نقد و بررسی «واشینگتن جوان» (Young Washington)؛ تولد یک اسطوره در سایهروشن تاریخ

ساخت فیلمی درباره یکی از بنیانگذاران ایالات متحده در دویستوپنجاهمین سالگرد تولد این کشور، آنقدر ایده هوشمندانهای است که جای تعجب دارد چرا تا به حال چندین فیلم دیگر در اینباره ساخته نشده است. اما انگار «واشینگتن جوان» (Young Washington)، آخرین اثر استودیو «انجل» (Angel Studios) — که به رویکردهای مذهبی و مخاطبان محافظهکارش شناخته میشود — میدان را کاملاً در اختیار گرفته است. خوشبختانه، این فیلم نه یک شاهکار بینقص، اما نمونهای امروزی از همان فیلمهای کلاسیکی است که زمانی جزو داراییهای همیشگی استودیوهای هالیوود بود: یک زندگینامه خوشساخت و قابلفهم درباره بلوغ شخصیتی که به شکلگیری تصویرِ ملی این کشور کمک کرد.
درام جان اروین، کارگردان فیلم، ما را به سال ۱۷۵۵ و دوران جنگ میان فرانسه و سرخپوستان میبرد. ویلیام فرانکلین-میلر، که او را از سریال «Arrow» به یاد داریم، در نقش جرج واشینگتن بیست و چند ساله ظاهر میشود. قهرمان ما در یک مزرعه اجارهای تحت مالکیت مادر بیوهاش، مری (با بازی مری-لوئیز پارکر)، بزرگ شده است؛ زنی سرسخت که انرژیاش رگههایی از خشم و استیصال دارد. جرج مرد خوبی است؛ قدبلند و ورزشکار اما نه زورگو، تحصیلکرده و خوشبیان اما نه خستهکننده، با اعتمادبهنفس اما نه مغرور. او همیشه آرزو داشته افسر ارتش بریتانیا باشد و از این موقعیت برای رسیدن به طبقه اشراف استفاده کند. اما به محض اینکه جرج قدم در این راه میگذارد، میفهمد که جایگاه اجتماعی پایین و نداشتن رابطههای سیاسی، مانع بزرگتری از آن چیزی است که تصور میکرد.
البته که او تسلیم نمیشود، حتی با اینکه زندگی مدام ورقهای بدی به او میدهد. پس از از دست دادن پدر در ۱۱ سالگی، جرج از تحصیل در مدرسه دولتی محروم شد، چون مادرش به کار او در مزرعه برای تأمین مخارج خانواده نیاز داشت. در دوران بزرگسالی، او سعی میکند به یک مهمانی مجلل که توسط لرد فرفکس (با بازی کلسی گرامر)، یکی از اشراف منطقه، برگزار میشود راه یابد، اما در ابتدا توسط دربان رانده میشود؛ صحنهای که یادآور طنز خشک و ظریف فیلم «Barry Lyndon» است.
او در نهایت از طریق آشپزخانه راهش را به دفتر لرد فرفکس باز میکند و با جذابیت کلامیاش او را مجاب میکند که جلسهای با رابرت دینویدل (با بازی سر بن کینگزلی)، معاون فرماندار ویرجینیا، ترتیب دهد. کینگزلی در این نقش چنان بیحوصلگی و تحقیر را در چهرهاش نمایان میکند که گویی توسط جیمز گیلری، کاریکاتوریست تند و تیز قرن هفدهم، طراحی شده است. دینویدل چنان از کشاورزان بومی مثل خانواده واشینگتن متنفر است که تأکید میکند جرج را نه به عنوان افسر ارتش بریتانیا، بلکه در شبهنظامیان مستعمراتی میپذیرد و حقوق کمتری به او میدهد. واشینگتن میگوید ترجیح میدهد مأموریت اوهایو را رایگان انجام دهد؛ پاسخی که مهارت او در دفاع از خود را بدون از دست دادن فرصتهای بزرگ نشان میدهد.
نکته مهم در Young Washington این است که فیلم سعی نمیکند برای عقاید و رفتارهایی که امروز غیرقابلقبول تلقی میشوند، بهانهتراشی کند. همچنین فیلم بازیگران را با شخصیتهایی که قرار است نماینده دیدگاههای مدرن و مترقی امروز باشند، پر نمیکند. فیلم به سادگی نشان میدهد که اروپاییها مشتاق بودند به سمت غرب بروند و در سرزمینهای «بیصاحب» که توسط بومیان آمریکا اشغال شده بود، ساکن شوند؛ اما فیلم از قضاوت مستقیم در این باره که آیا این آرزوی قابلدفاعی برای جرج واشینگتن یا دیگران بوده یا نه، خودداری میکند. جرج با خوشبینی میگوید: «فکر میکنم رودخانه اوهایو یک مرز است و متعلق به کسی است که آن را رام کند.»
سیستم طبقاتی ریشهدار و نگاههای جنسیتزده آن دوران نیز صرفاً بخشی از فضای فیلم هستند و توسط کسی جز معشوقه واشینگتن، سالی کری (با بازی میا راجرز)، نقد نمیشوند. سالی که دختری باهوش و جسور است، سکسیسم را هم احمقانه میداند و هم اشتباه. او از شرکت در مهمانیهای بزرگ خانوادهاش متنفر است، اما به خاطر جامعهای که در آن به دنیا آمده، مجبور به تحمل آن است. فیلمنامه کمی از لبههای تیز واقعیت فاصله گرفته — مثلاً هرگز غلامان و کنیزانی که در مزرعه کار میکردند را نمیبینیم — اما نه آنقدر که انتظار میرفت. در مجموع، رویکرد فیلم این است: «اینها کسانی بودند که آن زمان زندگی میکردند و حالا تصمیم با شماست که آیا آنها ارزش توجه شما را دارند یا خیر.»
سام اروین که تهیهکننده همیشگی استودیو «انجل» است، کارگردانی و نویسندگی این اثر را بر عهده داشته. او بهخوبی میداند چگونه میان نیاز به روشن کردن جزئیات داستانی و حقایق تاریخی، و هدف مهمترِ حفظ توجه مخاطب تعادل برقرار کند. «واشینگتن جوان» با زمان حدود دو ساعتهاش، اثری صادقانه، جذاب و در روایتگری بسیار صرفهجو است.
این فیلم همچنین بخشی از زیرژانر سینمایی «اسطورهسازی ملی» محسوب میشود، اما آنقدر خودآگاهی دارد که به یک دروغ واکنشی تبدیل نشود. اگر لایههای خشن آن را کنار بزنید، میبینید که این فیلم یک داستان تاریخی الهامبخش است؛ شبیه به فیلم محبوب «Young Mr. Lincoln» اثر جان فورد. قهرمانِ فیلم فورد — با بازی هنری فوندا که در بازی کردن نقش آدمهای خوب مهارت عجیبی داشت — بلندقامت، خوشتیپ، ایدهآلگرا و یک مبارز بود که ادعایی هم نداشت. جرج در Young Washington نیز همین ویژگیها را دارد.
فیلم در ایده «ایالات متحده آمریکا» نوعی شرافت میبیند، حتی با اعتراف به اینکه برخی نقصهای فاجعهبار از همان ابتدا در بنیاد آن وجود داشته. این اثر کمی از رمانتیسمِ سختگیرانه فیلم «آخرین موهیکان» (The Last of the Mohicans) الهام گرفته و بهخوبی نشان میدهد که قاره آمریکا در آن دوران چقدر وسیع و بکر به نظر میرسیده. تماشای سفر جرج از ویرجینیا به قلمرو اوهایو — که امروز شاید شش ساعت رانندگی باشد — در آن زمان چقدر دشوار بوده است. تصاویرِ سینماتوگرافیِ کریستوفر کیملین از کوهها و دشتها، این حس را بهخوبی منتقل میکند که چطور آدمهایی که تمام عمرشان در یک مزرعه بودند، مجبور میشدند شبهای سرد زمستان را روی بستری از برگ بخوابند در حالی که صدای زوزه گرگها از دور به گوش میرسید.
در نهایت، تماشای «واشینگتن جوان» تجربهای است که برای علاقهمندان به تاریخ و درامهای کلاسیک ارزشمند است. اگرچه استودیو «انجل» دستور کار و اهداف مشخصی برای تبلیغ ارزشهای خاص خود دارد، اما این فیلم به عنوان یک اثر قصهگو، به مخاطبش احترام میگذارد. در دورانی که بازگویی حقایق تاریخی گاهی با جهتگیریهای شدید همراه است، دیدن اثری که سعی میکند بدون شعارزدگی، چهرهای انسانی از یک اسطوره ملی ترسیم کند، غنیمت است. شاید «واشینگتن جوان» قرار نباشد جایزه اسکار را ببرد، اما یادآور این نکته مهم است که حتی بزرگترین مردان تاریخ هم روزگاری جوانانی بودهاند که در برابر ناملایمات، مسیر پرپیچ و خمِ تبدیل شدن به یک نماد را طی کردهاند. اگر به دنبال فیلمی هستید که شما را به سفری در گذشتههای دور ببرد و در عین حال حالوهوایی حماسی داشته باشد، این فیلم گزینهای است که نباید از دست بدهید.





