فیلم «می ال توخی» با فیلم «Woman Unknown» سکوت تاریخ درباره زنان متهم در جنگ را به چالش میکشد

«می ال توخی» در گفتگویی درباره فیلم «Woman Unknown» توضیح داد که در این پروژه سراغ روایت زنانی رفته است که در دوران جنگ جهانی دوم و همزمان با اشغال، به داشتن رابطه با سربازان آلمانی متهم شدند؛ زنانی که به گفته او، هم در زمان جنگ و هم بعد از آن، بدنشان به بخشی از «هویت ملی» تبدیل شد، اما این موضوع در دانمارک آنطور که باید واکاویده نشده است.
او میگوید: «وقتی شروع کردیم داستان از یک نوع همکاری بسازیم، فهمیدیم در طول جنگ و بعد از آن، بدن زن وارد تعریف هویت ملی شد. اما در دانمارک واقعاً خیلی بهش پرداخته نشده بود.»
به گفته «می ال توخی»، ایده اولیهاش ساخت فیلمی درباره شکار جادوگران بعد از اصلاحات دینی در دهه ۱۵۰۰ میلادی بود، اما در روند تحقیقات، به تصوری قدیمی در روزنامه برخورد که همه چیز را عوض کرد؛ عکس زنی که نقش صلیب شکسته روی پشتش کشیده شده بود. او میگوید همین تصویر باعث شد مسیر فیلم به سمت داستان زنانی برود که با برچسب و شرمسارسازی عمومی روبهرو شدند.
او در ادامه به سابقه تاریخی این نوع تحقیر اشاره میکند و میگوید: «میشود داستانهای خیلی شبیه پیدا کرد که هزاران سال قدمت دارند. تراشیدن موئی زنها یا شرمسارسازیِ عمومی برای اینکه بدنشان را “سهیم” شدهاند، یک مفهوم خیلی قدیمی است. حتی امروز هم در خیلی از درگیریهای مسلحانه، هنوز اتفاق میافتد.»
به گفته «می التوخی»، با وجود گستردگی چنین رنجی، این بخش از تاریخ اغلب از نگاه تاریخنگاران نادیده گرفته شده است و عنوان «Woman Unknown» نیز به همین سکوت اشاره دارد. او در توضیح منبع الهام خود میگوید: «از نویسنده بلاروسی “سوتلانا آلکسیویچ” الهام گرفتم که “The Unwomanly Face of War” را نوشت. او این روایتها را از زنانی جمع کرده بود که درباره قاعدگی در مناطق جنگی، پنهان شدن در انبارها و زایمان حرف میزدند. خیلی کم پیش میآید چنین خاطراتی از تجربه زنانه در زمان جنگ یا بعد از جنگ ثبت شده باشد.»
داستان «Woman Unknown» حول محور شخصیتی به نام «ماری» میگذرد؛ خدمتکار خانه و پرستار کودک که آیندهاش در نگاه اول روشن به نظر میرسد و قرار است با کارفرمای ثروتمندش ازدواج کند. اما در هفتههای منتهی به آزادی در سال ۱۹۴۵، او باید برای زنده ماندن تلاش کند و مراقب باشد رازهایش گریبانش را نگیرد.
«می التوخی» درباره چرایی انتخاب عنوان فیلم میگوید: «شخصیت اصلی ما میخواهد ناشناس بماند، اما ما درباره این زنان هم داستانی نگفتهایم. وقتی عکسهایشان را در آرشیوها میبینید، اغلب با برچسب “unknown woman” ثبت شدهاند؛ چون مردم اهمیت نمیدادند.»
این فیلم در عین حال به شکلی کنایهآمیز، با حاشیههای «جشنواره فیلم ونیز» (Venice Film Festival) نیز گره خورده است؛ جایی که انتخاب تنها یک کارگردان زن در بخش مسابقه اصلی واکنشهایی به دنبال داشت و برگزارکنندگان بعدتر مستند «Naza» را که «ریچل اسزور» نیز در کارگردانی آن مشارکت داشته، به برنامه اضافه کردند. «می التوخی» میگوید: «واضح است که از دعوت شدن به این جشنواره تاریخی خوشحالم، اما دوست داشتم در کنار کارگردانهای زن بیشتری در مسابقه باشم. به نظرم این یک مشکل ساختاری است.»
او تاکید میکند مسئله فقط به تعداد فیلمها محدود نمیشود و در بودجهها، نگاه صنعت و حتی زبان رسانهها هم بازتاب دارد: «حتی خبرنگارها درباره کارگردانهای مرد متفاوت از کارگردانهای زن حرف میزنند. من هیچوقت نشنیدهام یک کارگردان زن را “نابغه” صدا کنند، در حالی که مقالههای زیادی درباره نابغههای مرد خواندهام.»
این فیلمساز در پاسخ به این پرسش که راهحل چیست، میگوید: «همه باید سهم خودشان را انجام بدهند و بخشی از تغییر باشند. حالا فرصت دارم این موضوع را از طریق فیلمم مطرح کنم؛ فیلمی که اتفاقا اسمش هم “Woman Unknown” است. خوشحالم این کار را میکنم، حتی اگر شرایط حضورم در مسابقه همان چیزی باشد که هست. ما برای تغییر این وضعیت کار زیادی داریم.»
«می التوخی» همچنین از علاقهاش به یافتن راهحلهای تازه در فرایند فیلمسازی گفته و یادآوری کرده است که طبق گزارش پیشین «ورایتی» (Variety)، او یکی از اعضای جنبش «دوگما ۲۵» (Dogma 25) هم هست؛ جنبشی که بر بازنگری در شیوه ساخت فیلمها تاکید دارد. او میگوید: «به هم زدن روند همیشگی فیلمسازی همیشه سالم است.»
او در ادامه میافزاید: «دوگما ۲۵ خیلی درباره این است که چطور فیلم میسازیم. با اینکه هنگام ساخت این فیلم “بله”های زیادی شنیدم، باز هم حس میکردم باید خیلی سریعتر بدوم. این نوع دوی سرعت، لزوما به نتیجه بهتر کمک نمیکند.» به گفته او، فشار کار در سینما گاهی «تقریبا غیرقابل تحمل» میشود: «فیلم را تمام میکنی و کاملا تحت فشار و خستهای. شاید در آینده دوباره یک درام بزرگ اروپایی آرتهاوس بسازم؛ نمیگویم با این قالب خداحافظی میکنم، اما واقعا باید دوباره درباره شیوه ساخت فیلمها فکر کنیم.»
«می التوخی» مثل آثار قبلیاش علاقهای به قهرمانهای کاملا دوستداشتنی ندارد. او یادآوری میکند در «Queen of Hearts» سراغ زنی رفته که پسر ناتنی نوجوانش را اغوا میکند و در «Woman Unknown» هم «ماری» انتخابهایی بحثبرانگیز دارد، آن هم زمانی که ظاهر مرتب و حسابشدهاش در آستانه فروپاشی است. او میگوید: «اگر فقط زنان را مثل قدیسها نشان بدهم، انگار به خواهرانم در سراسر دنیا خیانت کردهام. مهم است درباره زنان پیچیده، با ظرافت و چندلایه داستان بگوییم؛ همانطور که درباره شخصیتهای مرد میگوییم. این به زندگی نزدیکتر است.»
او تاکید دارد که در تمام طول روایت میخواسته در چشمانداز زنانه باقی بماند: «از همان ابتدا یک قانون گذاشتیم که تجربه مردانه جنگ را بازتولید نکنیم. “ماری” از خانه بیرون میرود، اما خیابانها نماد خطر هستند. مردم جشن میگیرند و همزمان سرخوشی، آشوب و خودسری وجود دارد. فضای امن او خانه است، اما بعد ناامنی و خطر وارد خانه میشود. ناگهان دیگر هیچ جای امنی وجود ندارد.»
در پایان، «می التوخی» میگوید سالها کسی جرئت نداشت از «آزادکنندهها» و روشهای خشنشان انتقاد کند و روایت چنین داستانی ۲۵ سال پیش میتوانست دشوارتر باشد، چون نسلهای نزدیکتر به آن دوران هنوز زنده بودند. او میگوید: «مهم است درباره آنچه واقعا اتفاق افتاده گفتوگو کنیم تا دوباره روایتهای نادرست نسازیم. اگر به عقب نگاه نکنید، سخت است مسیرتان را عوض کنید.»





