پس از پخش مستند «The Yogurt Shop Murders»، پرونده قتلهای زنجیرهای آستین حل شد؛ مارگارت براون از ساخت اپیزود پنجم و شوک حقیقت میگوید

مارگارت براون، مستندساز آمریکایی، زمانی که ساخت مجموعه مستند چهار قسمتی «The Yogurt Shop Murders» را درباره یکی از تکاندهندهترین پروندههای حلنشده قتل در آستین تگزاس آغاز کرد، هرگز تصور نمیکرد تنها چند هفته پس از پخش قسمت پایانی این مجموعه از شبکه اچبیاو (HBO)، کارآگاهان بالاخره معمای این پرونده را حل کنند.
این مجموعه مستند که تابستان گذشته پخش شد، بار دیگر به قتل چهار دختر نوجوان در سال ۱۹۹۱ در یک مغازه فروش ماست یخی در شهر آستین پرداخت؛ جنایتی که سالها جامعه محلی را در شوک فرو برد و بهدلیل طولانی شدن روند تحقیقات، به یکی از تلخترین پروندههای جنایی حلنشده آمریکا تبدیل شد. در نسخه اصلی این مجموعه چهار قسمتی، خانوادههای قربانیان همچنان به دنبال پاسخی برای سرنوشت ایمی آیرز، جنیفر هاربیسون، سارا هاربیسون و الیزا توماس بودند؛ اما در سپتامبر ۲۰۲۵، سرانجام پاسخ از راه رسید.

در تاریخ ۲۶ سپتامبر، مأموران اداره پلیس آستین (Austin Police Department) اعلام کردند که رابرت یوجین براشرز را بهعنوان مظنون اصلی این پرونده شناسایی کردهاند؛ قاتل زنجیرهایای که به سه قتل دیگر در دهه ۱۹۹۰ و همچنین تجاوز به یک دختر ۱۴ ساله در سال ۱۹۹۷ نیز مرتبط بوده است. براشرز در سال ۱۹۹۹، پس از محاصره از سوی پلیس بر سر اتهامی جداگانه، خودکشی کرده بود.
این افشاگری بهقدری ناگهانی و مهم بود که تنها چند روز بعد، دوربینها برای ساخت قسمت پنجم مستند روشن شدند. مارگارت براون در گفتوگویی تازه میگوید: «اچبیاو میخواست این قسمت را هر چقدر سریعتر که ممکن است تحویل بگیرد.»
براون و گروهش شش ماه دیگر صرف کردند تا پیامدهای این تحول را ثبت کنند؛ از جمله گفتوگوهای تازه با خانواده قربانیان، مصاحبه با دختر رابرت براشرز و همچنین گفتوگو با یکی از مردانی که سالها به اشتباه به این جنایت متهم شده بود.
او توضیح میدهد که تنها چهار روز پیش از اعلام رسمی پلیس، با دن جکسون، کارآگاه اصلی پرونده، ملاقات کرده بود. براون میگوید رفتار جکسون غیرعادی بود و مدام بیقراری میکرد. او به یاد میآورد: «داشتیم بیرون کافه قهوه میخوردیم و او خیلی عجیب رفتار میکرد. به او گفتم چه شده؟ گفت چیزی هست که واقعاً میخواهم به تو بگویم. اما چیزی نگفت.»
به گفته براون، جکسون بارها در طول سالهای گذشته گفته بود سرنخی دارد، اما هیچکدام به نتیجه نرسیده بود. با این حال این بار زبان بدنش متفاوت بود. براون از او پرسیده بود آیا میتواند شهر را ترک کند یا نه، چون تهیهکننده باید گروه فیلمبرداری را آماده میکرد و اگر اتفاقی در راه بود، باید بودجه و برنامهریزی لازم انجام میشد. جکسون به او گفته بود میتواند برود و اگر هم چیزی باشد، زمان میبرد. اما جملهای که براون را مشکوک کرد این بود: «اول باید به خانوادهها بگویم.»

چهار روز بعد تماس رسید و براون مجبور شد مسیرش را برگرداند و فقط دو روز بعد، با سه گروه فیلمبرداری کار را آغاز کند.
مارگارت براون میگوید از همان ابتدا میدانست قسمت پنجم باید روی سه محور متمرکز شود: اینکه دن جکسون چطور پرونده را حل کرد، خانوادهها از ندانستن به دانستن چگونه رسیدند و این کشف برای چهار مردی که سالها به اشتباه متهم شده بودند چه معنایی دارد.
او توضیح میدهد که با وجود آشنایی کامل با خانوادهها و فضای پرونده در سه سال و نیم گذشته، به کسانی که در مستند از آنها با عنوان «پسرها» یاد میشود ــ همان متهمان اشتباهی ــ دسترسی نداشتند، چون آنها پیشتر حاضر به گفتوگو نشده بودند.
براون میگوید ابتدا سراغ خانوادهها رفت، چون آنها در شوک بودند و همچنین میخواست هر چه زودتر با دن جکسون صحبت کند، چون همه چیز هنوز در ذهن او تازه بود. در ادامه نیز امکان گفتوگو با دبورا براشرز، دختر رابرت براشرز، فراهم شد؛ زنی که به گفته براون، به افرادی که پدرش به آنها آسیب زده بود یا عزیزانشان را کشته بود، پیام داده و عذرخواهی کرده بود؛ اقدامی که برای مستندساز بسیار تکاندهنده و غیرمعمول بود.
یکی از دشوارترین بخشهای ساخت قسمت پنجم، گفتوگو با خانواده قربانیان در حالی بود که هنوز فرصت کافی برای هضم این حقیقت نداشتند. براون میگوید هنگام گفتوگو با سونورا توماس، خواهر الیزا توماس که خود درمانگر است، از او پرسیده بود آیا اصلاً درست است در این لحظه چنین سوالهایی از آنها بپرسد؟
به گفته براون، سونورا به او گفته بود: «نه، تو باید این سوالها را یک سال دیگر از خانوادهها بپرسی. ما تا یک سال دیگر واقعاً نمیتوانیم این موضوع را پردازش کنیم.» او توضیح داده بود که این روزها زمانی است که خانواده باید کنار دوستان و آشنایان باشند و تا حد امکان فقط زندگی کنند و تازه یک سال بعد مرحله اصلی پردازش ذهنی آغاز میشود.

براون اعتراف میکند که در آن لحظه احساس عذاب وجدان شدیدی داشته است. با این حال، بهعنوان فیلمساز میدانست آنچه خانوادهها در همان لحظه حس میکنند نیز مهم است. او میگوید پس از صحبت با سونورا، بیشتر از همیشه مراقب بود که گفتوگوها را با فشار پیش نبرد و اجازه دهد خانوادهها خودشان مسیر حرف زدن را تعیین کنند.
یکی از نکاتی که مارگارت براون بهشدت روی آن تأکید دارد، انتقاد از بخشی از واکنشهای مخاطبان است که خانوادهها را به دلیل نداشتن همدلی کافی با متهمان اشتباهی قضاوت کردهاند.
او میگوید بسیاری از بینندگان پس از تماشای اپیزود پنجم گفتهاند باورشان نمیشود خانوادهها جایی برای همدردی با آن مردان نداشتند و این برخورد را سرد تلقی کردهاند. اما براون این قضاوت را ناعادلانه میداند: «آنها بدترین فقدان ممکن را تجربه کردهاند و فقط با من صادق بودند. این انصاف نیست که مردم آنها را بابت صداقتشان قضاوت کنند.»
براون اشاره میکند که تنها کسی که شاید حق داشته باشد درباره چنین واکنشی نظر بدهد، بورلی لاوری است؛ زنی که پسرش را از دست داده و هرگز قاتل او در یک پرونده تصادف و فرار شناسایی نشد. لاوری نویسنده کتاب «Who Killed These Girls?» است و در قسمتهای مختلف این مجموعه نیز حضور دارد.
به گفته براون، یکی از پیچیدهترین جنبههای این پرونده برای خانوادهها آن است که سالها تصور میکردند شاید قاتل، فردی مرتبط با شهر یا حتی آشنا با قربانیان بوده باشد. حالا دانستن اینکه همه این جنایتها کار یک قاتل زنجیرهای رهگذر بوده، از یک سو پاسخ داده و از سوی دیگر، ماجرا را حتی بیمعناتر و بیدلیلتر کرده است.
او میگوید همین موضوع یکی از سوالاتی است که دوست دارد شاید یک سال بعد دوباره از خانوادهها بپرسد؛ چون بخش مهمی از مستند او درباره زمان و حافظه است و زمان، شکل پردازش آدمها را تغییر میدهد.

مارگارت براون، مصاحبه با دبورا براشرز، دختر رابرت براشرز، را یکی از دشوارترین گفتوگوهای حرفهای خود توصیف میکند. او میگوید دبورا با این واقعیت روبهرو شده که مردی که میشناخته، دوستش داشته و برای او تنها زندگی باثبات دوران کودکیاش را فراهم کرده، در واقع یک قاتل زنجیرهای بوده است.
براون میگوید: «تماشای کسی که با چنین کشمکشی دستوپنجه نرم میکند بسیار دردناک بود. او همزمان تلاش میکرد با این حقیقت کنار بیاید، پدرش را انسانی شرور بداند و در عین حال از طرف او عذرخواهی کند.» به گفته این مستندساز، تمرکز بر انجام مصاحبه در آن شرایط آسان نبود و از نظر احساسی فشار زیادی به او وارد کرد.
براون معتقد است احساس همدلی با آدمهایی که درگیر چنین فاجعهای شدهاند، بخش سادهتر کار است؛ بخش سختتر این است که فیلمساز بتواند به اندازه کافی از احساسات فاصله بگیرد تا کار حرفهایاش را انجام دهد. او همچنین میگوید برخلاف تصور، گاهی مرحله گفتوگوهای رسانهای و تبلیغاتی بعد از ساخت اثر حتی دشوارتر است.
او در اینباره از رایان وایت، مستندساز «The Keepers»، یاد میکند و میگوید در دوره رسانهای، فیلمساز دیگر با شخصیتهای واقعی در تعامل مستقیم نیست، اما مدام باید دوباره درباره درد و تراژدی حرف بزند و همین میتواند بسیار فرساینده باشد.
تولید قسمت پنجم «The Yogurt Shop Murders» در مجموع شش ماه طول کشید. براون میگوید باید از همان لحظه اول با تمام سرعت وارد کار میشد، آن هم در حالی که همزمان روی دو پروژه دیگر نیز کار میکرده، چون اساساً انتظار نداشته این پرونده به این سرعت حل شود.
او توضیح میدهد در مرحله پستولید، همراه با مایک بلاک، تدوینگر اثر، زیاد درباره شکل نهایی اپیزود صحبت کردهاند. به گفته براون، از نظر ساختاری تقریباً از همان ابتدا میدانستند این قسمت چگونه پیش خواهد رفت. در کنار آن، جاستین زوایفک، مدیر فیلمبرداری اصلی پروژه، نیز در تغییر لحن بصری این اپیزود نقش مهمی داشت. با این حال، کمبود زمان باعث شد امکان بازنگریهای اساسی مانند آنچه در چهار قسمت اول وجود داشت، فراهم نباشد.
مارگارت براون در پاسخ به این پرسش که آیا ممکن است در آینده دوباره از زاویهای دیگر به این پرونده بازگردد، گفت فعلاً احساس میکند آنچه میخواسته انجام داده و از نتیجه راضی است، هرچند در چنین پروندههایی همیشه امکان رخ دادن اتفاقات تازه وجود دارد.
او در پایان بار دیگر از قضاوت شتابزده برخی مخاطبان نسبت به خانوادهها ابراز ناراحتی میکند و میگوید چیزی که برایش آزاردهنده بوده، همین سرعت در داوری درباره کسانی است که سالها با درد و سوگ زندگی کردهاند.
براون تأکید میکند دلیل گنجاندن واکنشهای صریح و بیپرده خانوادهها در قسمت پنجم، نه قضاوت آنها، بلکه ثبت یک سطح نادر از صداقت انسانی بوده است. او میگوید در این اپیزود حتی صدای خودش نیز بیشتر شنیده میشود، چون حالا دیگر خود مستند هم بخشی از داستان شده است؛ بهویژه اینکه همه افراد درگیر، هنگام ساخت قسمت پنجم، تازه قسمتهای قبلی را دیده بودند و خود سریال مستند نیز به ابزاری برای پردازش این تراژدی تبدیل شده بود.
به این ترتیب، «The Yogurt Shop Murders» فقط روایت یک پرونده جنایی نیست؛ بلکه مستندی است درباره زمان، حافظه، سوگ، حقیقت و این واقعیت تلخ که حتی رسیدن به پاسخ نهایی، همیشه به معنای آرامش کامل نیست.





