دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال های ترکی

قسمت دوم «جایی که خورشید طلوع می‌کند»؛ بازگشت مادری که زنده به گورش کردند

قسمت دوم «جایی که خورشید طلوع می‌کند» (Güneşin Doğduğu Yer) قصه خانواده‌ای را روایت می‌کند که آرامش ظاهری‌اش با بازگشت یک زن فرو می‌ریزد. این بار، پشت شادی یک مراسم ازدواج، حقیقتی پنهان مانده که آشکارشدنش هیچ‌کس را بی‌نصیب نمی‌گذارد.

این مرور بر اساس روایت ارائه‌شده از قسمت دوم نسخه اصلی و دوساعته سریال نوشته شده است. نسخه‌های دوبله معمولاً در قالب قسمت‌های حدوداً ۴۰دقیقه‌ای منتشر می‌شوند؛ بنابراین، ممکن است شماره قسمت در نسخه اصلی با نسخه دوبله‌ای که تماشا می‌کنید متفاوت باشد.

در قسمت بعد، شاید رسیدن به یک آغوش امن تازه آغاز خطر باشد؛ قسمت سوم پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰ به وقت محلی از آتی‌وی پخش خواهد شد.

آنچه در قسمت دوم گذشت

جشنی که قرار بود همه‌چیز را محکم‌تر کند

بازگشت کنان همراه پسر خردسالش، امیر، از آلمان به آدانا، برای جلالت فرصتی است تا آینده خانواده را مطابق خواسته‌های خودش بچیند. ازدواج کنان و هانزاده قرار است هم زندگی شخصی پسرش را سروسامان بدهد و هم شراکت و دوستی دو خانواده را استوارتر کند. خبر این پیوند با استقبال اطرافیان روبه‌رو می‌شود و ظاهراً چیزی تا کامل‌شدن تصویر خانواده خوشبخت جلالت باقی نمانده است. اما این خوشبختی روی حقیقتی دست‌کاری‌شده بنا شده: مادر امیر زنده است، برخلاف داستانی که درباره مرگ او هنگام زایمان برای دیگران تعریف کرده‌اند.

بازگشت لیلا و فروپاشی یک دروغ

لیلا پس از سال‌ها زندان، با کمک وکیلی تازه آزاد شده و به آدانا آمده است. برای او، همه راه‌ها به یک مقصد می‌رسند: دیدن دوباره امیر. ورودش به مراسم ازدواج کنان و هانزاده، جشن را به صحنه‌ای از حیرت و رویارویی تبدیل می‌کند. زنی مقابل مهمانان ایستاده که قرار بوده سال‌ها پیش دفن شده باشد؛ زنی که حالا به‌جای پذیرفتن سرنوشتی تحمیلی، حق مادری‌اش را می‌خواهد. حضور او فقط کنان را غافلگیر نمی‌کند، بلکه اعتبار روایتی را زیر سؤال می‌برد که جلالت با اعلام مرگ دروغین و خاک‌سپاری تابوتی خالی ساخته بود.

کنان میان خاطرات گذشته و حقیقت امروز

واکنش کنان به این بازگشت، آغوش باز نیست. او همچنان زیر تأثیر خاطرات تلخ برلین و حرف‌هایی قرار دارد که لیلا را زنی گرفتار مواد مخدر و نامناسب برای مادری معرفی می‌کنند. به همین دلیل، نزدیک‌شدن او به امیر را تهدید می‌بیند و با خشم سد راهش می‌شود. لیلا اما عقب نمی‌نشیند و یادآوری می‌کند که زندگی‌اش همان روزی ویران شد که پسرش را با نیرنگ از او گرفتند. فاصله این دو فقط حاصل سال‌های جدایی نیست؛ میانشان اتهام‌ها و دروغ‌هایی قرار دارد که کنان هنوز حاضر نشده درباره درستی آن‌ها تردید کند.

جلالت هم برای جمع‌کردن ماجرا سراغ راه‌حل آشنای خودش می‌رود: پول و حذف مزاحم. او یک میلیون مارک به لیلا پیشنهاد می‌دهد تا به آلمان برگردد و برای همیشه از زندگی آن‌ها کنار بکشد. پاسخ لیلا روشن است. او برای گرفتن سهمی از ثروت کوزان‌ها نیامده که حالا با مبلغی وسوسه‌انگیز منصرف شود. خواسته‌اش فرزندش است و هیچ معامله‌ای نمی‌تواند جای آن را بگیرد. رد این پیشنهاد به جلالت می‌فهماند زنی که مقابلش ایستاده، این بار به‌آسانی میدان را خالی نخواهد کرد.

جیحون حاضر نیست شریک سکوت باشد

آشکارشدن ماجرا، جیحون، برادر هانزاده، را هم به واکنش وامی‌دارد. برای او، حتی اگر اتهام‌های مطرح‌شده درباره گذشته لیلا درست باشند، باز هم جداکردن کودک از مادر و جا زدن یک زن زنده به‌جای مرده توجیه‌پذیر نیست. جیحون مقابل کنان و جلالت می‌ایستد، شراکت کاری با کنان را پایان‌یافته می‌داند و از خواهرش می‌خواهد چشمش را بر این اتفاق نبندد. این تصمیم برایش بی‌هزینه نیست؛ او عملاً آرامش خانواده و روابط نزدیکش را به خطر می‌اندازد، اما نمی‌خواهد حفظ مناسبات خانوادگی به قیمت نادیده‌گرفتن چنین ظلمی تمام شود.

هانزاده نیز در موقعیتی قرار می‌گیرد که هیچ تصوری از آن نداشته است. قرار بود آغاز زندگی مشترکش با شادی همراه باشد، نه با حضور مادری که برای دیدن فرزندش التماس می‌کند. علاقه به کنان از یک سو و رنج لیلا از سوی دیگر، او را گرفتار تردیدی جدی می‌کند. هانزاده بعدتر به جیحون می‌گوید نمی‌خواهد خوشبختی‌اش را بر پایمال‌شدن حق مادری دیگر بنا کند. همین موضع نشان می‌دهد ماجرای لیلا دیگر مسئله‌ای نیست که خانواده کوزان بتواند پشت درهای بسته نگهش دارد.

فرار از بازگشت اجباری

وقتی پول نتیجه نمی‌دهد، جلالت تلاش می‌کند لیلا را به‌اجبار روانه فرودگاه کند و به برلین بازگرداند. لیلا موفق به فرار می‌شود و این بار جیحون به کمکش می‌آید. او حاضر نیست لیلا را تحویل کنان یا جلالت بدهد و حتی گذرنامه‌اش را از بین می‌برد تا مانع خروج اجباری او شود. سپس او را به خانه مادرش می‌برد؛ تصمیمی که در خانواده خودش نیز جنجال به پا می‌کند. بااین‌حال، جیحون از حمایتش دست نمی‌کشد. برای لیلا که مقابل نفوذ خانواده کوزان تقریباً تنها مانده، حضور چنین همراهی روزنه‌ای مهم است.

آغوشی پس از سال‌ها دوری

لیلا سرانجام فرصتی پیدا می‌کند تا به عمارت راه یابد و امیر را ببیند، اما کنان بار دیگر مانع می‌شود و اجازه نمی‌دهد پسرش را در آغوش بگیرد. این دیدار ناکام، ناامیدی او از راه‌های معمول را بیشتر می‌کند. لیلا به جیحون می‌گوید وقتی مادری‌اش در وضعیت رسمی کودک جایی ندارد، امیدی به بازگرداندن امیر از مسیر دادگاه و پلیس نمی‌بیند و تصمیم دارد خودش پسرش را ببرد. جیحون از او می‌خواهد شتاب‌زده عمل نکند و حساب‌شده پیش برود؛ در همین فاصله، کنان و همراهانش در جست‌وجوی لیلا هستند.

در پایان، مادر و پسر دور از چشم کسانی که مانعشان بوده‌اند به هم می‌رسند. لیلا امیر را در آغوش می‌گیرد و از روزهایی روشن‌تر برایش می‌گوید؛ روزهایی که قرار است جای ترس و جدایی را بگیرند. بااین‌همه، این وصال هنوز به معنای امنیت نیست. فکر رفتن به استانبول، قدرت خانواده کوزان و حمایت پرهزینه جیحون، همگی آینده را نامطمئن نگه می‌دارند. لیلا بالاخره به آغوش فرزندش رسیده، اما حفظ این آغوش مبارزه دیگری می‌طلبد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا