دنیای اشرافزادگان فرانسه

اشرافزادگان فرانسه را چگونه تصور میکنید؟ پیش از انقلاب فرانسه، طبقهی اشراف در سراسر این کشور حکومت میکردند. بازدیدی از کاخ باشکوه ورسای یا موزهی لوور برای هر کسی کافی است تا او را به فکر سبک زندگی اشرافزادگان فرانسوی فرو ببرد. اما تمام آن القاب برای گیج کردن حتی یک تاریخدان حرفهای کافی است.
فکر نکنید که اشرافزادگی و القاب نجیبزادگی فرانسه با انقلاب از بین رفتهاند. در حقیقت، کاملاً برعکس است. در حالی که بسیاری از اشرافزادگان و حکمرانان سابق در دوران ترور به پای گیوتین رفتند، اما این ماجرا، همانطور که اکثر مردم تصور میکنند، به پایان نرسید.
امروزه حدود ۴۰۰۰ خانوادهی اشرافی همچنان در فرانسه وجود دارند. و بیش از ۵۰ هزار نفر نیز ادعای داشتن نسب اشرافی میکنند. این یعنی تعداد زیادی از اشرافزادگان فرانسوی هستند که باید آنها را بشناسیم. در اینجا راهنمای کوتاهی برای توضیح در مورد تمام القاب مختلف اشرافزادگی فرانسه آورده شده است. با فرامدیا همراه باشید.
اشرافزادگان فرانسه: نظام سه طبقهای

اشرافزادگان فرانسه در قرون وسطی پدیدار شدند و تا انقلاب فرانسه که در سال ۱۷۸۹ آغاز شد، در قدرت باقی ماندند. در این دوران، سلسله مراتبی به شدت تعریفشده وجود داشت که جامعه را به سه طبقهی اصلی یا «حوزه» تقسیم میکرد.
اشرافزادگان فرانسه: طبقهی اول
در فرانسهیِ پیش از انقلاب، طبقهی اول قدرتمندترین طبقه بود و بر کشور حکومت میکرد. این طبقه از سلطنت (خانوادهی سلطنتی) و روحانیون کلیسای کاتولیک تشکیل شده بود.
اکثر اعضای این طبقه از بدو تولد در آن متولد میشدند و برای تمام عمرشان در آن باقی میماندند. عضویت در طبقهی اول به معنای زندگی در رفاه و تجمل بود. ماری آنتوانت، لویی چهاردهم، پردههای مخمل قرمز و تزئینات طلائی؛ این همان سبک زندگی است که با شنیدن عبارت «اشرافزادگان فرانسه» برای اکثر مردم تداعی میشود.

اشرافزادگان فرانسه: طبقهی دوم
طبقهی دوم از اشرافزادگان تشکیل شده بود که تنها کمی بیش از ۱.۵ درصد از کل جمعیت را تشکیل میدادند. این طبقه همچنین شامل اعضای دوردستتر خانوادهی سلطنتی یا کسانی میشد که از طریق ازدواج به آن پیوسته بودند، چرا که روحانیون اجازهی ازدواج نداشتند. در این زمان، خانوادههای اشرافی همچنان قدرت و نفوذ قابل توجهی داشتند و تحرک اجتماعی (بالا رفتن از جایگاه اجتماعی) از اهمیت ویژهای برخوردار بود.
میتوان گفت که اعضای طبقهی دوم در آن زمان به نوعی برندهی بختآزمایی شده بودند. آنها وظایفی را که بر عهدهی طبقهی حاکم بود، نداشتند، اما از کار سخت و مالیات معاف بودند. این مزایا باعث میشد که اکثر اعضای طبقهی دوم وفاداری زیادی به سلطنت داشته باشند و مطمئناً خواهان اصلاحات نبودند.

طبقهی سوم
در نهایت، مردم عادی و طبقهی بورژوا به طبقهی سوم تعلق داشتند. اکثر جمعیت فرانسه در این طبقهی سوم باقی مانده بودند و قدرت ناچیزی یا اصلاً قدرتی نداشتند. و بدیهی است که آنها از همان امتیازاتی که اشرافزادگان برخوردار بودند، بهرهمند نبودند.
کار اجباری، مالیاتهای سنگین و کمبود مواد غذایی همگی اتفاقات عادی برای این افراد بود. و تحرک اجتماعی (بالا رفتن از جایگاه اجتماعی) برای اعضای طبقهی سوم دشوار یا حتی غیرممکن بود. این یکی از عوامل مهم منجر به انقلاب فرانسه بود.

کسب عنوان اشرافزادگی فرانسه چقدر دشوار بود؟
در قرون وسطی، به دست آوردن عنوان اشرافی کار آسانی نبود. مگر اینکه در خانوادهای اشرافی به دنیا آمده باشید، شانس کمی برای این کار داشتید. و از آنجا که ازدواج بین اعضای طبقهی اول و دوم رایج بود، اکثر اعضای این طبقات در جایگاه بالای اجتماعی خود باقی میماندند. افراد طبقهی سوم به ندرت به طبقهی اول یا دوم صعود میکردند، اما این امر به طور بالقوه امکانپذیر بود.
اکثر اعضای طبقهی اشراف فرانسه در این طبقه متولد شده بودند. هیچ کاری نمیتوانستید در این مورد انجام دهید، اما اکثر کسانی که در طبقهی اول و دوم به دنیا میآمدند، از نظر خونی نجیبزاده محسوب میشدند. با این حال؛ اشرافزادگی معمولاً فقط از طرف پدر قابل انتقال بود.

عضویت در طبقهی اشراف فرانسه: راههای رسیدن به قله
اگر در خانوادهای اشرافی به دنیا نمیآمدید، اساساً سه راه برای تبدیل شدن به عضو طبقهی اشراف فرانسه وجود داشت. و هیچکدام از دیگری آسانتر نبود. بیشتر ماجرا به شانس بستگی داشت. آیا در خانوادهی درستی به دنیا آمده بودید؟ آیا زندگی کلیساییای را در پیش گرفتید و در کلیسا خدمت میکردید؟ اگر نه، رسیدن به مقام اشراف تقریباً غیرممکن بود.
اولین راه برای تبدیل شدن به یک نجیبزاده، ازدواج با فردی از طبقهی اشراف بود. برای اعضای طبقهی اول و دوم، این امر کاملاً رایج بود. در حقیقت، بسیاری از خانوادههای اشرافی از ازدواج به عنوان راهبردی برای بالا رفتن از جایگاه اجتماعی و کسب نفوذ بیشتر استفاده میکردند. گاهی اوقات، یک فرد عامی میتوانست با فردی از طبقهی دوم ازدواج کند، اما این امر بسیار نادر بود.
اگر به دنبال کسب عنوان اشرافی در قرون وسطی بودید، گزینهی دیگری هم وجود داشت. میتوانستید زندگی خود را وقف کلیسا کنید و امیدوار باشید که از میان روحانیون به طبقهی دوم ارتقا پیدا کنید. برخی از افراد عادی نیز برای پادشاه خدمت میکردند و به مقامهای بالای اداری میرسیدند که این امر به آنها جایگاه اشرافی اعطا میکرد.
در نهایت، نشان دادن شجاعت و دلاوری استثنایی در جنگ میتوانست شما را به عنوانی اشرافی (هرچند در پایینترین سطوح اشرافزادگی مانند شوالیه یا لرد) برساند. با این حال، این اتفاق به ندرت رخ میداد و به صورت موردی، مورد بررسی قرار میگرفت.

رتبهبندی القاب اشرافزادگی فرانسه
در میان طبقهی بالای جامعهی فرانسه، حتی در بین اشراف، سلسله مراتبی کاملاً مشخص وجود داشت. افراد همرتبه را همتا مینامیدند و البته پادشاه و امپراتور همیشه در راس قرار داشتند. درجات پایینتر ممکن است کمی گیجکننده باشند، بنابراین برای نشان دادن رتبهبندیهای مختلف، جدولی را قرار دادهایم.
شاه و ملکه همیشه در بالاترین رتبهی اشرافزادگی قرار داشتند، اما اغلب به طور فعال حکومت نمیکردند. بنابراین وظیفهی ادارهی فرانسه به عهدهی نایبالسلطنه گذاشته میشد. سپس نایبالسلطنه سطوح میانی اشرافزادگی را برای قلعه، از جمله شاهزاده، دوک، مارکی، کُنت، ویسکونت و بارون، منصوب میکرد. میزان قدرت از شاهزاده در بالاترین سطح تا بارون در پایینترین سطح تنزل مییافت. به طور کلی، در هر قلعه فقط یک زوج از هر سطح وجود داشت (دوک و دوشس، بارون و بارونس و غیره).
لردها، لیدیها و شوالیهها اشراف پایینرتبه را تشکیل میدادند و عملاً وظایف اجرایی فعالی نداشتند. آنها همچنان عناوین خود را حفظ میکردند، بیشتر به عنوان یک لطف و نشانهای از اینکه هنوز هم نجیبزاده هستند.

زندگی به عنوان یک نجیبزادهی فرانسوی
اشرافزادگان فرانسه را میتوان با طبقهی یک درصد امروزی مقایسه کرد. ثروتمند، دارای القاب و تحصیلات عالی، اشراف نسبت به سایر اقشار جامعه از مزایای فراوانی برخوردار بودند و از آنها بهره میبردند. اعضای طبقهی اشراف مالیات پرداخت نمیکردند، میتوانستند از خدمتکاران قراردادی استفاده کنند و به طور کلی در دنیایی کاملاً متفاوت زندگی میکردند.
در حالی که اشرافزادگان فرانسه به سبک زندگی مجلل خود شهرت داشتند، مردم عادی و طبقهی بورژوا تحت فشار مالیاتهای سنگین، کار اجباری و حتی کمبود مواد غذایی بودند. تنها به دلیل خانوادهای که در آن متولد شده بودند، از حقوقی مشابه با افراد نجیبزاده برخوردار نبودند. این نابرابری آشکار طی سالها انباشته شد و در نهایت به انقلاب فرانسه دامن زد.
با وجود اینکه به نظر میرسد اشراف فرانسه همهی چیزهای خوب را در اختیار داشتند، جامعهی نجیبزادگان فرانسوی همچنان به شدت طبقاتی بود و مجموعهی سختگیرانهای از رفتارها را برای آنها دیکته میکرد. برای مثال، انواع و اقسام قوانین در مورد اینکه افراد نجیبزاده کجا میتوانند خرید کنند، چه نوع لباسی بپوشند و حتی از چه ظرفهایی استفاده کنند، وجود داشت.
قوانین متعددی نیز در مورد مشاغل و مقامهایی که اشرافزادگان میتوانستند داشته باشند، اعمال میشد. بسیاری از مشاغل، از جمله نقش وکلای دادگستری و پزشکان، برای اشراف نامناسب تلقی میشدند. این تفاوت قابل توجهی با دنیای امروز است!
اشرافزادگان فرانسه امروز
در حالی که امروزه اشرافزادگان فرانسه دیگر بخش مرکزی جامعهی این کشور به شمار نمیروند، مفهومِ القاب و خانوادههای اشرافی پس از انقلاب به طور کامل از بین نرفت. در حقیقت، در سال ۱۹۷۵ حدود ۴۰۰۰ خانوادهی اشرافی در فرانسه وجود داشتند. همچنین ۱۳۰ خانواده از طبقهی اول همچنان در فرانسه زندگی میکردند. این تعداد شامل یک شاهزاده و هفت دوک از سراسر فرانسه میشد.
امروزه، این تعداد به حدود ۱۱۰ خانواده از طبقهی اول کاهش یافته، هرچند تعداد دقیق آن مشخص نیست. به دست آوردن رقم دقیق دشوار است زیرا بسیاری از خانوادههای اشرافی پس از انقلاب عناوین خود را کنار گذاشتند. در آن زمان، کل مفهوم اشرافزادگی و نظام طبقاتی تغییر کرد. نظر مردم نسبت به اشراف بسیار منفی شد و بسیاری خواهان شروع دوباره بودند.
دوست دارید در مورد اشرافزادگی فرانسه بیشتر بدانید؟
میتوانید با بازدید از کاخ ورسای یا موزهی لوور، تجملاتی را که اشراف فرانسه از آن لذت میبردند، از نزدیک ببینید. لویی چهاردهم، «شاهخورشید» و ماری آنتوانت زمانی ساکنان این کاخ بودند.





