«مسئله سه جسم» (۳ Body Problem) : نقدی بر اولین تجربه‌ی دیوید بنیوف و دی.بی. وایس در نتفلیکس – یک شکستِ بی‌رحمانه

فصل اولِ هشت قسمتیِ این سریال که بر اساس رمانِ «لیو سیکسین» ساخته شده، گروهی از دانشمندان را دنبال می‌کند که در تلاش‌اند تا دنیا – و خودشان را – از تهدیدات مرموز نجات دهند.

اقتباس از کتابی که به نام یک مسئله‌ی فیزیکی نامگذاری شده و تبدیلِ آن به یک نمایش تلویزیونی برای سرگرمی عموم، هم یک چالشِ تحسین‌برانگیز و هم دعوتی برای فاجعه است. سه‌گانه‌ی «یادآوری گذشته‌ی زمین» اثر «لیو سیکسین» (از جمله اولین جلد آن، “مسئله سه جسم” (۳ Body Problem)) میلیون‌ها نسخه در سراسر جهان فروخت. به طور واضح، خوانندگان با چیزی درون کتاب‌هایِ وزینِ این مهندس سابق درباره‌ی اولین برخورد زمین با حیات فرازمینی ارتباط برقرار می‌کنند – و این ارتباط احتمالا با مکانیک مدارِ سیارات نیست. مقیاسِ عظیم، منافعِ گسترده‌ی کهکشانی و شخصیت‌های قابل درک، همگی به عنوان لنگرهایِ احساسی عمل می‌کنند که می‌توانند مخاطب را جذب کنند و همه آن‌ها به عنوان وجوه کلیدی و قابل تکرار برای اقتباسِ تلویزیونی نیز عمل می‌کنند. اما تصور کردنِ اینکه طرفداران معمولی برای توضیحاتِ دقیق در مورد سفرِ بین ستاره‌ای و نظریه‌یِ چندبعدی به لبه‌ی صندلی‌هایشان بچسبند، کمی سخت‌تر است. اما خُب، این همان کاری است که باید انجام می‌شد. نمی‌توانید بگویید که دیوید بنیوف و دی.بی. وایس بدون آگاهی وارد پروژه‌ی «مسئله سه جسم» شده‌اند.

«هم‌خالقان»ِ سریالِ ابرموفقیت‌آمیز «بازی تاج و تخت» شبکه‌ی اچ‌بی‌او، به محض اینکه آهنگِ یخ و آتش آن‌ها به پایان رسید، قراردادی کلی با نتفلیکس امضا کردند و با تشویقِ موفقیت‌شان در گسترشِ جذابیتِ فانتزیِ حماسی، تصمیم گرفتند همین کار را برای دنیایِ علمی-تخیلیِ جدی، انجام دهند. اما پس از گذراندنِ دردناکِ هر هشت قسمت از فصلِ اول، تلاشِ محترمانه اما بی‌فائدشان در نهایت به باد می‌رود. «مسئله سه جسم» کشدار و خسته‌کننده است، گاه گیج‌کننده، به خاطر استفاده‌یِ متناقض از جلوه‌های ویژه کامپیوتری برای انتقال عظمتِ داستان؛ و آزاردهنده در رویکردش به توسعه‌ی شخصیت و دغدغه‌هایِ وجودی.

دنبال کردنِ خط اصلیِ داستان به اندازه‌ی کافی آسان است، اما آسودگیِ ناشی از اینکه می‌توانید با این گروهِ رنگارنگ از دوستانِ دانشمند همراه شوید – در حالی که آن‌ها سعی می‌کنند بفهمند چرا تعداد زیادی از همکارانشان در حال مرگ هستند – دوام چندانی ندارد. چیزی که باقی می‌ماند، سرخوردگیِ پشتِ سرخوردگی نسبت به اینکه داستانِ کلی چقدر آشنا می‌شود، چقدر برای افرادِ درگیر در آن احساس همدردی می‌کنید و اینکه اوضاع چقدر وحشیانه می‌شود، چه رویِ پرده و چه بیرون از آن.

یکی از بزرگ‌ترین تغییراتی که بنیوف و وایس (به همراه الکساندر وو، «هم‌کارگردان»ِ برنامه) در کتاب‌ها ایجاد کرده‌اند، بازنویسیِ تقریباً تمام شخصیت‌های اصلی است. این سریال حول محور گروهی می‌چرخد که در ابتدا با عنوان «پنجِ آکسفورد» شناخته می‌شوند: سائول دوران (با بازی جوآن آدپو) یک دستیار تحقیقاتِ پوچ‌گرا در یک شتاب‌دهنده‌ی ذرات است که ترجیح می‌دهد به جای دنبال کردن هر چیزِ باارزشی، چیزی دود کند و وقتش را به عیاشی بگذراند. این شامل رابطه‌ای با آگی سالازار (ایزا گونزالز) نیز می‌شود، معشوقه‌ی دمدمی‌مزاج او که در این زمینه نقطه‌ی مقابل اوست: فداکاری او برای کمک به دیگران، زنی را که به عنوان «زیبا به شیوه‌ی خسته‌کننده» – «مثل ستاره‌یِ سینمایِ فیلم‌های واقعاً بد» توصیف شده بود، به خَلقِ «بهترین نانوفیبر جهان» سوق داد که به اندازه‌ی «فولاد محکم» و با چشم غیرمسلح قابل رؤیت نیست.

بهترین دوست آگی، جین چنگ (جس هانگ) یک فیزیکدان نظری‌ست که به راحتی تحت تاثیر چالش‌های پیچیده قرار می‌گیرد. او فردِ مورد علاقه‌ی ویل داونینگ (الکس شارپ) است، معلمی در مقطع راهنمایی با عقده‌یِ شدیدِ از جان گذشتن، که باعث شده او از رویاهای حرفه‌ای، آرزوهای عاشقانه و تقریباً هر چیزی که شاملِ حسرتِ خاموش شود، دست بکشد.

برای تکمیل گروه پنج‌نفره‌یِ آکسفورد (O.V که O مخففِ آکسفورد و V عدد رومی ۵ است)، جک رونی (جان بردلی) وجود دارد، یک فیزیکدان دیگر، تنها اختراع بزرگ او یک شرکت تولید اسنک بسیار سودآور است. (برای تأکید بر جایگاه او به عنوان دانشمندی که تسلیم تجارت شده، جک در زمینه‌ی کوکتل‌های کنسروی هم به خوبی فعالیت می‌کند.)

در ابتدا، چند مسئله این دانشجویانِ علمِ ماده را به دردسر می‌اندازد: اول اینکه، هر شتاب‌دهنده‌ی ذرات در سیاره نتایج بی‌معنی‌ای تولید می‌کند و هیچ‌کس نمی‌تواند دلیلش را بفهمد. رئیس سائول آنقدر گیج شده که نقاط داده‌ی غیرممکن را به عنوان نشانه‌ای از وجود نیروی برتر در نظر می‌گیرد. جین، تک تک اعدادِ مزخرفِ دستگاه‌ها را بررسی می‌کند تا بتواند اشکال را پیدا کند. اما دیگران بیشتر نگران رازِ دوم هستند: دانشمندانِ در حال مرگ …

به نظر می‌رسد برخی خودکشی کرده‌اند، چند مورد نشان‌دهنده‌ی بازی‌ای ناپاک است و باقی‌ موارد به اندازه‌ی نتایجی که شتاب‌دهنده‌ها بیرون می‌دهند، معنا دارند. هرج و مرج بر جامعه‌ی علمی حاکم است و آشوب تازه آغاز شده است.

کسی که گروه پنج‌نفره‌ی آکسفورد را زیر نظر دارد، دا شی (بندیکت وانگ) است، تحقیق‌گری که توسط مردِ مرموز، توماس وِید (لیام کانینگهام) استخدام شده تا به این قتل‌ها رسیدگی کند (و ببیند چه کسی آن‌ها را انجام می‌دهد) و شاید مانع از اتفاق افتادن آن‌ها برای اعضای بازمانده‌ای شود؛ کسانی که رئیس ثروتمند و قدرتمندِ او، آن‌ها را بسیار خاص می‌داند. دا یک کارآگاه کلاسیک تلویزیونی است: مصمم به انجامِ کار درست، تحت‌تأثیر مشکلات شخصی خودش، اما در عین حال در ارائه‌ی یک جمله‌یِ کنایه‌آمیزِ هوشمندانه، سریع است. او به اندازه‌ی کافی حضور ندارد، شخصیتی که به نوعی سلطه بر داستان دارد – و آن را آغاز می‌کند.

در دهه‌ی ۱۹۶۰، یه ونجی (زین تسنگ) یک نابغه‌ی علم، کسی که پدرش جلوی چشمان او، برادرش و جمعیت خروشانی در طیِ یک اعدام عمومی خودجوش، کتک خورده و کشته می‌شود. پدرش، استاد فیزیک، در بحبوحه‌ی انقلاب فرهنگی چین جرأت کرد نظریه‌ی بیگ بنگ را تدریس کند، و اعتراف آرام به این موضوع، اسیرکنندگانش را به خشونتی دیوانه‌وار سوق می‌دهد. نظاره‌گرِ خون ریختن از زخم‌هایِ باز پدرش است که به چشمان بی‌حرکت او جاری می‌شود، و این تصویر، زندگی او را به شیوه‌ای زشت و ناخوشایندی شکل می‌دهد، امری که سریال سعی در تقلید آن دارد.

با وجودِ ناراحت‌کننده بودن شدید و بی‌رحمی بیش از حد که برگفته از واقعیت‌های تاریخی بود، صحنه‌ی اول الگویی را برای بقیه‌ی «مسئله سه جسم» تعیین می‌کند. درست مانند صحنه‌آرایی با جزئیات دانشگاه تسینگ‌هوآ در حدود سال ۱۹۶۶، مجموعه‌های منحصربه‌فردِ فراوانی در طول هشت قسمت وجود دارد. (اما بسیاری از آن‌ها در «بازی‌ای» به سبک واقعیت مجازی اتفاق می‌افتند که به طرز مرموزی به اعضای گروه پنج‌نفره‌ی آکسفورد هدیه داده شده، نمایی که به عنوان یک اتاق بزرگ خالی با چند فرد واقعی، یک یا دو صحنه‌ی کاربردی و مقدار زیادی جلوه‌های ویژه‌ی بی‌احساس CGI (سی‌جی‌آی) تهیه می‌شوند)

داستان، مانند فورانِ ناگهانی و بیش از حد نگهبانان، از یک صحنه به صحنه‌ی دیگر سرازیر می‌شود، هرگز ریتمی قابل اعتماد پیدا نمی‌کند و شخصیت‌ها را بدون افکار یا روابط ظریف رها می‌کند. (راه‌حل‌هایِ مشکلات به اصطلاح غیرممکن با سرعت برق‌آسا، به ویژه در قسمت‌های بعدی، پیدا می‌شوند، و فصلِ اوج دلسردکننده‌اش را رقم می‌زند.) و مانند ضربات بی‌رحمانه‌ای که بر سرِ استاد فیزیک بی‌گناه فرود می‌آید، تقریباً هرگونه امیدی که توسط قهرمانان ما شکل می‌گیرد، به ناامیدی فاجعه‌آمیزی ختم می‌شود و این باعث می‌شود احساس سرما، پوچی و در نهایت بی‌حسی کنید.

بدون اینکه وارد لو دادنِ داستان شویم، (که طبق گفته‌ی نتفلیکس تقریباً همه‌ی چیزهای نمایش را شامل می‌شود)، «مسئله سه جسم» به عنوانِ تمثیلی برای بحرانِ آب و هوا عمل می‌کند و سوالاتی مانند «وقتی دنیا ممکن است در حال نابودی باشد، فایده‌ی زیستن چیست؟» را مطرح می‌کند. با این حال، این سریال کمی بیش از پاسخ‌هایِ تحت‌اللفظیِ لازم را ارائه می‌دهد، آنها پاسخ‌هایِ خاصِ روایت‌گری‌اند و زمانی که در واقعیت به کار گرفته شوند، نه مفید هستند و نه جالب. معدود دفعاتی که به دنبالِ چیزی عمیق‌تر، چیزی روحانی می‌گردد، برداشت‌ها یا در بدبینی پیچیده شده‌اند یا آنقدر ابتدایی هستند که به نظر کلیشه می‌آیند.

منتقدانِ بنیوف و وایس همچنین به ظهورِ مجدد بسیاری از مسائل قدیمی اشاره خواهند کرد. تغییرات گیج‌کننده‌ای در مجموعه کتاب‌های محبوب وجود دارد (نمی‌شود تصور که این شخصیت‌های جدید با استقبال خوبی روبرو شوند)، برخوردِ نامناسب با مسائل نژادی و جنسیتی، و بی‌اعتنایی به کلیشه‌های زننده‌ای مانند «فِريج شدن» (یا همان قرار دادنِ شخصیت زن در موقعیت‌های خطرناک برای پیشبردِ داستانِ شخصیت مرد). (آنچه در قسمت ۸ اتفاق می‌افتد، نمونه‌ی دردناکی از کنار گذاشتنِ یک شخصیتِ زن برای پیشبردِ مسیرِ یک شخصیت مرد است)

در حالی که «بازی تاج و تخت» توطئه‌های شیطانی برای قدرت را با اکشنی حیرت‌انگیز جفت می‌کرد، «مسئله سه جسم» برای متعادل کردنِ تلاش‌های فزاینده‌ی غیرقابل‌تحسینش در زمینه‌ی جلوه‌های بصری، انگیزه‌ی شخصیِ کمی ارائه می‌دهد.

شاید منصفانه نباشد که این دو را با هم مقایسه کنیم – آن‌ها ژانرهای مختلف با خاستگاه‌ها و اهداف متفاوت هستند – اما صرف نظر از اینکه سازندگان و بازیگرانِ مشترک دارند یا جهان‌بینی‌ها و موانع مشابهی؛ یک رگه‌ی مشترک وجود دارد که این دو سریال را به هم پیوند می‌دهد – و این چیزی نیست که نتفلیکس بخواهد طرفداران متوجه‌اش شوند. هر دوی آن‌ها به اندازه‌ی کافی قابل دنبال کردن هستند، اما مشکل «مسئله سه جسم» این است که لذت بردن از آن بسیار دشوار می‌باشد.

فصل اول «مسئله سه جشم» پنجشنبه ۲۱ مارس منتشر شد.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته‌ها