قسمت پنجم فصل نهم «FBI»؛ اسکولا میان آینده نینا و آرامش خانواده

قسمت پنجم فصل نهم «FBI» با عنوان «Atonement» دو مسئله پیش روی استوارت اسکولا میگذارد که هیچکدام فقط با نیت خوب حل نمیشوند. در پرونده جنایی، زنی میخواهد با سرقت پول، بیعدالتی در حق پناهجویان افغان را جبران کند؛ در زندگی شخصی، اسکولا باید بفهمد حمایت از پیشرفت همسرش چه بهایی برای خودش دارد. یکی قانون را به نام کمک به دیگران زیر پا میگذارد و دیگری، با نگرانی برای خانواده، از همسرش میخواهد فرصتی مهم را کنار بگذارد. قسمت این دو موقعیت را همارز نمیکند، اما از کنار هم قرار گرفتنشان پرسشی قابلتامل میسازد: فاصله میان توجیهی که برای تصمیمهایمان داریم و پیامدی که آن تصمیمها برای دیگران ایجاد میکنند، چقدر است؟ ادامه مطلب، داستان و پایان این قسمت را فاش میکند.
ماجرا با حمله به خودروی انتقال زندانیان و فرار هشت زن آغاز میشود. بیشتر فراریها بهسرعت پیدا میشوند و همین انتخاب، داستان را از یک تعقیب گسترده به تحقیق درباره هدف واقعی عملیات تبدیل میکند. جنسیس پرز، با ارتباطات مجرمانه و رفتار جسورانهاش، ابتدا مظنون اصلی به نظر میرسد. احتمال نقش داشتن همسر او در طراحی فرار نیز این فرض را تقویت میکند، اما دستگیری هر دو، مسیر تحقیقات را تغییر میدهد.
حالا توجه گروه به لیلا سربانی معطوف میشود؛ زنی که سابقهاش در نگاه اول، او را گزینه کمخطرتری نشان میداد. این چرخش از بخشهای موثر آغاز قسمت است، چون ماموران را وادار میکند از برداشت اولیه فاصله بگیرند. پرسروصداترین زندانی لزوما طراح نقشه نیست و جرم مالی ظاهرا غیرخشونتآمیز نیز به معنای نبودن انگیزهای قدرتمند برای ادامه دادن نیست.
لیلا پیشتر برای کمک به پناهجویان افغان پول دزدیده است. سابقه فعالیت تحلیلی مرتبط با ارتش آمریکا، او را به سرنوشت کسانی پیوند میدهد که در افغانستان به ایالات متحده کمک کردهاند و بعد، در آمریکا، امنیت و حمایتی را که انتظار داشتهاند پیدا نکردهاند. از نگاه او، سرقت راهی برای جبران حقی ازدسترفته است، نه صرفا ثروتمند شدن.

این انگیزه به پرونده وزن بیشتری میدهد، بیآنکه ضرورت متوقف کردن لیلا را از بین ببرد. ماموران باید منطق او را بفهمند تا حرکت بعدیاش را پیشبینی کنند؛ فهمیدن، اینجا به معنای پذیرفتن نیست. قسمت نیز زمانی قانعکنندهتر است که بهجای صدور حکم درباره شخصیت او، شکاف میان هدف اعلامشده و روش اجراییاش را نشان میدهد.
لیلا برای انتقال پیام از زندان، از یک کشیش استفاده کرده و به وابستگی عاطفی او تکیه کرده است. سپس، بهجای ساختن آیندهای که آن مرد انتظار دارد، او را کنار میگذارد. همین رفتار نشان میدهد که در برنامه لیلا، آدمها میتوانند به ابزار تبدیل شوند. توزیع پولهای سرقتی در محلهای افغاننشین، البته به ادعای کمکرسانی او شکل ملموس میدهد، اما پاسخ همه پرسشها نیست.
مشکل بزرگتر، همدستانی هستند که آمادگی استفاده از خشونت دارند. لیلا شاید خود را در حال اصلاح یک بیعدالتی ببیند، ولی نمیتواند با همین باور، خطر عملیات را برای دیگران مهار کند. عنوان «Atonement» از این جهت با داستان تناسب دارد: تلاش برای جبران یک خطا، از راه ارتکاب خطایی تازه پیش میرود و پیامدهایی میسازد که در توجیه اولیه جا نمیگیرند.
در کنار این پرونده، خبر پیشنهاد کاری نینا فضای متفاوتی ایجاد میکند. مگی، اوای و جوبال آن را فرصتی بزرگ میدانند: نینا میتواند فرماندهی گروه ویژه خودش را بر عهده بگیرد، نیروهایش را انتخاب کند و بودجه مستقلی داشته باشد. جوبال میگوید: «این دیگه یه فرصت حسابیه، رفیق. یه پیشرفت بزرگ.»
اسکولا نیز در جمع میگوید از تصمیم همسرش حمایت خواهد کرد، اما واکنشش شور و شوقی را که همکاران انتظار دارند ندارد. ایوا راموس متوجه این فاصله میشود. دلیل نگرانی، خود ارتقا نیست؛ محل کار تازه سندیگو است. نینا برای پذیرفتن پیشنهاد باید به کالیفرنیا برود و همین شرط، موفقیت حرفهای را به مسئلهای خانوادگی تبدیل میکند.
نگرانی اسکولا قابلدرک است. او و نینا در نیویورک زندگی مشخصی ساختهاند و باید میان دو شغل دشوار و بزرگ کردن داگی هماهنگی ایجاد کنند. جابهجایی به آن سوی کشور یا زندگی در دو ساحل متفاوت، این نظم را بر هم میزند. جان بوید این تعارض را باورپذیر میکند: اسکولا میداند همسرش برای چنین فرصتی زحمت کشیده، اما آرزو دارد پیشرفت او مستلزم تغییر همهچیز نباشد.
گفتوگو با ایوا وقتی اهمیت بیشتری پیدا میکند که اسکولا اعتراف میکند برخلاف موضعی که در جمع گرفته، به نینا گفته پیشنهاد را نپذیرد. او میگوید: «بهش گفتم قبولش نکنه، ایوا. گفتم نباید این ارتقا رو بپذیره.» این اعتراف، مسئله را از اضطرابی طبیعی به فاصله میان اعلام حمایت و رفتار واقعی میبرد.

ایوا راهحل آمادهای برای زندگی آنها ندارد، اما نکتهای را روشن میکند که اسکولا از روبهرو شدن با آن طفره میرود: سخت بودن تغییر، بهتنهایی دلیل کافی برای متوقف کردن آینده نینا نیست. جولیانا ایدن مارتینز در این بخش، ایوا را به همکار قابلاعتمادی تبدیل میکند که میتواند حرف ناخوشایندی بشنود و پاسخ صادقانه بدهد، نه اینکه فقط اسکولا را آرام کند. نگرانی او برای شریک کاریاش نیز در همین چارچوب معنا دارد؛ قسمت نشانهای قطعی از رابطه عاشقانه میان آنها ارائه نمیدهد و کشمکش ازدواج اسکولا، بدون ساختن یک رقیب عاطفی هم ظرفیت دراماتیک کافی دارد.
پرونده در ادامه به گروگانگیری در بانک میرسد و اسکولا بدون اسلحه وارد میشود تا مذاکره کند. این موقعیت، قدرت او را به توانایی متقاعد کردن محدود میکند. انگیزه لیلا فرصتی برای گفتوگو میدهد، اما حضور همدستانش باعث میشود هیچ توافقی بهسادگی تضمینکننده امنیت نباشد.
توافق ظاهری در نهایت به انحراف توجه ماموران کمک میکند. لیلا آنها را درگیر نگه میدارد و همدستانش از آشفتگی و حضور گروگانها برای پنهان کردن هویت افراد فراری استفاده میکنند. لیلا بازداشت میشود و رستم نیز به دام میافتد، اما تمیم با پول فرار میکند. بنابراین نتیجه عملیات، موفقیتی کامل نیست.
تعقیب پایانی نسبت به انگیزه پیچیده لیلا، به الگوی آشناتری از داستانهای پلیسی برمیگردد. بااینحال، فرار تمیم مانع جمعبندی بیشازحد مرتب پرونده میشود. سریال بهجای آنکه با یک سخنرانی تکلیف اخلاقی ماجرا را روشن کند، ماموران را با پیامدهای عملی نقشه باقی میگذارد: بخشی از خطر مهار شده، اما همه افراد دستگیر نشدهاند و پول هم بهطور کامل بازنگشته است.
پایان شخصی اسکولا نیز به همین اندازه باز میماند. پس از گفتوگو با ایوا، او برای نینا پیام صوتی میگذارد: «سلام، منم. بیشتر به سندیگو فکر کردم. به نظرم باید این کار رو قبول کنی. ارزشش رو داره. بقیهش رو یهجوری حل میکنیم، باشه؟ دوستت دارم.»
این پیام، تغییر مهمی در موضع اوست. هنوز معلوم نیست اسکولا همراه نینا میرود، رابطهای از راه دور خواهند داشت یا راه دیگری پیدا میکنند. آنچه تغییر کرده، نقطه شروع گفتوگوست: او دیگر از نینا نمیخواهد برای حفظ زندگی آشنا از فرصت خود بگذرد، بلکه میپذیرد دشواریها را باید با هم بررسی کنند.
از این پایان نمیتوان خروج جان بوید از «FBI» را نتیجه گرفت. بازگشت شانتل ونسانتن در نقش نینا برای قسمت هفتم فصل نهم، «Posterity»، با تاریخ پخش شانزدهم نوامبر تایید شده است، اما این حضور بهخودیخود تکلیف سندیگو را روشن نمیکند. تصمیم نینا و برنامه اسکولا همچنان پرسشهای باز داستاناند.
«Atonement» به کارگردانی جاناتان براون و نویسندگی وودی استراسنر، بیشترین تاثیرش را از همین ناتمام ماندن پاسخها میگیرد. انگیزه لیلا پرونده را از یک فرار و سرقت معمولی متمایز میکند، اما بخش ماندگارتر به اسکولا تعلق دارد؛ مردی که باید بپذیرد حمایت، فقط گفتن جمله درست نیست. پیام پایانی او قدمی امیدوارکننده است، ولی آزمون واقعی تازه آغاز شده: تبدیل آن وعده به تصمیمهایی که هم آینده نینا را جدی بگیرند و هم نیازهای خانواده را.





