دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجینگاهی اجمالی

رینیرا در پایان فصل سوم «House of the Dragon» به دنریس تبدیل شد؟

رایان کوندال با تشریح سخنرانی جنجالی رینیرا می‌گوید شباهت او به دنریس بیش از آنکه تقلیدی مستقیم باشد، از مضمون مشترک قدرت، غرور و فساد در جهان «A Song of Ice and Fire» سرچشمه می‌گیرد

رینیرا تارگرین در پایان فصل سوم «House of the Dragon» از مرزی عبور کرد که بازگشت از آن آسان به نظر نمی‌رسد. اندوه انباشته‌شده، مقاومت در برابر باور حاکم بر وستروس مبنی بر ناتوانی زنان برای فرمانروایی و تلاش برای بخشیدن معنایی بزرگ‌تر به رنج‌هایش، او را به نقطه‌ای رساند که دیگر صرفاً برای حق موروثی خود نمی‌جنگد؛ حالا رینیرا ادعا می‌کند تنها نجات‌دهنده مردم و فرمانروای برگزیده آنهاست.

هشدار: این مطلب داستان قسمت پایانی فصل سوم «House of the Dragon» را فاش می‌کند.

این چرخش در قسمت پایانی پخش‌شده در ۹ اوت، شباهت‌هایی آشکار با مسیر دنریس تارگرین در فصل آخر «Game of Thrones» دارد. بااین‌حال، رایان کوندال، یکی از خالقان مجموعه، تأکید می‌کند این شباهت الزاماً عامدانه نبوده و بیش از هر چیز از مضامین تکرارشونده آثار جرج آر. آر. مارتین ناشی می‌شود.

رینیرا خود را «شاهزاده موعود» معرفی کرد

پس از بازگشت غیرمنتظره ایگون با بازی تام گلین-کارنی و اژدهایش سان‌فایر، سپتون اعظم حاضر نشد حکومت رینیرا را به رسمیت بشناسد و تاج‌گذاری او را تأیید کند. این مخالفت سرانجام به قتل رهبر مذهبی انجامید؛ قتلی که به دستور رینیرا و به دست آلین با بازی ابوبکر سلیم صورت گرفت.

رینیرا سپس برای دفاع از حق خود در برابر مردم ایستاد و رازی را فاش کرد که نسل‌به‌نسل در خاندان تارگرین انتقال یافته بود: رویای ایگون فاتح درباره تهدیدی مرگ‌بار از شمال که با عنوان «نغمه یخ و آتش» شناخته می‌شود.

او در برابر جمعیت، خود را به زبان والریایی برین «شاهزاده موعود» نامید. استدلال رینیرا روشن بود: او از خطری وجودی خبر دارد که ایگون چیزی درباره‌اش نمی‌داند؛ بنابراین مشروعیتش نه از تأیید رهبران اعتقادی، بلکه از جایگاهی پیش‌گویانه و مأموریتی برای نجات وستروس سرچشمه می‌گیرد.

این صحنه در کتاب «Fire & Blood» وجود ندارد و مشخصاً برای نسخه تلویزیونی خلق شده است. بااین‌حال، ادعای نجات جهان و قرار دادن خود در جایگاه فرمانروایی مقدر، رینیرا را بیش از هر زمان دیگری به دنریس تارگرین با بازی امیلیا کلارک نزدیک می‌کند.

شباهت رینیرا و دنریس از کجا می‌آید؟

مسیر رینیرا در پایان فصل سوم یادآور ورود دنریس به بارانداز پادشاه در فصل پایانی «Game of Thrones» است. دنریس پس از سال‌ها جنگ، از دست دادن نزدیکانش و مقاومت سرسی لنیستر با بازی لنا هیدی، به نقطه فروپاشی رسید و شهر را با آتش اژدهایش ویران کرد.

رایان کوندال در نشست خبری قسمت پایانی گفت از اینکه مخاطبان میان دو شخصیت ارتباط برقرار می‌کنند، استقبال می‌کند:

«اگر مردم میان این مجموعه و سریال اصلی شباهت‌هایی پیدا کنند، به نظرم فوق‌العاده است. قطعاً بازتاب‌ها و انعکاس‌هایی میان این دو وجود خواهد داشت؛ بعضی از آنها عامدانه‌اند و بعضی ممکن است ناخودآگاه باشند.»

به گفته او، مهم‌ترین حلقه اتصال رینیرا و دنریس، تأثیر تخت آهنین بر کسانی است که آن را در اختیار می‌گیرند یا برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند. قدرت در جهان «A Song of Ice and Fire» فقط مقصد شخصیت‌ها نیست؛ نیرویی است که آنها را تغییر می‌دهد و گاهی بهترین ویژگی‌هایشان را به خطرناک‌ترین ضعف‌هایشان تبدیل می‌کند.

تفاوت مهم رینیرا با دنریس

با وجود شباهت‌های ظاهری، کوندال معتقد است تجربه رینیرا با دنریس یکسان نیست. دنریس زمانی به تخت آهنین رسید که بارانداز پادشاه را نابود کرده بود، اما رینیرا فرصت دارد خود تخت و فشار حفظ آن را تجربه کند.

کوندال توضیح داد:

«تفاوت بزرگ رینیرا و دنریس این است که دنریس در پایان و پس از نابود کردن شهر به تخت آهنین رسید. رینیرا تخت را به دست می‌آورد، برای حفظ آن تلاش می‌کند و به شکلی تحت تأثیر همان تجربه تغییر می‌یابد.»

به بیان دیگر، فروپاشی دنریس پیش از نشستن بر تخت اتفاق افتاد؛ درحالی‌که قدرتِ به‌دست‌آمده و ترس از دست دادن آن، رینیرا را دگرگون می‌کند. تخت آهنین برای او فقط جایزه یک جنگ نیست، بلکه آزمونی طولانی است که به‌تدریج مرز میان حق‌طلبی و استبداد را از بین می‌برد.

کوندال این مسیر را بخشی از مضمون گسترده‌تر جهان مارتین می‌داند: اینکه غرور و قدرت تا کجا می‌توانند انسان را فاسد کنند. از نگاه او، قدرت می‌تواند افراد خوب را منحرف کند، انسان‌های از پیش فاسد را به تبهکارانی تمام‌عیار تبدیل سازد و شخصیت‌هایی مانند ویسریس با بازی پدی کانسیداین را به‌سادگی در هم بشکند.

چرا سخنرانی رینیرا در کتاب وجود ندارد؟

«House of the Dragon» از همان ابتدا در اقتباس از «Fire & Blood» آزادی بیشتری نسبت به «Game of Thrones» داشته است. منبع اصلی نه یک رمان با روایت مستقیم، بلکه تصویری تاریخی از جنگ داخلی تارگرین‌هاست که گویی راویان مختلف آن را نقل کرده‌اند.

کوندال می‌گوید سخنرانی «شاهزاده موعود» در کتاب یا جزییات مزتبط آن دیده نمی‌شود، اما «Fire & Blood» بارها به مستبد شدن رینیرا و کاهش شدید محبوبیتش در میان مردم اشاره می‌کند. سازندگان بر همین اساس تصور کرده‌اند شاید اتفاقی مانند این سخنرانی رخ داده، اما به دلیلی وارد کتاب نشده باشد.

او با لحنی طنزآمیز درباره نگاه تاریخ‌نگاران وستروس به این اتفاق گفت:

«برداشت ساده نویسندگان شاید این بوده باشد که تارگرین‌ها همیشه حرف‌های عجیب می‌زنند.»

مردم عادی حاضر در صحنه از رویای ایگون فاتح و تاریخ پنهان تارگرین‌ها اطلاعی ندارند. برای سنگ‌تراشان و شهروندانی که به رینیرا نگاه می‌کنند، سخنان او احتمالاً نه افشای حقیقتی حیاتی، بلکه ادعای خودبزرگ‌بینانه فرمانروایی است که می‌کوشد خود را فراتر از انسان‌های عادی نشان دهد.

از خدمت به مردم تا معرفی خود به‌عنوان نجات‌دهنده

تفاوت سخنرانی پایانی رینیرا با آخرین حضور عمومی او در خیابان‌های شهر، عمق دگرگونی شخصیتش را نشان می‌دهد. رینیرا در مواجهه قبلی با مردم، رفتاری فروتنانه داشت، میان گرسنگان نان و منابع توزیع می‌کرد و خود را وارث حقیقی دوران صلح پدرش معرفی می‌کرد.

آن رینیرا می‌خواست خدمتگزار مردم باشد؛ اما در قسمت پایانی دیگر درباره خدمت سخن نمی‌گوید. او خود را تنها امید مردم برای عبور از تاریکی و رسیدن به آینده‌ای امن معرفی می‌کند. این دو نگرش ممکن است در ظاهر شبیه باشند، اما فاصله زیادی میان آنها وجود دارد: یکی مشروعیتش را از مسئولیت در برابر مردم می‌گیرد و دیگری مردم را به پذیرش مأموریت الهی و انحصاری خود فرامی‌خواند.

کوندال درباره هدف این صحنه گفت:

«می‌خواستیم تغییری بنیادین در رابطه رینیرا با مردم احساس شود؛ تغییری واقعاً بزرگ و لرزه‌آور.»

این سخنرانی مقابل عبادتگاه رایج مردم ایراد می‌شود؛ آن هم پس از کشته شدن رهبر مذهبی‌شان. رینیرا نیز پیرو همان آیین نیست و به سنت کهن والریایی، اژدهایان، خدایان آتش و جادوی خون تعلق دارد. او در چنین فضایی خود را برگزیده‌ای معرفی می‌کند که مردم را از میان آتش عبور خواهد داد و از تاریکی خارج خواهد کرد.

کوندال همچنین اجرای اما دارسی در این صحنه را خیره‌کننده و استادانه توصیف کرده است. تغییر لحن، حالت چهره و قطعیت رینیرا نشان می‌دهد که او دیگر صرفاً در حال متقاعد کردن جمعیت نیست؛ خودش نیز به جایگاه پیش‌گویانه‌ای که ادعا می‌کند، باور دارد.

اندوه چگونه به توجیه خشونت تبدیل شد؟

رینیرا از ابتدای داستان با فقدان‌های دردناکی روبه‌رو بوده است، اما در پایان فصل سوم، اندوه برای او از یک تجربه شخصی به ابزاری برای معنا بخشیدن به جنگ تبدیل می‌شود. او برای پذیرفتن این همه مرگ نیاز دارد باور کند قربانیان در خدمت هدفی بزرگ‌تر جان داده‌اند.

اگر مبارزه‌اش فقط نزاعی خانوادگی بر سر جانشینی باشد، هزینه‌هایی که پرداخته توجیه‌پذیر نیستند؛ اما اگر خود را نجات‌دهنده وستروس بداند، هر قربانی می‌تواند بخشی ضروری از مأموریتی تاریخی جلوه کند. درست در همین نقطه است که ایمان به سرنوشت، به مجوزی برای خشونت تبدیل می‌شود.

مرگ خودخواسته هلینا با بازی فیا سیبن نیز راه بازگشت رینیرا را دشوارتر کرده است. این اتفاق او را بیش از پیش در مسیری گرفتار می‌کند که پیش‌تر با فرستادن دیمون با بازی مت اسمیت به نبرد تامبلتون و صدور فرمان قتل سپتون اعظم انتخاب کرده بود؛ مسیری متکی بر زور، آتش و حذف مخالفان.

رینیرا همچنان می‌تواند باور داشته باشد که برای صلح می‌جنگد، اما روش‌هایش دیگر تفاوت چندانی با فرمانروایانی ندارد که مشروعیت خود را از ترس می‌گیرند. خطر واقعی این نیست که او آگاهانه خود را مستبد بداند؛ خطر آنجاست که تمام اقداماتش را ضروری، اخلاقی و مقدر تصور می‌کند.

آیا رینیرا همان اشتباه دنریس را تکرار می‌کند؟

دنریس و رینیرا هر دو با جهانی روبه‌رو شدند که مشروعیت زنان را نمی‌پذیرد. هر دو اژدها، نسب سلطنتی و باوری ریشه‌دار به سرنوشت خود دارند. هر دو نیز در مقطعی از آزادی‌بخشی و حمایت از مردم به این ادعا می‌رسند که تنها خودشان می‌دانند چه چیزی برای دیگران بهتر است.

بااین‌حال، تراژدی رینیرا روندی متفاوت دارد. او برخلاف دنریس زمان بیشتری را روی تخت می‌گذراند و فساد قدرت در وجودش نه به شکل انفجاری ناگهانی، بلکه به‌صورت فرسایشی نمایان می‌شود. هر فقدان و هر مخالفت، دلیل تازه‌ای در اختیارش قرار می‌دهد تا خشونت بعدی را اجتناب‌ناپذیر بداند.

فصل چهارم و پایانی «House of the Dragon» که برای سال ۲۰۲۸ برنامه‌ریزی شده، قرار است بزرگ‌ترین فصل این مجموعه باشد. سه فصل نخست نیز از طریق اچ‌بی‌او مکس در دسترس‌اند.

رینیرا اکنون هم تاج دارد، هم پیش‌گویی و هم قدرت آتش؛ اما رابطه‌اش با مردم در آستانه فروپاشی قرار گرفته است. او زمانی می‌خواست ثابت کند یک زن می‌تواند فرمانروایی شایسته باشد، ولی اکنون خود را فراتر از داوری مردم و رهبران مذهبی قرار داده است. شاید مهم‌ترین پرسش فصل پایانی دیگر این نباشد که آیا رینیرا می‌تواند تخت را حفظ کند؛ بلکه این باشد که وقتی جنگ تمام شود، چه چیزی از انسانی که برای رسیدن به آن تخت مبارزه می‌کرد باقی خواهد ماند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا