دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی سریال

فصل چهارم بریجرتون؛ عشقی ممنوعه میان طبقات، با طعم افسانه و اندکی تلخی

سیندرلا در سالن‌های اشرافی

پس از نزدیک به دو سال انتظار، سریال محبوب «بریجرتون» (Bridgerton) با فصل چهارم خود به نتفلیکس بازگشته است. این بار، در مرکز داستان، بندیکت بریجرتون (لوک تامپسون) قرار دارد؛ پسر دوم خانواده، هنرمندی آزاداندیش و مردی که تاکنون از تعهد و ازدواج گریزان بوده است. فصل چهارم که بر اساس سومین رمان جولیا کوئین با عنوان «پیشنهادی از یک جنتلمن» ساخته شده، روایتی آشکارا الهام‌گرفته از افسانه سیندرلاست؛ اما با پیچش‌ها و تنش‌های طبقاتی که آن را از یک داستان عاشقانه ساده فراتر می‌برد. پارت اول این فصل شامل چهار اپیزود است و با وجود نقاط قوت چشمگیر، پرسش‌هایی جدی درباره ادامه مسیر باقی می‌گذارد.

فصل چهارم با آمادگی‌های ویولت بریجرتون (روث گمل) برای برگزاری یک بالماسکه باشکوه آغاز می‌شود؛ نخستین مهمانی بزرگی که خود او میزبان آن است. الویز (کلودیا جسی) و فرانچسکا (هانا داد) از اسکاتلند بازگشته‌اند، پنه‌لوپه (نیکولا کوگلن) همچنان با هویت دوگانه‌اش به‌عنوان لیدی ویسلداون دست‌وپنجه نرم می‌کند، و ملکه شارلوت (گلدا روشوول) امسال تصمیم گرفته به‌جای تمرکز بر دختران تازه‌وارد، یک «خواستگار برتر» معرفی کند. و آن خواستگار کیست؟ بندیکت بریجرتون.

بندیکت، برخلاف برادر بزرگ‌ترش آنتونی که اکنون در هند به سر می‌برد، مردی است که هویتش را در «ندانستن هویت» یافته است. او نه وارث است، نه مسئول؛ پسر دومی که همه او را با چهره و هیکل می‌شناسند، اما نه لزوماً با نام. زندگی‌اش ترکیبی است از هنر، عیش‌ونوش و روابط آزاد ــ از جمله با هر دو جنس. اما چیزی در درونش خالی است؛ چیزی که نه نقاشی پرش می‌کند، نه شراب، نه شب‌های پرماجرا.

در شب بالماسکه، بندیکت با زنی مرموز در لباس نقره‌ای روبه‌رو می‌شود که برخلاف دیگران، واقعاً از مهمانی لذت می‌برد. این ویژگی ساده، او را در چشم بندیکت متمایز می‌کند. دو نفر ساعت‌ها گفت‌وگو می‌کنند، اما درست در نیمه‌شب، بانوی نقره‌پوش می‌گریزد و تنها یک خاطره نیمه‌تمام از خود به جا می‌گذارد.

بندیکت وسواس‌گونه به دنبال این زن می‌گردد، غافل از اینکه او اصلاً «بانو» نیست. سوفی بک (یرین ها) در واقع خدمتکار خانه لیدی آرامینتا گان (کیتی لئونگ) است؛ دختری نامشروع که با نامادری ظالم و خواهرناتنی‌های بدخواه زندگی می‌کند. او با لباسی قرضی به بالماسکه رفته و حالا باید با واقعیت تلخ زندگی‌اش کنار بیاید: عشق میان یک خدمتکار و یک اشراف‌زاده، در انگلستان دوره ریجنسی، محال است.

یکی از نقاط قوت این فصل، ساختار دوگانه روایت عاشقانه است. بندیکت عملاً دو بار عاشق می‌شود: یک بار در بالماسکه، از بانوی نقره‌پوش رازآلود، و بار دیگر در خانه ییلاقی‌اش، از سوفی خدمتکار ــ بدون آنکه بداند این دو یک نفرند. این ناآگاهی، که باید آن را مانند نشناختن سوپرمن در لباس کلارک کنت پذیرفت، موتور محرک تنش‌های دراماتیک فصل است.

لوک تامپسون و یرین ها شیمی قابل‌توجهی دارند. تامپسون که از ابتدای سریال به‌عنوان برادر مهربان و بی‌خیال شناخته می‌شد، اینجا فرصت پیدا می‌کند لایه‌های عمیق‌تری از بندیکت را نشان دهد: مردی که پشت نقاب «ولگرد» بودن، احساس بی‌جایی و سردرگمی هویتی پنهان کرده است. یرین ها نیز در نقش سوفی درخشان است؛ زنی باهوش، زنده‌دل و آگاه به محدودیت‌های طبقاتی‌اش که با وجود عشق، می‌داند رابطه‌شان محکوم به شکست است.

با این حال، برخی منتقدان معتقدند که رابطه این دو، حداقل در پارت اول، فاقد حرارت و شیمی جسمانی فصل‌های قبلی است. صحنه‌های عاشقانه داغ این فصل بیشتر به پنه‌لوپه و کالین (لوک نیوتن) اختصاص یافته و بندیکت و سوفی تا اپیزود چهارم، در سطح نگاه‌ها و مکالمات باقی می‌مانند.

یکی از افزوده‌های ارزشمند این فصل، توجه به دنیای خدمتکاران است. برخلاف فصل‌های قبل که تمرکز کامل بر اشراف‌زادگان بود، اینجا شاهد آشپزخانه‌ها، اتاق‌های رختشویی و دغدغه‌های کارکنان خانه‌های بزرگ هستیم. همکاران سوفی ــ آلفی، ایرما، جان و هیزل ــ شخصیت‌هایی جذاب و دوست‌داشتنی‌اند که عمق تازه‌ای به دنیای «بریجرتون» می‌بخشند.

کیتی لئونگ در نقش لیدی آرامینتا، نامادری ظالم سوفی، یکی از درخشان‌ترین بازی‌های فصل را ارائه می‌دهد. او زنی است دوبار بیوه‌شده، سرد و محاسبه‌گر، که با شرارتی مسحورکننده صحنه‌ها را تسخیر می‌کند. دخترانش، رزاموند (میشل مائو) و پوزی (ایزابلا وی)، نیز هرکدام به شکلی متفاوت به پیچیدگی خانواده می‌افزایند.

فصل چهارم، مانند همیشه، خطوط داستانی متعددی را به موازات رمانس اصلی پیش می‌برد:

ویولت و لرد اندرسون: رابطه در حال شکل‌گیری میان ویولت بریجرتون و لرد مارکوس اندرسون (دنیل فرانسیس)، برادر لیدی دنبری، یکی از لذت‌بخش‌ترین بخش‌های فصل است. شیمی میان این دو بازیگر چنان قوی است که برخی پیشنهاد کرده‌اند یک مینی‌سریال مستقل به آن‌ها اختصاص یابد.

فرانچسکا و جان: فرانچسکا که با همسرش جان استرلینگ (ویکتور آلی) از اسکاتلند بازگشته، با محدودیت‌های رابطه‌شان دست‌وپنجه نرم می‌کند. حضور میکائلا (ماسالی بادوزا)، دختر عموی جان، وعده تحولات آینده را می‌دهد.

الویز: الویز که سه فصل است در جامعه «معرفی» شده، اکنون با افتخار اعلام می‌کند که «روی طاقچه» نشسته و قصد ازدواج ندارد. رابطه او با خواهر کوچک‌ترش هایاسینت (فلورنس هانت) که مشتاق ورود به بازار ازدواج است، لحظات شیرینی خلق می‌کند.

پنه‌لوپه: پنه‌لوپه همچنان با فشارهای ملکه و هویت دوگانه‌اش به‌عنوان لیدی ویسلداون دست‌وپنجه نرم می‌کند.

این خطوط فرعی، هرچند جذاب، گاه از زمان اختصاص‌یافته به بندیکت و سوفی می‌کاهند و تمرکز فصل را پراکنده می‌کنند.

پارت اول با سکانسی پرتنش و عاشقانه به پایان می‌رسد. بندیکت که سرانجام احساساتش را به سوفی ابراز می‌کند، پیشنهادی می‌دهد که همه چیز را خراب می‌کند: او از سوفی می‌خواهد نه همسرش، بلکه معشوقه‌اش شود. این پیشنهاد، که ناشی از ناآگاهی بندیکت از واقعیت‌های طبقاتی است، سوفی را عمیقاً می‌آزارد و فاصله‌ای تلخ میان دو عاشق ایجاد می‌کند.

این پایان‌بندی، هم از نظر دراماتیک مؤثر است و هم پرسش‌هایی جدی برای پارت دوم مطرح می‌کند: آیا بندیکت می‌تواند بفهمد دنیا چگونه کار می‌کند؟ آیا سوفی می‌تواند او را ببخشد؟ و مهم‌تر از همه، آیا سازندگان سریال توانسته‌اند بخش‌های «ناراحت‌کننده‌تر» رمان اصلی را به شکلی مناسب بازنویسی کنند؟

اما نکات کلیدی:

نقاط قوت:

  • بازی‌های عالی، به‌ویژه یرین ها و کیتی لئونگ
  • توجه به دنیای خدمتکاران و گسترش جهان «بریجرتون»
  • شیمی جذاب میان ویولت و لرد اندرسون
  • طراحی لباس و صحنه‌پردازی همچنان خیره‌کننده
  • پایان‌بندی تنش‌زا و مؤثر

نقاط ضعف:

  • کمبود حرارت فیزیکی در رابطه بندیکت و سوفی نسبت به فصل‌های قبل
  • تعدد خطوط داستانی فرعی که گاه از رمانس اصلی حواس‌پرتی ایجاد می‌کند
  • برخی شوخی‌ها و دیالوگ‌های تکراری
  • ابهام در لحن فصل: آیا این هجو است یا جدی؟

پارت اول فصل چهارم «بریجرتون» اثری است سرگرم‌کننده، زیبا و به‌شدت قابل تماشا که با وجود برخی ضعف‌ها، وعده فصلی متفاوت و عمیق‌تر را می‌دهد. داستان سیندرلایی سوفی و بندیکت، با تمام کلیشه‌هایش، هنوز تازگی دارد و بازیگران جدید، به‌ویژه یرین ها و کیتی لئونگ، افزوده‌های ارزشمندی به مجموعه هستند.

اما آزمون واقعی در پارت دوم است؛ جایی که فیلمنامه‌نویسان باید با بخش‌های بحث‌برانگیزتر رمان اصلی دست‌وپنجه نرم کنند و نشان دهند که آیا می‌توانند بندیکت را به قهرمانی تبدیل کنند که ارزش تشویق داشته باشد. فعلاً، «بریجرتون» همان چیزی است که همیشه بوده: فانتزی محض با اندکی هوس، در دنیایی که قوانین واقعی در آن کمرنگ‌اند و عشق، دست‌کم در پایان، همیشه پیروز می‌شود.

جمع بندی

امتیاز - ۷٫۳

۷٫۳

خوب

این پارت از فصل چهارم «بریجرتون» با روایتی سیندرلایی، بازی‌های درخشان و گسترش جهان سریال آغاز قدرتمندی دارد، اما پراکندگی خطوط داستانی و کمبود شیمی عاشقانه میان بندیکت و سوفی پرسش‌هایی برای ادامه مسیر باقی می‌گذارد. با این حال، سریال همچنان جذاب و تماشایی است و انتظارها برای پارت دوم را بیش از پیش بالا می‌برد.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا