«چیزهای عجیب» فصل پنجم؛ بازگشت به هاوکینز با همان هیولاها، همان نوستالژی و یک خداحافظی بزرگ
نقد و بررسی فصل پنجم و پایانی «Stranger Things» (چیزهای عجیب)

پس از سه سال و نیم انتظار، فصل پنجم و پایانی «Stranger Things» (چیزهای عجیب) سرانجام از راه رسیده است. سریالی که در سال ۲۰۱۶ با گروهی از نوجوانان دوچرخهسوار، الهامگرفته از سینمای دهه ۸۰ و داستانهای استیون کینگ، دل میلیونها مخاطب را به دست آورد، حالا در واپسین قدم، با قهرمانانی بازمیگردد که دیگر بچه نیستند اما داستانشان هنوز همان دغدغهها، همان دشمنان و همان فضای فانتزی پرهیجان را دارد.
برادران دافر که از ابتدا این پروژه را خلق کردند، در فصل آخر بیشتر از هر چیز تلاش کردهاند به ریشهها برگردند؛ هم از نظر جغرافیا و هم از نظر دینامیک گروه، اما با بودجهای عظیم، جلوههای بصری پیشرفتهتر و حس «بزرگترین ماجراجویی آخر» که باید همهچیز را تمام کند.
فصل پنجم در پاییز ۱۹۸۷، هجده ماه بعد از رخدادهای پایانی فصل چهارم، آغاز میشود. «وکنا» (جیمی کمپبل بوئر) پس از تلاشش برای شکستن مرز میان دنیای واقعی و Upside Down (بعد وارونه) شکست خورده اما هنوز زنده است، و هاوکینز، این شهر کوچک ایندیانا، حالا تحت اشغال نظامی و قرنطینه شدید قرار دارد. خیابانها پر از سربازان مسلحاند، مردم باید از بازرسیهای پزشکی عبور کنند و ترددشان محدود شده است.

در این میان، گروه اصلی داستان دوباره کنار هم هستند: الون (میلی بابی براون) به همراه «هاپر» (دیوید هاربر) و «جویس» (وینونا رایدر) در اطراف شهر تمرین میکند تا وکنا را شکست دهند؛ «مایک» (فین ولفهارد)، «داستین» (گیتن ماتارازو)، «لوکاس» (کالیب مکلافلین) و «ویل» (نوا شنَپ) نیز همراه «نانسی» (ناتالیا دایر)، «جاناتان» (چارلی هیتون)، «رابین» (مایا هاک) و «استیو» (جو کری) در رادیویی محلی پیامهای رمزگذاریشده میفرستند و گشتهای شبانه را برای شناسایی حفرههای بین دو جهان هماهنگ میکنند.
داستان، با وجود بازگشت به فضای جمعی هاوکینز، همچنان بر مأموریت اصلی یعنی مقابلهی گروه با وکنا تمرکز دارد. اما حالا تهدید بیشتر در خاک خودشان رخ میدهد؛ دروازهها و شکافهایی که شهر را به مناطق مختلف Upside Down متصل میکنند و فرصت مانور را هم برای قهرمانان و هم برای دشمنان بیشتر کردهاند.
یکی از تصمیمات هوشمندانه برادران دافر، کنار گذاشتن داستانهای موازی با فاصلههای جغرافیایی زیاد است. برخلاف فصلهای اخیر که شخصیتها در کشورهای مختلف پراکنده بودند، این بار تقریباً همه در هاوکینز هستند. این تمرکز باعث شده تعامل بازیگران بیشتر شود و حس گروهی، که در جذابترین لحظات فصلهای اولیه وجود داشت، دوباره زنده شود.
همچنین اجرا و فضاسازی اولیه فصل، پر از لحظات احساسی کوچک و انسانی است، مثل گفتوگوی آرام مایک و الون در غروب، که نشان میدهد این سریال هنوز هم میتواند لحظاتی صمیمی و تاثیرگذار بیافریند.
با وجود این، مشکلاتی که از فصلهای پیش باقی مانده، همچنان پابرجاست. بزرگترین ایراد، رانده شدن سریال به سمتی است که «بزرگتر» را معادل «بهتر» فرض میکند. صحنههای اکشن عظیم و ارجاعات بیپایان به فیلمهای کلاسیک (از «بازگشت به آینده» تا «پارک ژوراسیک» و «راهحل کره بادامزمینی») گاهی بیشتر شبیه یک کلاژ سینماییاند تا داستانی با هویت مستقل.
همچنین، همانطور که برخی منتقدان اشاره کردهاند، شخصیتها با سن واقعی بازیگرانشان رشد نکردهاند. با اینکه بازیگران حالا عمدتاً در دهه بیست زندگی هستند، ویژگیهای شخصیتیشان همچنان در قالب نشانگان «بچههای باهوش و بازیگوش» گیر کرده است. این عدم رشد درونی، حس تکرار را تقویت میکند و مانع از عمقبخشی به قصه میشود.

بخشهایی از فصل، به جای بهرهبردن از فرصت کشف بیشتر درباره Upside Down، آن را همچنان به عنوان یک محیط خطرناک تکراری و با همان موجودات دمدست (دموگرگنها) نمایش میدهد. حتی با جلوههای ویژه چشمنواز، ماجراجویی در این دنیا بدون نوآوری جدی جلو میرود.
با این حال، ویل بایرز در این فصل فرصتی واقعی برای رشد پیدا میکند. داستان پذیرش هویت جنسی او و گفتگوهایش با رابین، لایهای انسانیتر و احساسیتر به روایت میافزاید. این خط داستانی، برای شخصیتی که از فصل اول زیر سایه ترومای گذشته بوده، یک گام مهم محسوب میشود و از نظر احساسی یکی از قلههای فصل است.
شخصیتهای بیاستفاده یا کمرنگ، مانند لوکاس و جاناتان، همچنان حضور دارند ولی تأثیر رواییشان حداقلی است. در مقابل، نانسی به عنوان موتور محرک بخشی از حوادث فصل وارد عمل میشود و نقش فعالتری دارد.
فصل پنج از نظر فنی، دقیقترین و پرهزینهترین «چیزهای عجیب» تا امروز است. جلوههای ویژه، حرکت دوربین و طراحی صحنه به وضوح ارتقاء یافتهاند و بخشهایی مانند اپیزود چهارم، که با اکشنی ۹۰ دقیقهای پر از آتشافروزی و صحنههای تیراندازی به پایان میرسد، اوج تکنیکی این فصل را نشان میدهند.
ارجاعات سینمایی و فرهنگی همچنان فراوانند؛ از «جنگیر» تا «خانهتنها» و «فرار بزرگ»، اما بر خلاف فصل اول که این نشانهها بیشتر زیرپوستی و الهامبخش بودند، اینبار گاهی حس بازآفرینی مستقیم صحنهها را القا میکنند.
فصل پنجم «چیزهای عجیب» ترکیبی است از لحظات درخشان احساسی، اکشن پرخرج و نوستالژی آگاهانه، اما همچنان گرفتار محدودیتهایی که از فصول قبل با خود آورده است. اگر طرفدار قدیمی سریال باشید، این بازگشت به هاوکینز و دوباره دیدن تیم اصلی در کنار هم، با تمام نقایصش، تجربهای سرگرمکننده و رضایتبخش خواهد بود. اما اگر انتظار داشتید این پایان، عمقی فراتر از فرمولهای آزمودهشده ارائه دهد، ممکن است همچنان حس کنید سریال در همان نقطهای متوقف شده است که سالها پیش آغاز شد.
فصل پایانی، با تمام ارجاعات فرهنگی و شخصیتهای دوستداشتنی، بیش از آنکه نقطه اوج روایی باشد، یک بازگشت آبرومند است؛ پایانی که هرچند «بزرگ» به نظر میآید، اما بیشتر به گذشته چشم دوخته تا آینده.
جمع بندی
امتیاز - ۶٫۹
۶٫۹
خوب اما با کاستی
بازگشت دوباره به شهر و جهان وارونه، با همان حس نوستالژیک و اکشن پرهیجان؛ «چیزهای عجیب» فصل پنجم خداحافظی بزرگی است که بیشتر دلش میخواهد گذشته را زنده کند تا آیندهای تازه بسازد.





