دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی سریال

«زیبایی»؛ وقتی کمالِ ظاهری به ویروسی مرگبار بدل می‌شود

نقد و بررسی سریال «The Beauty» (زیبایی)

سریال «The Beauty» (زیبایی) تازه‌ترین محصول کارخانه بی‌وقفه رایان مورفی است؛ اثری که از همان سکانس افتتاحیه، تکلیف خود را روشن می‌کند: قرار نیست با درامی ظریف یا هجوی هوشمندانه روبه‌رو باشیم، بلکه با کمپی پرزرق‌وبرق، آگاهانه اغراق‌آمیز و عمداً بی‌پروا طرفیم. اگر «The Substance» با دقت، خلاقیت و جسارت، صنعت زیبایی را به تیغ می‌کشید، «زیبایی» ترجیح می‌دهد با همان تیغ، روی زخم بدود، جیغ بکشد، خون بپاشد و بعد هم از انفجار لذت ببرد.

این سریال که اقتباسی آزاد از کمیک‌بوکی به همین نام نوشته جرمی هاون است، با ترکیبی از بادی‌هارر، تریلر اپیدمیک، هجو فرهنگی و شهوت بصری تلاش می‌کند وسواس جهان معاصر نسبت به بدن، زیبایی، جوانی و مقبولیت را به تصویر بکشد؛ هرچند نه همیشه با عمق یا انسجام.

ماجرا با صحنه‌ای فراموش‌نشدنی آغاز می‌شود: بلا حدید در نقش یک مدل تشنه و برافروخته، پس از ترک کت‌واک پاریس، وارد تعقیبی دیوانه‌وار با موتور می‌شود، آب می‌نوشد، خودش را با آب توالت خیس می‌کند، عکاسان را کتک می‌زند و در نهایت… منفجر می‌شود. این لحظه، بیانیه هنری سریال است.

کمی بعد می‌فهمیم با پدیده‌ای جهانی طرفیم: ویروسی که از راه رابطه جنسی منتقل می‌شود، افراد «معمولی» را به نسخه‌های ایده‌آل‌شده، عضلانی، لاغر، برنزه و اغواگر از خودشان تبدیل می‌کند؛ اما این زیبایی بهای سنگینی دارد. بدنِ میزبان، پس از مدتی، از درون می‌سوزد و نابود می‌شود.

در مرکز روایت، دو مأمور FBI قرار دارند:

  • کوپر مدسن (اِوان پیترز)، مأموری سرد، کارکشته و به‌ظاهر بی‌احساس
  • جردن بنت (ربکا هال)، همکار و معشوقه‌اش که تلاش می‌کند جدی، حرفه‌ای و مصون از ناامنی‌های بدنی جلوه کند

تحقیقات آن‌ها به رد یک غول بیوتکنولوژی می‌رسد؛ مردی به نام بایرون فورست ملقب به «شرکت» (اشتون کوچر) که این ویروس را در قالب درمانی لوکس و تزریقی به نام The Beauty طراحی کرده و حالا، پس از نشت نسخه خیابانی آن، تلاش می‌کند کنترل اوضاع را دوباره به دست بگیرد. برای این کار، آدمکشی شیک‌پوش و نمایشی به نام «آنتونیو» (آنتونی راموس) را به میدان می‌فرستد.

در کنار این خط اصلی، با شخصیت‌هایی چون جرمی (با بازی جاگل اسپایوی و سپس جرمی پوپ) روبه‌رو می‌شویم؛ مردی منزوی، ناکام، خشمگین و تشنه پذیرش که تجسم «بحران تنهایی مردان» در عصر اینستاگرام است.

«زیبایی» از همان ابتدا روشن می‌کند که کمپ است؛ اما مشکل از جایی شروع می‌شود که سریال دقیقاً نمی‌داند با این کمپ چه می‌خواهد بکند. آیا هدف، هجوی تند از فرهنگ اوزمپیک، فیلترهای اینستاگرامی و صنعت زیبایی است؟ یا صرفاً لذت‌بردن از اغراق، بدن‌ها و انفجارها؟

مورفی و همکارش مت هاجسون در دیالوگ‌ها، بارها پیام سریال را مستقیم و بی‌پرده بیان می‌کنند: وسواس زیبایی، سرمایه‌داری متأخر، بدن به‌مثابه کالا، و فرهنگی که از ما نفرت از خود می‌سازد تا چیزی به ما بفروشد. اما این پیام‌ها آن‌قدر گل‌درشت، تکراری و زودهنگام ارائه می‌شوند که بعد از چند قسمت، دیگر چیزی برای کشف باقی نمی‌ماند.

از نظر بصری، «زیبایی» بی‌پرواست:

  • پیله‌های لزج
  • اندام‌هایی که می‌لرزند و متورم می‌شوند
  • بدن‌هایی که به شکلی شهوانی بازطراحی می‌شوند
  • و در نهایت، انفجارهای داغ و خونین

این‌ها یادآور ترکیبی از «Alien»، «Suspiria»، «The Substance» و حتی «Nip/Tuck» هستند. اما درحالی‌که ظاهر کار شوکه‌کننده است، حس ترس یا تهوع ماندگار ایجاد نمی‌کند. بادی‌هارر در اینجا بیشتر به ابزار تزئینی بدل شده تا زبانی برای روایت.

در مورد بازیگری و کاراکترها باید گفت:

  • اِوان پیترز با جدیت همیشگی‌اش تلاش می‌کند سریال را روی زمین نگه دارد، هرچند گاه به نظر می‌رسد از سریالی دیگر به اینجا پرتاب شده است.
  • ربکا هال به طرز عجیبی کم‌استفاده می‌شود؛ ناامنی‌های بدنی شخصیتش (مثلاً وسواس نسبت به بالاتنه‌اش) با ظاهر و پرسونای او هم‌خوانی ندارد و بیشتر شبیه ابزار پیام‌رسانی فیلمنامه است.
  • آنتونی راموس در نقش آدمکش، اغراق‌آمیز، نمایشی و گاه سرگرم‌کننده است؛ مونولوگ‌هایش یادآور پاتریک بیتمن در «American Psycho» است، هرچند بدون آن عمق روان‌شناختی.
  • اشتون کوچر در نقش مالک «شرکت» حضوری نامتناسب دارد؛ شخصیتی کارتونی که نه واقعاً ترسناک است و نه جذاب.
  • حضور ایزابلا روسلینی، با لباس‌ها و کاریزمایی چشمگیر، از معدود لذت‌های خالص سریال است.

در لایه‌ای عمیق‌تر، «زیبایی» بیش از آن‌که درباره زنان باشد، درباره مردان است: مردان تنها، خشمگین، مصرف‌کننده مکمل‌ها، عمل‌های زیبایی، پورن، و وعده‌های دروغین «بهتر شدن». سریال به شکلی دوپهلو، هم این مردان را قربانی سیستم نشان می‌دهد و هم گاهی به نظر می‌رسد با آن‌ها همدلی افراطی دارد.

ایده‌ای جذاب در دل سریال وجود دارد: این‌که زن‌ستیزی و نفرت از خود، ویروسی خطرناک‌تر از The Beauty است. اما این ایده هرگز به شکلی منسجم بسط پیدا نمی‌کند و اغلب زیر حجم اغراق و شوک دفن می‌شود.

فصل اول در ۱۱ قسمت تکراری پیش می‌رود. قسمت اول به‌طور عجیب به دو اپیزود نامتوازن تقسیم شده و بعد از آن، سریال میان خطوط داستانی پراکنده می‌چرخد. شخصیت‌ها معرفی می‌شوند و کنار می‌روند، لوکیشن‌ها تغییر می‌کنند، اما پیشرفت معنایی چندانی رخ نمی‌دهد.

سریال مدام سوال می‌پرسد، اما یا پاسخی نمی‌دهد یا به پاسخ‌های دم‌دستی قناعت می‌کند.

«زیبایی» نمونه‌ای خالص از تناقضات رایان مورفی است: هم‌زمان به‌یادماندنی و آزاردهنده، جسور و تنبل، تحریک‌کننده و تهی. سریالی که می‌خواهد فرهنگ زیبایی را افشا کند، اما خودش در دام همان وسوسه‌ها می‌افتد؛ بدن‌ها را می‌نگرد، اغوا می‌کند و بعد، با انگشت سرزنش می‌کند.

با این حال، نمی‌توان انکار کرد که «زیبایی» تماشایی است؛ نه به‌خاطر عمق، بلکه به‌دلیل اغراق، جنون و حافظه‌سوزی بصری‌اش. سریالی که شاید بیشتر از آن‌که چیزی بگوید، چیزی را بر ما فرافکنی می‌کند و ما را وادار می‌سازد درباره واکنش خودمان فکر کنیم.

جمع بندی

امتیاز - ۴٫۹

۴٫۹

شاید جالب اما مملو از کاستی

سریالی بادی‌هارر و کمپ از رایان مورفی که وسواس زیبایی را به ویروسی مرگبار بدل می‌کند؛ «زیبایی» شوکه می‌کند، سرگرم می‌کند، اما در نهایت بیش از آن‌که نیش بزند، خودش را در آینه تماشا می‌کند.

امتیاز کاربران: ۲٫۵۵ ( ۱ رای)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا