۱۰ فیلم برتر که تاریخ سینما را برای همیشه تغییر دادند

سینما همیشه به عنوان یک هنر تحولآفرین شناخته شده و توانسته با روایتهای جذاب و نوآورانه خود، تأثیرات عمیقی بر فرهنگ و جامعه بگذارد.
سینما این قدرت را دارد که درک ما از داستانگویی را تغییر دهد. با ما همراه باشید تا پیشگامانهترین صحنههای سینمایی را بررسی کنیم که انقلابی در صنعت فیلمسازی ایجاد کردند و مرزهای فناوری، روایت و تفسیر اجتماعی را در دورههای مختلف سینما جابهجا کردند. شمارش معکوس ما شامل لحظات نمادینی از فیلمهایی مانند «ترون» (Tron)، «خواننده جاز» (The Jazz Singer)، «روانی» (Psycho)، «بانی و کلاید» (Bonnie and Clyde) و غیره است که برای همیشه نحوه تجربه ما از فیلمها را تغییر داد و محدودیتهای هنری و تکنیکی زمان خود را به چالش کشید! به نظر شما کدام سکانس فیلم تاریخ سینما را بیش از همه تغییر داد؟ نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.
شماره ۱۰: اجرای چرخه نور
«ترون» (Tron) (۱۹۸۲)

پیش از دهه ۱۹۸۰، تصور اینکه فیلمی در دنیای دیجیتال رخ دهد، بسیار دشوار بود. «ترون» با جلوههای بصری پیشرفته و بیسابقهاش به تغییر این تصور کمک کرد. شخصیت جف بریجز خود را در مکانی دیجیتال میبیند که مناظر باید قانعکننده به نظر برسند. دنباله مشهور چرخه نور، لحظهای کلیدی و هیجانانگیز بود که شامل محیطهای کاملاً کامپیوتری میشد. فرآیند دشوار مورد نیاز برای ساخت این تصاویر، گام بزرگی به جلو برای جلوههای ویژه مدرن بود. بدون چنین صحنههایی، بسیاری از جهانهای باورپذیر در انیمیشنهای زنده و کامپیوتری کنونی وجود نداشتند. همچنین دنباله سال ۲۰۱۰ نیز به پروژه اصلی ادای احترام میکند و قطعاً شایسته تجلیل است.
شماره ۹: دوربین ثابت متصل به بدن (پایدار نما)
«در راه افتخار» (Bound for Glory) (۱۹۷۶)

برای این فیلم بیوگرافی درباره وودی گاتری، خواننده فولکلور آمریکایی، فیلمسازان از یک دستگاه جدید و حیاتی استفاده کردند. در یک سکانس، دوربین مخاطب را در یک اردوگاه با حرکتی سیال همراهی میکند و همه اینها به لطف Steadicam (دوربین پایدار نما) است که توسط گرت براون اختراع شده است. فناوری براون در نهایت به اپراتورهای دوربین اجازه داد حرکات پایدارتر و دقیقتری با دوربین متصل به بدن داشته باشند. در میانه فیلم، و این سکانس به نظر میرسد بینندگان واقعاً با گاتری در دهه ۱۹۳۰ قدم میزنند. فیلمبردار هسکل وکسلر به خوبی از این فناوری جدید استفاده کرد و اسکار را برای کار خود در فیلم «در راه افتخار» دریافت کرد. فیلمهای دیگری مانند «راکی» (Rocky) نیز در همان سال از این اختراع بهره بردند.
شماره ۸: شلیک نهایی
«سرقت بزرگ قطار» (The Great Train Robbery) (۱۹۰۳)

ادوین اس. پورتر این اثر وسترن را در سال ۱۹۰۳ کارگردانی کرد و به عنوان یکی از تأثیرگذارترین فیلمهای صامت تمام دوران شناخته میشود. با این حال، پورتر تصمیم گرفت این پروژه تاریخی را با یک شلیک به پایان برساند. یک خلافکار اسلحهای را به سمت صفحه نمایش شلیک میکند و دیوار چهارم را برای یک پایان کلاسیک میشکند. در آن زمان، این یک روش بسیار مبتکرانه برای تغییر انتظارات مخاطبان بود. مارتین اسکورسیزی بعدها در پایان فیلم «رفقای خوب» (Goodfellas) به این فیلم ادای احترام کرد و امروز این نوع شکستن دیوار چهارم به یک عنصر امتحانشده تبدیل شده است. اما این فیلم «سرقت بزرگ قطار» بود که واقعاً آن را اختراع کرد و این خلاقیت پورتر بود که راه را هموار کرد.
شماره ۷: سیلی زدن
«در گرمای شب» (In the Heat of the Night) (۱۹۶۷)

سیدنی پواتیه در این فیلم برنده اسکار، نقش نمادین ویرجیل تیبس را بازی میکند. یک کارآگاه در حالی که با نژادپرستی در میسیسیپی دست و پنجه نرم میکند، خود را در حال تحقیق درباره یک جنایت میبیند. در یک سکانس، زمانی که کارآگاه تیبس با مالک مزرعه، اریک اندیکات، روبرو میشود، این لحظه محوری فیلم به حساب میآید. در حالی که مرد نژادپرست به قهرمان فیلم سیلی میزند، شخصیت اصلی بلافاصله اندیکات را سر جای خود مینشاند. عواقب و واکنشها با هم ترکیب میشوند تا صحنهای ایجاد کنند که مملو از تنش باشد. پواتیه نگاهی رادیکالی به یک شخصیت سیاهپوست داشت که علیه ظلم سفیدپوستان مبارزه میکرد. این لحظه، نمایانگر یک گام جدید در جنبش حقوق مدنی و نگاهی انتقادی به خصومتهای نژادی در آمریکا است.
شماره ۶: اولین صحنه عشقی
«خلسه» (Ecstasy) (۱۹۳۳)
قبل از ورود به هالیوود، هیدی لامار در اروپا نامی برای خود دست و پا کرده بود. یکی از فیلمهای قبلی او «خلسه» محصول کشور چک بود. این فیلم که در سال ۱۹۳۳ منتشر شد، حاوی صحنههایی بود که برای آن دوران از نظر جنسی بسیار صریح تلقی میشد. در یکی از سکانسها، کاراکتر لامار در لحظهای صمیمی با معشوقش قرار میگیرد؛ اتفاقی که به جرات میتوان آن را اولین صحنه اروتیک سینمایی تاریخ خواند که در جریان اصلی فیلم رخ میدهد. کل فیلم به قدری بحثبرانگیز بود که در بسیاری از کشورها سانسور شد. شاید با استانداردهای امروزی کاملاً معمولی تلقی شود، اما در دهه ۳۰ مرزها را جابهجا کرد و قوانین مربوط به رابطه اروتیک و صفحه نمایش را بازنویسی کرد.
شماره ۵: کمین
«بانی و کلاید» (Bonnie and Clyde) (۱۹۶۷)
آرتور پن کارگردانی این فیلم جنجالی اما تحسینشده را بر عهده داشت و این فیلم چیزی فراتر از یک داستان جنایی متوسط بود. این فیلم با نقشآفرینی «وارن بیتی» و «فی داناوی»، داستان سارقان واقعی و ناشناس بانک را روایت میکند و در زمانی که این موضوع عادی نبود، نگاهی بصری به خشونت دارد. سکانس پایانی چیزی را نشان میدهد که هنوز هم یکی از ترسناکترین قتلهای تاریخ به حساب میآید. پن عقبنشینی نمیکند و صحنهای را ارائه میدهد که هنوز هم قدرت شوکه کردن مخاطبان را دارد. این یک لحظه پایانی واقعاً وحشتناک، پر از گلوله است. اما از آن زمان به بعد تأثیر چشمگیری بر سینمای آمریکا گذاشت. تا امروز که دیگر خشونت در فیلمها غیرعادی نیست.
شماره ۴: صحنه دوش
«روانی» (Psycho) (۱۹۶۰)

کمتر صحنهای را میتوان به یاد آورد که به اندازه این صحنه مورد توجه قرار گرفته باشد. در این تریلر کلاسیک ساخته آلفرد هیچکاک، زمانی که ماریون کرین دوش میگیرد، ناگهان همه چیز به هم میریزد. و در نتیجه، سکانسی نمادینتر از خشونت سینمایی هفت سال بعد از «بانی و کلاید» شکل میگیرد. هیچکاک با استفاده از یک سری کاتهای سریع برای نشان دادن سرنوشت خونین خود، بانوی ستاره داستانش را به شیوهای دراماتیک به قتل میرساند. این کار زمینه جدیدی را ایجاد کرد و در عین حال قوانین سانسور را به چالش کشید. تغییر روایت تکاندهنده در اوایل فیلم یکی دیگر از دلایل برجسته شدن فیلم «روانی» است.
شماره ۳: پلههای اودسا
«رزمناو پوتمکین» (Battleship Potemkin) (۱۹۲۵)

در اوایل قرن بیستم، بسیاری از فیلمسازان شوروی با آزمایشهای فراوان و انتخابهای نوآورانه در تدوین به شکلگیری آینده سینما کمک کردند. با این حال، این سکانس بیش از هر صحنه دیگری در یادها مانده است. «سرگئی آیزنشتاین» کارگردان این فیلم، ظاهر، احساس و تراژدی باورنکردنی یک قتلعام خشونتآمیز را خلق کرد. سکانس پلههای اودسا تصاویر بینظیری را با کاتهای استراتژیک ترکیب میکند تا تنش غیرقابل تحملی در مخاطب ایجاد کند. آشوب ادامه پیدا میکند، در حالی که تصویر نمادین کالسکه بچه این سکانس را به هم پیوند میدهد. اگرچه «رزمناو پوتمکین» از وقایع واقعی الهام گرفته، اما این صحنه روی پلهها در حقیقت در زندگی واقعی رخ نداده است. و با این حال هنوز هم به عنوان یکی از بزرگترین تصاویر خونریزی و درگیری در فیلمها باقی مانده است.
شماره ۲: پشت سر گذاشتن کانزاس
«جادوگر شهر اوز» (The Wizard of Oz) (۱۹۳۹)

تصور کنید در سال ۱۹۳۹ فیلمی را تماشا میکنید و یک صحنه را به چشم خود میبینید. برخلاف تصور عموم، این لحظه واقعاً اولین باری نبود که مردم رنگ را روی صفحه نمایش میدیدند. اما این فیلم بهترین استفاده از Technicolor -تکنیکالر- (فرآیند فیلمبرداری رنگی) تا آن زمان به شمار میرفت و یک پیشرفت واقعی در صنعت سینما را نشان داد. دوروتی و توتو از زندگی بینظیر خود در کانزاس خارج میشوند و وارد مجموعه خیالی پرجنبوجوش مونچکین میشوند تا یکی از جادوییترین تحولات تاریخ سینما را رقم بزنند. ساختن آن شاهکار در آن زمان کار سادهای نبود، بهطوری که طبق گزارشها، بازیگران و گروه فیلمبرداری بر روی برخی از صحنهها هفتهها، حتی ماهها کار میکردند. همه باید خود را با این موضوع تطبیق میدادند تا فناوری جدید اجرا شود. گفته میشود که فرآیند Technicolor، قبض برق استودیو را به بیش از ۴ میلیون دلار با ارزش پول امروزی افزایش داده است. اما، مهم نیست که چگونه به آنجا رسیدهاند، نتیجه چیزی کمتر از یک اثر کلاسیک ناب نیست.
شماره ۱: «شما هنوز چیزی نشنیدهاید!»
«خواننده جاز» (The Jazz Singer) (۱۹۲۷)
تا اواخر دهه ۱۹۲۰، فیلمها عمدتاً فیلمهای صامت بودند. سپس مسیر سینما با فیلم «خواننده جاز» تغییر کرد. نسخه ۱۹۲۷ در سکانسی که نقش اول فیلم، ال جولسون، در حال سخنرانی در میان جمعیت ظاهر میشود، اولین نمونه از دیالوگهای همزمان را شامل میشود. این یک دیالوگ ساده است، اما پس از آن هیچ چیز دیگر مانند قبل نبود. این سکانس توسط Vitaphone (ویتافون نام سیستم صداگذاری روی فیلمها بود) در استودیوی برادران وارنر ممکن شد. سیستمی که به ویژه سام وارنر، یکی از بنیانگذاران این استودیو، برای راهاندازی آن بسیار تلاش کرده بود. در یک چرخش وحشتناک سرنوشت، سام یک روز قبل از اکران جهانی فیلم «خواننده جاز» درگذشت و بنابراین او هرگز تأثیر ماندگاری که این فیلم بر صنعت سینما داشت را ندید.
نظر شما چیست؟
کدام یک از این صحنهها را بیشتر تأثیرگذار میدانید؟ نظرات و تجربیات خود را با ما در بخش کامنتها در میان بگذارید!








