دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی سریال

نقد و بررسی مینی سریال «یک روز» (One Day) : عاشقانه جذاب نتفلیکس که با استقبال زیادی روبه رو شد

«یک روز» ساخته نتفلیکس شامل دو نقل قول ادبی است که به نوعی کل فرض پروژه را بیان می کنند. یکی از آن ها ناجور تر از آن است که بتوان آن را در اینجا بازگو کرد.

دیگری از آرزوهای بزرگ چارلز دیکنز است: «تصور کنید یک روز انتخاب شده از زندگی شما شروع شود و فکر کنید که مسیر آن چقدر متفاوت خواهد بود. برای لحظه ای به زنجیری بلند از آهن یا طلا و خارها یا گل ها فکر کنید، که هرگز شما را محدود نمی کردند.»

اگر چه این خط نوشته به عنوان به سلامتی نوشیدن در عروسی یک شخصیت کوچک گفته می شود، اما هیچ شکی وجود ندارد که در مورد دو بازیگر ما، اِما (آمبیکا مود) و دکستر (لئو وودال) است. و زنجیره بین آن ها در واقع طولانی‌ست: این سریال تقریبا دو دهه در ۱۴ اپیزود پر پیچ وخم را در بر میگیرد. اما جرقه بین اِما و دکستر به اندازه کافی بزرگ هست تا تماشای آن لذت بخش تر از قبل شود.

مینی سریال «یک روز» که توسط نیکول تیلور از پرفروش ترین کتاب های سال ۲۰۰۹ دیوید نیکولز اقتباس شده است، ساختاری دارد که با شوخی و خنده همراه است. در آخرین روز دانشگاه در سال ۱۹۸۸ (و اولین قسمت از این مجموعه)، اِما و دکستر در یک مهمانی همدیگر را ملاقات می کنند و دیدار آن ها تبدیل به یکی از آن گپ های سرسری آخر شب درباره امیدها و رویاها می شود. با این که شب دلپذیری است، اما هیچ حسی که شروع یک رابطه تعریف شده و در حال رشد فرض شود، وجود ندارد. هدف «یک روز» ایجاد تعادل میان داستان های عاشقانه حماسی و درام های دوران جوانی است و برای مدتی هم از پس آن به خوبی بر می آید.

گاهی اوقات آن ها با هم هستند، در یک رستوران شیک دعوا می کنند یا یک بطری شراب ارزان قیمت را در پارک با هم صرف می‌کنند. فقط از طریق تماس های تلفنی یا نامه با هم در ارتباط هستند یا در طول یک دوره طلسم شده و سرد، اصلا با هم در ارتباط نیستند. همان طور که دهه ۲۰ زندگی آن ها به دهه ۳۰ و بعد از آن ختم می شود، دکس متوجه می شود که پول، جذابیت و ظاهر ِخوب تنها می تواند تا مدتی او را از ناکامی ها و تراژدی های زندگی محافظت کند. در همین حال، امی روشنفکر آرمان گرا تلاش می کند تا جای خود را در دنیایی بیابد که به مراتب سهم کمتری از جاه طلبی های او به عنوان یک هنرمند دارد.

از میان این دو قهرمان، «اِما» جذاب تر است. او به گونه ای تند و تیز حرف می زند، گویی در همان گفت وگوی اولِ سرنوشت ساز، نقشه های همه تجربیات احتمالی را به باد تمسخر می گیرد و خود را در سن ۴۰ سالگی تصور می کند که با یک خودروی اسپورت به همراه همسر سوم احمقش، رانندگی می کند. همان طور که او از اضطراب دهه ۲۰ خود به اعتماد به نفسِ آرام دهه ۳۰ خود کشیده می‌شود، هنوز هم روحی پرشور است. در مقابل، به دکستر فرصت های کمتری داده می شود تا از آن جواِ ن عیاش و دختربازی که خودش را از ابتدا معرفی می کند، خارج شود. اما وودل آنقدر به کاراکترش حس شوخ طبعی می دهد که راحتیِ او نسبت به نچسب بودن اِما می چربد و این دو در عین تفاوت به تعادل می رسند.

دکس و اِما اصرار دارند که آن ها فقط دوست هستند و مدام سعی دارند خودشان را اینطور متقاعد کنند. در عین حال، فیلمنامه به وضوح نشان می‌دهد، جذابیت تنها تا زمانی می تواند آن‌ها را تحت تاثیر قرار دهد که هر کدام به فردی مناسب برای خود و دیگری تبدیل شوند. در بهترین حالت، درام داستان، ما را در رنج لذت بخشی از اینکه می خواهیم اِم و دکس با هم کنار بیایند در حالی که می دانند نباید با هم کنار بیایند، معلق می‌گذارد. هنگامی که آن ها در نهایت این کار را انجام می دهند، دکستر حماسه خود را در چهار کلمه خلاصه می کند: «ما با هم رشد کردیم.»

داستان «یک روز» این نیست که چگونه دو نفر عاشق یکدیگر شدند، بلکه داستان این است که چگونه آن ها در نهایت برای یکدیگر مناسب شدند. جالب اینجاست که باتوجه به تاکید این سریال بر اهمیت زمان بندی مناسب، بزرگ ترین چالش آن، روندش است. از یک سو، گسترش داستان این دو در ۱۴ قسمت بدون عجله، امکان یک رابطه عاشقانه را فراهم می کند که طبیعی به نظر می رسد، و از سویی دیگر کل سریال نشان می دهد که این رابطه توسط سرنویشت و از پیش مقدر است. ام و دکس نه مانند شخصیت های داستانی، در جهش های دراماتیک و غیرقابل بازگشت، بلکه به شیوه ای که افراد واقعی تجربه می‌کنند، با فراز و فرودهای زیاد در طول مسیر تکامل می یابند.

در عین حال، نمی توان این حقیقت را نادیده گرفت که ۱۴ قسمت برای این سریال بسیار زیاد است، حتی اگر هر کدام تنها نیم ساعت طول بکشند. در حدود قسمت هفتم، خودم را خسته تر از آن می دیدم که از دیدن هفت قسمت دیگر هیجان زده باشم. درست است که تلویزیون بارها و بارها سِیر داستان سرایی را برای مدت طولانی تری به تصویر کشیده است؛ اما «دکس و اِما» تافته‌ای جدا بافته نیستند. و حتی پر ستاره ترین آثار رمانتیک هم از خود می پرسند که آیا ماجراجویی آن ها نمی توانست به هشت قسمت یا شش قسمت خلاصه شود یا به یک فیلم بلند تبدیل شود.

و بعد، درست زمانی که «یک روز» بالاخره تمام آن انتظار و اشتیاق را از بین می برد، سریال جسارت به پایان رساندن خود را پیدا می کند. داستان اِم و دکس باید در جایی متوقف شود، اما شیب خروج خاص انتخاب شده توسط تیلور (یا دقیق تر بگوییم توسط نیکولز، نویسنده رمان) مطمئنا تفرقه انگیز خواهد بود. فکر می کنم به چیزی عمیق در مورد اسرار زمان می رسیم – گنجینه کردن هر چیزی که از آن داریم، چه خیره شدن به گذشته ای طلایی و چه نگاه کردن به آینده ای نامعلوم.

با وجود تمام جزئیات عاشقانه ای که در رابطه این زوج به چشم می خورد، ظاهرا این سریال علاقه چندانی به صمیمیت های عشق طولانی مدت ندارد.به نظر «دکس و اِم» فراتر از کلیشه های کودکانه یا خیال پردازی های عاشقانه تکامل یافته اند و «وودال و مود» قطعا نشان داده اند که باید این مسیر را طی کنند.

تاریخ پخش: پنجشنبه، ۸ فوریه(۱۹ بهمن) از پلتفرم (Netflix)
بازیگران: آمبیکا مد، لئو وودال
خالق: نیکول تیلور


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا