دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی سریال

بررسی فال‌اوت (fallout): چشم‌انداز زیرکانه و کنایه‌آمیز آمازون از پسا-آخرالزمان، یک ماجراجویی هولناک است

اقتباس ویدیویی پرایم از فرنچایز محبوب بازی‌های ویدیویی فال‌اوت (fallout)، ترکیبی از «وست‌ورلد» و «دی بويز» است که جامعه‌ای ویران‌شهری را به تصویر می‌کشد که در حال تلاش برای زنده ماندن پس از حمله هسته‌ای است که بخش اعظم بشریت را – و تمام انسانیت ما را – نابود کرده است.

لوسی (با بازی الا پورنل) تنها چند ساعت است که از امنیت نسبی پناهگاه خود خارج شده است که مورد حمله یک سوسک به اندازه یک کورگی بالغ قرار می‌گیرد – او معلم مدرسه‌ای جوان و ساده‌لوح است که در «تاریخ آمریکا با تمرکز بر اخلاق!» تخصص دارد. از نظر فنی، او به لطف یک سگ واقعی (یک ژرمن شپرد) از مبارزه تن به تن نجات می‌یابد، سگی که از سایه‌ها بیرون می‌پرد، حشره جهش‌یافته را گاز می‌گیرد و از موجود جیغ‌زن و در حال ورجه‌زدن، غذایی می‌سازد. اما این تعامل همچنان نشان‌دهنده وضعیت وخیم اوست. لوسی که تمام عمر خود را در یک جامعه زیرزمینی دیکته‌شده توسط قوانین، اهداف مشترک و ادب و احترام زندگی کرده است، برای بیرون آمدن به این سرزمین بایر و آشوب‌زده آماده نیست. لباس آبی روشن او ممکن است او را از تشعشعات محافظت کند، اما به محض پایین آوردن گارد، او را از انگل‌هایی که آماده حمله هستند، محافظت نمی‌کند.

بنابراین لوسی حق انتخابی دارد که به راحتی توسط صاحب سگ که با سکوت بی‌تفاوت تماشاگر نجات او توسط سگ همراهش بود، بیان می‌شود. او به لوسی می‌گوید: «اگر اصرار به ماندن [روی سطح] دارید، پس باید خود را وفق دهید. سؤال این است: وقتی کاملاً به یک حیوان دیگر تبدیل شدید، آیا همچنان همان چیزها را می‌خواهید؟»

«فال‌اوت» بارها و بارها این سوال را مطرح می‌کند، اغلب با این مفهوم که برای زنده ماندن، افراد مهربان و معصوم باید از خواب بیدار شوند و با واقعیت‌های تلخ دنیای تاریک پیرامون خود روبرو شوند. از این گذشته، این سریال یک داستان بقا است. خاستگاه و مضمون اصلی آن با «آخرین بازمانده از ما»، یک بازی ویدیویی دیگر که با الگوبرداری از مدل سریال‌های معتبر تلویزیونی ساخته شده است، همسو است. «آخرین بازمانده از ما» نیز این سوال را مطرح می‌کند که چرا پس از تجربه بدترین وجه بشریت، همچنان به زندگی چنگ می‌زنیم.

اما «فال‌اوت» با گرایش بیشتر به سمت «وست‌ورلد» و «دی‌بویز»، معماهایی را برای حل شدن در طول هشت قسمت ارائه می‌دهد و شوخی‌های تلخی در مورد هر چیزی، از سرهای بریده تا منفجر شدن آلت تناسلی، در آن گنجانده شده است. همچنین پیامی ضد سرمایه‌داری وجود دارد که در نیمه دوم فصل شکل می‌گیرد (در نمونه‌ای دیگر از تناقض در رفتار آمازون که هم از نمد و هم از نخ سود می‌برد). همه این موارد به درام یک‌ساعته ژنو روبرتسون-دوورت و گراهام واگنر نقاط عطف جذابی برای بحث می‌دهد، اما تنها در سطح و بدون عمق است. اگر بتوانید دنیاسازی ماهرانه را از بدبینی مفرط تفکیک کنید، «فال‌اوت» می‌تواند به عنوان یک نمایش اکشن خونین که برای همین ساخته شده، سرگرم‌کننده باشد. در غیر این صورت، کنار زدن حس ناخوشایندی که مورد سوءاستفاده از خوش‌بینی ذاتی شماست، دشوار است.

لوسی يكی از سه شخصيت اصلی «فال‌اوت» است كه هر كدام داستان و خط روايت خاص خودشان را دارند. داستان او در گنبدها آغاز می شود، مجموعه‌ای از پناهگاه‌های به هم پيوسته اما تا حد زياد مجزا كه به ساكنانشان كمك كرد صدها سال به صورت زيرزمينی زنده بمانند. پدر او، هنك (با بازی كاييل مك‌لاكلن)، «ناظر» است، رهبری كه به خاطر رفتار خوش‌رو و پرشور و همچنين سابقه علمی اش برای اين موقعيت انتخاب شده است. همه در گنبد به نحوی كمك می كنند – كشاورزی، آشپزی، تعمير وسايل – اما «بعد از ده سال از ماجرای دخترعموها»، وظيفه بعدی لوسی ازدواج است. فرزندان او بايد اولين نسلی باشند كه روی سطح زندگی مي‌كنند و دوباره كره زمين را آباد می سازند، همين امر باعث می شود دختر خيرخواه حتی بيشتر برای ازدواج با همسر منتخب خود مشتاق شود.

البته، منظور همسری است که برای او انتخاب شده است. مونتی (با بازی كامرون كوپرثويت) به عنوان بخشی از تجارت با گنبد ديگری وارد می شود، و با وجود محل برگزاری ايده‌آل عروسی آنها (ميدان ذرتی كه با پروژكتورها برای ايجاد يک عصر تابستانی دلنشين تقويت شده است)، به محض باز شدن درهايی گنبد، همه چيز شروع به خراب شدن می کند. تقريباً انگار در دنيای «فال‌اوت»، اجازه دادن به ورود افراد از نظر عاطفی و فيزيكی، به معنای واقعی و عاطفی، ايده‌ای بسيار خطرناك است؟

به زودی، پس از سری وقايعی كه آمازون آنها را اسپويل (لو دادن داستان) در نظر گرفته (با وجود تشكيل فرضيه سريال)، لوسی به حال خود رها می شود، و مجبور است تصميم بگيرد كه آيا برای محافظت از قلبش آن را سنگدل كند يا به اين باور داشته باشد كه طبيعت مهربان و حساس او با دلسوزی مشابهی روبرو خواهد شد. يک سرنخ بزرگ در مورد اينكه كدام نتيجه محتمل‌تر است، در قالب دومين شخصيت اصلی ما، ماكسيموس (با بازی آرون موتن) ظاهر می شود. ماكسيموس كه در وستلند(سرزمین بایر)،(يعنی روی سطح) بزرگ شده و توسط برادری فولاد (گروه نظامی به رهبری «شواليه‌ها» با زره‌های سنگين) به فرزندی پذيرفته شده است، می داند چگونه از دستورات پيروی كند، اما همچنين غروری ناسالم و عقده ناپلئونی دارد. او قد كوتاهی ندارد، اما آنقدر از سوی مافوق‌ها و به اصطلاح دوستانش مورد ضرب و شتم و آزار و اذيت قرار گرفته است كه حسادت نفرت‌انگيز و آزاردهنده‌ای را در خود پرورش داده است.

مأموریت ماکسیموس با اختلاف، بدترین جنبه «فال‌اوت» است، چرا که ریشه‌های شرورانه شخصیت به یک مسیر ناخواسته قهرمانانه تبدیل می‌شود. نه تنها او (به هیچ وجه به خاطر بازی ضعیف موتن که هر زمان ممکن سعی در برانگیختن حس ترحم دارد) فردی دوست‌داشتنی نیست، بلکه مأموریت او نیز با چرخش‌های بیش از حد راحت و غیرمنتظره پیش می‌رود. (در دنیایی به بی‌رحمی «فال‌اوت»، چطور است که ماکسیموس همیشه به شدت کتک می‌خورد اما هرگز کشته نمی‌شود؟) خوشبختانه، سومین عضو گروه اصلی ما چنان ذاتی کاریزماتیک است که حتی پوششی از لاتکس هم نمی‌تواند جذابیت او را کم کند. والتون گاگنز نقش «گول» را بازی می‌کند، یک شکارچی جایزه‌بگیر نیمه‌مرده که برای شکار شیئی جادویی احیا شده است، شیئی که هر سه شخصیت اصلی داستان را گرد هم می‌آورد. او همچنین تنها راه ارتباط ما با دوران پیش از آخرالزمان است، زمانی که با نام کوپر هاوارد شناخته می‌شد و فقط مقابل دوربین اسلحه می‌کشید. درست است، در گذشته، کوپر یک کابوی مشهور سینما بود و اینکه چطور سقوط شخصی او به سقوط جامعه ارتباط پیدا می‌کند، راز جذابی است که در فینال فصل به خوبی به آن پرداخته می‌شود.

با کارگردانی جاناتان نولان در سه قسمت ابتدایی، زیبایی‌شناسی وسترن کلاسیک «فال‌اوت» به طور یکپارچه با درخشش مکانیکی آینده‌نگر آن ترکیب می‌شود. گنبدها حس مازمان‌وار و زندگی‌شده‌ای دارند، صحرا پهناور است اما مملو از خطر. از آنجایی که بازی‌های ویدیویی را بازی نکرده‌ام، نمی‌توانم در مورد میزان اعتبار هنرمندان گذشته صحبت کنم، اما ظاهر، سرعت و ساختار «فال‌اوت» مشکلی ندارند. چیزی که سریال را سنگین می‌کند، تکرار آن است.

مقایسه‌ی شادی ظاهری سطحی با خشونت خونین، تنها چند بار مؤثر است و سبک‌های نوستالژیک جذاب لوسی و جامعه مدنی او به سرعت علیه آنها برمی‌گردد. لوگوی والت‌تک، یک کارتون بچه‌گانه‌ی دهه پنجاه است که به تماشاگرانش تشویق دائمی ارائه می‌دهد، اما انگشت شست پسر گنبد بیشتر شبیه فرو کردن انگشت در چشم یک سیستم اعتقادی منسوخ است که «فال‌اوت» آن را به تصویر می‌کشد. رفتار دوستانه دوران جنگ سرد – همان ظرافت‌هایی که صلح را در روابط شخصی و مذاکرات سیاسی حفظ می‌کند – فقط دستمایه‌ی تمسخر است. چرا باید خوش‌رفتار بود وقتی همه به وضوح به دنبال منافع خودشان هستند؟ اگر بتوانید چنین جهان‌بینی‌ای را حتی برای هشت ساعت بپذیرید، آن وقت «فال‌اوت» باید به اندازه‌ی کافی سرگرم‌کننده باشد. در غیر این صورت، قدردانی از دنیایی که لوسی در تلاش برای نجات آن است، دشوار است.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا