دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیمجله فرا

اودیسه و دده‌کورکوت؛ چرا قهرمانان یونانی و ترک این‌قدر شبیه‌اند؟

شباهت میان بعضی صحنه‌های «اودیسه» هومر و روایت‌های «دده‌کورکوت» فقط یک شباهت سطحی میان چند قهرمان نیست. در هر دو جهان، با الگوهایی آشنا روبه‌رو می‌شویم: مردی که سال‌ها از خانه دور می‌ماند، همسری که منتظر می‌ماند، بازگشتی پنهانی، آزمون تیراندازی یا کمان، و حتی غولی یک‌چشم که با ابزاری گداخته نابینا می‌شود.

اما آیا این یعنی داستان‌های دده‌کورکوت مستقیماً از «اودیسه» گرفته شده‌اند؟ پاسخ قطعی نداریم. آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت این است که هر دو اثر از دل فرهنگ شفاهی بیرون آمده‌اند؛ جهانی که در آن قصه‌ها قرن‌ها میان ملت‌ها، زبان‌ها، کوچ‌نشینان، دریانوردان، بازرگانان و راویان سفر می‌کردند.

اودیسئوس و پنه‌لوپه؛ بازگشت قهرمان ناشناس

در «اودیسه»، اودیسئوس پس از پایان جنگ تروا، به‌جای بازگشتی سریع، گرفتار سفری طولانی و پرخطر می‌شود. او حدود ۲۰ سال از خانه دور می‌ماند؛ ۱۰ سال در جنگ تروا و ۱۰ سال در مسیر بازگشت به ایتاکا.

در این مدت، همسرش پنه‌لوپه زیر فشار خواستگارانی است که می‌خواهند با او ازدواج کنند و قدرت را در ایتاکا به دست بگیرند. پنه‌لوپه برای عقب انداختن تصمیم خود، نقشه‌ای مشهور می‌کشد: روزها کفنی برای لائرتس، پدر اودیسئوس، می‌بافد و شب‌ها همان بافته را باز می‌کند. به این ترتیب، سال‌ها زمان می‌خرد.

وقتی اودیسئوس سرانجام به ایتاکا بازمی‌گردد، مستقیم خود را معرفی نمی‌کند. او با ظاهری ناشناس، مانند گدایی پیر، وارد خانه‌اش می‌شود و میان همان خواستگاران قرار می‌گیرد. سپس در آزمون کمان، تنها کسی است که می‌تواند کمان مخصوص خود را زه کند و تیر را از میان دوازده تبر عبور دهد. این آزمون، نشانه‌ای برای آشکار شدن هویت واقعی اوست.

بامسی بیرک و بانو چیچک؛ انتظار، بازگشت و هویت پنهان

در «کتاب دده‌کورکوت» نیز داستان بامسی بیرک / Bamsı Beyrek و بانو چیچک / Banu Çiçek از نظر ساختار، شباهت‌هایی چشمگیر با روایت اودیسئوس دارد. بامسی بیرک، قهرمان اوعوز، پس از اسارت طولانی، از خانواده و نامزدش دور می‌ماند. بسیاری تصور می‌کنند او مرده است و بانو چیچک پس از سال‌ها انتظار، در آستانه ازدواج با مردی دیگر قرار می‌گیرد.

بامسی بیرک درست در لحظه‌ای حساس، با هویتی ناشناس و در پوشش یک اوزان / نوازنده و عاشیق وارد مراسم می‌شود. او خود را فوری معرفی نمی‌کند، بلکه با نشانه‌ها، مهارت‌ها و رفتارهایی که فقط قهرمان واقعی می‌تواند داشته باشد، هویت خود را آشکار می‌سازد.

اینجا همان الگویی را می‌بینیم که در «اودیسه» هم وجود دارد: قهرمان غایب بازمی‌گردد، اما ابتدا ناشناس می‌ماند؛ سپس از طریق آزمون، مهارت یا نشانه‌ای ویژه، هویت واقعی خود را ثابت می‌کند.

آزمون کمان و تیراندازی؛ نشانه‌ای برای شناخت قهرمان

یکی از شباهت‌های مهم میان این دو روایت، نقش کمان، تیراندازی و مهارت قهرمانانه است. در «اودیسه»، خواستگاران پنه‌لوپه باید کمان اودیسئوس را زه کنند و تیر را از مسیری دشوار عبور دهند؛ کاری که هیچ‌کدام از آن‌ها از عهده‌اش برنمی‌آیند. تنها اودیسئوس، صاحب اصلی کمان، قادر به انجام آن است.

در داستان بامسی بیرک نیز مهارت‌های پهلوانی، از جمله تیراندازی و شناخت ابزار قهرمان، در آشکار شدن هویت او نقش دارد. این شباهت از نظر اسطوره‌شناسی مهم است، چون در بسیاری از حماسه‌های جهان، سلاح قهرمان فقط یک ابزار جنگی نیست؛ بخشی از هویت اوست. کسی که بتواند سلاح خاص قهرمان را به کار بگیرد، همان صاحب واقعی قدرت و جایگاه است.

پولیفموس و تپه‌گوز؛ غول یک‌چشم در دو جهان متفاوت

عجیب‌ترین و مشهورترین شباهت میان «اودیسه» و دده‌کورکوت، داستان غول یک‌چشم است.

در «اودیسه»، اودیسئوس و یارانش وارد غار پولیفموس / Polyphemus، غول یک‌چشم و آدم‌خوار، می‌شوند. پولیفموس آن‌ها را زندانی می‌کند و چند نفر از همراهان اودیسئوس را می‌خورد. اودیسئوس با نقشه‌ای هوشمندانه، چوبی را تیز و گداخته می‌کند و چشم غول را کور می‌کند. سپس او و یارانش با پنهان شدن زیر شکم گوسفندان از غار فرار می‌کنند.

در «کتاب دده‌کورکوت» نیز موجودی به نام تپه‌گوز / Tepegöz وجود دارد؛ غولی یک‌چشم و آدم‌خوار که مردم اوعوز را به وحشت انداخته است. اما در اینجا باید یک نکته را اصلاح کرد: در روایت دده‌کورکوت، قهرمانی که با تپه‌گوز روبه‌رو می‌شود باسات / Basat است، نه بامسی بیرک. باسات با استفاده از سیخ یا میله‌ای گداخته چشم تپه‌گوز را نابینا می‌کند و سپس با کمک پوست یا بدن گوسفند از چنگ او می‌گریزد.

شباهت دو روایت بسیار قابل‌توجه است: غول یک‌چشم، غار، آدم‌خواری، ابزار گداخته، نابینا کردن غول و فرار با کمک گوسفندان.

آیا دده‌کورکوت از اودیسه تأثیر گرفته است؟

این پرسش سال‌هاست برای پژوهشگران ادبیات تطبیقی و فولکلور جذاب بوده است. «اودیسه» احتمالاً در اواخر قرن هشتم یا اوایل قرن هفتم پیش از میلاد بر پایه سنت شفاهی یونان شکل گرفته است. در مقابل، «کتاب دده‌کورکوت» مجموعه‌ای از روایت‌های حماسی اوعوزی است که ریشه‌های شفاهی کهن دارد، اما نسخه‌های مکتوب شناخته‌شده آن عمدتاً به حدود قرن‌های ۱۵ و ۱۶ میلادی بازمی‌گردند. دو نسخه مهم آن، نسخه‌های درسدن و واتیکان هستند.

این فاصله زمانی باعث شده برخی تصور کنند روایت تپه‌گوز می‌تواند از داستان پولیفموس تأثیر گرفته باشد. اما مسئله پیچیده‌تر است. چون داستان «غول یک‌چشم نابینا شده» فقط در یونان و دده‌کورکوت دیده نمی‌شود؛ این الگو در فرهنگ‌های مختلف اروپا، آسیا و خاورمیانه نیز نمونه‌هایی دارد.

در مطالعات فولکلور، این روایت با عنوان کلی «غول نابینا شده» شناخته می‌شود و در طبقه‌بندی جهانی قصه‌ها معمولاً با کد ATU 1137 معرفی می‌شود. همین گستردگی نشان می‌دهد که احتمالاً با یک موتیف بسیار قدیمی و بین‌فرهنگی روبه‌رو هستیم؛ موتیفی که در مسیرهای مختلف جغرافیایی و زبانی تغییر شکل داده و وارد روایت‌های گوناگون شده است.

نقش فرهنگ شفاهی در جابه‌جایی داستان‌ها

در دنیای باستان و قرون میانه، داستان‌ها فقط از طریق کتاب منتقل نمی‌شدند. قصه‌ها با بازرگانان، کوچ‌نشینان، سربازان، اسیران، دریانوردان، عاشیق‌ها و راویان محلی سفر می‌کردند. منطقه‌هایی مانند آناتولی، قفقاز، آسیای صغیر، بین‌النهرین و دریای مدیترانه قرن‌ها محل تماس فرهنگ‌های یونانی، ایرانی، ترک، عربی، ارمنی، گرجی و دیگر سنت‌ها بودند.

بنابراین، شباهت میان «اودیسه» و دده‌کورکوت الزاماً به معنای کپی‌برداری مستقیم نیست. ممکن است هر دو از یک خزانه بسیار قدیمی‌تر از روایت‌های شفاهی بهره برده باشند، یا یکی از مسیرهای فرهنگی، موتیف‌هایی را به سنت دیگر منتقل کرده باشد. در ادبیات شفاهی، قصه‌ها معمولاً مالک واحد ندارند؛ آن‌ها با هر بار روایت، دوباره ساخته می‌شوند.

چرا این شباهت‌ها مهم‌اند؟

این شباهت‌ها نشان می‌دهند که انسان‌ها، حتی در فرهنگ‌های بسیار متفاوت، دغدغه‌های مشترکی داشته‌اند: بازگشت به خانه، وفاداری همسر، آزمون هویت، مبارزه با هیولا، پیروزی هوش بر زور و تلاش برای بازپس‌گیری جایگاه از دست‌رفته.

اودیسئوس و بامسی بیرک هر دو قهرمانانی‌اند که پس از غیبت طولانی بازمی‌گردند و باید دوباره خود را ثابت کنند. پولیفموس و تپه‌گوز نیز هر دو نماد نیرویی وحشی و ضدانسانی‌اند که فقط با شجاعت و هوشمندی شکست می‌خورد.

در نهایت؛ شباهت میان «اودیسه» هومر و داستان‌های دده‌کورکوت تصادفی ساده نیست، اما اثبات تأثیر مستقیم هم آسان نیست. آنچه می‌دانیم این است که هر دو اثر از سنت‌های شفاهی قدرتمند برخاسته‌اند و در جهانی شکل گرفته‌اند که قصه‌ها مرز نمی‌شناختند.

از بازگشت ناشناس قهرمان تا غول یک‌چشم نابینا شده، این روایت‌ها به ما یادآوری می‌کنند که ادبیات حماسی جهان، با وجود تفاوت زبان و فرهنگ، گاهی از الگوهای بسیار مشترکی تغذیه می‌کند. شاید به همین دلیل است که وقتی «اودیسه» و دده‌کورکوت را کنار هم می‌گذاریم، حس می‌کنیم دو ملت دور از هم، یک خواب باستانی مشترک را روایت کرده‌اند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا