دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
انتخاب سردبیرنقد و بررسینقد و بررسی سریالنگاهی اجمالی

فصل دوم «خاندان اژدها» (House of the Dragon): فصل دوم زود آتش به پا می‌کند، اما برای ایجاد گرما عاجزانه تلاش می‌کند

پیش درآمد موفق «بازی تاج و تخت» اثر رایان کاندال و جورج آر. آر. مارتین، همچنان در نیمه‌ی اول فصل دوم فریبنده و لرزان، به نظر می‌رسد صرفاً در حال گذراندن زمان بین نبردها است.

جمله‌های ابتدایی فصل دوم «خاندان اژدها» (House of the Dragon) از شخصیتی سرچشمه می‌گیرد که نام بردن از او مجاز نیست و درباره‌ی مسائلی صحبت می‌کند که ارتباط واقعی با دنیای «بازی تاج و تخت» ندارند. آن مرد می‌گوید: «وظیفه، فداکاری است. بر همه چیز، حتی خون غلبه می‌کند. تمام مردان شریف باید بهای آن را بپردازند.» با عرض پوزش که حرفتان را قطع می‌کنم عزیز، اما این «مردان شریف» که از آن‌ها صحبت می‌کنید چه کسانی هستند؟ مگر مخفی شده‌اند؟ یا شبکه‌ی اچ‌بی‌او آن‌ها را برای سریال فرعی بعدی نگه داشته است؟ مسلماً با توجه به تعداد کشته‌هایی که جورج آر. آر. مارتین، دنیای بی‌رحمانه‌ی خود را بر اساس آن بنا کرده، برخی از آن‌ها مُرده‌اند، اما در «خاندان اژدها» افراد کمی وجود دارند که با این توصیف مطابقت داشته باشند. منصفانه بگویم، آن مردِ روایت‌گر این ویژگی را دارد و به نظر می‌رسد همکارانش نیز زندگی اصولی‌ای را در پیش گرفته‌اند. اما با دیدن انبوهی از خیانت‌های بی‌رحمانه و تصاحب‌های دیوانه‌وار قدرت، صرفاً شناختن یک انسان خوب در میان بسیاری از انسان‌های بد، به این معناست که: او به زودی خواهد مُرد.

پیش از اینکه کلاغ‌های افشای داستان مرا تکه تکه کنند، باید بگویم از سرنوشت این مرد اطلاعی ندارم. او تنها یکی از ده‌ها مرد سفیدپوش ریش‌دار است که در طول چهار قسمتِ اولِ فصل دوم «خاندان اژدها» صحبت می‌کند و صحبت می‌کند و صحبت می‌کند، و ممکن است بعد از گفتگوی ابتدایی‌اش همچنان به غُر زدن ادامه دهد یا ممکن است برای همیشه ساکت شود.

قواعد بازی در شروع فصل دوم از اولین سریالِ فرعیِ حماسه‌‌ای فانتزیِ شبکه‌یِ اچ‌بی‌او، بسیار خشن هستند – البته منظورم هر آنچه که مستقیماً از کتاب «آتش و خون» برداشته شده، نیست … حفظِ اصلِ داستان در «خاندان اژدها» نظم، انسجام و روالِ وفادارانه به داستان، آزاردهنده نیست، درست در حالیکه «بازی تاج و تخت» هرج و مرج را به تصویر می‌کشید. نقشه‌ها، دسیسه‌چینی‌ها، و شخصیت‌ها همگی برای ده‌ها میلیون نفری که به تماشا می‌نشینند آشنا به نظر می‌رسند و چنین آشنایی هم یک آرامش است – طبیعتا برای کسانی که مشتاق بازگشت به حال و هوای سلطنتی و غم‌زده‌ی سرزمین‌های هفتگانه هستند – و البته یک قفس.

در فصل دوم، با شعله‌ور شدن نامنظم جنگ و جدایی گسترده‌ی مبارزان، این فصل باید راه خود را به آرامی جدا کند؛ به جایِ اینکه واردِ الگو شود، آن را بشکند. و باید همین حالا دست به کار شود.

با اینکه پیش درآمدِ اثر مارتین و کاندال از نظر اکشن کمبودی ندارد، اما شروع سریال داستانی هوشمندانه و حیله‌گرانه است، جایی که نشانه‌های رویداد بزرگ هم به طور مرتب پنهان شده‌اند و هم آشکارا به چشم می‌خورند؛ نوعی مقدمه‌چینی رضایت‌بخش که درکِ آن پس از فرو ریختن دومینوواره‌ی اتفاقات، لذت‌بخش‌تر است. اما با وجود اینکه تماشای این قسمت (قسمت اول) آسان است (هرچند به طور معمول ناراحت‌کننده باشد)، همچنان احساس کم‌محتوا بودن می‌کند. سه قسمت بعدی نیز همینطور هستند و با وجود حضور اژدهای در حال اوج گرفتن، توده‌های جیغ‌زن و قلعه‌های در حال فروپاشی که مدت زمان طولانی نمایش داده می‌شوند، تاثیر کمی می‌گذارند. تماشای این صحنه‌ها با شکوه همراه است اما تاثیرگذاری کمی دارد و این یعنی مخاطبان عزیز، مشکلات شخصیتی وجود دارند.

درخشش دو تن از بازیگران اصلی ما به دلیل رِخوَتِ داستان کم‌رنگ شده است. ملکه رینیرا تارگارین (با بازی اما دآرسی) در سوگ مرگ پسرش، لوسریس، است که آخرین بار توسط شاهزاده‌ی انتقام‌جو ایموند تارگارین (با بازی ایوان میچل) دیده شده یا به طور دقیق‌تر، توسط اژدهای شاهزاده، وگار (که تا حدودی سرکش شده بود) از آسمان به پایین کشیده شد. اینکه آیا اژدها از سوارش اطاعت می‌کرد یا فقط گرسنه بود، چندان اهمیتی ندارد (درباره‌ی این موضوع بحثی نمی‌شود). جنگ فرا رسیده است. مسیر رینیرا برای رسیدن به تخت آهنین از بهترین دوست سابقش، ملکه آلیسنت هایتاور (با بازی الیویا کوک) می‌گذرد و او مصمم است به هر روشی که شده به آنجا برسد.

البته نه به هر روشی. خوشبختانه کاندال و مارتین از تکیه‌ی بیش از حد به کلیشه‌ی قدیمی «هیچ خشم و غضبی به اندازه‌ی خشم مادری که پسرش توسط اژدها خورده شده، وجود ندارد» اجتناب می‌کنند، اما با فرو بردن رینیرا در غم و اندوه، او را از صحنه‌ی نبرد نیز دور نگه می‌دارند (یک صحنه‌ی احمقانه‌ی مبارزه به معنای واقعی کلمه او را به عنوان یک تماشاچی گیج و درمانده کنار می‌گذارد). و آلیسنت نیز به طور مشابه رنج می‌برد.

با یک پسر، ایگان (با بازی تام گلین-کارنی) که به عنوان پادشاه خدمت می‌کند و دیگری که نوجوانانِ دربار را به اژدهایش می‌خوراند، آلیسنت با قوس داستانیِ «چه کردم» رها می‌شود و در بسیاری از صحنه‌ها انتخاب‌های گذشته‌اش را زیر سوال می‌برد و با افراد بی‌خبری که از آن‌ها سود برده‌اند، تندخویی می‌کند. زمان نمایش زیادی که می‌توانست برای هنرنمایی کوک اختصاص داده شود، در عوض به شخصیت خسته‌کننده‌ی گنده‌لات، سر کریستون کول (با بازی فابین فرانکل) داده شده است. دل‌شکسته‌ی رینیرا که حسادت او وفاداری بیش از حد (به عبارت دیگر خشونت‌آمیز) را به آلیسنت دامن می‌زند، در فصل ۱ هدف خوبی را دنبال می‌کرد، اما فصل ۲ همچنان با این شوالیه‌ی قلابی با بازده‌ی کمتر و کمتر، به میدان می‌آید.

با اینکه درباره‌ی آدم‌های تندخو صحبت می‌کنیم، فصل دوم همچنین پادشاه (یا شاهزاده؟) آشوب شماره ۱ خود، دیمون تارگارین (با بازی مت اسمیت) را در یک مأموریت فرعی چند قسمتی گرفتار می‌کند که همه‌ی ویژگی‌های یک کش‌دهنده را دارد. (در یک جا گیر افتاده است؟ باشه. رویاهای تو در تو زیاد وجود دارد؟ باشه. شخصیت‌های دیگر از اینکه چرا او این کارها را انجام می‌دهد شکایت دارند؟ بسیار خب!) هر نتیجه‌ای که از این سفر به دست آید ممکن است ضروری باشد، و حتی ممکن است آنقدر خوب باشد که این افتِ کوچک در هیجان را فراموش کنیم، اما کمبود انرژی دیمون نیمه‌ی اول فصل را آزار می‌دهد و هیچ جایگزین مناسبی در دسترس نیست. (شاهزاده‌ی کم‌خرد دائماً برای کسب عنوان «شرورترین» شخصیت رقابت می‌کند، اما علاقه‌‌‌ی آشوب گرانه‌اش به فصل ۱ کمک کرد تا کهنه نشود.)

اینطور نیست که «خاندان اژدها» حتی کمی تلاش برای تغییر شرایط نمی‌کند. چند شخصیت امیدوارکننده‌ی جدید یا گسترش‌یافته وجود دارند، از جمله یک ملوان خوب به نام الن (با بازی ابو بکر سلیم) و بازگشت بسیار خوشایند سونویا میزونو در نقش میساریا، اما هویت آن‌ها مانند تیک‌خوردن از یک لیستِ‌کار به نظر می‌رسد. به آنها یک اصلِ راهنمای ساده داده شده – او وفادار است! او باهوش است! آنها شجاع هستند! – و آنها این مسیر مستقیم را تا هر سرنوشت ناخوشایندی که در انتظارشان است، دنبال می‌کنند. (باز هم، من فقط حدس می‌زنم – به نظر می‌رسد برخی از آنها خوب خواهند بود! یا حداقل، به اندازه‌ی هر کسی در این دنیای کوچک و کثیف، «خوب» خواهند بود.)

زمان مرده‌ی ناشی از این همه چانه‌زدن‌های مقدمه‌چینی به تماشاگران کنجکاو فرصتی می‌دهد تا به معنایِ واقعیِ «خاندان اژدها» فکر کنند (فراتر از برآورده کردن تفسیر نادرست ابتدای اسم آن با نشان دادن مردی با اندامِ خاصی بزرگ که یک نوع رابطه‌ اجباری را تجربه می‌کند). انتقاد آشکار از ساختارهای قدرت مردسالارانه‌ی خودکامه، شباهت‌های قابل توجه به سیاست‌های مدرن، و همچنین نظریه‌ای زیرکانه (به لطف جن چنی از ولتر یا ولچر) وجود دارد که این نمایش واقعاً استدلال علیه نوعی سبک زندگی‌ست. تازگیِ فصل دوم، جریان پنهانی طبقه‌ی بالا و پایین است، زیرا رعایای پادشاه و ملکه‌ی در حال مبارزه به آرامی حسِ تحقیرِ بیشتری می‌کنند، اما هنوز برای گفتن اینکه آیا «خاندان اژدها» می‌خواهد کاملاً شبیه «آندور» شود، زود است. کاری که انجام می‌دهد این است که چندین فرصت بازیگری عالی (به واقع عالی) برای چند شخصیت اصلی و نبردهای کوچک (به واقع کوچک) را برای مخاطبان مشتاق به تماشای برخورد سربازان به یکدیگر با سرعت تمام فراهم می‌کند. (اژدهاها نیز به طور مرتب مورد استفاده قرار می‌گیرند و به نظر… خوب می‌آیند، اما پروازهای نیمه‌ی اول آن‌ها حال و هوای دیگری دارند.)

تاکنون، فصل دوم به سختی می‌تواند از دام‌های خودش فرار کند. داستان به جلو می‌رود اما با کندی و بی‌دست و پا بودن. شخصیت‌ها روی همان چیزهایی که قبلاً دیده‌ایم تمرکز می‌کنند. اتفاقات جدید، چه در زمینه‌ی داستان و چه در زمینه‌ی شخصیت‌ها، کنجکاوی ما را چندان بر نمی‌انگیزد. برای کسانی که می‌خواهند با تنظیم روی این سریال، دقیقاً همان چیزی را که انتظار دارند دریافت کنند (به علاوه یک یا دو مرگ وحشتناک دیگر)، شاید همین کافی باشد. اما وفاداری «خاندان اژدها» به «بازی تاج و تخت» فقط تا جایی باید ادامه داشته باشد که جایگاه آن به عنوان یک پیش درآمد اقتضا می‌کند.

به هر حال، این یک تاریخچه‌ی تخیلی است و درست شبیه بازیگران قدرتمند و خنجرزننده‌ای که آن را می‌سازند، هیچ‌کس ملزم نیست به کتابچه‌ی راهنمای قدیمی وفادار بماند. برای نوآوری جا وجود دارد، حتی اگر فقط به این معنی باشد که ببینیم چند مورد از ایده‌های سریال درباره‌ی سرکوب و انقلاب چه شکلی به خود می‌گیرند. اجازه دهید آلیسنت با مردسالاری مبارزه کند! به نبردها پیامدهای قابل توجهی بدهید! و از این کریستون ربگذرید!

این روزها، لذت جمعی از تماشای یک سریال در یکشنبه شب به ندرت اتفاق می‌افتد و فصل دوم «خاندان اژدها» باید بتواند علاقه‌ی همگی ما را حفظ کند. بدون شک، نیمه‌ی دوم قوامِ بیشتری نسبت به اول خواهد داشت (شایدم حتی کمی سرگرم‌کننده باشد)، اما این بهانه‌ای برای نگه‌داشتن چهار قسمت در جوش و خروش کم نیست. تا آن زمان، حداقل می‌دانیم همه‌ی مردان نجیب و شاهان پست‌فطرت به زودی می‌میرند؛ این خودش نوعی آرامش خاطر است. و بعد همه‌ی ما می‌توانیم سریال فرعی بعدی «بازی تاج و تخت» را تماشا کنیم.

فصل دوم «خاندان اژدها» یکشنبه، ۱۶ ژوئن، ساعت ۹ شب به وقت شرق آمریکا از شبکه‌ی HBO پخش می‌شود. قسمت‌های جدید به صورت هفتگی منتشر خواهند شد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا