«شادیفروشان» – نگاهی صمیمی و پرجزئیات به دنیای پنهان فروشندگان درخت کریسمس
پشت پرده رقابت، خانواده و خاطرات تلخوشیرین در فصل جادویی سال

فیلم مستند «شادیفروشان» (The Merchants Of Joy) ساخته سیلیا آنیسکویچ (Celia Aniskovich)، یک سفر بصری و روایی به قلب نیویورک در ایام تعطیلات زمستان است؛ سفری که به زندگی و رقابت میان چهار خانواده و یک شخصیت اسرارآمیز میپردازد که همگی مدعیاند بهترین جایگاههای فروش درخت کریسمس در این شهر را دارند. آنیسکویچ، با نگاهی پرانرژی و مهربان به آدمهایش، به ما نشان میدهد که پشت این کسبوکار فصلی، داستانهایی پر از تلاش، عشق، رقابت و گاهی هم سایههای تاریک انسانی نهفته است.
مستند در ابتدا مانند یک دفترچه سفر سریع و تپنده است؛ دوربین با شتاب از خیابانهای نیویورک عبور میکند و فضایی جادویی و پرشور از شهر در روزهای آغاز فصل کریسمس خلق میکند. اما هرچه فیلم آرامتر میشود و به شناخت شخصیتها میپردازد، لحنش پختهتر و محکمتر میشود. اینجا است که «شادیفروشان» جای پای خود را پیدا میکند.
آنیسکویچ شخصیتهایی را معرفی میکند که گویی از صفحات رمانهای شهری بیرون آمدهاند.
- گرگوری والش، مالک «درختهای گرگ» که نزدیک به چهار دهه این کار را انجام داده، چهرهای شبیه به بابانوئل دارد و علاوه بر درخت کریسمس، کدو حلوایی و گل رز برای روز مادر نیز میفروشد.
- پسرش، گرگ جوان، شاید روزی کسبوکار را ادامه دهد، اما آیندهاش هنوز در هالهای از ابهام است.
- جورج اشمیت، که روزگاری برای گرگ کار میکرد و اکنون مستقل شده؛ او یک پدر مجرد با چهار فرزند است و همواره در جستجوی عشق، هرچند شانس چندانی ندارد.
- زوج جین واترمن و جورج نش در ورمونت، که دخترشان سیری عملاً تجارت خانوادگی را در دست گرفته؛ زنی با گذشتهای پرحادثه که خود میگوید: «دو چیز است که وقتی مرا گوگل کنید پیدا میکنید؛ یک تجارت چند میلیون دلاری و یک بازداشت به دلیل هروئین.»
- و هدر نویل در نیوجرسی، مالک «بانوی درخت نیویورک» که تجربه کار برای جورج اشمیت را هم داشته است.
این افراد هر کدام «زمین» یا محدوده فعالیت خود را دارند و رقابت برای بهدست آوردن بهترین مکانها در نیویورک – سختترین بازار فروش درخت کریسمس – از قبل فصل آغاز میشود و شامل مزایدههایی پرتنش است.
داستان زمانی هیجانانگیزتر میشود که کوین همر وارد تصویر میشود؛ مردی که از ۱۹ سالگی درخت میفروشد و از همان ابتدا شبیه یک سایه عمل میکند. او را با کایزر شوزه فیلم «مظنونان همیشگی» (The Usual Suspects) مقایسه میکنند؛ رقیبی بیرحم که بهترین زمینها را پیش از دیگران میرباید و هیچ علاقهای به دوستی با دیگر فروشندگان ندارد. آنیسکویچ موفق میشود با او فقط در قالب یک مصاحبه تلفنی صحبت کند، قابلیتی که حتی برای دیگر شخصیتها دستنیافتنی بوده است. حضور او حس خطر و رقابت شدیدی را وارد جریان فیلم میکند، هرچند در ادامه این حضور کمرنگتر میشود و با از بین رفتن این تنش، ریتم داستان آرامتر میگردد.
فیلم پس از این مقطع، بیننده را با جنبههای مختلف کار آشنا میکند:
- سفر به مزارع تأمینکننده درختها
- شرایط طاقتفرسای کار در طول فصل (برخی کارگران حتی شبها در محل کار میخوابند)
- نقد درختهای مصنوعی و نمونههای فروشگاهی بزرگ
- روابط متقابل میان فروشندگان، که گاهی با رقابتهای رو در رو، حتی در یک خیابان، دچار تنش میشود
یکی از لحظات تأثیرگذار، زمانی است که سیری مرد بیخانمانی را در دفتر کار خود پیدا میکند و به او برای جستجوی کمک و بهبود شرایط تشویق میکند. این صحنه نشان میدهد که حتی در کسبوکارهای سخت و رقابتی، انسانیت هنوز حضور پررنگی دارد.
«شادیفروشان» در کنار مستندهایی چون «بابانوئل عزیز» (Dear Santa)، «زنگولهها به صدا درمیآیند» (Jingle Bell Rocks) و «تبدیل شدن به بابانوئل» (Becoming Santa) قرار میگیرد. با این تفاوت که فضای آن کمتر خانوادگی است؛ چرا که شخصیتهایش بیپروا از زبانشان استفاده میکنند و مستند را به فضای بزرگسالانه نزدیک میکنند. با وجود این، همگی به وجهی کمتر دیدهشده از فصل جشن میپردازند؛ یعنی تلاش سخت افرادی که شادی را به خانهها میآورند.
اگرچه فیلم از اواسط به بعد بخشی از جذابیت و تنش خود را از دست میدهد، حضور مرموز کوین همر آن را به اثری ماندگارتر تبدیل میکند. پیام نهایی فیلم ساده اما ارزشمند است: «دست از کار بیوقفه برای پولی اندک بردارید، کمی آهستهتر پیش بروید و قدر داشتههایتان را بدانید.»
پس از تماشای این مستند، شاید دفعه بعد که درختی برای کریسمس خریداری میکنید، کنجکاو شوید از فروشنده درباره پیشینه کاری و داستان سالانه او بپرسید؛ چون شاید پشت آن لبخند و شاخههای سبز، ماجرایی باشد که به اندازه خود جشن، گرم و شنیدنی است.





