
غرب وحشی آمریکا (American Wild West) سرزمین افسانهها، خشونت، بیقانونی و چهرههایی بود که نامشان برای همیشه در تاریخ ماند. در میان این چهرهها، یاغیان و قانونگریزانی بودند که زندگی و مرگشان الهامبخش کتابها، فیلمها و داستانهای بیشماری شد. برخی از آنها بهاشتباه قهرمان مردم معرفی شدند و برخی دیگر چنان بیرحم بودند که حتی همعصرانشان هم از آنها هراس داشتند. در ادامه، داستان زندگی و پایان کار شش یاغی مشهور غرب وحشی — پنج مرد و یک زن — را بهطور کامل و جامع مرور میکنیم.
مرگ خشن «سواپی» اسمیت (Soapy Smith)
جفرسون «سواپی» اسمیت (Jefferson «Soapy» Smith) که بهخاطر کلاهبرداری معروفش با نام «فروش صابون بسته جایزه» (Prize Package Soap Sell) شناخته میشد، یکی از معروفترین شیادان و کلاهبرداران غرب وحشی بود. او به الکل، خشونت، بدخلقی و اعمال زور شهرت داشت و با مشت آهنین بر محیط اطرافش حکومت میکرد.
سرانجام در ۸ ژوئیه ۱۸۹۸ (July 8, 1898)، پیش از جلسهای که گروهی از شهروندان برای متوقفکردن فعالیتهای او و بیرون راندنش از شهر تشکیل داده بودند، در یک درگیری مسلحانه کشته شد. پایانی خشونتبار برای مردی که تمام زندگیاش را پشت لوله تفنگ گذرانده بود. با این حال، سوپی اسمیت تنها یکی از دهها یاغی مشهور غرب آمریکا بود.
۶. جسی جیمز (Jesse James)

افسانهای که قهرمان نبود
برخلاف تصور رایج، هیچ مدرک معتبری وجود ندارد که جسی جیمز دزدی مهربان بوده باشد که «از ثروتمندان میدزدید و به فقرا میبخشید».
آغاز مسیر جنایت
جسی جیمز در سال ۱۸۴۷ (۱۸۴۷) به دنیا آمد. او و برادرش فرانک (Frank James) از خانوادهای کشاورز در ایالت میزوری (Missouri) بودند که مالک بردگان بودند. با آغاز جنگ داخلی آمریکا (American Civil War)، آنها در نوجوانی به ارتش ایالات مؤتلفه (Confederate Army) پیوستند و خیلی زود در گروههای مرگبار شرکت کردند که از مزرعهای به مزرعه دیگر میرفتند و هر فردی با گرایش اتحادطلبانه (Unionist) را قتلعام میکردند؛ حتی همسایگان قدیمی خودشان.
این تجربه ظاهراً عطش جسی برای خشونت و هرجومرج را شکل داد.
ادامه خشونت پس از جنگ
پس از پایان جنگ، جسی تحت نفوذ مردی به نام آرچی کلمنت (Archie Clement) به سرقت از بانکهایی پرداخت که متعلق به اتحادطلبان پیروز بودند. پس از کشتهشدن کلمنت در کمین، جسی راه او را ادامه داد و به دزدی و قتل بیمحابا روی آورد.
سقوط و خیانت
با قدرتگرفتن دوباره طبقه بردهداران قدیمی در ایالتهای جنوبی، جسی دیگر متحد سیاسی آنها نبود؛ بلکه یک جنایتکار بیقانون تلقی میشد. در سال ۱۸۸۲ (۱۸۸۲)، فرماندار جدید میزوری، توماس کریتندن (Thomas Crittenden)، بهطور مخفیانه با رابرت فورد (Robert Ford) و چارلز فورد (Charles Ford)، دو عضو باقیمانده باند جسی، دیدار کرد.
کمی بعد، زمانی که جسی در اتاق نشیمن خانهاش مشغول گردگیری یک قاب عکس بود، رابرت فورد از پشت به سر او شلیک کرد. جسی جیمز در ۳۴سالگی کشته شد؛ پایانی تحقیرآمیز برای زندگیای سراسر جنایت.
۵. بیلی د کید (Billy the Kid)

جوانی با چند نام
بیلی د کید با نام اصلی هنری مککارتی (Henry McCarty) متولد شد و بعدها با نام ویلیام اچ. بانی (William H. Bonney) هم شناخته شد. او در حدود سال ۱۸۵۹ (۱۸۵۹) به دنیا آمد و در عمر کوتاهش چندین هویت داشت.
نوجوانی سرکش
بیلی در نوجوانی به یکی از معروفترین یاغیان غرب وحشی تبدیل شد. او درگیر نزاع خونینی به نام جنگ شهرستان لینکلن (Lincoln County War) در نیومکزیکو (New Mexico) شد؛ درگیریای که طی آن چندین نفر کشته شدند و مسئولیت آن — چه درست چه نادرست — به گردن بیلی افتاد.
پس از دستگیری، با زیرکی موفق به فرار شد، اما این آزادی دوام چندانی نداشت.
پایان در تاریکی
او در فورت سامنر (Fort Sumner) مخفی شده بود که کلانتر نیومکزیکو، پت گرت (Pat Garrett)، ردش را زد. بیلی در یک اتاق تاریک، در شبی غافلگیرانه، با شلیک گلوله کشته شد. او هنگام مرگ حدود ۲۱ یا ۲۲ سال داشت؛ چراکه تاریخ دقیق تولدش مشخص نیست.
۴. بل استار (Belle Starr)

ملکه یاغیان یا اسطورهای اغراقشده؟
آیا بل استار واقعاً «ملکه یاغیان» (Queen of Outlaws)، «جسی جیمز زن» (Female Jesse James) یا «دهشتِ دامندار دشتها» (Petticoat Terror of the Plains) بود؟ بیش از یک قرن است که کتابها و فیلمها به این افسانه دامن زدهاند.
کودکی و تحصیلات
او با نام مایرا میبل شرلی (Myra Maybelle Shirley) در حدود سال ۱۸۴۸ (۱۸۴۸) در میزوری متولد شد. در آکادمی دخترانه کارتاژ (Carthage Female Academy)، دروس متعددی از جمله خواندن، دستور زبان، حساب، آداب اجتماعی، یونانی (Greek)، لاتین (Latin)، عبری (Hebrew) و پیانو آموخت. خانوادهاش ثروتمند بودند و هتلی را در شهر کارتاژ (Carthage) اداره میکردند.
ورود به دنیای جرم
جنگ داخلی آمریکا همهچیز را تغییر داد. مایرا به دالاس، تگزاس (Dallas, Texas) رفت و با کهنهسرباز موتلفهای به نام جیم رید (Jim Reed) ازدواج کرد که به سرقت مسلحانه مشغول بود. آنها دو فرزند داشتند، اما جیم در اثر خطرات شغلش زود کشته شد.
مایرا که حالا خود را «بل» مینامید، به سرزمین سرخپوستان (Indian Territory، اوکلاهمای امروزی) پناه برد و با سم استار (Sam Starr) ازدواج کرد. آنها دوبار به جرم دزدیدن اسب دستگیر شدند و بل مدتی را در دیترویت (Detroit) زندان بود.
پس از آنکه سم در تیراندازی با یک مأمور قانون کشته شد، بل با برادرخوانده او، جیم جولای استار (Jim July Starr)، که ۱۵ سال از او جوانتر بود، ازدواج کرد.
مرگی رازآلود
بل و جیم جولای در اوکلاهما (Oklahoma) کشاورزی میکردند. در زمستان ۱۸۸۹ (۱۸۸۹)، تنها دو روز پیش از تولد ۴۱سالگیاش، بل با شلیک شاتگان از روی اسب به زمین افتاد. ضارب دوباره از فاصله نزدیک شلیک کرد تا از مرگش مطمئن شود. قاتل هرگز شناسایی نشد و انگیزه قتل هم برای همیشه در هالهای از ابهام باقی ماند.
۳. خواکین موریهتا (Joaquin Murrieta)

پیش از زورو
پیش از آنکه زورو وجود داشته باشد، خواکین موریهتا بود. طبق افسانهها، او معدنکار موفقی در کالیفرنیا دهه ۱۸۵۰ بود که سفیدپوستان حسود به او حمله کردند، برادرش را کشتند و همسرش را مورد آزار قرار داده و به قتل رساندند.
موریهتا خشمگین به جرم روی آورد و به چهرهای شبیه رابینهود بدل شد که به قطارها دستبرد میزد و انتقام بیعدالتیهای نژادی را میگرفت.
سرگذشتی هولناک
پایان کار او بسیار هولناک بود. رنجرهای کالیفرنیا او را کشتند، سرش را بریدند و در شیشهای پر از برندی نگه داشتند تا جایزه ۱۰۰۰ دلاری تعیینشده برای نابودی او را دریافت کنند. بعدها تردیدهای زیادی مطرح شد که آیا آن سر واقعاً متعلق به موریهتا بوده یا نه. این شیشه و محتویاتش احتمالاً در زلزله سانفرانسیسکو ۱۹۰۶ (San Francisco Earthquake of 1906) ناپدید شد.
شهرت پس از مرگ
داستان زندگی او توسط نویسنده چروکی، جان رولین ریج (John Rollin Ridge)، در کتاب «زندگی و ماجراهای خواکین موریهتا» (The Life and Adventures of Joaquin Murieta) مشهور شد. این روایت بعدها الهامبخش شخصیت خیالی زورو شد. در فیلم «نقاب زورو» (The Mask of Zorro – ۱۹۹۸)، موریهتا برادری جوانتر دارد که به قهرمان نقابدار کالیفرنیا تبدیل میشود.
با این حال، هیچکس نتوانسته صحت روایت ریج را تأیید کند و شواهد نشان میدهد موریهتا رهبری باندی را بر عهده داشت که دهها نفر را بدون توجه به نژادشان قتلعام کردند. افسانه او احتمالاً توسط برادرزادهاش پروکوپیو (Procopio) شکل گرفت؛ پسری ۱۲ساله که بعدها خود به یکی از بدنامترین یاغیان کالیفرنیا تبدیل شد.
۲. چروکی بیل (Cherokee Bill)

«برای مردن آمدهام، نه حرف زدن»
کراوفورد گلدسبی (Crawford Goldsby)، معروف به چروکی بیل، ظاهراً پیش از اعدام گفته بود: «من برای مردن آمدهام، نه برای حرف زدن.» جملهای که با روحیه خشن و کمحرف او همخوانی دارد.
کودکی دشوار
او در سال ۱۸۷۶ (۱۸۷۶) در فورت کانچو، تگزاس (Fort Concho, Texas) به دنیا آمد. مادرش الن گلدسبی (Ellen Goldsby) زنی چروکی با تبار اروپایی و آفریقایی-آمریکایی بود و پدرش گروهبان جورج گلدسبی (George Goldsby)، سرباز واحد معروف دهم سوارهنظام یا همان «سربازان بوفالو» بود.
پس از جدایی والدینش در ۷سالگی، کراوفورد به مدارس شبانهروزی مخصوص کودکان بومی آمریکا، از جمله مدرسه صنعتی کارلایل (Carlisle Indian Industrial School) در پنسیلوانیا (Pennsylvania) فرستاده شد، اما در آنجا موفق نشد.
آغاز جنایت
برخی میگویند او در ۱۲سالگی و برخی در ۱۴سالگی شوهرخواهرش را کشت. در ۱۸سالگی به باند بیل و جیم کوک (Bill and Jim Cook) پیوست و از مه تا دسامبر ۱۸۹۴ (۱۸۹۴)، موجی از سرقت و قتل را در اوکلاهما به راه انداخت.
پس از دستگیری، تلاش خشونتآمیزش برای فرار از زندان — که طی آن یک نگهبان را کشت — ناکام ماند. او در آوریل ۱۸۹۵ (April 1895) توسط قاضی معروف به «قاضی دارزن»، آیزاک پارکر (Isaac Parker) به اعدام محکوم شد و در روز سنپاتریک (St. Patrick’s Day) سال بعد، اعدام شد.
۱. بوچ کسیدی (Butch Cassidy)

یاغی خوشچهره و افسانه جاودان
بوچ کسیدی با کلاه کج، سبیل مرتب و لبخند تمسخرآمیزش، تصویری از یک یاغی زیرک ارائه میدهد. شاید به همین دلیل است که بسیاری دوست دارند باور کنند او در آمریکای جنوبی کشته نشد، بلکه مرگش را جعل کرد و با نامی دیگر در اسپوکن، واشنگتن (Spokane, Washington) زندگی آرامی داشت.
تغییر نام و رهبری «دسته وحشی»
او در سال ۱۸۶۶ (۱۸۶۶) با نام رابرت لروی پارکر (Robert Leroy Parker) متولد شد و در ۱۸۸۹ (۱۸۸۹) نام خانوادگی کسیدی را — به افتخار مربیاش مایک کسیدی (Mike Cassidy) — برگزید. او رهبر باند بدنام «دسته وحشی» (The Wild Bunch) بود که در ایالتهای کلرادو (Colorado)، وایومینگ (Wyoming)، مونتانا (Montana)، آیداهو (Idaho) و داکوتای جنوبی (South Dakota) به سرقت بانکها، قطارها و دامها میپرداختند.
پایان واقعی
با شدت گرفتن تعقیب پلیس، بوچ به همراه هری لانگابا (Harry Longabaugh) معروف به «ساندنس کید» (Sundance Kid) و همسر هری، اتا (Etta)، به آمریکای جنوبی گریخت. طبق نظر تاریخنگاران معتبر، این دو مرد در همانجا و طی ادامه فعالیتهای مجرمانهشان کشته شدند.
داستان زندهماندن بوچ کسیدی، مانند بسیاری از افسانههای مربوط به جنایتکاران مشهور، بیش از آنکه بر واقعیت استوار باشد، حاصل آرزو و خیالپردازی است.
این شش یاغی، هر یک به شکلی نماد خشونت، بیقانونی و اسطورهسازی در غرب وحشی آمریکا بودند. گرچه افسانهها گاه آنها را قهرمان جلوه دادهاند، اما بررسی دقیق زندگیشان نشان میدهد که واقعیت، بسیار تلختر و خونینتر از روایتهای رمانتیک است.





