دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیفرهنگ و گردشگریمجله فرا

رافائل و مکتب آتن: وقتی نقاشی تبدیل به فلسفه می‌شود

ایده‌ها چه شکلی دارند؟ اولین چیزی که به ذهن می‌رسد «کلمات روی کاغذ» است، اما این تنها راه انتقال یک فکر، یک دیدگاه یا یک جهان‌بینی نیست. راستش را بخواهید، «انتقال ایده» دقیقاً همان کاری است که هنرهای تجسمی انجام می‌دهند. هر چیزی که انسان‌ها می‌سازند یا انجام می‌دهند، در یک سطحی هنر است و همه این «هر چیزها» ایده‌ای را بیان می‌کنند: از اولین نقاشی‌های غار و سنگ‌های روی هم چیده شده گرفته تا مجسمه‌های باورنکردنی واقع‌گرا و سالن‌های بلند کلیساها – هرچقدر هم که ظریف یا آشکار باشند، دارند چیزی می‌گویند.

و یکی از هنرمندانی که حداکثر توان را از رنگ‌هایش بیرون کشید تا حرفی بزند، رافائلو سانتسیو یا همان رافائل بود.

رافائل کیست و چرا مهم است؟

رافائل در اوایل دهه ۱۵۰۰ میلادی، در اوج رنسانس ایتالیا کار می‌کرد. این نقاش جوان تکنیک‌های استادانش و همکارانش را تکرار و تکامل بخشید تا برخی از ایدئولوژیک‌ترین و تأثیرگذارترین فرسکوهای تمام مسیحیت را خلق کند. و صادقانه بگویم، من آنقدر زیاد به «مکتب آتن» ارجاع می‌دهم که رافائل به شدت سزاوار این بود که یک بار درست و حسابی دربارش صحبت کنیم. پس بیایید کمی تاریخ هنر یاد بگیریم!

یک مقدمه سریع: هنر مسیحی قبل از رنسانس

برای اینکه سریع به اصل مطلب برسیم، بگذارید یک خلاصه فوق‌العاده ساده از تاریخ هنر مسیحی بدهم تا رنسانس را در زمینه‌اش قرار دهیم.

از دوران روم تا قرون وسطی، اکثریت قریب به اتفاق هنر مسیحی مشغول تصویر کردن شخصیت‌ها و صحنه‌های کتاب مقدس بود. کاملاً منطقی، چون هدف این بود که مسیحیت را از روی کاغذ و از گذشته بیرون بکشند و آن را هم حاضر و هم فیزیکی کنند. کلیساها، مجسمه‌ها، نقاشی‌های دیواری، نسخه‌های خطی و موزاییک‌ها همه در راستای «تجسم ایمان» بودند.

چرخش بزرگ در دهه ۱۴۰۰ میلادی اتفاق افتاد، وقتی هنرمندان در ایتالیا – بیشتر در فلورانس – شروع کردند مضامین، سبک‌ها و اصول طراحی را از خارج از دین به درون متن مسیحی آوردند. درست مثل اینکه دانته در تصویرش از آخرت، افراد و مکان‌هایی از دوران کلاسیک باستان را جا داد، هنرمندان هم تکنیک‌ها و زیبایی‌شناسی دنیای یونان-رومی را با مسیحیت ترکیب کردند.

البته فرهنگ کلاسیک همیشه آنجا بود، اما نویسندگان و هنرمندان در قرن‌های ۱۴ و ۱۵ خیلی عمدی‌تر دربارش کار می‌کردند.

رافائل وارد صحنه می‌شود

خب، حالا که همه چیز درباره هنر مسیحی را به طور جامع پوشش دادیم و مدرک دکترامان در راه است، رافائلِ ما چطور وارد ماجرا می‌شود؟

وقتی او در سال ۱۴۹۹ شروع به نقاشی کرد، خود رنسانس داشت به چند شکل بزرگ تغییر می‌کرد.

تغییر اول: تکنیک

رنگ، نورپردازی، ژست‌ها و به خصوص ترکیب‌بندی مدام طی دهه‌ها بهتر می‌شد. مثلاً یک فرسکو از پیترو پروجینو، استاد رافائل، «مسیح کلیدها را به سن پیتر می‌دهد» (۱۴۸۲) را با فرسکوی خود رافائل «ازدواج باکره مریم» (۱۵۰۴) مقایسه کنید. ایده اصلی یکسان است: اقدام کلیدی توسط شخصیت‌های جلو، ساختمان بزرگ در پس‌زمینه – اما پیشرفت‌ها در «پرسپکتیو خطی» باعث می‌شود نقاشی بیشتر شبیه یک فضای سه‌بعدی واقعی به نظر برسد!

تغییر دوم: جغرافیا

مرکز تولید هنری دیگر جمهوری فلورانس نبود، بلکه رم بود – و مشخصاً واتیکان. این مستقیماً به تغییر سوم مرتبط می‌شود: اینکه هنر برای چه کسی بود.

در فلورانس دهه ۱۴۰۰، اکثر آثار هنری برای نمایش عمومی ساخته می‌شدند تا شهروندان از سرمایه‌داران پولدار که هزینه‌اش را پرداخته بودند قدردانی کنند. اما در رم – که مقر پاپ‌ها بود و واقعاً یک سلطنت بود – بهترین آثار هنری برای لذت شخصی رزرو می‌شد.

برای مقایسه: میکل‌آنژ در یک دهه دو شاهکار ساخت – در فلورانس، مجسمه «داوود»اش بیرون برای همه ایستاده بود، در حالی که «سقف کلیسای سیستین» کلیسای شخصی پاپ را تزیین می‌کرد.

و دقیقاً در همین محیط، همزمان با اینکه میکل‌آنژ داشت سقف سیستین را رنگ می‌کرد، رافائل در سال ۱۵۰۸ به دعوت پاپ ژولیوس دوم به رم آمد.

کتابخانه پاپ: جایی که ایده‌ها زنده می‌شوند

اولین کارش، تنها ۱۰ سال پس از شروع حرفه‌اش، فرسکوکاری دیوارهای کتابخانه شخصی پاپ بود. و چه اتاق مطالعه‌ای!

ترکیب این مشخصات طراحی فوق‌العاده خاص با بودجه عملاً نامحدود، بی‌سابقه بود. نقاشی یک فضای غیرمذهبی برای کاتولیک‌ترین مرد دنیا! این باعث شد رافائل یک نوآوری رادیکال در آنچه هنر می‌تواند با «تمثیل» انجام دهد خلق کند: اختراع صحنه‌هایی برای بیان یک ایده، و قرار دادن آن ایده‌ها در گفتگو با هم.

چهار فرسکوی نابغه‌آمیز

رافائل چهار تمثیل جداگانه نقاشی کرد که با هم نشان می‌دهند کتابخانه به چه معناست: دانش از کجا می‌آید و به چه چیزی دست می‌یابد.

این چهار فرسکو عبارتند از:

  1. پارناسوس (شعر)
  2. مکتب آتن (فلسفه)
  3. مناظره قربانی مقدس (الهیات)
  4. فضایل (عدالت)

۱٫ پارناسوس: تالار مشاهیر شعر

این فرسکو آپولو و ۹ موزه را در کنار ۹ شاعر باستانی و ۹ شاعر مدرن نشان می‌دهد – نه جدا از هم به تفکیک دوران، بلکه همه با هم در حال معاشرت! مثلاً دانته در گوشه حماسه‌ها با هومر و ویرژیل ایستاده.

یک نکته جالب دیگر این است که آپولو یک «لیرا دا براچیو» (ساز زهی‌ آرشه‌ای‌) معاصر دارد نه یک قیثاره باستانی. پس تأثیر کلی این است که شعر معاصر ایتالیایی را با گذشته کلاسیک پیوند بزند – و این کار را برابر انجام دهد.

۲٫ فضایل: پیوند قانون مدنی و مذهبی

در این فرسکو، قانون مدنی در شکل شجاعت، احتیاط و اعتدال در کنار تجسم خیرخواهی، امید و ایمان که نماینده قانون کانونی مذهبی هستند، می‌نشینند. عدالت، چهارمین فضیلت، جای افتخاری‌اش روی سقف است.

رافائل ترکیبی ساده اما تکان‌دهنده از ایده‌های سکولار و معنوی نقاشی کرده.

۳٫ مناظره قربانی مقدس: الهیات

این فرسکو تمثیلی از فرایند هزار ساله کشف اینکه دین چگونه کار می‌کند و چه معنایی دارد. در بالا، مسیح و مقدسان در بهشت آرام نشسته‌اند، در حالی که نسل‌های علمای کلیسا پایین روی زمین تلاش می‌کنند معنایش را درک کنند.

اگر اجازه بدهید بگویم: رافائل در کارش خیلی خوب بود! او دو صحنه موازی (با پرسپکتیو خطی) را در یک فضای سه‌بعدی ترکیب کرده – در تمثیلی که از صفر اختراع کرده. این فراتر از صحنه کتاب مقدس یا شخصیت‌های نمادین است: این درباره فرایند خلق مسیحیت است!

۴٫ مکتب آتن: شاهکاری که تاریخ را تغییر داد

و حالا می‌رسیم به چهارمین فرسکو و احتمالاً نقاشی مورد علاقه بسیاری در تاریخ: مکتب آتن.

این یک صحنه خیالی از همه فیلسوفان بزرگ دوران باستان کلاسیک است – نه در یک مدرسه واقعی از آتن باستان، بلکه در یک سالن بزرگ که براساس طرح‌های کلیسای جدید سن پیتر که در آن زمان تنها ۱۰۰ متر آن‌طرف‌تر در حال ساخت بود، مدل شده.

این یک اعتراف ظریف-نه-چندان-ظریف است که تفکر بت‌پرستانه باستان در جهان‌بینی مسیحی جذب شده، اما همچنین یک ابزار واقعی «قاب‌بندی» است که دو شخصیت اصلی ما را برجسته می‌کند.

افلاطون و ارسطو: دو غول فلسفه

درست وسط فرسکو، در نقطه‌ای که «نقطه گریز» پرسپکتیو نامیده می‌شود، افلاطون و ارسطو ایستاده‌اند.

رافائل آنقدر در این کار ماهر شده که می‌تواند این جفت را فوکوس واضح کند، با اینکه در پیش‌زمینه نیستند و صحنه را با بیش از ۵۰ شخصیت دیگر به اشتراک می‌گذارند!

یکی از ترفندهای جذاب: آن‌ها تنها دو نفری هستند که نور روز پشت سرشان است – یک تلنگر عالی برای جلب نظر بیننده.

زبان دست‌ها

همان‌طور که می‌دانیم، این دو غول فکری یونان نظریه‌های کاملاً متفاوتی درباره چگونگی کارکرد جهان و جایگاه انسان در آن داشتند. رافائل این تضاد را با چیزی به کوچکی و سادگی یک حرکت دست نشان می‌دهد:

  • افلاطون به بالا اشاره می‌کند – به سمت دنیای ناملموس ایده‌ها و اشکال انتزاعی که در دنیای فیزیکی زیر منعکس می‌شوند
  • ارسطو دستش را بیرون نگه می‌دارد، کف دست رو به پایین، به واقعیت ملموس و دانش تجربی که انسان‌ها با آن جهان را درک می‌کنند اشاره می‌کند

این خلاصه کتاب‌های بی‌شمار و گالن‌ها جوهر است که زیبا در دو دست حالت گرفته. این آنقدر زیبا است که توضیح دادنش فرد را مثل یک دیوانه نشان می‌دهد.

مهمانان ویژه نقاشی

البته افراد دیگری هم در نقاشی هستند:

  • سقراط مثل همیشه دردسرساز
  • فیثاغورث مشغول ریاضیات
  • بطلمیوس و زرتشت با کره‌های زمینی و آسمانی
  • دیوژن روی پله‌ها ولو شده – هیچ احترامی نمی‌ذارد

و برخی شخصیت‌ها دو وظیفه دارند:

  • اقلیدس (ریاضیدان) پرتره دوناتو برامانته است – همان معماری که سن پیتر جدید را طراحی کرده و دوست نزدیک رافائل بود
  • افلاطون شبیه لئوناردو داوینچی است
  • هراکلیتوس جلو، که از نقشه‌های آزمایشی می‌فهمیم اضافه دیرهنگامی بود، نماینده میکل‌آنژ است

می‌توان تصور کرد که رافائل از سالن رد شده، کلیسای سیستین را دیده که در حال کار است و فکر کرده «اوه واو، باشه آره این یارو یه نابغه‌ست» و بعد او را توی دیوار گذاشته!

و در نهایت، رافائل متواضع ما یک اتوپرتره کوچک از خودش را گذاشته که مستقیم به بیننده نگاه می‌کند.

پیام بزرگ رافائل

مکتب آتن، تا جایی که یک نقاشی می‌تواند، یک تمثیل بصری جامع از نحوه دریافت تفکر کلاسیک در رنسانس است: پالتی رنگارنگ از متفکران در گفتگو، افکارشان در صحنه می‌پرند مثل اینکه در سر هر دانش‌آموزی که آن‌ها را می‌خواند می‌پرند.

نقاشی یک موضوع کاملاً بت‌پرستانه یک چرخش رادیکال بود، اما در قاب فیزیکی کلیسای سن پیتر و در گفتگو با دیگر فرسکوهای اتاق، این تمثیل برای تفکر کلاسیک ساخته شده که در متن مسیحی همزیستی کند.

یادتان باشد که این اتاق یک کتابخانه بود. چه فلسفه را نگاه کنیم چه الهیات، هر دو فرسکو فرایند فکر کردن را به تصویر می‌کشند.

همه چهار صحنه را با هم بگذارید: ما آگاهانه حکمت کلاسیک را با فرهنگ مسیحی جمع می‌کنیم – که اساساً اصل بنیادین رنسانس است!

مکتب آتن تمثیلی برای فلسفه است. این و فرسکوی الهیات تمثیلی برای تفکر هستند. و اتاق تمثیلی برای کل رنسانس است!

شوخی می‌کنید؟ او برنده‌ است. رافائل هنر را برد!  و واقعا چطور اینقدر در انجام این کار خوب است؟؟


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا