دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی فیلم

«رویاها»؛ وقتی عشق، مرز و خیرخواهیِ لیبرال به یک کابوس اخلاقی بدل می‌شوند

فیلم «Dreams» (رویاها) بازگشت تمام‌عیار میشل فرانکو به قلمرو همیشگی‌اش است: جهانی سرد، بی‌رحم و آغشته به نابرابری، جایی که روابط انسانی زیر فشار قدرت، پول و امتیاز طبقاتی له می‌شوند. فرانکو، که پیش‌تر در آثاری چون «New Order» و «After Lucia» بی‌پرده به خشونت اجتماعی و فروپاشی اخلاقی پرداخته بود، این‌بار در قالب یک عاشقانه‌ مسموم و به‌ظاهر شیک، به سراغ افسانه «رویای آمریکایی» و ریاکاری لیبرالیسم مرفه می‌رود.

«رویاها» در سطح، داستان رابطه‌ای عاشقانه میان یک زن آمریکایی فوق‌ثروتمند و یک رقصنده جوان مکزیکی است؛ اما در عمق، تمثیلی تند و بی‌رحم از مرز آمریکا–مکزیک، مناسبات استعمار نو، و خریدن وجدان با پول هنر به‌شمار می‌رود. فیلمی که آهسته پیش می‌رود، اما ضربه نهایی‌اش تا مدت‌ها رهایتان نمی‌کند.

فیلم با تصویری تکان‌دهنده آغاز می‌شود: مهاجرانی فشرده درون یک کامیون در مرز تگزاس. جیغ‌ها، ترس و بی‌نامی. فرانکو بدون توضیح، ما را به دل کابوس می‌اندازد. یکی از این مهاجران فرناندو (با بازی خیره‌کننده ایساک هرناندز)، رقصنده باله‌ای جوان و بااستعداد است که برای رسیدن به آینده‌ای بهتر، جانش را کف دست گرفته است.

در سوی دیگر، جنیفر مک‌کارتی (جسیکا چستین) ایستاده: نیکوکار، حامی هنر، ساکن سان‌فرانسیسکو، غرق در ثروت خانوادگی و اعتبار اجتماعی. او در مکزیکوسیتی با فرناندو آشنا شده، رابطه‌ای پرشور را آغاز کرده و حالا، با تشویق و وعده‌هایش، او را به عبور غیرقانونی از مرز سوق داده تا بنیاد هنری‌اش بتواند «استعدادی ناب» را به آمریکا بیاورد.

از همان ابتدا روشن است که این عشق، برابری ندارد. جنیفر هر وقت بخواهد با جت خصوصی رفت‌وآمد می‌کند؛ فرناندو باید از بیابان، قاچاقچی و زندان بگذرد. آن‌چه برای او «هیجان عاشقانه» است، برای فرناندو مسئله بقاست.

جسیکا چستین در «رویاها» یکی از ریسکی‌ترین و سردترین نقش‌آفرینی‌های کارنامه‌اش را ارائه می‌دهد. جنیفر زنی است که ظاهراً همه‌چیز دارد: پول، نفوذ، فرهنگ، هنر. اما پشت این ویترین، شخصیتی ایستاده که نه اختیار کامل دارد و نه شجاعت شکستن قواعد خاندانش. پدر قدرتمندش (مارشال بل) و برادرش (روپرت فرند) همچون عروسک‌گردان، چارچوب زندگی او را تعیین می‌کنند.

جنیفر واقعاً فرناندو را دوست دارد—یا دست‌کم چنین فکر می‌کند—اما وقتی پای آبرو، ثروت و جایگاه اجتماعی به میان می‌آید، عشق همیشه در اولویت دوم می‌ایستد. او حتی زبان اسپانیایی بلد نیست و برای ارتباط با کارگران و خدمتکاران مکزیکی‌اش از Google Translate استفاده می‌کند؛ جزئیاتی ظریف اما کوبنده که فاصله طبقاتی و فرهنگی را عریان می‌سازد.

چستین استادانه نقابی را بازی می‌کند که به‌ندرت ترک برمی‌دارد؛ و درست در همان لحظات کوتاهِ ترک‌خوردن، درد واقعی شخصیت رخ می‌نماید. او قربانی نیست، اما بی‌تردید محصول سیستمی است که خودش از آن سود می‌برد.

ایساک هرناندز—که در دنیای واقعی یکی از ستارگان باله است—در نخستین نقش سینمایی‌اش حضوری تأثیرگذار دارد. فرناندو کمتر حرف می‌زند، اما بدنش سخن می‌گوید. فرانکو با برداشت‌های بلند و بدون قطع، اجراهای باله او را ثبت می‌کند تا نشان دهد استعداد، تنها سرمایه واقعی اوست.

فیلم عمداً اطلاعاتی را از مخاطب پنهان می‌کند تا پیش‌داوری‌ها فعال شوند: آیا فرناندو یک «مهاجر خطرناک» است یا یک هنرمند؟ همین تعلیق اخلاقی، تماشاگر را وادار می‌کند نقش نگاهِ قدرت‌مند را در خود بازشناسد.

رابطه اروتیک فرناندو و جنیفر—که گاه بسیار صریح و بی‌پرده است—نه برای تحریک، بلکه برای نمایش مناسبات قدرت طراحی شده: جایی که میل، کنترل، وابستگی و خشم در هم تنیده‌اند. این صحنه‌ها، همان‌قدر که پرحرارت‌اند، نگران‌کننده هم هستند.

فرانکو بار دیگر با فیلم‌بردار همیشگی‌اش ایو کاپ همکاری کرده و سبکی را برگزیده که به سینمای میشائل هانکه پهلو می‌زند: برداشت‌های طولانی، فقدان موسیقی احساسی، دوربینی که قضاوت نمی‌کند اما رها هم نمی‌کند. دفتر پدر جنیفر شبیه بازداشتگاه یا زندان طراحی شده؛ تصادفی نیست. هرچه حلقه مهاجرت بر گردن فرناندو تنگ‌تر می‌شود، دستبندهای طلایی جنیفر هم محکم‌تر می‌شوند. دوربین گاه فرناندو را از پشت یا در حاشیه قاب نشان می‌دهد؛ انگار خودِ تصویر هم بازتولیدکننده نگاه سلطه است.

«رویاها» فیلمی است درباره دروغِ رویای آمریکایی؛ رویایی که با وعده فرصت، انسان‌ها را به عبورهای مرگبار می‌کشاند. فیلم همچنین نقدی تند است بر خیرخواهیِ نمایشیِ طبقه یک‌درصدی؛ کسانی که با حمایت از هنر و مهاجران، وجدان خود را تطهیر می‌کنند بی‌آن‌که ساختار امتیازشان به خطر بیفتد.

فرانکو نشان می‌دهد چگونه بدن «دیگری»—در این‌جا بدن مکزیکی، فقیر و هنرمند—هم‌زمان تحسین، مصرف و طرد می‌شود. عشق، اگر هم وجود داشته باشد، زیر چرخ‌دنده‌های این نظام خرد می‌شود.

فیلم با پایانی به‌شدت تلخ و خفه‌کننده به اوج می‌رسد. جمله‌ای که جنیفر در صندلی عقب یک ماشین، پشت شیشه و در سکوت می‌گوید، تمام رویاها را می‌سوزاند. نه به‌خاطر شوک‌بودن، بلکه به این دلیل که کاملاً منطقی و اجتناب‌ناپذیر است. در «رویاها»، اشک‌ها هم امتیاز طبقاتی دارند؛ یکی به یک قطره تقلیل می‌یابد، و دیگری هرگز مجال جاری‌شدن پیدا نمی‌کند.

«Dreams» فیلمی آزاردهنده، سرد و عمیقاً بدبین است؛ عاشقانه‌ای که عمداً نمی‌خواهد دل‌نشین باشد. میشل فرانکو با دقت جراحی، پیوند میان عشق، قدرت، مرز و نابرابری را می‌شکافد و تماشاگر را بی‌پناه رها می‌کند. این فیلم قرار نیست تسلی دهد؛ قرار است افشا کند. و در این مأموریت، با بازی جسورانه جسیکا چستین و حضور تأثیرگذار ایساک هرناندز، به هدفش می‌رسد.

جمع بندی

امتیاز - ۸٫۴

۸٫۴

جالب

عاشقانه‌ای مسموم درباره مرز، امتیاز و ریاکاریِ لیبرال؛ «رویاها» با نگاهی سرد و بی‌امان نشان می‌دهد چگونه عشق، وقتی در بستر نابرابری می‌روید، به ابزار سلطه بدل می‌شود.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا