دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی ملکه‌های مردگان (Queens of the Dead)

ملکه‌های مردگان؛ زامبی‌ها با رژ لب، نور صحنه و ضربان تند یک کلاب کوئیر

فیلم «ملکه‌های مردگان» به کارگردانی و نویسندگی مشترک تینا رومرو – دختر جورج رومرو، اسطوره سینمای زامبی – تجربه‌ای تازه و خوش‌انرژی در ژانر کمدی-ترسناک است که در آن حمله مردگان، یک شوی درگ کوئیر را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. این اثر نه به دنبال بازخلق بدبینی و نقد اجتماعی سنگین پدرش است و نه صرفاً یک فیلم بقا در آخرالزمان، بلکه بیشتر روی روحیه همبستگی، شوخ‌طبعی و قدرت صحنه تمرکز می‌کند و همین آن را تبدیل کرده به یک نمونه متفاوت از سینمای زامبی.

داستان، حول شخصیت سم (ژاکوئل اسپیوی) می‌چرخد؛ دستیار محبوب یک بیمارستان که پس از کناره‌گیری ناگهانی یاسمن (دومینیک جکسون)، ستاره شب کلاب یام، به اصرار دوستانش دوباره به صحنه بازمی‌گردد. حمله زامبی‌ها با پوست نقره‌ای کلوئیدی – یادآور گوشت‌آبی‌های «Dawn of the Dead» پدر رومرو، اما با ظاهری گلام و پرزرق‌وبرق – درست زمانی اتفاق می‌افتد که گروهی از درگ‌کوئین‌ها آماده اجرا هستند.

با وجود این پیش‌زمینه آخرالزمانی، خط اصلی روایت بیش از نبرد برای بقا، به بازگشت سم بر صحنه و تعامل بین اعضای کلاب اختصاص دارد. اینجا، نجات از زامبی‌ها بهانه‌ای برای نمایش روابط، رقابت‌ها و انرژی جمعی یک جامعه است که حتی در مواجهه با خطر، اولویت‌شان حفظ شور جشن است.

رومرو به‌عمد با انتخاب بازیگران کوئیر، فضایی می‌سازد که هویت و کاراکترها از دل تجربه اجتماعی واقعی برآمده‌اند. فیلم لحنی فراگیر و غیرتهاجمی دارد؛ حتی شخصیت بری (کوئینسی دان-بیکر)، تعمیرکار کلاب، که یک کلیشه «هوموفوب اهل استتن‌آیلند» را یادآوری می‌کند، بیش از آنکه خطرناک باشد، به عنوان کاراکتری نمادین از گذشته‌ای نه‌چندان دور حضور دارد و مایه خنده است.

در کنار شوخی‌های مربوط به فرهنگ کوئیر، فیلم نگاهی انتقادی اما ملایم به فرهنگ اینفلوئنسر و زندگی برای «اینستاگرام» دارد؛ نکته‌ای که با بعضی شوخی‌ها درباره گرایندر و روابط آنلاین همراه می‌شود. برخلاف زامبی‌فیلم‌های پدر رومرو که رسانه و مصرف‌گرایی را بی‌رحمانه نشانه می‌گرفتند، اینجا انتقادها سبُک‌تر و بیشتر در خدمت فضاسازی طنز هستند.

قدرت «ملکه‌های مردگان» در پرداخت جزئیات طنز است. حتی شوخی‌های ظاهراً کم‌مایه، به دلیل اعتماد کارگردان به بازیگران و هدایت آن‌ها، به موقعیت‌های کمیک کامل و قابل‌لمس تبدیل می‌شوند. طراحی چهره و لباس توسط میتچل بک و کریستینا گرانت، ترکیبی از زیبایی درگ و المان‌های زامبی را می‌سازد که در مرز بین ترس و شوخ‌طبعی قدم می‌زند.

فیلم به‌خصوص در نورپردازی و چینش صحنه‌های کلاب یام، با درخشش کار شانون مدن در فیلمبرداری، توانسته است حس واقعی یک اجرا را در دل اتفاقات آخرالزمانی به تصویر بکشد؛ جایی که بقا و سرگرمی به یک حس مشترک تبدیل می‌شوند.

در کنار خطر بیرونی، بخش عمده تنش فیلم از رقابت‌های شخصی بین اجراکنندگان می‌آید؛ مثل حسادت‌های نیکو (توماس ماتوس) به سم، یا برخوردهای خفیف بین بری و اعضای کلاب. این تضادها، یادآور ساختار روایی برخی آثار پدر رومرو است که در آن خطر همیشه هم از بیرون و هم از درون گروه می‌آید؛ با این تفاوت که اینجا، در نهایت رفاقت و شور زندگی بر نتیجه‌گیری‌های تلخ غلبه می‌کند.

در واقع، «ملکه‌های مردگان» به یک پایان موزیکال تمام‌عیار می‌رسد؛ سکانسی که جسورانه به مخاطب یادآوری می‌کند هدف اصلی فیلم، انتقال انرژی و لذت اجرا است، نه پیچیدگی‌های بقا یا وحشت. این پایان، جلوه‌ای کیچی اما دوست‌داشتنی دارد و با روح فیلم – ادای احترام هم به سنت زامبی‌سازی رومرویی و هم به جامعه کوئیر – کاملاً هماهنگ است.

نهایتا، «ملکه‌های مردگان» یک زامبی‌فیلم متفاوت است؛ ترکیب شادی جمعی، طنز درگ، و اشاره‌های اجتماعی ملایم با هسته‌ای از فرهنگ کیر و نمایش صحنه‌ای. تینا رومرو به جای بازتولید بدبینی پدرش، دنیایی با نور بیشتر و امید بیشتر ساخته است؛ جایی که حتی در میان بحران آخرالزمانی، فرصت برای اجرا، شوخ‌طبعی و رابطه انسانی وجود دارد.

این فیلم بیش از آنکه تلاشی برای ترساندن باشد، دعوتی است برای رفتن به کلاب، پیدا کردن ریتم، و فراموش کردن مرگ برای چند ساعت. بهترین راه دیدنش؟ با یک دوست یا قرار عاشقانه، جایی که بتوانید بعد از فیلم درباره زامبی‌ها، لباس‌ها و موسیقی آن شوخی کنید.

جمع بندی

امتیاز - ۶٫۷

۶٫۷

متوسط

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا