سریال «جزیره گنج» (Treasure Island)
سفر تازهای به دنیای دزدان دریایی، با دیوید اویلوو و هیلی اتول

یک نقشه قدیمی، گنجی مدفون و کشتیای که نمیتوان به همه سرنشینانش اعتماد کرد؛ گاهی برای شروع یک ماجراجویی خوب، همین سه چیز کافی است. البته اگر پای لانگ جان سیلور هم وسط باشد، بهتر است پیش از حرکت، علاوه بر وضعیت باد و بادبانها، نیت آدمها را هم بررسی کنیم. مشکل اینجاست که نیت آدمها، برخلاف جهت باد، معمولا روی عرشه معلوم نمیشود.
سریال «جزیره گنج» ما را به همین جهان میبرد: دنیایی که در آن وعده ثروت، مرز میان شجاعت و حماقت را باریک میکند و کسی که امروز دست یاری میدهد، ممکن است فردا سهم شما را همراه با خودتان به دریا بیندازد. این مجموعه ششقسمتی، اقتباس تازهای از رمان مشهور رابرت لوئیس استیونسن است، اما قصد ندارد صرفا نسخهای تصویری از کتاب باشد. سازندگان، ترکیب شخصیتها را تغییر دادهاند، نقش مادر جیم هاوکینز را گسترش دادهاند و برای یکی از مشهورترین دزدان دریایی ادبیات، گذشتهای متفاوت در نظر گرفتهاند.
«Treasure Island» با حضور دیوید اویلوو، هیلی اتول، تام سوییت، جک هیوستون و تومر کاپون، یک درام ماجراجویانه تاریخی است که جستوجوی گنج را با موضوعاتی مانند آزادی، قدرت، جایگاه اجتماعی و دشواری اعتماد کردن پیوند میزند. نتیجه، اقتباسی بلندپروازانه است که همیشه به تمام هدفهایش نمیرسد، اما از نظر بازیگران، طراحی جهان داستان و بعضی انتخابهای روایی، دلایل قابلتوجهی برای تماشا دارد.
من پیشنهاد میکنم با یک انتظار روشن سراغ این سریال برویم: نه برای دیدن بازسازی موبهموی داستانی آشنا، بلکه برای مواجهه با نسخهای که میخواهد از مسیرهای فرعی همان نقشه قدیمی، به مقصدی کمی متفاوت برسد. این مسیر گاهی ناهموار است، اما منظره و همسفرهایش ارزش کنجکاوی دارند.
سریال «جزیره گنج» درباره چیست؟

در مرکز داستان، جیم هاوکینز و مادرش، بس، قرار دارند؛ دو نفری که با اداره مهمانخانه «آدمیرال بنبو» روزگار میگذرانند. زندگی آنها چندان آسوده نیست و برای به دست آوردن پول بیشتر، از استعداد غیرمعمول جیم استفاده میکنند: او حافظهای تصویری و بسیار دقیق دارد و میتواند متنهایی را که دیده، با جزئیات بازگو کند.
بس این توانایی را به یک سرگرمی درآمدزا برای مشتریان مهمانخانه تبدیل کرده است. مهمانها صفحهای از کتاب مقدس انتخاب میکنند و شرط میبندند که جیم نمیتواند آن را بیاشتباه تکرار کند. اگر موفق شود، پول نصیب صاحبخانه میشود. خلاصه، در این کسبوکار خانوادگی، حافظه خوب فقط به درد پیدا کردن کلید و به خاطر سپردن خریدهای روزانه نمیخورد؛ بخشی از دخلوخرج است.
ورود بیلی بونز، دریانوردی که پس از حادثهای در دریا به ساحل رسیده، این زندگی محدود را به ماجرایی بسیار بزرگتر وصل میکند. او داستان گنج کاپیتان فلینت را با خود آورده و نقشهای دارد که میتواند راه رسیدن به آن را نشان دهد. طبیعی است که چنین چیزی فقط برای جیم و بس جذاب نباشد. دیگران نیز در پی نقشهاند و بعضی از آنها برای به دست آوردنش، هیچ علاقهای به گفتوگوی محترمانه ندارند.
لانگ جان سیلور، دزد دریایی باتجربه و همسفر سابق بیلی، یکی از مهمترین این مدعیان است. در سوی دیگر، آرون گراهام قرار دارد؛ مردی با ظاهر موجه، امکانات مالی و ارتباطاتی که او را به منافع حکومت بریتانیا پیوند میدهند. به این ترتیب، جیم و مادرش میان نیروهایی گرفتار میشوند که هرکدام درباره گنج، آینده و امنیت آنها وعده متفاوتی دارند.
یکی از تغییرهای تعیینکننده این اقتباس، تبدیل حافظه جیم به بخشی از سازوکار اصلی قصه است. پس از آنکه او نقشه را به خاطر میسپارد و نسخه کاغذی از بین میرود، خودش به راهنمای زنده رسیدن به گنج تبدیل میشود. حالا اهمیت او فقط در داشتن اطلاعات نیست؛ دیگران برای رسیدن به مقصد، به حضورش نیاز دارند.
این انتخاب، از همان ابتدا مسئلهای جذاب میسازد: وقتی همه به چیزی که در ذهن شماست احتیاج دارند، چطور میتوان فهمید چه کسی واقعا نگران خود شماست؟
سفر با کشتی «هیسپانیولا» و حضور کاپیتان اسمولت، داستان را از فضای مهمانخانه به جهان باز دریا میبرد. از اینجا به بعد، رقابت بر سر گنج با اتحادهای موقت، رازهای شخصی و احتمال شورش گره میخورد. افق باز است، اما آزادی لزوما با آن همراه نیست؛ روی کشتی، گاهی فاصله میان یک مسافر و یک زندانی فقط به تصمیم آدمی بستگی دارد که اسلحه در دست گرفته است.
اقتباسی تازه از یک اثر کلاسیک؛ چه چیزهایی تغییر کرده است؟
رمان «جزیره گنج» در سال ۱۸۸۳ به شکل کتاب منتشر شد، هرچند داستانش در قرن هجدهم میگذرد. این تفاوت مهم است: استیونسن از جهان دزدان دریایی گذشته، روایتی ساخت که بعدها در شکل دادن به تصویر محبوب ما از آنها نقش بزرگی داشت؛ از نقشه گنج و دریانورد یکپا تا طوطی همراه و شورش روی کشتی.
به همین دلیل، هر اقتباس تازه با دو انتظار روبهروست: باید هم آن حس آشنای ماجراجویی را حفظ کند و هم دلیلی برای دوباره تعریف کردن داستان داشته باشد. «Treasure Island» راه دوم را جدی گرفته است. رابرت مورفی، خالق و نویسنده سریال، شخصیتها و بعضی کارکردهای روایی را بازچینی کرده و بهجای وفاداری کامل به ترتیب اتفاقهای کتاب، سراغ بازآفرینی رفته است.
مهمترین تغییر، جایگاه بس هاوکینز است. مادر جیم در رمان، شخصیت محوری سفر نیست؛ اینجا اما همراه او وارد ماجرا میشود و بخش قابلتوجهی از تصمیمها را خودش میگیرد. بس زنی بیوه است که میداند در جهان مردسالار پیرامونش، فرصتها به شکل عادلانه تقسیم نشدهاند. او برای زنده ماندن و بهتر کردن موقعیت خود و پسرش، از هوش اجتماعی، جسارت و قدرت تاثیرگذاری بر دیگران استفاده میکند.
این انتخاب، یک لایه تازه به قصه اضافه میکند: جستوجوی گنج فقط رویای نوجوانی نیست که میخواهد جهان را کشف کند؛ برای مادرش، میتواند راه خروج از تنگنای اقتصادی و اجتماعی باشد. در عین حال، حضور پررنگ بس پرسشی جدی ایجاد میکند: داستان بلوغ جیم، در کنار مادری که همچنان بخش زیادی از تصمیمها را میگیرد، چگونه پیش خواهد رفت؟
تغییر مهم دیگر، گذشته لانگ جان سیلور است. او در این نسخه، مردی سیاهپوست با پیشینه بردگی در کارائیب است. این بازآفرینی، آزادی را به مفهومی شخصیتر در زندگی او تبدیل میکند. برای سیلور، دریا فقط محل غارت یا فرار از قانون نیست؛ جایی است که میتواند اختیار خود را به دست آورد، هرچند روشهایش همچنان خشن و اخلاقش همچنان لغزنده است.
حضور دریانوردان و دزدان دریایی سیاهپوست در تاریخ، موضوعی واقعی است؛ بااینحال، این واقعیت به معنای تایید جزئیات زندگی خیالی سیلور نیست. ارزش انتخاب سریال در این است که میکوشد تغییر شخصیت را با زمینه تاریخی پیوند بدهد، نه اینکه صرفا ظاهر او را عوض کند و از کنار پیامدهایش بگذرد.
آرون گراهام نیز شخصیتی تازه برای این اقتباس است. او در برابر سیلور، شکل دیگری از اقتدار و فرصت را به جیم نشان میدهد. از طرف دیگر، اسکوایر لیوزی حاصل ترکیب دو شخصیت رمان، دکتر لیوزی و اسکوایر ترلاونی، است و کارکردش نیز تغییر کرده. ورود زودهنگام سیلور به داستان هم ترتیب شناخت مخاطب و جیم از او را جابهجا میکند؛ تصمیمی که جذابیت خطر را زودتر آشکار میسازد، اما بخشی از ابهام رابطه کلاسیک آنها را کاهش میدهد.
پس اگر کتاب را خواندهاید، بهتر است نقشه قدیمی را در ذهن داشته باشید، نه اینکه هر پیچ مسیر را با آن اندازه بگیرید. این کشتی عمدا مسیر دیگری انتخاب کرده است؛ البته انتخاب مسیر تازه، بهتنهایی تضمین نمیکند ناخدا همیشه درست میراند.
بازیگران «Treasure Island»؛ سیلور قدرتمند، مادری زیرک و قهرمانی در حال رشد

دیوید اویلوو در نقش لانگ جان سیلور، مهمترین تکیهگاه بازیگری سریال است. بازیگری که با نقش مارتین لوتر کینگ در «سلما» شناختهتر شد و در «مرد قانون: بس ریوز» نیز تواناییاش در ساختن شخصیتهای برخوردار از قدرت و تاریخ شخصی را نشان داد، اینجا به سراغ چهرهای میرود که باید هم تهدیدآمیز باشد و هم جذاب.
سیلور فقط با صدای بلند یا نگاه خشمگین کار نمیکند. بخش مهمی از تاثیرش به این وابسته است که مخاطب نتواند تمام احساسات او را در یک برچسب خلاصه کند. اویلوو در نگاهها و مکثهایش، خشم، محاسبه و گاهی نشانهای از انسانیت را کنار هم نگه میدارد. گذشته شخصیت، به این اجرا سنگینی میدهد، اما او را به فردی بیخطر یا صرفا قربانی تبدیل نمیکند.
لهجه جامائیکایی نیز بخشی از هویت این سیلور است. اویلوو درباره پذیرفتن نقش تاکید کرده که برایش وجود راهی تازه و متناسب با زمینه تاریخی اهمیت داشته؛ نه حضوری نمادین که توضیحی در جهان داستان ندارد. این رویکرد، حتی به عناصر بسیار آشنای شخصیت، مانند پای آسیبدیده و طوطی همراهش، امکان میدهد در ترکیبی تازه قرار بگیرند.
هیلی اتول در نقش بس هاوکینز، انرژی متفاوتی وارد سریال میکند. اگر او را با پگی کارتر در آثار مارول یا گریس در «ماموریت غیرممکن: روزشمار مرگ» به خاطر میآورید، جسارت و قدرت حضورش اینجا هم قابلتشخیص است. بس، اما صرفا زنی آماده برای درگیری نیست؛ میتواند در یک مکالمه، ضعف طرف مقابل را پیدا کند و همان را به فرصتی برای خودش تبدیل کند.
اتول برای ساختن این شخصیت، از گریس اومالی، دریانورد و چهره قدرتمند ایرلندی قرن شانزدهم، الهام گرفته است. این الهام به معنای یکی بودن زندگی بس با اومالی نیست؛ بیشتر راهی برای تصور حضور زنی صاحباراده در محیطی است که تجارت و دریا و قدرت، عمدتا در اختیار مردان قرار دارند.
خود اتول، کمرنگ بودن بس در رمان را فرصتی برای خلق شخصیت دیده است. شوخی او درباره نخستین واکنشش به پیشنهاد نقش نیز بامزه است: با توجه به حضور محدود مادر جیم در کتاب، ابتدا نمیدانسته دقیقا قرار است چه کند و حتی از خودش پرسیده آیا طوطی قصه قرار است ماده باشد! فیلمنامه، خیلی زود روشن کرده که سهم او از ماجرا بسیار بیشتر از ایستادن در پسزمینه است.
تام سوییت نقش جیم هاوکینز را بازی میکند. او که پیشتر در «کودکی یک رهبر» حضور داشته، اینجا باید میان معصومیت، آسیبپذیری و شکلگیری استقلال حرکت کند. نقش آسانی نیست، چون استعداد خارقالعاده جیم میتواند شخصیت را تحتالشعاع قرار دهد. هرچه داستان برای تصمیمگیری و رشد او فضای بیشتری فراهم میکند، فرصت سوییت برای ساختن جیم نیز بهتر میشود.
جک هیوستون در نقش آرون گراهام، ظاهر آراسته و نیتهای چندلایه را کنار هم قرار میدهد. مخاطبانی که او را در نقش ریچارد هارو در «امپراتوری بوردواک» دیدهاند، با تواناییاش در القای معناهای پنهان پشت رفتار کنترلشده آشنا هستند. گراهام باید فردی باشد که هم میتوان به او امید بست و هم دربارهاش تردید داشت.
تومر کاپون، بازیگر فرنچی در «پسران»، نقش بیلی بونز را بر عهده دارد. بیلی در این نسخه، علاوه بر آوردن نقشه و خطر، جذابیتی بیقید و سرکش دارد. تعامل او با بس، شروع داستان را برای لحظاتی از ماجراجویی صرف به فضایی عاشقانهتر نزدیک میکند.
در گروه بازیگران اصلی، کریگ الز نقش آقای ارو، تریستان استاراک نقش کاپیتان اسمولت، نیل پندلتون نقش آقای کامرون، جورج فراست نقش مگ موناهان، ماین مهتا نقش آقای خان، تایگ مورفی نقش آقای بیکر و آدام جیمز نقش اسکوایر لیوزی را بازی میکنند. این جمع، جهان کشتی و رقابتهای پیرامون آن را شکل میدهد.
جو بلکمور در نقش ناتان میکسون، جان برک در نقش کشیش مست، سزار مارتل در نقش کاپیتان فلینت، همیش اسکیوک در نقش ادی، مارتین فریسلو آمیتسبول در نقش پاسبان گو، جک پری جونز در نقش ستوان تفنگداران دریایی و کریستوفر لنگن در نقش ماوسی نیز در بازیگران مکمل حضور دارند. چنین گروهی برای داستانی که بخشی از جذابیتش به برخورد آدمهای متفاوت وابسته است، ظرفیت مناسبی فراهم میکند.
ساخت سریال و جهان تاریخی آن؛ از مهمانخانه تا دریای کارائیب
«جزیره گنج» محصول مشترک آمریکا و بریتانیاست و شرکت پلیگراند انترتینمنت تولید آن را بر عهده دارد. سفارش ساخت مجموعه از سوی «امجیام پلاس» (MGM+) در آمریکا و «پارامونت پلاس» (Paramount+) در بریتانیا انجام شده است.
رابرت مورفی خالق سریال است و جرمی لاورینگ بهعنوان کارگردان اصلی پروژه فعالیت میکند. ویلیام مکگرگور و پل واکر نیز کارگردانی قسمتهای دیگر را بر عهده دارند. لاورینگ سابقه کار روی «اسبهای آرام» را دارد و مکگرگور نیز با آثاری مانند «پولدارک» و فیلم «گوئن» شناخته میشود؛ تجربههایی که هرکدام با بخشی از نیازهای این پروژه، از تنش و بیاعتمادی تا فضای تاریخی، ارتباط دارند.
دیوید استرن، اسکات هاف، کالین کالندر و دنیل گراتن، همراه با مورفی و لاورینگ، از تهیهکنندگان اجرایی هستند و مارک هجز تهیهکنندگی سریال را بر عهده دارد.
فیلمبرداری در مارس ۲۰۲۶ آغاز شد و بخشی از خدمات تولید در اسپانیا را شرکت آنیما استیلکینگ ارائه داد. نخستین تصاویر رسمی نیز در سپتامبر همان سال، حدود یک ماه پیش از پخش، منتشر شدند. اطلاعات موجود، فهرست کامل لوکیشنهای فیلمبرداری را مشخص نمیکند؛ بنابراین نباید تمام مکانهایی را که در قصه میبینیم، محل واقعی ضبط سریال فرض کنیم.
از نظر طراحی جهان، مجموعه روی تفاوت محیطها حساب کرده است: مهمانخانهای شلوغ و فرسوده، عمارتهای اروپایی، عرشه کشتی، دریای باز و جنگلهای گرمسیری. این تنوع، به سفر حس وسعت میدهد. جزئیات لباسها، کشتیها و دکورها نیز از نقاطی هستند که میتوانند مخاطب علاقهمند به درام تاریخی را جذب کنند.
سریال در پسزمینه، به استعمار، تجارت برده و خیزشهای اواخر قرن هجدهم، از جمله انقلاب هائیتی، نزدیک میشود. این موضوعات قرار است جستوجوی طلا را در بستری بزرگتر قرار دهند: جهانی که در آن آزادی، برای همه معنای یکسان و امکان یکسانی ندارد.
اهمیت این زاویه در پرسشی است که به ماجراجویی اضافه میکند: گنج برای چه کسی فقط ثروت بیشتر است و برای چه کسی، شاید امکان آغاز زندگی دیگری؟ البته سریال همیشه این زمینهها را با عمق کافی بسط نمیدهد، اما ورود آنها، ظرفیت متفاوتی در مقایسه با روایتهای کاملا تفریحی ایجاد میکند.
نقد و بررسی «جزیره گنج»؛ جاهطلبیای که در بهترین لحظهها به ثمر میرسد

برای من، بهترین بخش «Treasure Island» زمانی است که کشمکش بر سر اعتماد، جای تعقیب ساده پول را میگیرد. گنج مقصد داستان است، اما رابطه جیم با بزرگترهای اطرافش میتواند معنای سفر را بسازد. سیلور و گراهام، هرکدام تصویری از آینده پیش روی او میگذارند؛ مسئله این نیست که کدامیک حرف زیباتری میزند، بلکه این است که جیم چگونه یاد میگیرد وعده را از واقعیت جدا کند.
بازی اویلوو در چنین لحظههایی ارزش ویژهای دارد. او میتواند سیلور را بدون تبدیل کردنش به قهرمانی بیعیب، قابلفهم کند. این تمایز مهم است: فهمیدن انگیزه یک شخصیت، با پذیرفتن روشهای او یکی نیست. حضورش اجازه میدهد مخاطب هم مجذوب سیلور شود و هم از او بترسد؛ همان ترکیبی که برای این شخصیت ضروری است.
اتول نیز در صحنههای مبتنی بر چانهزنی و بازی قدرت، به اثر جان میدهد. بس وقتی جذابتر است که فیلمنامه به او اجازه میدهد عمل کند، نه اینکه صرفا درباره محدودیتهایش توضیح بدهد. زیرکی، شوخطبعی و حسابگری او، در رفتار ملموستر از سخنرانیهای مستقیم دیده میشوند.
از سوی دیگر، گسترش نقش بس همیشه بدون هزینه نیست. جیم در بخشهایی از آغاز داستان، بیشتر موضوع رقابت دیگران است تا عامل پیشبرنده روایت. حافظهاش برای همه اهمیت دارد، اما خواستهها و واکنشهای شخصیاش به اندازه کافی روشن نیستند. خطر این است که قهرمان، به جای انسانی در مسیر بلوغ، به وسیلهای برای رسیدن به گنج تبدیل شود.
در ادامه، با فراهم شدن فضای بیشتری برای استقلال جیم، این مشکل تا حدی کاهش پیدا میکند. لحظههایی که او ناچار است برداشت خودش را از آدمها و خطرها بسازد، به داستان روح میدهند. اینجا سریال به جوهره رمان نزدیکتر میشود، حتی اگر مسیر اتفاقها با کتاب متفاوت باشد.
ریتم، نقطه ناهموار دیگر مجموعه است. اتحادها مرتب عوض میشوند، وعدهها زیر پا گذاشته میشوند و افراد برای یکدیگر نقشه میکشند. این تحرک میتواند تعلیق ایجاد کند، اما اگر پیامد عاطفی هر تغییر فرصت دیده شدن پیدا نکند، پیچیدگی به شلوغی بدل میشود. در بعضی بخشها، روایت آنقدر مشتاق رسیدن به حادثه بعدی است که برای تاثیر حادثه قبلی مکث نمیکند.
همین مسئله در استفاده از تاریخ نیز دیده میشود. گذشته سیلور و موقعیت اجتماعی بس، ایدههای مهمی هستند، اما همیشه به شکل کامل در انتخابها و رابطههای بعدی امتداد پیدا نمیکنند. موضوعات جدی زمانی موثرترند که به ساختار داستان نیرو بدهند، نه اینکه فقط برای لحظهای مطرح شوند و بعد در میان تعقیبوگریزها جا بمانند.
در عوض، وسعت بصری و حضور بازیگران، به مجموعه کمک میکنند از این افتها عبور کند. جهان داستان در بسیاری از لحظهها ملموس و تماشایی است و تغییر محیط، مانع یکنواخت شدن کامل سفر میشود. اکشن از نظر کیفیت اجرا یکدست نیست و بعضی جلوههای دیجیتال به اندازه دکورها و کشتیها باورپذیر نیستند، اما موقعیتهای ماجراجویانه متنوعاند: درگیری، فرار، عبور از جنگل و مواجهه با خطرهای طبیعی و انسانی.
«جزیره گنج» بیش از آنکه اقتباسی کاملا موفق باشد، بازآفرینیای دارای لحظههای موفق است. ارزش آن در اجرای سیلور، انرژی بس، فرصتهای رشد جیم و تلاش برای افزودن چشماندازی تازه به قصه است. ضعفهای فیلمنامه و ریتم را نمیتوان نادیده گرفت، اما لازم هم نیست به خاطر آنها، تمام ظرفیت سرگرمکننده مجموعه را کنار بگذاریم.
این سریال برای تماشاگر انعطافپذیر، پیشنهاد بهتری است تا کسی که وفاداری به کتاب را معیار نخست میداند. من آن را بهعنوان ماجراجوییای با ستارههای جذاب و ایدههای بحثبرانگیز پیشنهاد میکنم؛ نه نسخهای نهایی که قرار باشد تمام اقتباسهای پیشین را از میدان خارج کند.
زمان پخش «Treasure Island» و چرا ارزش امتحان کردن دارد؟
پخش «جزیره گنج» در آمریکا از یکشنبه ۱۱ اکتبر ۲۰۲۶ در «امجیام پلاس» (MGM+) آغاز شده است. مخاطبان بریتانیا و ایرلند نیز از دوشنبه ۱۲ اکتبر در «پارامونت پلاس» (Paramount+) به آن دسترسی دارند. در ایران هم که سایتهایی چون آوا مووی، بامابین و می موویز روز بعد آن را منتشر میکنند. مجموعه شش قسمت دارد و انتشار آن هفتگی است؛ بنابراین در زمان آغاز پخش، تمام فصل بهصورت یکجا در دسترس نیست.
قسمت نخست با عنوان «فصل اول: آدمیرال بنبو» نقطه شروع ماجراست. سپس «بریتانیای کبیر»، «دریای پهناور ابدی»، «سن دومنگ»، «جزیره اسکلت» و «آ پرینسزا د آویرو» مسیر فصل را ادامه میدهند. تاریخ انتشار قسمتهای بعدی در آمریکا بهترتیب ۱۸ و ۲۵ اکتبر و ۱، ۸ و ۱۵ نوامبر است؛ هر قسمت در بریتانیا و ایرلند یک روز بعد منتشر میشود. پایان فصل برای آمریکا در ۱۵ نوامبر و برای بریتانیا و ایرلند در ۱۶ نوامبر برنامهریزی شده است. در ایران بیشتتر به روز بعد تاریخ پخش نسخه آمریکایی توجه داشته باشید.
جرمی لاورینگ قسمتهای اول و چهارم، ویلیام مکگرگور قسمتهای دوم و سوم و پل واکر قسمتهای پنجم و ششم را کارگردانی کردهاند. این تقسیمبندی، فصل را در قالب سه جفت قسمت میان کارگردانان توزیع میکند.
برای علاقهمندان قصههای دزدان دریایی، ششقسمتی بودن مجموعه مزیت مشخصی دارد: با تعهدی چندفصلی روبهرو نیستیم و میتوان در زمانی محدود، یک سفر کامل را دنبال کرد. حضور اویلوو و اتول نیز دلیل مستقلی برای امتحان کردن قسمت اول است، حتی اگر از ابتدا درباره تغییرهای اقتباس تردید داشته باشید.
اگر «بادبانهای سیاه» را دوست دارید، زمینه سیاسی و روابط قدرت در «Treasure Island» میتواند برایتان جذاب باشد، هرچند نباید انتظار همان عمق چندفصلی را داشته باشید. «بادبانهای سیاه» از اساس در نسبت با جهان استیونسن ساخته شده و راه متفاوتی برای گسترش آن یافته است. اگر هم علاقهتان بیشتر از «دزدان دریایی کارائیب» یا تجربه بازی «اساسینز کرید ۴: پرچم سیاه» میآید، کشتی، سفر، گنج و تغییر اتحادها، عناصر آشنایی برایتان خواهند بود؛ فقط لحن این سریال تاریخیتر و کمفانتزیتر است.
برای مقایسه شیوههای اقتباس نیز «جزیره گنج ماپتها» و «سیاره گنج» نمونههای جالبی هستند. یکی داستان را به کمدی و موسیقی میبرد و دیگری به فضایی علمیتخیلی، اما هر دو نشان میدهند تغییر دادن ظاهر و جهان یک اثر، لزوما به معنای از دست دادن قلب آن نیست. چالش «جزیره گنج» تازه نیز دقیقا همین است: حفظ پیوند عاطفی با قهرمان، در میان تغییرهای فراوان.
امتیاز ۵.۵ آیامدیبی در شروع سریال نشان میدهد این نسخه با استقبال یکدستی روبهرو نشده است. این عدد، بهویژه در آغاز انتشار، باید با احتیاط ارزیابی شود؛ تعداد رایها و ادامه پخش میتوانند تصویر را تغییر دهند. برای تصمیم به تماشا، بهتر است آن را کنار سلیقه شخصی و کیفیت قسمت نخست قرار بدهیم، نه اینکه حکم قطعی بدانیم.
همچنین هرچند مجموعه از نمایش مداوم خشونت بسیار گرافیکی پرهیز میکند، درگیری مسلحانه، تهدید، اشاره به بردگی، موقعیتهای عاشقانه بزرگسالانه و صحنهای آزاردهنده مرتبط با مرگ یک حیوان دارد. پس نام آشنای کتاب نباید این تصور را ایجاد کند که با برنامهای مناسب تمام کودکان روبهرو هستیم.
دعوت من به تماشای «Treasure Island» از جنس کنجکاوی است: کنجکاوی درباره اینکه سیلور با گذشتهای تازه چگونه رفتار میکند، بس چه سهمی از سفر میگیرد و جیم چطور از ارزشمند بودن برای دیگران، به صاحب اختیار شدن در زندگی خودش میرسد. سریال در پاسخ دادن به این پرسشها یکدست نیست، اما بهترین لحظههایش نشان میدهند این بازآفرینی کاملا بیدلیل شکل نگرفته است.
در نهایت، گنج مدفون بهانه خوبی برای راه افتادن است؛ چیزی که سفر را ماندگار میکند، آدمهایی هستند که روی عرشه میشناسیم و تصمیمهایی که زیر فشار میگیرند. این «جزیره گنج» همیشه باد موافق ندارد، اما با سیلورِ دیوید اویلوو و بسِ هیلی اتول، دستکم همسفرهایی دارد که نمیتوان بهآسانی از کنارشان گذشت.
مریم شریفی – فرامدیا





