دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجیگزارش خبرینگاهی اجمالی

صحنه زایمان جولیا در «Outlander: Blood of My Blood» – بازتابی احساسی از میراث خانوادگی کلر فریزر

در اپیزود ششم Outlander: Blood of My Blood، یکی از پرتنش‌ترین لحظات فصل رقم می‌خورد؛ جولیا (با بازی هرمیون کورفیلد) در «کسل لدرز» و در حالی‌که به اجبار در اسارت است، باید فرزندش را به دنیا بیاورد. این سکانس زایمان که با شدت و واقع‌گرایی کم‌نظیری فیلم‌برداری شده، به شکلی آشکار یادآور صحنه‌های زایمان کلر فریزر در سری اصلی Outlander است.

کورفیلد می‌گوید از ابتدا می‌دانست که این سکانس بسیار طاقت فرسا خواهد بود:

«به عنوان بازیگر، این نوع متریال یک رویاست. می‌دانستم هفته سختی در پیش دارم، اما همزمان یک تمرین بازیگری بسیار پربار خواهد بود. برای ورود به فضای ذهنی نقش، بیشتر به یادآوری احساسات و تجربیاتی که نزدیک به حس مورد نظر است تکیه کردم، نه جایگزینی مستقیم آن.»

این قسمت ترکیبی است از دو فضای کاملاً متضاد:

  • صحنه امید و آرامش: ورود کلر به قرن بیستم، زمانی که جولیا و هنری بیوشامپ (جرمی آرواین) هنوز کنار هم هستند و آینده‌ای امیدوارکننده دارند.
  • صحنه تاریک و کابوس‌وار: زایمان جولیا در شرایط حبس، در فضایی سرد و تهدیدآمیز، با زنانی که به او ناسزا می‌گویند و حضور نداشتن هیچ امنیت یا پشتیبانی عاطفی.

آرواین درباره واکنش هنری، پس از آنکه فکر می‌کند جولیا و نوزادشان مرده‌اند، می‌گوید:

«کاملاً می‌شکند. قلبش از جا کنده می‌شود.» این سوگ به یک لحظه توهمی و مواجهه خیالی با جولیا منجر می‌شود که به عمد طراحی شده تا بیننده را هم دچار حس بی‌قراری و سردرگمی کند.

نمایش جزئیات صحنه زایمان جولیا نه فقط یک لحظه دراماتیک مستقل، بلکه بخشی از الگوی بزرگ‌تر بازتاب‌های بین‌نسلی است که Outlander سال‌هاست با آن بازی می‌کند. کورفیلد تاکید می‌کند که قصد نداشته تقلید مستقیمی از کلر (با بازی کترینا بلف) ارائه دهد، بلکه به دنبال یافتن «رگه‌های مشترکی» بوده که می‌تواند این دو زن را در امتداد یک خط احساسی به هم پیوند دهد:

«ما کپی دقیق والدینمان نیستیم. بیشتر درباره یافتن ویژگی‌هایی بود که می‌توانست در هردو وجود داشته باشد.»


نوشته های مشابه

2 دیدگاه

  1. بر خلاف سریال غریبه اون جذابیت رو نداره چون زوج‌ها بهم نرسیدن! اون وقت داستان جذاب میشه یعنی پدر و مادر جیمی و کِلر با هم باشن و در کنار هم سختی‌ها را بگذرونن.

    1. یکی از نکاتی که به نظرم قراره سوپرایزمون کنه اگر قسمت اخر فصل قبل خود غریبه رو کسی دیده باشه، اون دختر بچه آهنگی رو خوند که کلر رو برد به زمان خودش، به احتمال زیاد چگونگی یادگرفتن اون اهنگ (که خود بچه گفته مادرشون می خونده) و پدر و مادر کلر (و یا فرزند متولدشدشون) حسابی گره داستانی جالبی ایجاد کنه.
      اما زمانی که غریبه شروع شد، دنیای تلویزیونی‌تر بود، الان پلتفرمی‌تر شده در عین حال اون زمان تمدید و لغوها ساختارمندتر بودن، اما الان نه. یه جورایی اونقدر فرصت نداشتن که پرداخت بهتری ارائه بدن. ولی منصفانه باشیم، هنوز هم حس و حال غریبه رو میده. فقط امیدوارم دستکم چند فصل ادامه داشته باشه. (خصوصا با این سال‌های بی‌سریالی پیش رو)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا