موسیقی «Nuremberg»؛ چگونه برایان تایلر با الهام از تاریخ و تجربهای مرگآور، روایتی شنیداری از تاریکترین فصل قرن بیستم ساخت

فیلم «Nuremberg» به نویسندگی و کارگردانی جیمز وندربیلت، بیش از یک دهه در مسیر تولید بوده است. جرقهٔ اولیه ساخت این درام جنگ جهانی دوم زمانی زده شد که او کتاب «The Nazi and the Psychiatrist» نوشتهٔ جک ال-هی را خواند؛ اثری درباره رابطهٔ پیچیدهٔ هرمان گورینگ – مقام ارشد نازی و زندانی در دادگاههای نورنبرگ – و روانپزشکی که مأمور ارزیابی وضعیت ذهنی او پیش از محاکمه بود.
وندربیلت با مطالعهٔ کتاب، سرسختانه خواستار ساخت فیلم شد، حتی اگر تأمین سرمایه و راهاندازی کار سالها زمان ببرد. او تنها نبود؛ برایان تایلر، آهنگسازی که با وندربیلت در اولین فیلمش «Truth» (۲۰۱۵) همکاری کرده بود نیز این داستان را سالها پیش خوانده و تحت تأثیر قرار گرفته بود.
تایلر، که به تحقیق تاریخی علاقهای وسواسگونه دارد، تصمیم گرفت برای نوشتن موسیقی، مانند یک بازیگر که برای نقش پیشزمینه میسازد، به گذشته برگردد. او به جای شروع از محاکمات نورنبرگ در سال ۱۹۴۵، از ۱۹۳۳ و شکلگیری رایش سوم آغاز کرد و یک اثر کنسرتی چهار ساعته در پنج بخش نوشت که تنها بخش پنجم آن، موسیقی متن فیلم شد:
«وقتی شخصیت کوتاهی در فیلمنامه دارید، باز هم باید برایش تاریخ بسازید. این همان کاری بود که با موسیقی انجام دادم.»
تایلر میخواست موسیقی، کلاسیک و سمفونیک باشد اما احساسش متعلق به امروز؛ چون به باور او، رخدادهای دادگاه نورنبرگ «دیروز»ِ تاریخ بشر بوده و باور عدم تکرار آن خطاست. تغییرات هارمونیک موسیقی در طول زمان را در نظر گرفت و تلاش کرد اثرش سیاه و سفیدِ تاریخی نباشد، بلکه از نظر احساسی معاصر به نظر برسد.
در خلال تحقیقات، تایلر به صدای زنگهایی برخورد که در اردوگاههای کار اجباری و کشتار مانند داخاو و آشویتس نواخته میشدند؛ زنگهایی که برای هر رویداد – از خواب و غذا تا اعزام به اتاق گاز – با لحنی غیرموسیقایی و غیرانسانی استفاده میشد. کسی این سه آکورد را به صورت موسیقی ثبت کرده بود و تایلر آنها را بهعنوان موتیف پنهان وارد موسیقی کرد.
در صحنهای که یکی از نازیها در آستانهٔ اعدام است، شنونده این آکوردها را میشنود؛ یادآور اینکه خود مسئول نواختن آنها برای قربانیانش بوده و اکنون پژواک آن را میشنود. این آکوردها حتی در لحظات پایانی زندگی گورینگ، زمانی که به عکس خانوادگیاش نگاه میکند و میخواهد خود را «انسان خوب» جلوه دهد، در پسزمینهٔ ملودی زیبا ولی با یک «نت اشتباه» حضور دارند؛ همان آکوردهای زنگهای اردوگاه.
تایلر تأکید میکند که نباید از نظر احساسی با گورینگ همدلی کرد، هرچند بازی راسل کرو در نقش او جنبههای انسانی شخصیت را نشان میدهد:
«در ذهنش خود را محق میدانست، اما در نهایت انتخابهایی کرد که نمیتوان برایش اشک ریخت.»
صحنههای گفتوگوی گورینگ و روانپزشک، ریتمی معمایی و سرگرمکننده دارند، اما زیرمتن عظیم آنها، هولوکاست است. آهنگساز باید با دقت مرز میان درک روانشناسی و محکومیت اعمال را حفظ میکرد.
«Nuremberg» به گفتهٔ تایلر بر حقیقتی تلخ و جهانی دست میگذارد: دشواری یافتن مهربانی و درک نسبت به کسانی که مانند ما نیستند، آنهم در طول هزاران سال. او به دنبال بیان این مفهوم با نتها بود نه کلمات.
در جریان کار، تایلر خود با آزمونی مرگآور روبهرو شد:
«هنگام ساخت موسیقی، دچار خونریزی مغزی مضاعف شدم؛ احتمال زندهماندنم یک به بیست بود. این اتفاق دیدگاه مرا عوض کرد. حالا میدانم میخواهم با موسیقی کاری کنم که هم معنا داشته باشد و هم ذرهای جهان را به سوی نیکی ببرد.»
این تجربه، در کنار روایت فیلم، برای او یک بازتنظیم کامل بود؛ فرصتی دوباره برای شکرگزاری و هدفگذاری بر کار هنری معنادار.
موسیقی «Nuremberg» فراتر از یک همراه شنیداری برای تصاویر تاریخی است؛ بازتابی از پژوهش عمیق، نگاه انتقادی به گذشته، استفاده از جزئیات واقعی مانند زنگهای اردوگاهها، و پیوند آن با تجربیات شخصی آهنگساز. برایان تایلر با ترکیب تاریخ و هنر، موفق شده روایتی احساسی و معاصر از دادگاههای نورنبرگ بسازد که هم گذشته را یادآور شود و هم به حال و آینده هشدار دهد.





