دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «Black Money for White Nights»؛ سقوط آرام در مرداب فساد

«پول سیاه برای شب‌های روشن» تراژیکمدی تلخ و گزنده‌ای از بلغارستان امروز است؛ روایتی درباره زوجی معمولی که خیال می‌کنند می‌توان با فساد کنار آمد، اما خیلی زود می‌فهمند این بازی فقط قربانی می‌گیرد

فیلم «Black Money for White Nights» یا «پول سیاه برای شب‌های روشن» از همان عنوانش جهان اخلاقی خود را معرفی می‌کند: پولی آلوده برای سفری شاعرانه، رشوه‌های کوچک برای رویایی بزرگ، فساد روزمره برای رسیدن به لحظه‌ای کوتاه از زیبایی. این تضاد، هسته اصلی تازه‌ترین ساخته کریستینا گروزوا و پتر والچانوف است؛ دو فیلمساز بلغاری که بارها نشان داده‌اند علاقه اصلی‌شان نه نمایش فساد در سطح شعارهای سیاسی، بلکه دنبال کردن رد آن در زندگی آدم‌های عادی است. آن‌ها در این فیلم نیز سراغ شخصیت‌هایی می‌روند که نه هیولا هستند و نه قهرمان؛ انسان‌هایی خسته، کم‌درآمد، آسیب‌پذیر و گرفتار در سیستمی که برای زنده ماندن، گاهی همان ابزارهایی را به دستشان می‌دهد که در نهایت نابودشان می‌کند.

«پول سیاه برای شب‌های روشن» محصول مشترک بلغارستان و یونان است و نخستین نمایش جهانی خود را در بخش رقابتی گوی بلورین جشنواره کارلووی واری ۲۰۲۶ تجربه کرد. فیلم در ادامه مسیر سینمای اجتماعی تلخ اروپای شرقی حرکت می‌کند؛ سینمایی که پس از فروپاشی نظام‌های قدیمی، با زخم‌های تازه سرمایه‌داری بی‌محافظ، بی‌اعتمادی عمومی، ضعف نهادها، فساد اداری و شکاف‌های سیاسی دست‌وپنجه نرم می‌کند. اما اثر گروزوا و والچانوف بیش از آنکه بیانیه‌ای درباره یک کشور باشد، پرتره‌ای نزدیک و انسانی از ازدواجی فرسوده، ایمانی لرزان و نسلی جا مانده است.

داستان درباره مارینا، پرستار بخش زایمان، و همسرش گوشا، کارمند راه‌آهن، است؛ زوجی حدودا شصت‌ساله که با درآمدی اندک زندگی می‌کنند و سال‌هاست برای سفر رویایی خود به سن‌پترزبورگ پول کنار گذاشته‌اند. مارینا می‌خواهد «شب‌های روشن» روسیه را ببیند؛ پدیده‌ای شاعرانه و رمانتیک که برای او فقط یک مقصد گردشگری نیست، بلکه با توهمی عاطفی درباره ریشه‌های خانوادگی و هویت روسی‌اش گره خورده. پول این سفر اما از جایی پاک نمی‌آید. مارینا در بیمارستان رشوه می‌گیرد و سهم خود را در قوطی بیسکوییتی پشت اجاق پنهان می‌کند. گوشا نیز در شغلش چشم بر برخی تخلف‌ها می‌بندد و از همان چرخه پولی بهره می‌برد. آن‌ها نه ثروتمند می‌شوند و نه زندگی مجللی دارند؛ فقط به اندازه‌ای از فساد سهم می‌برند که تصور کنند هنوز کنترل زندگی‌شان را در دست دارند.

اما سال ۲۰۲۲ است. روسیه به اوکراین حمله کرده و سفری که سال‌ها در ذهن این زوج شکل گرفته، ناگهان از نظر سیاسی، اخلاقی و عملی معنایی دیگر پیدا می‌کند. آژانس مسافرتی مشکوکی که با اطمینان کامل نگرانی آن‌ها را بی‌اهمیت جلوه می‌دهد، خیلی زود ناپدید می‌شود و تمام پس‌اندازشان را با خود می‌برد. مارینا و گوشا، که خود سال‌ها در مقیاسی کوچک از بی‌قانونی سود برده‌اند، حالا قربانی نسخه‌ای بزرگ‌تر و بی‌رحم‌تر از همان بازی می‌شوند. اینجاست که فیلم پرسش اصلی خود را مطرح می‌کند: وقتی فساد به بخشی از زندگی روزانه تبدیل می‌شود، مرز میان خطاکار و قربانی کجا کشیده می‌شود؟

یکی از هوشمندانه‌ترین جنبه‌های فیلم، شیوه نمایش رشوه‌خواری است. گروزوا و والچانوف رشوه را به شکل یک حادثه استثنایی یا لحظه‌ای هیجان‌انگیز نشان نمی‌دهند. در بیمارستانی که مارینا کار می‌کند، دریافت پول اضافی از خانواده‌ها تقریبا یک تشریفات جاافتاده است. همه می‌دانند چه باید کرد، کجا باید ایستاد، پول را چگونه باید داد و چگونه باید بین همکاران تقسیم کرد. حتی جمله ساده مارینا به پدر مضطرب، وقتی می‌گوید «اینجا نه»، نشان می‌دهد فساد در این فضا آداب خودش را دارد؛ نه پنهان است، نه کاملا آشکار. همه در آن شریک‌اند و همین اشتراک، آن را طبیعی جلوه می‌دهد.

فیلم با همین جزئیات کوچک قدرت پیدا می‌کند. فساد در اینجا فقط کار سیاستمداران یا مافیا نیست. به شکلی نرم و عادی وارد بیمارستان، قطار، آژانس مسافرتی، خانه، رابطه خواهرها و حتی ایمان مذهبی شده است. مارینا و گوشا از نظر مالی در پایین زنجیره قرار دارند. آن‌ها گردانندگان سیستم نیستند، بلکه موجودات کوچک آن هستند؛ کسانی که سهم اندکی از پول کثیف می‌گیرند تا بتوانند قبض‌ها را بدهند، چیزی برای بازنشستگی کنار بگذارند و شاید یک بار در زندگی سفری باشکوه داشته باشند.

همین نگاه باعث می‌شود فیلم از داوری ساده دور بماند. مارینا و گوشا بی‌گناه نیستند، اما شرور هم نیستند. آن‌ها در وضعیتی زندگی می‌کنند که اخلاق، تجملی پرهزینه به نظر می‌رسد. وقتی درآمد رسمی برای زندگی کافی نیست، وقتی بانک قابل اعتماد نیست، وقتی پلیس پیگیر شکایت نمی‌شود و وقتی نهادهای عمومی بیشتر شبیه دیوارند تا پناهگاه، افراد عادی شروع می‌کنند به ساختن قانون‌های شخصی. اما فیلم به تلخی نشان می‌دهد قانونی که بر بی‌قانونی بنا شود، دیر یا زود علیه خود آدم عمل می‌کند.

عنوان «پول سیاه برای شب‌های روشن» فقط بازی کلامی نیست. «پول سیاه» اشاره مستقیم به رشوه‌ها و درآمدهای غیرقانونی مارینا و گوشا دارد؛ پول‌هایی که در قوطی بیسکویت پنهان می‌شوند، چون بانک‌ها در نگاه این نسل جایی امن نیستند. «شب‌های روشن» نیز مقصد رویایی آن‌هاست؛ سفری به سن‌پترزبورگ، شهری که در ذهن مارینا با زیبایی، فرهنگ، شعر، تاریخ و ریشه‌های ادعایی خانوادگی پیوند دارد.

اما سال ۲۰۲۲ این رویا را مسموم می‌کند. حمله روسیه به اوکراین، سفر گردشگری به روسیه را از یک آرزوی شاعرانه به انتخابی سنگین و بحث‌برانگیز تبدیل می‌کند. فیلم بدون سخنرانی مستقیم، شکاف سیاسی و فرهنگی بلغارستان معاصر را به تصویر می‌کشد؛ کشوری که بخشی از جامعه آن همچنان پیوندی احساسی و نوستالژیک با روسیه دارد، در حالی که واقعیت ژئوپلیتیک تازه، این نوستالژی را زیر سوال می‌برد.

مارینا به ریشه‌های روسی خود باور دارد یا شاید می‌خواهد باور داشته باشد. این باور، بیش از آنکه یک حقیقت خانوادگی روشن باشد، نوعی پناه روانی است. او در زندگی روزمره‌اش شکست، فرسودگی، بی‌پولی و بی‌اعتنایی می‌بیند؛ روسیه خیالی برای او فضایی است که در آن می‌تواند خود را متعلق به چیزی بزرگ‌تر و باشکوه‌تر بداند. همین خودفریبی، یکی از دردناک‌ترین لایه‌های فیلم است. وقتی سفر فرو می‌پاشد، فقط پول از دست نمی‌رود؛ تصویری که مارینا از خود ساخته نیز ترک برمی‌دارد.

اگرچه فیلم در سطح اجتماعی درباره فساد است، بهترین بخش‌هایش در قلمرو درام خانوادگی و زناشویی شکل می‌گیرد. مارینا و گوشا سال‌ها کنار هم زندگی کرده‌اند، اما بحران مالی نشان می‌دهد این همزیستی بر سکوت‌ها، پنهان‌کاری‌ها و دلخوری‌های زیادی بنا شده است. کلاهبرداری آژانس مسافرتی فقط یک حادثه بیرونی نیست؛ ضربه‌ای است که ساختار زندگی مشترک آن‌ها را از درون می‌لرزاند.

واکنش مارینا و گوشا به فاجعه کاملا متفاوت است. مارینا به درون خود فرو می‌رود و حادثه را نوعی مجازات الهی برای گناهان گذشته می‌بیند. احساس گناه در او با خرافه، باور، شرم و ترس آمیخته است. صدای ناقوس‌های ناهماهنگ کلیسا که در فیلم تکرار می‌شود، انگار پژواک ذهن اوست؛ ذهنی که نمی‌تواند میان عدالت الهی، تصادف، سیستم فاسد و خطای شخصی تفکیک روشنی قائل شود.

گوشا در سوی مقابل، به راه‌حل‌های بیرونی و عملی فکر می‌کند؛ اما راه‌حل‌های او همان منطق چرخه فساد را بازتولید می‌کنند. او می‌خواهد با رشوه، واسطه، فشار و انتقام چیزی را درست کند که خود از دل همین فرهنگ بی‌قانونی بیرون آمده است. این تفاوت واکنش، شکاف میان زوج را آشکار می‌کند. مارینا فرو می‌ریزد، گوشا تقلا می‌کند؛ اما هر دو به شیوه خود بیشتر در باتلاق فرو می‌روند.

فیلم در نمایش این رابطه بسیار موفق است، چون به جای صحنه‌های انفجاری و ملودراماتیک، روی فرسایش‌های کوچک تمرکز می‌کند: نگاه‌هایی که از هم فرار می‌کنند، سکوت‌هایی که طولانی‌تر از حد معمول می‌شوند، وسایلی که در خانه معنای تازه پیدا می‌کنند، و جروبحث‌هایی که گاهی با صدای یک مخلوط‌کن به شکلی کنایه‌آمیز پایان می‌یابند. خانه این زوج، با کاغذدیواری جنگل توس، رنگ‌های سبز و نارنجی و لباس‌هایی که مارینا برای سفر آماده کرده، به موزه‌ای از آرزوهای طبقه متوسط فرسوده تبدیل می‌شود؛ جایی که زیبایی هم کمی کهنه، کمی مصنوعی و کمی دردناک است.

ورود لوسی یا لیودمیلا، خواهر کوچک‌تر مارینا با بازی درخشان مارگیتا گوشوا، به داستان، بعد تازه‌ای به فیلم می‌دهد. بحران مالی مارینا را ناچار می‌کند با خواهری روبه‌رو شود که رابطه‌اش با او سرد و نیمه‌قطع است. این مواجهه فقط بازگشت یک عضو خانواده نیست؛ باز شدن صندوقی از رنجش‌ها، پنهان‌کاری‌ها و تفاوت‌های فکری است.

میان مارینا و خواهرش شکافی شخصی وجود دارد، اما فیلم آن را به شکافی فرهنگی و سیاسی نیز پیوند می‌زند. نگاه مارینا به روسیه، برای خواهرش فقط یک علاقه عجیب یا نوستالژی بی‌ضرر نیست؛ نشانه‌ای از نوعی کوری انتخابی است. مارینا در حالی به روسیه‌ای خیالی دل بسته که واقعیت تاریخی و سیاسی اطرافش با آن تصویر رمانتیک هماهنگ نیست. همین تضاد، بدون آنکه فیلم به دام خطابه بیفتد، یکی از درونی‌ترین جلوه‌های بحران هویت در بلغارستان امروز را نشان می‌دهد.

در این بخش، «پول سیاه برای شب‌های روشن» از یک داستان کلاهبرداری فراتر می‌رود. فیلم می‌پرسد انسان‌ها وقتی واقعیت زندگی‌شان تلخ و بی‌ثبات است، به چه روایت‌هایی پناه می‌برند؟ به باور؟ به خانواده؟ به گذشته؟ به ملیت؟ به یک کشور دیگر؟ به سفری که قرار است همه چیز را برای چند روز زیبا کند؟ مارینا شاید به سن‌پترزبورگ نرسد، اما اهمیت سفر او در خود مقصد نیست؛ در نیازی است که پشت آن پنهان شده.

تانیا شاهووا در نقش مارینا یکی از ستون‌های اصلی فیلم است. او شخصیتی می‌سازد که هم می‌توان از او عصبانی شد و هم برایش دل سوزاند. مارینا ساده‌لوح است، اما احمق نیست. خطاکار است، اما بی‌قلب نیست. گاهی خودخواه، گاهی ترسو، گاهی مهربان و گاهی اسیر باورهای بی‌پایه است. شاهووا این پیچیدگی را با بازی‌ای کنترل‌شده منتقل می‌کند. چهره او در طول فیلم از امیدی کودکانه به اضطرابی خاموش و سپس نوعی تسلیم تلخ می‌رسد.

ایوان ساووف در نقش گوشا، مکمل دقیقی برای اوست. گوشا مردی است که از بیرون ممکن است خشک، خشن یا حتی مضحک به نظر برسد، اما ساووف در اجرای خود لایه‌ای از درماندگی و خستگی می‌گذارد. او از آن مردانی است که در تمام عمر یاد گرفته‌اند مشکل را با عمل حل کنند، نه با گفت‌وگو. وقتی همه چیز از کنترلش خارج می‌شود، بیشتر به همان ابزارهای پوسیده‌ای چنگ می‌زند که عامل بحران بوده‌اند. این تناقض، شخصیت او را قابل لمس می‌کند.

مارگیتا گوشوا در نقش خواهر مارینا نیز حضوری بسیار اثرگذار دارد. او به داستان انرژی تازه‌ای می‌دهد و با حضورش، امکان قضاوت از بیرون را وارد جهان بسته مارینا و گوشا می‌کند. اما فیلم مراقب است او را نیز به صدای عقل مطلق تبدیل نکند. همه شخصیت‌ها در این جهان زخمی‌اند؛ فقط شکل زخم‌هایشان فرق دارد.

گروزوا و والچانوف در «پول سیاه برای شب‌های روشن» لحن دشواری را مدیریت می‌کنند. فیلم هم خنده‌دار است، هم غمگین؛ هم پوچ‌گرایانه، هم دلسوز؛ هم اجتماعی، هم خانوادگی. طنز آن از جنس شوخی‌های آشکار نیست، بلکه از دل تناقض موقعیت‌ها بیرون می‌آید. زوجی که سال‌ها رشوه گرفته‌اند، قربانی کلاهبرداری می‌شوند و حالا انتظار دارند قانونی که خودشان چندان به آن پایبند نبوده‌اند، از آن‌ها محافظت کند. این طنز تلخ می‌توانست شخصیت‌ها را تحقیر کند، اما فیلم چنین نمی‌کند.

نگاه فیلمسازان به مارینا و گوشا بی‌رحم نیست. آن‌ها ضعف‌های این زوج را آشکار می‌کنند، اما لذت سادیستی از سقوطشان نمی‌برند. در واقع، فیلم تاکید دارد که سیستم بزرگ‌تر از افراد است. مارینا و گوشا اشتباه کرده‌اند، اما در ساختاری زندگی می‌کنند که اشتباه را تشویق می‌کند، بی‌اعتمادی را عادی می‌سازد و سپس هنگام بحران، قربانیان کوچک خود را تنها می‌گذارد. این همان تلخی اصلی فیلم است: سیستم آدم‌ها را آلوده می‌کند و بعد بابت آلودگی مجازاتشان می‌کند.

این نگاه، فیلم را به آثاری مانند «Blaga’s Lessons» نزدیک می‌کند؛ فیلم بلغاری دیگری درباره شهروندی عادی که پس از قربانی شدن در یک کلاهبرداری، به سمت جنایت و سقوط اخلاقی رانده می‌شود. هر دو اثر از یک زخم مشترک حرف می‌زنند: جامعه‌ای که در آن افراد مسن و کم‌درآمد، هم از سوی مجرمان حرفه‌ای و هم از سوی نهادهای رسمی بی‌پناه مانده‌اند. تفاوت «پول سیاه برای شب‌های روشن» در این است که طنز سیاه و مناسبات زناشویی را پررنگ‌تر می‌کند و سقوط را در مقیاسی خانگی‌تر نشان می‌دهد.

الکساندر استانیشف، مدیر فیلمبرداری، با دوربینی روان و ناآرام، حس پنهان‌کاری را از همان آغاز به فیلم تزریق می‌کند. دوربین در بیمارستان، خانه، خیابان و فضاهای عمومی اغلب حالتی مشاهده‌گر و نزدیک دارد؛ انگار ما نیز در حال تعقیب رفتارهایی هستیم که نباید دیده شوند. این سبک، حس واقع‌گرایانه فیلم را تقویت می‌کند، اما کاملا خشک و مستندگونه نیست. در طراحی قاب‌ها، رنگ‌ها و حرکت‌ها نوعی طنز بصری و تلخی شاعرانه نیز دیده می‌شود.

خانه مارینا و گوشا یکی از مهم‌ترین عناصر بصری فیلم است. کاغذدیواری جنگل توس، دکورهای کمی قدیمی، لباس‌های آماده‌شده برای سفر، قوطی بیسکوییت پنهان پشت اجاق و ترکیب رنگ‌های پرانرژی اما فرسوده، همگی درباره شخصیت‌ها حرف می‌زنند. این خانه نشان می‌دهد صاحبانش هنوز میل به زیبایی، تشخص و زندگی بهتر دارند، اما سلیقه و امکاناتشان در گذشته‌ای گیر کرده که دیگر به زمان حال پاسخ نمی‌دهد.

صدا نیز در فیلم کارکردی مهم دارد. ناقوس‌های ناهماهنگ کلیسا، احساس گناه مارینا را به شکل شنیداری وارد فضا می‌کنند. صدای مخلوط‌کن در پایان یک دعوای تلخ، نمونه‌ای از طنز صوتی فیلم است؛ جایی که وسیله‌ای خانگی تبدیل به آخرین کلمه یک نزاع می‌شود. این جزئیات نشان می‌دهد فیلم فقط به فیلمنامه متکی نیست، بلکه جهان خود را با ابزارهای بصری و شنیداری می‌سازد.

تدوین یورگوس ماوروپساریدیس نیز ریتمی سریع اما کنترل‌شده به اثر می‌دهد. فیلم با وجود موضوع تلخ و فضای فرساینده، سنگین و کند نمی‌شود. رویدادها با دقت جلو می‌روند و حس سقوط تدریجی، بدون کش دادن بی‌دلیل، شکل می‌گیرد. این ریتم کمک می‌کند مخاطب هم درگیر بحران بیرونی بماند و هم فرصت داشته باشد ترک‌های درونی رابطه شخصیت‌ها را ببیند.

یکی از ارزش‌های تحلیلی فیلم در این است که اخلاق را ساده نمی‌کند. مارینا و گوشا رشوه گرفته‌اند؛ پس نمی‌توان آن‌ها را قربانیانی کاملا پاک دانست. اما فیلم به ما یادآوری می‌کند که فساد فقط انتخاب فردی نیست، بلکه محصول رابطه پیچیده میان نیاز، عادت، ساختار و ترس است. وقتی فردی در بیمارستان با دستمزد ناچیز کار می‌کند و همه اطرافیانش رشوه را بخشی از شغل می‌دانند، مقاومت اخلاقی نیازمند قدرتی است که هر کسی همیشه ندارد.

از سوی دیگر، فیلم شخصیت‌ها را از مسئولیت معاف نمی‌کند. لحظه‌ای که مارینا پس از حادثه دچار عذاب وجدان می‌شود و تصمیم می‌گیرد پول نگیرد، می‌فهمد سیستم حتی برای پاکی دیرهنگام هم جایی ندارد. اخلاق در چنین جهانی نه فقط دشوار، بلکه گاهی تنبیه‌شونده است. این نگاه بدبینانه اما دقیق، یکی از نقاط قوت فیلم است.

با این حال، پیام اجتماعی اثر گاهی آن‌قدر روشن بیان می‌شود که فضای زیادی برای تفسیرهای متفاوت باقی نمی‌گذارد. فیلم در نشان دادن زنجیره فساد، بی‌پناهی مردم و خودفریبی سیاسی بسیار مستقیم است. این صراحت به تاثیرگذاری اثر کمک می‌کند، اما شاید برای مخاطبی که به ابهام‌های بیشتر علاقه دارد، کمی محدودکننده باشد. با این وجود، دقت شخصیت‌پردازی و جزییات اجرایی مانع از آن می‌شود که فیلم به مقاله‌ای تصویری تبدیل شود.

مسیر مارینا و گوشا در طول فیلم به شکل مداوم رو به پایین است. آن‌ها پس‌اندازشان را از دست می‌دهند، اعتبارشان آسیب می‌بیند، شغل و جایگاهشان متزلزل می‌شود و بخشی از غرورشان از میان می‌رود. اما فیلم در نهایت آن‌ها را کاملا نابود نمی‌کند. این انتخاب مهمی است. گروزوا و والچانوف می‌توانستند اثر را به تراژدی‌ای بی‌رحمانه تبدیل کنند، اما در واپسین لحظات، کورسویی از پیوند انسانی باقی می‌گذارند.

این امید کوچک به معنای خوش‌بینی ساده‌لوحانه نیست. پول برنمی‌گردد، سیستم اصلاح نمی‌شود، گذشته پاک نمی‌شود و آینده همچنان نامطمئن است. اما میان مارینا و گوشا چیزی باقی می‌ماند که شاید از ابتدا زیر لایه‌های عادت و تلخی پنهان شده بود: نوعی همراهی فرسوده اما واقعی. آن‌ها بخش زیادی از زندگی خود را باخته‌اند، اما شاید هنوز یکدیگر را دارند. همین «شاید» کافی است تا پایان فیلم تلخی مطلق نباشد.

نهایتا باید گفت «Black Money for White Nights» یا «پول سیاه برای شب‌های روشن» تراژیکمدی اجتماعی خوش‌ساختی است که با داستانی کوچک، تصویری بزرگ از بلغارستان معاصر می‌سازد. فیلم درباره رشوه، کلاهبرداری و بحران اقتصادی است، اما در عمق، از چیزهایی انسانی‌تر حرف می‌زند: نیاز به رویا، ترس از فقر، شرم، خودفریبی، پیری، ازدواج و تلاش برای حفظ شأن در جهانی که مدام شأن آدم‌ها را فرسوده می‌کند.

کریستینا گروزوا و پتر والچانوف با نگاهی تیزبین اما دلسوز، نشان می‌دهند فساد چگونه از سطح نهادها پایین می‌آید و در کوچک‌ترین رفتارهای روزمره خانه می‌کند. تانیا شاهووا و ایوان ساووف با بازی‌های آسیب‌پذیر و ملموس خود، مارینا و گوشا را از تیپ‌های اجتماعی به انسان‌هایی قابل شناخت تبدیل می‌کنند. فیلمبرداری الکساندر استانیشف، طراحی صحنه دقیق، تدوین منظم یورگوس ماوروپساریدیس و استفاده هوشمندانه از صدا، همگی به ساختن جهانی کمک کرده‌اند که هم واقعی است و هم اندکی کابوس‌وار.

«پول سیاه برای شب‌های روشن» شاید فیلمی شاد یا آسان برای تماشا نباشد، اما اثری زنده، تلخ و عمیقا قابل لمس است. این فیلم یادآوری می‌کند که فساد همیشه با چمدان‌های پر از اسکناس و معاملات بزرگ شروع نمی‌شود؛ گاهی از یک پاکت کوچک کنار راه‌پله، یک قوطی بیسکویت پشت اجاق و یک رویای سال‌ها عقب‌افتاده آغاز می‌شود. و وقتی چرخه به حرکت می‌افتد، کسانی که فکر می‌کردند فقط کمی از آن سود برده‌اند، ممکن است نخستین کسانی باشند که زیر چرخ‌هایش له می‌شوند.

امتیاز - ۷

۷

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا