دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «Loving Jezebel» (عاشق عشوه‌گران)

عاشق عشوه‌گران؛ روایت مردی که به جای شکار، طعمهٔ دل‌های خسته شد

فیلم «عاشق عشوه‌گران» (Loving Jezebel) به نویسندگی و کارگردانی کوین بدر، اثری است که در قاب یک کمدی رمانتیک جوان‌پسند، به داستان مردی می‌پردازد که زندگی‌اش را در تعقیب زنانِ دیگران گذرانده است، اما نه آن‌گونه که این عبارت در نگاه اول به نظر می‌رسد. تئودوروس ملویل، قهرمان داستان با بازی هیل هارپر، نه یک «کازانووا» کلاسیک، بلکه مردی است که به دلیل شخصیت شنوا، حساسیت، و توانایی ایجاد ارتباط عاطفی، زنانی را جذب می‌کند که در روابطشان این کیفیت‌ها را نیافته‌اند.

فیلم با وجود لحن سبک و پر از شوخی، در لایه زیرینش به جست‌وجوی فلسفی کوچک اما معناداری درباره نیازهای دیده‌نشده در روابط انسانی سرک می‌کشد: بخش‌هایی از وجود هر فرد که به عشق و توجه نیاز دارند، حتی اگر این توجه موقتی باشد.

فیلم با روایتی خودبازگو از زبان تئودوروس آغاز می‌شود. او از دوران کودکی، یعنی از همان سال اول مدرسه، تجربه‌ای دارد که مسیر احساسی‌اش را شکل داده: دختری که به او اولین بوسه را داد، بوسه‌ای که تنها ۳۰ ثانیه او را خوشحال کرد، چون فهمید که آن دختر همه پسرهای کلاس را بوسیده است. این شکست کوچک، نقطه شروع الگوی تکرارشونده زندگی اوست؛ زنان جذاب با روابط پیشین، که به دلایل مختلف، راهشان با او تلاقی می‌کند.

فلش‌بک‌ها و روایت‌های اپیزودیک، ما را به دوران دانشگاه در دهه ۸۰ می‌برند، جایی که تئودوروس شیفته فرانسیس (نیکول آری پارکر) است؛ زنی که ابتدا قوانین سختگیرانه‌ای علیه تماس فیزیکی می‌گذارد، اما در نهایت خلاف آن رفتار می‌کند، و آشکارا «برای جمع بازی می‌کند». سپس زنان دیگری وارد داستان می‌شوند: مونا (سَندِرین هولت) از ترینیداد، سامانتا (لارل هالومن) شاعر نوشتنی در کافه که شوهرش گِیب (دیوید مسکو) مردی خشن و بی‌تفاوت است، و جون (لیسا آیا ترنیه) – که زندگی‌اش بین بار و باله در رفت و آمد است و آرزوی تبدیل شدن به یک پریما بالرینا را دارد.

عنوان فیلم از واژه «Jezebel» الهام گرفته، واژه‌ای که در فرهنگ عمومی برای زنانی به کار می‌رود که با مردان بسیاری رابطه دارند. اما فیلم زیرکانه، این برچسب را زیر سئوال می‌برد. تعریف این واژه روی پرده ظاهر می‌شود، اما در داستان، نقش «تقصیر» بین زنان و تئودوروس تقسیم می‌شود؛ گاهی زنان هستند که به دنبال گوش شنوا و مهربان می‌گردند، گاهی مردی چون تئودوروس است که سر راهشان قرار می‌گیرد.

فیلم به شکلی یادآور «The Tao of Steve» است؛ همان نظریه که می‌گوید اگر مرد به اندازه کافی صبر کند، زن خودش به دنبال او خواهد آمد. تفاوت اینجاست که تئودوروس این صبر را به صورت طبیعی دارد، چون لذت اصلی‌اش در شنیدن و همراهی‌ست، نه صرفاً فتح عاشقانه.

هیل هارپر با پیشینه‌ای واقعی از دانش و بیان (فارغ‌التحصیل براون و هاروارد)، نقش تئودوروس را با شیوایی کلام، طنز و کمی اندوه درونی جان‌بخشی می‌کند؛ او حتی وقتی حقایق را اشتباه بیان می‌کند (مثل نظریه‌اش درباره پرنده‌ای تخم‌دزد که با کوکو اشتباه گرفته)، اعتمادبه‌نفسش مخاطب را نگه می‌دارد.

در میان بازیگران زن، فیلم مثل یک کاتالوگ تنوع فرهنگی عمل می‌کند: از چهره‌ی هلنی و آفریقایی تا اوراسیایی و حتی «آفرو-فیلیپینی-باواریایی» که خود تئودوروس با لذت توصیف می‌کند. با این حال، مشکل فیلم اینجاست که تقریباً هیچ‌یک از این زنان – جز سامانتا – عمق شخصیتی پیدا نمی‌کنند. آنها بیشتر تصویرهای زیبایی هستند که داستان‌هایشان سربسته و سطحی باقی می‌ماند.

در پایان، تئودوروس به کشف مهمی می‌رسد: تمام زنانی که به زندگی‌اش آمده‌اند، از او چیز مشترکی می‌خواسته‌اند – «دوست داشتن بخش‌هایی از وجودشان که هیچ‌کس دیگر دوست نداشت.» او این کار را کرده، آنها التیام یافته‌اند و سپس دیگر نیازی به او نداشته‌اند. تنها کسی که انگیزه‌اش برای همیشه در هاله‌ای از راز و رمز باقی مانده، نیکی نودلمن است؛ شاید اگر او را فهمیده بود، مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کرد. این کشف، روح فیلم را خلاصه می‌کند: عشق‌هایی گذرا که در لحظه، معنا دارند، حتی اگر ماندگار نباشند.

«عاشق عشوه‌گران» به وضوح از دنیای شخصی کارگردان می‌آید. قهرمانش – مردی دورگه در نیویورک رویایی – با زنان مختلفی از نژادها و فرهنگ‌های گوناگون رابطه دارد، بی‌آنکه فیلم بخواهد این تفاوت‌ها را بزرگ‌نمایی کند؛ این رویکرد، اثری مدرن و بی‌تعصب به موضوع می‌دهد.

کمدی و رمانتیک در فیلم هم‌پوشانی دارند، اما اگر به دنبال داستانی با گره‌های عمیق یا پیشرفت قابل‌توجه شخصیت‌ها باشید، این فیلم بیشتر شبیه مجموعه یادداشت‌های پراکنده یک مرد عاشق‌پیشه است، نه یک سفر کامل شخصی.

مشکل اصلی فیلم، همان چیزی است که منتقدانی چون راجر ایبرت نیز گفته‌اند: فقدان عمق در شخصیت‌های زن. بسیاری از آنها صرفاً «چهره» هستند و جزئیات شخصیتی‌شان نویافته می‌ماند. از سوی دیگر، بعضی موقعیت‌ها و دیالوگ‌ها به کلیشه نزدیک می‌شوند و طنز فیلم گاهی بیش از حد سبک و بی‌هدف حس می‌شود.

«عاشق عشوه‌گران» اثری است که جذابیت بصری و لحن گرمش می‌تواند برای مخاطب لذت‌بخش باشد، به‌خصوص اگر به فیلم‌هایی علاقه دارید که به خاطرات و اپیزودهای عاشقانه پراکنده می‌پردازند. با این حال، عدم پرورش شخصیت‌های زن و فقدان خط روایی عمیق باعث می‌شود اثر بیشتر شبیه مرور آلبوم عکس روابط تئودوروس باشد تا یک داستان کامل و پخته.

در نهایت، فیلم به ما یادآوری می‌کند که گاهی نقش ما در زندگی دیگران، صرفاً پر کردن بخش‌هایی است که هیچ‌کس دیگر پر نکرده؛ و پس از آن، مسیرها دوباره جدا می‌شوند. شاید همین لحظات کوتاه، معنای واقعی عشق باشند – حتی اگر تاریخ، اسم دیگری برایشان انتخاب کند.

جمع بندی

امتیاز - ۷٫۴

۷٫۴

جالب و تقریبا خوب

امتیاز کاربران: ۵ ( ۱ رای)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا