طراح لباس «Pluribus» از دنیای آخرالزمانی وینس گیلیگان میگوید؛ «آلودهها نباید با نگاه اول از آدمهای عادی قابل تشخیص باشند»

اپل تیوی پلاس (Apple TV+) با سریال علمیتخیلی تازه «Pluribus» بار دیگر به سراغ دنیایی رفته که هم رازآلود است، هم آخرالزمانی و هم بهشکلی غیرمنتظره، از کلیشههای رایج این ژانر فاصله میگیرد. یکی از مهمترین بخشهای این تفاوت، طراحی لباس سریال است؛ جایی که جنیفر ال. برایان، طراح لباس و همکار قدیمی وینس گیلیگان، تصمیم گرفته بهجای ظاهرهای اغراقآمیز، به سراغ کارکرد، سادگی و حذف نشانههای فرهنگی و طبقاتی برود.
سریال ۹ قسمتی «Pluribus» داستان «کارول» با بازی ریا سیهورن را دنبال میکند؛ زنی بدبین که باید جهان را از ویروسی عفونی نجات دهد، زمانی که یک جمع بیگانه مرموز، بدن انسانها و آگاهی آنها را در مقیاسی جهانی تسخیر میکند. برایان در گفتوگو با ددلاین، درباره طراحی ظاهر «دیگران»، همکاری دوباره با وینس گیلیگان و ریا سیهورن، و همچنین تضاد میان سادگی آخرالزمان و زرقوبرق خیالپردازانه بعضی شخصیتها صحبت کرده است.
در ادامه، متن کامل این گفتوگو را در قالب پرسش و پاسخ میخوانید.
شما از فصل آخر «Breaking Bad» تا تمام مدت «Better Call Saul» با وینس گیلیگان همکاری کردهاید. اولین بار چه زمانی درباره «Pluribus» شنیدید؟
جنیفر ال. برایان:
وقتی «Better Call Saul» داشت به پایان میرسید، همه اعضای گروه از خودشان میپرسیدند خب، قدم بعدی چیست؟ آیا وینس قرار است کار دیگری انجام دهد؟ شایعههایی وجود داشت، اما هیچکس نمیدانست پروژه دقیقاً چیست.
بعد از آن وارد وقفه کاری شدیم و یکی از تهیهکنندههای او با من تماس گرفت و گفت یک سریال جدید در راه است. من هم گفتم: «وای، خیلی خب. یعنی یک دنباله دیگر یا پیشدرآمد تازهای در کار است؟» و آنها گفتند: «اصلاً نه. قرار است کاملاً متفاوت باشد.»
همانجا فهمیدم وینس به ریشههای خودش برگشته است. او در «X-Files» نویسنده ارشد بود و همیشه بهعنوان نویسنده، علاقه عمیقی به علمیتخیلی داشته. ظاهراً داستان «Pluribus» هم سالها در ذهنش بوده است. از طرف دیگر، چون او سالها با ریا سیهورن بهعنوان بازیگر اصلی زن کار کرده بود، ظاهراً در ابتدا نقش اصلی را برای یک مرد در نظر گرفته بود، اما بعد آن را تغییر داد تا دوباره با ریا همکاری کند.
برای همه ما واقعاً خبر خوشحالکنندهای بود، چون حس میکردیم ستون فقرات این خانواده کاری همچنان ادامه دارد، اما این بار داستانی که قرار است تعریف کنیم، چیزی کاملاً متفاوت است؛ و واقعاً هم همینطور است.
علمیتخیلی میتواند مسیرهای زیادی داشته باشد. معمولاً در سینما و تلویزیون وقتی یک نژاد بیگانه یا جمعیتی تسخیرشده را میبینیم، با ظاهرهای یکدست، تکرنگ یا یونیفرممانند مواجه میشویم. اما «Pluribus» اینطور نیست. گفتوگوها درباره ظاهر سریال چطور پیش رفت؟
جنیفر ال. برایان:
در اولین جلسه طراحی لباس با وینس، بعد از اینکه طرح کلی داستان را گرفتم، او گفت: «خب جن…» گاهی من را «جی.بی.» صدا میکنند، یا حتی «جی-بلینگ»، چون یک روز روی چیزی نگین چسبانده بودم و همه شگفتزده شده بودند! و این اسم روی من ماند.
او به من گفت که نمیخواهد «دیگران» شبیه زامبیهای آخرالزمانی باشند که روی زمین راه میروند. قرار نبود لباسهای پارهپاره بپوشند یا ظاهرشان مثل موجوداتی باشد که دستهایشان را روی زمین میکشند. او میخواست آنها در این نوع سریال، شبیه هیچچیز دیگری که قبلاً دیدهایم نباشند. حتی چند فیلم هم پیشنهاد داد که ببینم.
یادم هست «I Am Legend» و «The Walking Dead» را تماشا کردم و وقتی روی طرح اولیه کار میکردم، ناگهان به ذهنم رسید که اصلاً چرا این آدمهای تغییر یافته باید متفاوت به نظر برسند؟ با توجه به اینکه آنها یک ذهن جمعی دارند، در نگاه اول باید شبیه آدمهای عادی مدرن در دنیای امروز باشند. نباید بتوانی آنها را از یک آدم معمولی که به ویروس آلوده نشده، تشخیص بدهی.
پس من خیلی عمیق روی این ایده کار کردم که آنها ذهن کندویی یا جمعی دارند، همه شبیه هم فکر میکنند. حتی لازم نیست با هم حرف بزنند، چون در یک سطح ذهنی با هم ارتباط برقرار میکنند. میتوانند با هم حرف بزنند، اما نیازی به این کار ندارند. هوش آنها از هوش هر انسان دیگری روی زمین بالاتر است. برای همین تصمیم گرفتم آن عناصر لباس را حذف کنم که معمولاً ما را از نظر جغرافیا، فرهنگ، محل زندگی، جایگاه اجتماعی یا زینت و آرایش شخصی تعریف میکنند.
یعنی شما عمداً هویتهای بصری آشنا را از لباسها حذف کردید؟
جنیفر ال. برایان:
دقیقاً. آنها به جواهرات نیاز ندارند، گوشواره نمیخواهند، زینت نمیخواهند، چون قرار نیست کسی را تحت تأثیر قرار دهند؛ آنها خودشان برای خودشان کافیاند. این چیزها دیگر هیچ کارکردی برایشان ندارد.
همهچیز آنقدر سادهسازی شده یا تقلیلیافته است که لباس فقط به چیزی کاملاً کاربردی تبدیل میشود؛ فقط برای محافظت از بدن در جایی که لازم است. مثلاً در سریال کلاه نمیبینید، مگر اینکه واقعاً دلیل عملی برای آن وجود داشته باشد؛ مثلاً کسی بالای تیر تلفن باشد، روی خطوط کار کند یا کارگر ساختمانی باشد.
همهچیز ترکیبی است. برای مثال اگر به مفهوم یک کت یا پیراهن مغولی یا یک بالاپوش هندی فکر کنید، ممکن است با یک شلوار جین یا یک کیلت اسکاتلندی ترکیب شود، چون هدف لباس دیگر نشان دادن موقعیت اجتماعی نیست؛ آنها همه از یک ذهن هستند. ما دقیقاً بر همین اساس طراحی کردیم.
یکی از شخصیتهای آلودهنشده، دختر جوانی از پرو است و اهالی روستای او همه لباسهای سنتی خودشان را دارند. طراحی لباس آن بخش چگونه انجام شد؟
جنیفر ال. برایان:
لباس پوشاندن به آنها فوقالعاده بود. چون با یک روستای دورافتاده پرویی روبهرو بودیم. اگر همین امروز هم به چنین روستایی در پرو بروید، احتمال زیادی دارد که مردم هنوز هم شبیه همان لباس بپوشند. آنها کلاههای کوچک بولر، ژاکتهای ضخیم و کلاههایی با بندهای کوچک دارند. بنابراین ما این سنت را بهعنوان بخشی از جامعه آنها حفظ کردیم.
حالا اگر ماجرا در آلبوکرکی یا یک فضای غربی و مدرن میگذشت، آن وقت ترکیب لباسها خیلی مشخصتر و متفاوتتر میشد. بنابراین آن بخش، ویژگی منحصربهفرد خودش را داشت.
و بعد، وقتی آن دختر تغییر میکند و به یکی از آنها تبدیل میشود، هنوز همان لباسهای معمول خود را بر تن دارد. نکته دیگری هم هست که در مصاحبههای دیگر به آن اشاره کردهام: وقتی «اتصال» اتفاق افتاد، هر کسی در هر جای دنیا، در همان لباسی بود که آن روز تنش بود؛ چه در کوههای آند، چه در مغولستان، یا هر جای دیگر. همان لحظهای که «اتصال» رخ داد، همان لباس، لباس او شد.
فکر میکنم در فصلهای بعدی، هرچه جلوتر برویم، ممکن است با ترکیبهای حتی متحولتر و پیچیدهتری از فرهنگهای پوششی روبهرو شویم؛ لباسهایی که دیگر هیچ نشانه مشخصی از هویت سابق حمل نمیکنند. راستش خیلی مشتاقم به آن مرحله برسیم.
طراحی صحنه و لباس بخش لاسوگاس با حضور سامبا شوته در نقش «دیاباته» واقعاً چشمگیر بود. ساختن این فانتزی چگونه پیش رفت؟
جنیفر ال. برایان:
اینجا دیگر یک فرصت طلایی برای کمی «بلینگ» و زرقوبرق بود!
در داستان، دیاباته شخصیتی بسیار لذتطلب و خوشگذران دارد. او عملاً نقطه مقابل شخصیت کارول است و این یکی از جذابترین ویژگیهای انتخاب آن ۱۳ نفری است که وینس بهعنوان افراد آلودهنشده برگزیده است.
اما یکی از ویژگیهای این ذهن جمعی این است که آنها بهشدت اصرار دارند شما را راضی کنند. آنها معنای «نه» را نمیفهمند. هر چیزی بخواهید، برایتان فراهم میکنند. دیاباته خیلی سریع این نقص ــ یا اگر بخواهید بگوییم نقطهضعف ــ را کشف میکند. کارول هم از آن استفاده میکند، البته به شکلی متفاوت.
دیاباته با توجه به شخصیتش خیلی زود میفهمد که آنها هر چیزی را که همیشه آرزو داشته، به او خواهند داد. انگار چراغ جادویی خودش را پیدا کرده و میخواهد دوباره لاسوگاس دوران «Rat Pack» در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی و حالوهوای «Casino Royale» را زندگی کند.
آن صحنه دقیقاً تحقق همان رویاست. اگر به پسزمینه دقت کنید، چهرههایی شبیه به نمادهای آن دوران را میبینید. یک شبیهساز فرانک سیناترا خواهید دید. من حتی نسخههایی از آدری هپبورن و الویس هم طراحی کردم. راستی، ما واقعاً در پنتهاوس الویس پریسلی در لاسوگاس فیلمبرداری کردیم؛ در هتل وستگیت.
برای من این فیلمبرداری فوقالعاده بود، چون توانستم لباسهای وینتیج دهه ۶۰ را تهیه کنم و این چهرههای آیکونیک را در میان مهمانهای مهمانی، قماربازها، پیشخدمتها و دخترهای پخشکننده سیگار قرار دهم.
از نظر طراحی لباس، «Pluribus» این فرصت را به من داد که دو سر طیف را کار کنم؛ از یک طرف «اتصال» که در آن لباس به یک ضرورت محض تبدیل میشود و دیگر هیچ؛ مثل یک حلزون درون پوستهاش، فقط یک پوسته. از طرف دیگر، شخصیتهایی مثل دیاباته این امکان را دارند که شکوه، خیالپردازی و زرقوبرق لباسهای باشکوه را تجربه کنند؛ مثلاً آن کت تاکسیدوی آفریقایی زیبا. در حالیکه بقیه همچنان لباسهای معمولی خودشان را دارند. این دوگانگی برایم خیلی جذاب بود؛ انگار دو روی یک سکه طراحی لباس را همزمان تجربه میکردم.
شما در «Better Call Saul» هم مدت زیادی با ریا سیهورن همکاری داشتید. این رابطه کاری در «Pluribus» چطور به پروژه کمک کرد؟ و درباره لباسهای کارول، چه پیامی میخواستید منتقل کنید؟
جنیفر ال. برایان:
اول از همه باید بگویم من عاشق آن زن هستم. واقعاً! او بهعنوان بازیگر بسیار باز و پذیراست. و من این امتیاز نادر را داشتم که یک طراح لباس بتواند شش فصل با یک بازیگر کار کند و او را در قالب شخصیتی مشخص، یعنی «کیم وکسلر»، لباس بپوشاند.
بعد هم، چند ماه پس از پایان فصل ششم، دوباره همدیگر را دیدیم، اما این بار او قرار بود کاملاً شخصیتی متفاوت باشد. ما درباره این حرف زدیم که باید «کیم وکسلر» را کنار بگذاریم و با نگاهی تازه به این پروژه جدید نزدیک شویم.
این موضوع خیلی جالب بود، چون ما طی سالها به نوعی زبان مشترک رسیده بودیم. او میدانست من به لباس روی پرده چطور نگاه میکنم، اینکه لباس چه چیزی را منتقل میکند، چه پیامی میفروشد و چطور به قاببندی شخصیت کمک میکند. از این نظر، رابطه ما کاملاً همافزا و همسو بود.
و اگر دقت کنید، لباسهای کارول خیلی عجیبوغریب یا بیشازحد شیک نیستند، چون او زنی عملی، درگیر تضادهای درونی، اهل نوشیدن و هم جنسگراست؛ کسی که تا حدی هنوز یک پایش در کمد است، چون یک رماننویس عاشقانه هم هست. بنابراین باید این جنبهها را در لباسهای او نشان میدادم.
در قسمت اول، او را در جلسه کتابخوانیاش در فروشگاه بارنز اند نوبل (Barnes & Noble) میبینیم. ظاهرش صمیمی و در دسترس است. او شبیه همان چیزی به نظر میرسد که خوانندگانش دوست دارند باشد و خودشان هم آرزو دارند شبیهش شوند.
اما وقتی آن صحنه تمام میشود و او را در بار کانتری وسترن در آلبوکرکی میبینیم، بعد از بازگشت از سفر تبلیغ کتاب، ظاهرش بسیار سادهتر و عریانتر میشود؛ شلوار جین و کت چرمی. بعد از آن هم بیشتر او را در ستهای راحتی و لباسهای پایه و کاربردی میبینیم؛ چیزهایی که فقط کار میکنند.
این برایم خیلی جالب بود که بتوانم این پالت پوششی را همراه او بسازم، بدون اینکه او را بیشازحد آراسته یا برعکس، بیشازحد ساده نشان بدهم. این مرز باریکی بود، اما فکر میکنم موفق شدم آن را درست دربیاورم.
سریال «Pluribus» درباره چیست؟
«Pluribus» یک درام علمیتخیلی ۹ قسمتی است که داستان «کارول» با بازی ریا سیهورن را روایت میکند؛ زنی بدبین که در میانه بحرانی جهانی باید راهی برای نجات دنیا از یک ویروس عفونی پیدا کند، آن هم در شرایطی که یک جمع بیگانه مرموز، بدن انسانها و ذهن آنها را در سراسر جهان تسخیر کرده است.
عوامل و چهرههای اصلی «Pluribus»
- وینس گیلیگان – خالق سریال
- جنیفر ال. برایان – طراح لباس
- ریا سیهورن – در نقش کارول
- سامبا شوته – در نقش دیاباته
اگر بخواهیم حرف جنیفر ال. برایان را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: آخرالزمان «Pluribus» قرار نیست فریاد بزند؛ قرار است آرام، روزمره و خطرناک باشد.
در این جهان، «دیگران» با لباسهای عجیب یا ظاهری هیولایی معرفی نمیشوند. برعکس، آنها در نگاه اول شبیه آدمهای معمولیاند. همین انتخاب، سریال را از بسیاری از آثار آخرالزمانی و علمیتخیلی متمایز میکند و حس ناامنی عمیقتری به آن میدهد؛ چون تهدید، این بار دقیقاً شبیه خود ما لباس میپوشد.





