کارگردان «Evil Dead Burn» از بیرحمانهترین مرگها و راز صحنه پس از تیتراژ میگوید
هشدار اسپویل: این مصاحبه بخشهای مهمی از داستان فیلم «Evil Dead Burn» را فاش میکند که اکنون در سینماها روی پرده است.

«Evil Dead Burn» یکی از قوانین نانوشته و اساسی سینما را زیر پا میگذارد: سگ را نکشید!
سباستین وانیک، کارگردان فیلم، با وجود اینکه میدانست تماشاگران از این صحنه متنفر خواهند شد، در گفتوگو با ورایتی گفت: «اگر قرار نیست چنین کاری را در «Evil Dead» انجام دهید، پس در چه فیلمی میخواهید سراغش بروید؟ اینها دیوانهوارترین، مهارنشدنیترین و اساسا شرورانهترین فیلمها هستند. هیچ محدودیتی وجود ندارد؛ من نمیتوانم برای خودم حد بگذارم!»
البته سگ همراه انسانهایی که پس از کشتهشدن به ددایتهای شرور تبدیل میشوند، در قالبی تازه و به قول وانیک «خفن» به زندگی بازمیگردد. با این حال، این اتفاق تنها آغاز فیلم بیرحمانه اوست؛ اثری که از فرو رفتن پشتسری صندلی خودرو در بدن یک زن تا ریختن موم داغ شمع در دهان یک شخصیت را به نمایش میگذارد.
جدیدترین قسمت این مجموعه قدیمی ترسناک که سم ریمی آن را با فیلم کلاسیک سال ۱۹۸۱ پایهگذاری کرد، خانوادهای را در آستانه یک کشتار دنبال میکند. ویل با بازی جورج پولار در تصادف رانندگی جان میبازد و همسرش آلیس با بازی سهیلا یعقوب که در زمان حیات او قربانی بدرفتاریهایش بوده، همراه دیگر اعضای خانواده سوگووار میشود؛ در همین حین، ددایتها یکی پس از دیگری روح آنها را تسخیر میکنند.
وانیک داستان را از جایی ادامه میدهد که «Evil Dead Rise» محصول ۲۰۲۳ به پایان رسید، اما فیلم فقط ارتباطی آزاد با آن اثر و بازسازی سال ۲۰۱۳ «Evil Dead» دارد؛ سه فیلمی که در مجموع یک سهگانه غیرمستقیم را شکل میدهند. «Evil Dead Burn» که بخش عمده آن در نیوزیلند فیلمبرداری شده، دومین فیلم بلند این کارگردان فرانسوی پس از «Infested» است؛ فیلمی فرانسوی و بسیار کوچکتر درباره گروهی از عنکبوتهای بهسرعت تکثیرشونده که به یک ساختمان مسکونی هجوم میبرند.
وانیک برخلاف دو قسمت قبلی «Evil Dead» به ریمی و راب تپرت، تهیهکننده فیلم، گفته بود علاقه چندانی به خونریزی افراطی یا ریختن سطلهای خون روی بازیگران ندارد. او توضیح داد: «وقتی چنین چیزهایی را در فیلمها میبینم، حالم بد نمیشود و چندان آزارم نمیدهد، چون میدانم تا چه اندازه ساختگی است. اما وقتی در «American History X» دندانها را روی پیادهرو میبینم، دیگر نمیتوانم به صفحه نگاه کنم.»
این کارگردان در ادامه درباره ساخت خشنترین قسمت «Evil Dead»، اجرای برخی از بیرحمانهترین مرگهای فیلم و معنای احتمالی آخرین صحنه پس از تیتراژ برای آینده این مجموعه صحبت کرده است.
ورایتی: موج تازه فیلمهای «Evil Dead» شخصیتها و کارگردانان جدیدی دارد. پس از «Infested» با چه هدفی به این مجموعه قدیمی پیوستید؟
وانیک: همین موضوع دلیل اصلی علاقهام بود. گوست هاوس پیکچرز (Ghost House Pictures)، سم ریمی و گروهش به من گفتند فیلم صددرصد با سبک خودم ساخته خواهد شد. بهمحض اینکه برداشت خودم از «Evil Dead» را برایشان توضیح دادم و متوجه شدیم دیدگاه مشترکی داریم، اجازه دادند فیلمی را بسازم که در ذهن داشتم. در زمینه سبک، خشونت، بیرحمی و نوع نمایش خشونت کاملا دستم باز بود.
آیا این آزادی خلاقانه شما را غافلگیر کرد؟
بله! وقتی چنین فرصتی به شما داده میشود، آن را بسیار جدی میگیرید و نمیخواهید ناامیدشان کنید، چون هدیه بزرگی است. دوست دارید به فیلم افتخار کنند. صادقانه بگویم، اگر این آزادی را نداشتم، احتمالا ترجیح میدادم فیلم دیگری در فرانسه بسازم.
مرگ آغازین همیشه حالوهوای این فیلمها را مشخص میکند. چگونه به این نتیجه رسیدید که صحنه دریاچه شروع مناسبی است؟
اول از همه میخواستیم مخاطبان بدانند کجا هستند و کسانی که «Evil Dead Rise» را دیدهاند، بگویند: «بسیار خب، میدانم داستان از کجا آغاز میشود.» آن فیلم یک ددایت را آزاد و سرگردان باقی گذاشت و من میخواستم از همان استفاده کنم. داستان آن دو ماهیگیر نیز طی حدود هفت دقیقه، عناصر و سبکی را معرفی میکند که در تمام فیلم میبینیم؛ از تدوین و طراحی صدا گرفته تا موسیقی و شخصیتها.
برای طراحی صحنههای مرگ چه رویکردی داشتید و چه مقدار از آنها با جلوههای عملی اجرا شد؟
هر چیزی را که امکان داشت، بهصورت عملی انجام دادیم. تنها چیزی که نمیتوانستیم به این شکل بسازیم، سوراخهای روی صورتها بود؛ بنابراین فقط در همان موارد از گریم همراه بخشهای سبزرنگ روی چهره استفاده کردیم. حتی هیولای پایانی نیز بهصورت واقعی ساخته شد و فقط برای ایجاد آن سوراخها جلوههای کامپیوتری به آن افزودیم.
قطعا میخواستم بازی جورج پولار، چشمها، چهرهاش و حسی را که به سهیلا منتقل میکرد حفظ کنم. آتش یکی از چالشهای بزرگ بود، چون نمیخواستم از آتش کامپیوتری استفاده کنم. به همین دلیل، تمام مدت در صحنه آتش واقعی داشتیم. کار با آن بسیار دشوار بود، چون نور تمام صحنه نیز از همان آتش واقعی تامین میشد. فرایندی طولانی و سخت بود، اما در نهایت مخاطب تفاوت میان کاری را که واقعا سر صحنه انجام شده و چیزی را که ساختگی است، احساس میکند.
صحنه میز شام خانواده پس از مراسم خاکسپاری ویل، یکی از پرتنشترین بخشهای فیلم است. پدر و مادر رفتار بسیار بیرحمانهای با آلیس پیدا میکنند. این صحنه را چگونه ساختید؟
یکی از دشوارترین صحنهها بود، چون نه درگیری فیزیکی داشتیم و نه اکشن. برای افزایش تنش باید با تدوین صدا بازی میکردیم. ابتدا زمان زیادی را صرف نوشتن آن کردیم، چون میخواستیم بهترین دیالوگها و لحظات را داشته باشیم و مطمئن شویم تمام شخصیتها قابلدرکاند؛ بدانیم کجا ایستادهاند، چه میخواهند، چه اتفاقی در جریان است و هرکدام چه کسی هستند. همهچیز باید کاملا روشن میبود.
این نخستین بار است که همگی کنار یکدیگر قرار میگیرند و صحنه چنان نقطه عطف مهمی است که مخاطراتش بسیار بالاست. برای تمام آن استوریبورد کشیدم و دقیقا میدانستم در هر لحظه به چه نمایی نیاز دارم. تدوین و زمان استفاده از هر نمای نزدیک را از حفظ بودم. تمرینهای زیادی هم با بازیگران انجام دادیم تا بدانند چه زمانی لیوان یا دربازکن را بردارند، چه موقع به چیزی نگاه کنند و چه کاری انجام دهند. لحظات زیادی وجود داشت که باید بدون هیچ دیالوگی واکنش نشان میدادند؛ بنابراین بازی بدون کلام نیز اهمیت داشت. این یکی از صحنههایی است که بیش از همه به آن افتخار میکنم.
صحنه خودرو که پشتسری صندلی در بدن تیا با بازی لوسیان بوکانا فرو میرود نیز تماشای بسیار دشواری داشت.
نبرد داخل خودرو برایم مهم بود، چون عاشق چنین صحنههایی هستم. درست پس از میز شام به یک نقطه عطف و اتفاقی واقعا شدید برای مخاطب نیاز داشتم. بهعنوان کارگردان میخواستم اجرای درگیری بزرگی در چنین فضای کوچکی را امتحان کنم. من و فلوران برنار، نویسنده مشترک فیلم، به خودروهایمان نگاه میکردیم و از خودمان میپرسیدیم: «اگر داخل ماشین با ببرها میجنگیدیم، از چه چیزی استفاده میکردیم؟»
همین سلاحهای عجیب از فکر کردن به دیوانهوارترین راه ممکن برای مبارزه شکل گرفتند و پشتسری صندلی یکی از آنها بود. وقتی نوشتن را آغاز کردم، تیا را با پشتسری درون سرش طراحی کردم. بعد به نیوزیلند میروید، با این گروههای فوقالعاده روبهرو میشوید و ایده دیوانهوارتان را توضیح میدهید! باید راهی پیدا میکردیم که پشتسری در سر لوسیان باقی بماند. باز هم اجرای واقعی همهچیز لذت بسیار زیادی داشت.
روابط خانوادگی از همان ابتدا به فیلم پایهای عاطفی میدهند. در مقطعی جوزف با بازی هانتر دوهان نمیتواند به پدرش که به ددایت تبدیل شده شلیک کند.
این جوهره «Evil Dead» است: آیا حاضرید کسانی را که دوست دارید بکشید؟ در فیلم نخست همین اتفاق برای اش افتاد. در فیلم فده آلوارز نیز این موقعیت میان خواهر و برادر وجود داشت و در «Evil Dead Rise» هم با مادر خانواده تکرار شد. دلیل زنده ماندن فیلمهای «Evil Dead» همین است؛ آنها وحشتناکترین پرسش دنیا را مطرح میکنند.
پاسخ جوزف منفی است؛ او آماده کشتن پدرش نیست. البته این استعارهای بزرگ هم هست، چون پدر و خانوادهاش وحشتناکاند، اما او همچنان آمادگی انجام این کار را ندارد. نکته بسیار جذاب «Evil Dead» این است که میتوانید استعارهها را بهشکلی فیزیکی بررسی کنید. اگر درباره شوهری آزارگر حرف میزنید، او را به شکل یک هیولا خواهید دید و در مقطعی واقعا با یک هیولا روبهرو میشوید.
همین ویژگی به «Evil Dead» جنبهای بسیار پالایشدهنده میدهد. تمام پرسشهای مطرحشده را در تصویر میبینید و شخصیتها نیز از موقعیتهایی وحشتناک عبور میکنند. مخاطب عمیقا درگیر داستان میشود، چون همان پرسش را از خودش میپرسد. ما شخصیتی واقعگرایانه نوشتیم و فکر میکنم بیشتر مردم نیز آمادگی چنین کاری را ندارند. جوزف را کاملا درک میکنم؛ تصمیمی بسیار وحشتناک است.
صحنه وان حمام هم ترسناک است و نوع فیلمبرداری منحصربهفرد آن مخاطب را گیج میکند.
میخواستم با دوربین خوش بگذرانم! این فیلمها برای چنین کارهایی ساخته شدهاند. در «Infested» نیز سراغ این نوع تجربهها رفتم، چون دوست داشتم مردم بعضی حرکتهای دوربین، نماها و صحنهها را به خاطر بسپارند. خودم هم بهعنوان تماشاگر همینطور هستم. قطعا از تمام ابزارهایی که در اختیار داشتم استفاده کردم.
در نماهای حمام، دو بدلکار داخل وان هستند و هرکدام دو یا سه سیم به بدنشان متصل شده که سه یا چهار نفر آنها را میکشند. یعنی پشت دوربین حدود ۱۵ بدلکار حضور دارند. اجرای چنین نمایی نتیجه یک کار گروهی فوقالعاده است.
فیلم دو صحنه پس از تیتراژ دارد و در صحنه آخر، چهرهای بسیار آشنا میبینیم: الی با بازی آلیسا ساترلند که تماشاگران احتمالا پس از مرگش در «Evil Dead Rise» از دیدنش غافلگیر میشوند.
این خواسته گروه تولید بود. از آنجا که اجازه دادند فیلم موردنظرم را بسازم و تمام آزادی دلخواهم را در اختیارم گذاشتند، این هم بخشی از بازی بود؛ آنها میخواستند چنین صحنهای وجود داشته باشد. نمیدانستم چه برنامهای برای آن دارند، نمیدانم در آینده چه خواهند کرد و از اتفاقات فیلم دیگر هم خبر ندارم؛ حتی نمیدانم الی در آن حضور خواهد داشت یا نه.
این صحنه احتمالات زیادی را برای آینده مجموعه ایجاد میکند؛ هیچوقت نمیتوان مطمئن بود چه کسی واقعا از داستان خارج شده است.
بله، فکر میکنم مخاطبان این شخصیت را دوست داشتند و میخواهند دوباره الی را ببینند. استودیو این موضوع را درک کرد و بازگشتش را ممکن ساخت. نمیتوانم با آن مخالفت کنم.
در فیلمنامه از طنز سیاه زیادی استفاده کردهاید؛ بهویژه درباره مادربزرگ خانواده، پالی با بازی مود دیوی، که در نخستین صحنه پس از تیتراژ مشخص میشود زنده مانده است.
مود بسیار جوانتر از مادربزرگ داستان است، اما برای اجرای بعضی حرکتها و بدلکاریها به بازیگری جوانتر نیاز داشتم. مود برای انجام این کارها کاملا آماده بود. او هر روز پنج یا شش ساعت گریم میشد تا به مادربزرگی ۹۰ ساله تبدیل شود، اما بدنش سریع حرکت میکند. وقتی به ددایت تبدیل میشود، حالت یک حیوان را پیدا میکند و توانستم با حرکات بدن او تصاویر فوقالعادهای ثبت کنم.
پرسش جالب درباره پالی این بود: «وقتی ددایتها کنترل فردی بیمار را به دست میگیرند که ذهنش تقریبا از کار افتاده، چه اتفاقی میافتد؟ با بدن و مغز او چه میکنند؟» ددایتها موجودات بسیار باهوشی هستند و با قربانی بازی میکنند. آنها میخواهند نهفقط با بدن، بلکه از نظر ذهنی نیز شکنجهتان کنند. مادربزرگ ابزار بسیار جالبی برای بررسی گونههای متفاوت ددایتها و شیوههای دستکاری آنها بود.
آیا حقیقت دارد که بروس کمپبل حضوری افتخاری و غافلگیرکننده در فیلم دارد؟
هواداران باید چشمهایشان را باز نگه دارند؛ آن وقت متوجه میشوند او کجاست.
پس از تجربه ساخت فیلمی با بودجه بزرگتر، آینده خود را چگونه میبینید؟ میخواهید «Evil Dead» دیگری بسازید یا به سراغ اثری مستقلتر شبیه «Infested» بروید؟
تا زمانی که آزادی و امکان نوشتن و کارگردانی آثار خودم را داشته باشم، با هیچ گزینهای مخالف نیستم. هم از مجموعههای مختلف و فیلمهای استودیویی استقبال میکنم و هم دوست دارم آثار شخصی خودم را بسازم. ساخت فیلمی مانند «Evil Dead» و خلق اثری در جهانی که مردم دوستش دارند، فوقالعاده بود؛ چون زمین بازی از قبل آماده و شگفتانگیز است.
حالا میدانم همکاری با استودیو چگونه است و میدانم هیچوقت آزادی صددرصدی وجود ندارد. با این حال، باید مطمئن باشم میتوانم چیزی را که در ذهن دارم اجرا کنم، دیگران به من اعتماد دارند و شانهبهشانه هم کار میکنیم. نمیتوانم فیلمنامهای را کارگردانی کنم که در نوشتنش نقشی نداشتهام؛ قطعا باید خودم هم روی آن کار کنم.
فکر نمیکنم «Evil Dead» دیگری را بنویسم و کارگردانی کنم. تنها کسی که میتواند دو فیلم «Evil Dead» بسازد، سم ریمی است! این مجموعه همیشه به دیدگاهی تازه و کارگردانانی جدید نیاز دارد. هواداران میخواهند غافلگیر شوند و اگر قصد داریم این مجموعه را زنده نگه داریم، به همین نگاههای متفاوت احتیاج داریم.





