دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی فیلم

در نور سرد؛ تعقیب، تنهایی و سایه‌های تاریکِ آزادی

نقد و بررسی فیلم «در نور سرد» (In Cold Light)

فیلم «در نور سرد» (In Cold Light) به کارگردانی ماکسیم ژیرو، نمونه‌ای کم‌نظیر از ترکیب یک تریلر پرشتاب با حسی مالیخولیایی و انسانی است. برخلاف بسیاری از آثار اکشن و جنایی که هیجان را بر احساس ترجیح می‌دهند، ژیرو در این فیلم موفق می‌شود میان شورِ تعقیب و عمقِ درونی شخصیت‌ها تعادل برقرار کند. نتیجه اثری است که هم ضرباهنگی نفس‌گیر دارد و هم زیر سطح آن، لایه‌ای از اندوه، غربت و اشتیاق برای رهایی جریان دارد؛ اندوهی به رنگ‌های سرد و آبی، که عنوان فیلم به‌درستی آن را توصیف می‌کند.

فیلم با صحنه‌ای آغاز می‌شود که گویی هیچ پیش‌درآمدی نمی‌خواهد: زنی در حال فرار از پلیس است، از پنجرهٔ طبقهٔ دوم خانه‌ای مخروبه می‌پرد و بی‌درنگ در خیابان محو می‌شود. این زن، آوا (مایکا مونرو) است؛ دلال مواد مخدری که همراه با برادر دوقلویش تام (جسی اروینگ) در حاشیهٔ شهر دست به تجارت می‌زند.

از همان لحظهٔ اول، مخاطب درمی‌یابد که آوا ترسیده نیست، بلکه سخت‌جان و آشنا به بقا است. او در دنیایی بی‌رحم و سرد بزرگ شده است؛ مادری ندارد و پدرش، ویل (تروی کوتسور) ـ گاوسوار پیر و خشن ـ تنها یادگار او از خانواده است، مردی با قلبی سنگی و فاصله‌ای عاطفی عمیق از فرزندانش.

تام، با داشتن دوست‌دختری دلسوز و نوزادی تازه‌متولدشده، هنوز کورسویی از امید دارد؛ اما آوا تنهاست و همان‌طور که بعدها در گفت‌وگوی کوتاهش با مأمور آزادی مشروطش می‌گوید: «می‌خواهم آزاد باشم. می‌خواهم تنها باشم.»

یک جمله، اما تمام جهان درونی او را ترسیم می‌کند؛ زنی که در دل بی‌قیدترین آزادی، اسیر‌ترین انسان دنیاست.

پس از مدتی، آوا از زندان آزاد می‌شود و در یک رُدئو کار می‌یابد؛ فضایی مردانه، سخت و پر از گرد‌وخاک و اضطراب، که به طرز استعاری بازتاب تمام زندگی اوست. اما آرامش نسبی او دوام چندانی ندارد. یک عمل خشونت‌بار ناگهانی بار دیگر او را وادار به فرار می‌کند. آوا مدام در یک گام فاصله از تعقیب‌کنندگانش است، انگار زندگی‌اش خلاصه شده در دویدن، در نبردی دائمی با گذشته و پلیس و شاید با خودش.

فیلمنامه پاتریک ویسلر با وجود برخورد با کلیشه‌هایی از جنس سینمای جنایی، با حذف توضیحات مستقیم و تمرکز بر ناگفتنی‌ها عمق می‌گیرد. در دنیای فیلم، هرکس که زیاد حرف می‌زند، معمولاً چیزی برای پنهان کردن دارد. در مقابل، سکوت آوا و چهرهٔ بی‌احساسش، نمایشگر حقیقتی پنهان است: اندوهی که فقط از نگاهش سرریز می‌کند.

در میان بازیگران فرعی، حضور هلن هانت به‌عنوان زنی پرنفوذ و مرموز در نقش کوتاه ولی تعیین‌کننده‌ای، از نقاط قوت فیلم است؛ نقشی که می‌توانست صرفاً یک حضور نمایشی باشد، اما به لطف بازی دقیق هانت تبدیل به مهره‌ای کلیدی در شطرنج فیلم می‌شود.

لحظه رویارویی آوا و پدرش، یکی از زیباترین و تأثیرگذارترین سکانس‌های «در نور سرد» است. گفت‌وگوی آن‌ها کاملاً با زبان اشاره انجام می‌شود؛ حرکات خاموشی که در روشناییِ چراغ حسگرِ بیرون خانه اجرا می‌گردد. چراغ هرگاه بین آن دو سکوت حکم‌فرما می‌شود خاموش می‌گردد، و یکی از آن‌ها، برای بازگرداندن نور، دستش را در هوا تکان می‌دهد؛ کنایه‌ای بی‌کلام به تمام سال‌هایی که رابطه‌شان در تاریکی و سوء‌تفاهم گم شد.

در همین صحنه، ژیرو نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با جزئیاتی ساده، دنیایی از معنا ساخت؛ نور و حرکت، به جای واژه‌ها، درد و عشق ناکام را تصویر می‌کنند.

ژیرو و فیلم‌بردارش سارا میشارا با تمرکز بر فضای رُدئو، به فیلم کیفیتی شاعرانه می‌بخشند. راهروهای تنگ و پر از صدای زنگ گاوها، نور خیره‌کننده چراغ‌های بلند در شب، لباس‌های خاکی و حرکت‌های کُند مردان خسته، همه با رنگ‌های آبی تیره و خاکستری تند ترکیب می‌شوند تا جهانی بسازند که هم واقعی است و هم رؤیایی.

ردئو در این فیلم صرفاً پس‌زمینه نیست؛ تمثیلی است از مبارزه دائمی برای بقا، از انسانی که باید هیولای زندگی را رام کند تا زنده بماند، حتی اگر خودش قربانی این نبرد شود.

بخش عمده قدرت احساسی فیلم از مایکا مونرو سرچشمه می‌گیرد. او نه از طریق کلام، بلکه با چهره‌اش داستان را روایت می‌کند. نگاهش ترکیبی است از خشم و خلأ، از زخم و سکون، از زنی که هرگز التیام نیافته.

مونرو که پیش‌تر با فیلم‌های It Follows، Watcher و Longlegs ثابت کرده بود در ژانر تریلر بازیگری بی‌رقیب است، در «در نور سرد» به اوج می‌رسد. حضور فیزیکی و احساسی او فیلم را در مدار خود نگه می‌دارد؛ حتی وقتی فیلمنامه به لحظات آرامش یا سکون می‌رسد، چشمان او کافی‌اند تا تنش درونی داستان حفظ شود.

فلاش‌بک‌های کوتاه به کودکی آوا شاید برای تبیین ذهنیت شخصیت طراحی شده باشند، اما در عمل اضافه به نظر می‌رسند؛ زیرا مونرو با بازی درون‌نگر خود تمام گذشتهٔ آوا را در سکوت حال او بازتاب می‌دهد.

ژیرو با مهارت کم‌نظیر میان تنش و تأمل حرکت می‌کند. او از افراط در صحنه‌های اکشن پرهیز دارد و به‌جایش بر فضا، نور و حس تمرکز می‌کند. هر نما، دارای ریتمی انسانی است. حتی لحظات تعقیب و فرار، با ضرباهنگی شاعرانه و گاه مالیخولیایی پیش می‌روند.

فیلم، با رنگ‌های سرد، صداهای خفه و نورهای لرزان، جهانی خلق می‌کند که تماشاگر را هم در فرار و هم در سکون همراه آوا می‌سازد. نتیجه، داستانی است هم پرهیجان و هم عمیق؛ همان چیزی که بیشتر تریلرها فراموشش می‌کنند.

«در نور سرد» شاید در ظاهر یک تریلر پلیسی باشد، اما در جوهر خود داستانی است درباره رهایی و فقدان. درباره زنی که در طلب آزادی، از همه چیز می‌گریزد و ناخواسته به تنهایی مطلق پناه می‌برد. درباره خانواده‌ای از هم‌پاشیده، پدری خاموش و دختری سرکش، و نوری که گهگاه در تاریکی چشمک می‌زند تا ما را به درکِ پیوندی گم‌شده هدایت کند.

ژیرو با چیره‌دستی نشان می‌دهد که حتی در ژانر تریلر، می‌توان احساس، سکوت و زیبایی بصری را محور قرار داد بی‌آنکه هیجان قربانی شود. فیلمش هم نفس‌گیر است و هم تأمل‌برانگیز، هم آدرنالین دارد و هم اندوه، و تا مدت‌ها پس از پایان، تصویر آوا در دل آسمان آبی سردِ شب باقی می‌ماند.

جمع بندی

امتیاز - ۷٫۹

۷٫۹

خوب

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا