جنا اورتگا نقش بیشتری در تولید فصل دوم «ونزدی» خواهد داشت

جنا اورتگا فاش کرد که بدون اطلاع نویسندگان، فیلمنامه سریال ونزدی (Wednesday) نتفلیکس را تغییر داده چون از نظر خودش منطقی نبود … !
اورتگا گفت:
وقتی تمام سریال را خواندم، متوجه شدم: این برای مخاطب جوانتر است. وقتی برای سریال قرارداد بستم، همه فیلمنامهها را نخوانده بودم. نمیدانستم که چه لحنی خواهد داشت یا موسیقی متن چگونه خواهد بود. فکر نمیکنم بیش از وقتی که در محل فیلمبرداری ونزدی گذراندم در پروژه دیگری وقت گذرانده باشم. هر عملی که از ونزدی سر میزند، هر چه که باید بازی میکردم، به هیچ وجه برای شخصیت او منطقی به نظر نمیرسید. گرفتاری او در یک عشق مثلثی؟ منطقی نبود. جملهای میگوید در مورد لباسی که برای رقص در مدرسه میپوشد: خدای من عاشقش هستم. باورم نمیشود که این حرف را میزنم. به معنای واقعی کلمه از خودم بیزارم. باید مخالفت میکردم. در مواقعی از فیلمبرداری تقریباً رفتارهای غیرحرفهای از من سر زد وقتی جملات را تغییر میدادم. سرپرست نویسندگان تصور کرد که میخواهم تغییری ایجاد کنم و بعد من باید با نویسندگان جلسه تشکیل میدادم، و آنها میگفتند: صبر کنید ببینم، چه اتفاقی برای آن صحنه افتاده؟ و من باید توضیح میدادم که نمیتوانم برخی کارها را انجام دهم.
اورتگا قبلا گفته بود که تیم برتون کارگردان سریال از او درخواست داشت تا چهرهاش خالی از هرگونه احساسی باشد.
جنا اورتگا همچنین فاش کرد که تهیهکننده فصل دوم ونزدی نیز خواهد بود. او در ادامه افزود:
در یکی از ماههای امسال میخواهم تعطیل داشته باشم و تأکید کردم که میخواهم در این ماه تعطیل باشم. میخواهم سفر کنم، به تازگی یک گوشی تاشو خریدم، مدتی از دیدهها پنهان خواهم شد. باید به شکلی برنامهریزی کنم که در آن ماه آزاد باشم. ممکن است کمی اضطرابآور باشد چون فکر میکنم: خدای من، میتوانم به این کارگردان بگویم که نمیخواهم طی این دو هفته کار کنم؟ میتوانم؟ نمیدانم، اما قواعد را خودم به وجود میآورم.
اورتگا قبلا گفته بود بخاطر عدم بازی در فصل چهارم تو (You) ناراحت است. وی در ادامه افزود :
نمیخواهم به کسی یا چیزی تعلق داشته باشم. کسی را در خیابان میشناسم و این به شکلی آزاردهنده است چون احساس میکنم آلوده شدم. این شغل ویروسی به من داده که نمیتوانم بدون انتقاد از هرچه دیگران میکنند به کارم عمل کنم… میخواهم انتظارات مردم را برآورده کنم، چیزی که باید بر آن غلبه کنم، اما میترسم که نمیدانم، شاید کسی بیش از حد از من شناخت پیدا کند و متوجه شود که من همه آنچه تصور میکرده نیستم. حرفهای مهربانانهای که از طریق دیگران میشنوم و در موردم میگویند باورنکردنی است. فکر میکنم دیگران من را به شکلی میبینند که خودم واقعاً خودم را به آن شکل نمیبینم… از ناامید کردن دیگران در زندگی میترسم، یا حتی مردم در مکانهای عمومی.





