«تو همانی که دوست دارم»؛ قسمت ۱۸، آزادی دیجله و رویایی که ناتمام ماند

قسمت هجدهم «تو همانی که دوست دارم» (Sevdiğim Sensin)، با نام دیگر «عشقم تویی»، با شادی رهایی دیجله آغاز میشود؛ اما رسیدن به آرامش هنوز آسان نیست. ارکان میخواهد برای زندگی مشترکشان راه تازهای پیدا کند، درحالیکه نقشههای پنهانی و اختلافهای خانوادگی دست از سرشان برنمیدارند.
این مرور مربوط به نسخه اصلی و حدوداً دوساعته سریال است. نسخههای دوبله معمولاً در قالب قسمتهای ۴۰ دقیقهای منتشر میشوند؛ به همین دلیل، ممکن است شماره قسمت اصلی با شماره قسمت متناظر در نسخه دوبله متفاوت باشد.
قسمت نوزدهم، نهم مهر، ساعت ۲۰ به وقت محلی از شبکه استار پخش خواهد شد.
آزادیای که پشت آن نقشهای پنهان است
دادگاه با استناد به اظهارات فرمان و عمدی نبودن شلیک، حکم تبرئه دیجله را صادر میکند. دیجله از خوشحالی ناباور است؛ حتی وقتی میفهمد برای تکمیل مراحل آزادی باید به زندان برگردد، دوباره میترسد. ارکان با اطمینان به او میگوید کابوس تمام شده و این بار قرار است با هم از آنجا بیرون بیایند.
اما همه از این اتفاق خوشحال نیستند. اینجی و اسات که برای در بند ماندن دیجله تلاش کردهاند، حالا نقشههایشان را شکستخورده میبینند. اینجی، خشمگین از تغییر موضع فرمان، یادآوری میکند که توافقشان چیز دیگری بوده است. فرمان هم با خونسردی میگوید نظرش عوض شده و خانواده را مهمتر از پول میداند؛ حرفی که با شناخت رفتارهای گذشتهاش، بهسختی میتوان باورش کرد.
فرمان مقابل زندان سراغ دیجله و دریا میآید و کلید خانهای را نشان میدهد که اینجی به او داده است. پیشنهادش زندگی دوباره زیر یک سقف است، اما خواهرهایش دیگر حاضر نیستند به گذشته برگردند. دریا یادآوری میکند که کلیهاش را فقط برای نجات دیجله به او داده، نه از سر بخشیدن او. جیوان نیز قاطعانه از خواهرهایش دفاع میکند.
پشت اصرار فرمان برای جمع کردن دوباره خانواده، تلاش برای بازپسگرفتن نفوذ ازدسترفتهاش دیده میشود. او میخواهد با استفاده از نقشی که در آزادی دیجله داشته، اعتماد آنها را دوباره به دست بیاورد. ارکان اما به او پیشنهاد پول میدهد تا زندگی دیگری بسازد و برای همیشه از آنها دور بماند.
نجات جیوان و نیلوفر از دست آدمربایان

همزمان، جیوان و نیلوفر گرفتار افراد علی جبار شدهاند. نیلوفر که برای پیدا کردن جیوان آمده، خودش نیز به گروگان تبدیل میشود. جیوان با وجود کتک خوردن، بیشتر نگران امنیت اوست و نمیخواهد با حرکتی عجولانه جانش را به خطر بیندازد.
حتی در این وضعیت هم بحث و کلکل میانشان قطع نمیشود. بااینحال، پشت حرفهای تندشان نگرانی و علاقه پیداست. سرانجام با همکاری یکدیگر از دست نگهبانها فرار میکنند و پس از خروج، پلیس را خبر میکنند.
بعدتر، کنار دیگران، جیوان همچنان مراقبتش از نیلوفر را به حساب وظیفه میگذارد. نیلوفر هم دلواپسیاش را پشت توصیه به پانسمان زخمهای او پنهان میکند؛ رابطهای که احساساتش از کلمات جلوتر حرکت میکند.
تصمیم ارکان برای شروع دوباره
ارکان پس از روزهای سخت بازداشت دیجله، بیش از هر زمان دیگری برای فاصله گرفتن از فضای عمارت مصمم است. او نمیخواهد آینده زندگی مشترکشان همچنان به خواستهها و دشمنیهای خانوادهاش وابسته باشد.
در جمعی صمیمی، ارکان و دیجله خبر مهمشان را اعلام میکنند: میخواهند به انگلستان بروند و زندگی تازهای بسازند. دیجله از این تصمیم خوشحال است و دوست دارد دریا نیز همراهشان باشد. اما دریا میخواهد بماند، کار کند و این بار بدون پنهان شدن، زندگی خودش را پس بگیرد.
اعلام همین تصمیم در عمارت، واکنش متفاوتی به همراه دارد. ارکان به مادرش یادآوری میکند که دیجله از او چیزی جز آزار ندیده؛ حتی لباس عروسیاش نیز سوزانده شده و هنوز عذرخواهیای در کار نیست.
اسات رفتن پسرش را نمیپذیرد. او از تعهد ارکان به شرکت و خانواده حرف میزند، تصمیمش را ناسپاسی میداند و با یادآوری اینکه زمانی هدف گلوله قرار گرفته، میکوشد او را از رفتن منصرف کند. ارکان اما کوتاه نمیآید؛ از ازدواج تحمیلی، بازیهای پدرش و معامله بر سر آزادی دیجله میگوید و تأکید میکند که دیگر اجازه نمیدهد دیگران برای سرنوشتش تصمیم بگیرند.
کمک فکرت نیز به موضوع تازهای برای مشاجره تبدیل میشود. ارکان تلخ و روشن میگوید وقتی به پدرش نیاز داشته، او کنارش نبوده است. برای ارکان، رفتن به انگلستان فقط یک سفر نیست؛ فرصتی است تا بالاخره مستقل زندگی کند.
دریا دیگر نمیخواهد فرار کند

دریا نیز مقابل اینجی میایستد. اینجی با یادآوری خطر مردانی که دنبالش هستند، میخواهد او را در عمارت نگه دارد؛ اما دریا دیگر حاضر نیست ترس، مسیر زندگیاش را تعیین کند.
او اعلام میکند به مرکز زندگی آلدیر و کارش برمیگردد. همچنین میگوید داروهایی که اینجی به او داده حالش را بهتر نمیکنند و قصد دارد مصرفشان را کنار بگذارد. این تصمیمها نشان میدهند دریا میخواهد اختیار زندگیاش را دوباره به دست بگیرد. همراهی جیوان نیز برایش دلگرمی بزرگی است.
ماهعسل کوتاه و طعم یک زندگی معمولی
ارکان پیش از سفر، دیجله را به هتلی میبرد تا چند روزی دور از دعواها کنار هم باشند. او در فضایی پر از گلهای زرد، بلیتها و برنامه سفرشان را پیش روی دیجله میگذارد؛ غافلگیریای که امید به آینده را برای هر دوی آنها ملموستر میکند.
ارکان برای دیجله تبلت خریده تا انگلیسی تمرین کند و از امکان ادامه تحصیلش میگوید. خوشحالی دیجله از بازگشت به مدرسه، یکی از شیرینترین لحظههای قسمت است. پس از روزهایی که بیشتر به ترس و انتظار گذشته، حالا میتواند به درس خواندن و ساختن زندگی دلخواهش فکر کند.
بااینحال، دیجله هنوز نگران قهر ارکان با پدرش است و پیشنهاد آشتی میدهد. ارکان توضیح میدهد که دیگر نمیخواهد در زندگیای ازپیشتعیینشده گرفتار باشد.
دیدار اتفاقی با سینم، دوستدختر قدیمی ارکان، این آرامش را کمی برهم میزند. سینم و کورای با حرفهایشان ناآشنایی دیجله با دنیای خود را برجسته میکنند، اما او پاسخ را با خجالت و عقبنشینی نمیدهد؛ صادقانه از عشقش به همسرش حرف میزند و آرزو میکند ارکان آخرین تصویری باشد که میبیند.
این لحظههای عاشقانه، زندگی آرامی را پیش چشم آنها میگذارد که برای رسیدن به آن جنگیدهاند؛ زندگیای که خیلی زود، بحرانی تازه تهدیدش میکند.
بازگشت علی جبار و سکته اسات

در سوی دیگر، اینجی مخفیانه مقدمات آزادی علی جبار را فراهم میکند و اصرار دارد اسات از نقش او باخبر نشود. نجات جان ارکان در زندان، مبنایی برای تسریع آزادی علی جبار میشود؛ مردی که با دلخوریها و حسابهای تسویهنشده بازمیگردد.
آزادی او پایش را به عمارت باز میکند. رویارویی نامنتظره علی جبار و اسات چنان تنش شدیدی ایجاد میکند که اسات دچار سکته قلبی میشود و بخشی از بدنش نیز از حرکت میافتد.
علی جبار با انجام کمکهای اولیه، در جایگاه نجاتدهنده جان اسات قرار میگیرد. به این ترتیب، مردی که بازگشتش به بحرانی تازه منتهی شده، حالا میتواند خود را کسی نشان دهد که برای زنده ماندن اسات تلاش کرده است؛ موقعیتی که حضورش را در کنار خانواده پیچیدهتر میکند.
عذاب وجدان ارکان و تعلیق رویای انگلستان
خبر وخامت حال اسات، آرامش کوتاه ارکان و دیجله را از بین میبرد. ارکان که هنوز تلخی آخرین مشاجره با پدرش را به یاد دارد، خودش را سرزنش میکند. او تصور میکند ایستادگیاش مقابل اسات و حرفهایی که هنگام اعلام تصمیم سفر زده، در بحرانی شدن حال او نقش داشتهاند.
ارکان و دیجله به بیمارستان بازمیگردند و برنامه شروع زندگی در انگلستان کنار میرود. ارکان دیگر نمیتواند با خیال آسوده از رفتن حرف بزند؛ احساس مسئولیت در برابر پدر بیمار و عذاب وجدان، او را به همان خانوادهای برمیگرداند که میخواست از سلطهاش فاصله بگیرد.
در بیمارستان، رویارویی تندی میان طاهر و ارکان شکل میگیرد. طاهر با خشم او را به بیمسئولیتی متهم میکند و مقابلش میایستد. اما پشت این سرزنشها، کینهای پنهان وجود دارد که فقط به بیماری اسات مربوط نیست.
راز هویت ارکان در آستانه افشا
در میان تنشهای بیمارستان، روشن میشود که طاهر از حقیقتی مهم خبر دارد: ارکان فرزند خونی اسات نیست و پدر واقعی او، فکرت، دشمن دیرینه اسات است.
طعنهها و حرفهای کینهآلود طاهر، خطر آشکار شدن این راز را بیشتر میکند. اینجی تلاش دارد مانع افشای علنی حقیقت شود؛ رازی که سالها پنهان مانده و برملا شدنش میتواند نگاه ارکان به خانواده و گذشتهاش را برای همیشه تغییر دهد.
ارکان اما هنوز از ماجرا بیخبر است. او با چشمانی اشکبار کنار تخت اسات مینشیند، بابت تلخیهای گذشته عذرخواهی میکند و قول میدهد تا زمان بهبودیاش در عمارت بماند. درست در لحظهای که ارکان به خاطر احساس گناه از تصمیم خود عقبنشینی میکند، حقیقتی از او پنهان نگه داشته میشود که معنای بسیاری از اختلافهای زندگیاش را عوض میکند.
دیجله مقابل اینجی میایستد
در سوی دیگر، دیجله از میان مکالمات و شواهد به راز خانواده پی میبرد. او درمییابد اسات پدر واقعی ارکان نیست و فکرت، همان مردی که کمکش خشم اسات را برانگیخته بود، پدر خونی همسرش است.
این آگاهی، دیجله را در موقعیتی دشوار قرار میدهد. ارکان اکنون با احساس گناه کنار تخت اسات مانده و رؤیای زندگی مستقلشان را کنار گذاشته، بیآنکه بداند چه حقیقتی درباره گذشتهاش از او پنهان شده است. دیجله دیگر نمیتواند رفتارهای خانواده و اصرارشان برای کنترل ارکان را مانند قبل ببیند.
او در برخوردی پرتنش، مستقیم مقابل اینجی میایستد و تأکید میکند که ارکان حق دارد حقیقت را بداند. این بار موضوع فقط آزارهایی نیست که خود دیجله دیده یا موانعی که بر سر زندگی مشترکشان گذاشتهاند؛ پای هویت ارکان و سالهایی در میان است که بدون دانستن واقعیت زندگی کرده است.
قسمت هجدهم در حالی به پایان میرسد که ارکان هنوز از راز پدر واقعیاش خبر ندارد، اما دیجله آن را فهمیده و حاضر نیست بهسادگی از کنارش بگذرد. سفر انگلستان جای خود را به ماندن در عمارت داده و شادی آزادی، به رویارویی تازهای با اینجی رسیده است. حالا پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که ارکان و دیجله چه زمانی از این خانه میروند؛ مسئله این است که حقیقت چگونه به گوش ارکان خواهد رسید و پس از آن، از اعتماد او به خانوادهاش چه باقی خواهد ماند.





