دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سینما جهانفستیوال ونیزمصاحبه و گفتگو

ورنر هرتسوگ درباره «Bucking Fastard»: منظم‌ترین و آرام‌ترین آدم هر صحنه‌ فیلم‌برداری‌ام

ورنر هرتسوگ، فیلم‌ساز نامدار آلمانی که سال‌ها با پروژه‌های دشوار و رفتارهای غیرقابل‌پیش‌بینی‌اش در سینما شناخته شده، با «Bucking Fastard» به جشنواره ونیز آمده است؛ فیلمی که برای نخستین بار کیت و رونی مارا را در کنار هم و در دو نقش اصلی قرار می‌دهد. هرتسوگ در گفت‌وگویی تازه، تصویری متفاوت از خود ارائه کرده و می‌گوید روایت‌های عجیب پیرامون روش کارش، بیشتر ساخته‌وپرداخته رسانه‌هاست.

«Bucking Fastard» که در بخش مسابقه هشتادوسومین جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد و با تشویق ایستاده شش‌ونیم‌دقیقه‌ای حاضران روبه‌رو شد، داستان دو خواهر ایرلندی به نام‌های جین و جون هالبروک را روایت می‌کند. این دو خواهر که کیت مارا (Kate Mara) و رونی مارا (Rooney Mara) نقششان را بازی می‌کنند، هم‌زمان حرف می‌زنند، حرکت می‌کنند، رویا می‌بینند و عاشق یک مرد هستند. پس از ازدواج همسایه و معشوق سابقشان، گرت مالرونی با بازی اورلاندو بلوم، آن‌ها به مجموعه‌ای از آتش‌افروزی‌ها، کمین‌ها و دردسرهای دیگر دست می‌زنند تا او را بازگردانند.

این دو خواهر در ادامه راهی ساحل غربی ایرلند می‌شوند تا نزد عمه بیوه‌شان، با بازی ماریون اودی‌وایر، زندگی کنند. آن‌ها در دامنه کوه شروع به کندن تونلی می‌کنند، چون باور دارند این مسیر به جزایر اورکنی می‌رسد؛ سرزمینی افسانه‌ای در ذهن آن‌ها که عشق واقعی در آن امکان‌پذیر است. فیلم تا حدی از زندگی فردا و گرتا چپلین، دوقلوهای همسان اهل یورک در شمال انگلستان، الهام گرفته است؛ خواهرانی که هم‌زمان سخن می‌گفتند و پس از یک پرونده قضایی در سال ۱۹۸۱ به سوژه محبوب روزنامه‌های عامه‌پسند بدل شدند.

هرتسوگ در پاسخ به این پرسش که آیا شهرتش به ساخت فیلم در شرایط افراطی باعث نگرانی بازیگران نشده بود، با قاطعیت گفت: «منظم‌ترین، متمرکزترین و خوش‌برخوردترین آدمی هستم که در یک صحنه فیلم‌برداری می‌بینید؛ تمام. تمام چیزهایی که به آن اشاره می‌کنید، جنون رسانه‌هایی است که می‌خواهند یک ورنر هرتسوگ خیالی بسازند.»

این حرف از کارگردانی شنیده می‌شود که برای ساخت «Fitzcarraldo» یک کشتی بخار ۳۲۰ تنی را از روی تپه‌ای در جنگل پرو عبور داد و در مستند «My Best Fiend» روایت کرده بود که هنگام ساخت «Aguirre, the Wrath of God»، به کلاوس کینسکی، بازیگر مشهور و پرحاشیه‌اش، هشدار داده بود اگر پروژه را ترک کند او را خواهد کشت. هرتسوگ همچنین پس از باختن یک شرط‌بندی به ارول موریس کفش خودش را خورد و یک‌بار هم پس از اصابت گلوله تفنگ بادی در میانه مصاحبه با بی‌بی‌سی، آن را «گلوله مهمی» ندانست و به گفت‌وگو ادامه داد.

با این حال، کیت مارا هیچ نگرانی‌ای درباره کار کردن با او نداشته است. او گفت: «اصلاً نگران آن بخش نبودم. ترسناک‌ترین مسئله برای ما این بود که چطور قرار است چنین کاری را انجام دهیم؟ چطور می‌خواستیم یک فیلم کامل را با این شکل از هماهنگی و هم‌زمانی اجرا کنیم؟ اما درباره همکاری با ورنر هیچ نگرانی نداشتم.»

رونی مارا نیز دلیل حضورش در این پروژه را ساده و روشن توضیح داد: «به هر دلیلی که فکرش را بکنید. حتی دوست داشتم فقط دستیار تولید صحنه باشم تا بتوانم تماشایش کنم که چطور کار می‌کند. این یکی از بزرگ‌ترین تجربه‌هایی است که آدم می‌تواند داشته باشد.» کیت مارا هم با اشاره به علاقه قدیمی‌اش به آثار مستند هرتسوگ گفت: «مدت‌ها بود شیفته شیوه فیلم‌سازی ورنر بودم. همکاری با او همیشه یک رویا بود. بعد هم فیلمنامه‌اش را درباره این خواهرها، پیوندشان و این داستان عاشقانه خواندم؛ واقعاً جادویی بود.»

هرتسوگ گفت ایده انتخاب دو خواهر واقعی برای نقش‌ها، راه‌حل نهایی فیلم بوده است: «داستانی داشتم و فکر می‌کردم آیا باید دوقلو باشند یا نه. بعد این دو خواهر را پیدا کردم و فوراً روشن شد که بالاخره راه‌حل را پیدا کرده‌ام.» او فیلمنامه را تنها در پنج روز نوشت و پس از پنج یا شش هفته پیش‌تولید، فیلم‌برداری را آغاز کرد. به گفته او، برای نخستین‌بار در طول فعالیتش بودجه‌ای فراهم شده بود تا دو هفته تمرین داشته باشند: «بعد از یک هفته گفتم بس است؛ بیایید جلوی دوربین من. شما آن‌قدر خوبید که دیگر بس است.»

بخش مهمی از بازی کیت و رونی مارا، گفت‌وگو و حرکت کاملاً هم‌زمان آن‌هاست. کیت مارا این تجربه را شبیه پیدا کردن ریتم یک قطعه موسیقی دانست: «برای ما خیلی شبیه یک آهنگ و یک ریتم بود. وقتی فهمیدیم آن آهنگ و ریتم چیست، که خیلی سریع‌تر از انتظارمان اتفاق افتاد، همه‌چیز برایمان معنی پیدا کرد. یک جور تفاهم ناگفته بود. من و رونی پیش از کار با ورنر، زیاد با هم تمرین کردیم تا راه‌و‌رسم خودمان را پیدا کنیم.»

رونی مارا هم گفت پیش از شروع کار، با یک مربی صدا تمرین کرده بودند: «او به ما پیشنهادها و تمرین‌هایی داد که با هم انجام می‌دادیم. تا وقتی وارد تمرین با ورنر نشدیم، واقعاً مطمئن نبودیم داریم چه کار می‌کنیم. با خودمان می‌گفتیم: “این دیگر چیست؟” اما وقتی مقابل او شروع به اجرا کردیم، خیلی دوستش داشت و همه‌چیز طبیعی‌تر از چیزی که تصور می‌کردیم، جریان پیدا کرد.»

هرتسوگ نیز با لحن همیشگی‌اش از روش فیلم‌برداری کم‌تک و دقیق خود گفت: «خیلی کم برداشت می‌گرفتیم. معمولاً دو یا سه برداشت فیلم‌برداری می‌کردم و تمام می‌شد؛ گاهی برای یک صحنه بلند فقط یک برداشت داشتیم. من آدمِ یک دوربینم و تقریباً هیچ پوشش تصویری نمی‌گیرم. دو نما بود و تمام؛ دو برداشت.»

کیت مارا گفت گاهی ساعت‌ها زودتر از زمان مقرر کارشان تمام می‌شد و هرتسوگ با وجود امکان ادامه کار تا عصر، گروه را مرخص می‌کرد. خود کارگردان تأکید کرد فیلم زودتر از برنامه و با هزینه‌ای کمتر از بودجه پیش‌بینی‌شده به پایان رسیده است.

هرتسوگ «Bucking Fastard» را از نظر مضمونی به «Fitzcarraldo» و «Grizzly Man» نزدیک می‌داند، هرچند معتقد است نباید در یافتن پیوندها زیاده‌روی کرد. او درباره شباهت فیلم جدیدش با «Fitzcarraldo» گفت: «در “Fitzcarraldo” یک رویای بزرگ درباره اپرا در جنگل وجود دارد و شخصیت اصلی برای آن، یک کشتی عظیم را از کوهی در جنگل عبور می‌دهد. این‌جا رویای یک سرزمین ایده‌آل مطرح است؛ اورکنی که واقعاً وجود ندارد، جایی که عشق واقعی ممکن است. برای یافتنش ترجیح می‌دهید از میان یک رشته‌کوه تونل بزنید.»

او سپس با شوخ‌طبعی و جدیت هم‌زمان افزود: «همه باید تونل بکنند. هر مرد بالغی باید یک کشتی را از روی کوه عبور دهد. هر زن بالغی باید از میان یک رشته‌کوه تونل بزند. خیلی ساده است؛ بروید بیرون و انجامش دهید.»

هرتسوگ که آموزش رسمی فیلم‌سازی ندیده، درباره فلسفه‌اش برای جوانان گفت: «کورکورانه عمل نمی‌کنم. می‌دانم چه کار می‌کنم. می‌دانم شاعر هستم. بزرگ رویا می‌بینم، اما کار شدنی را انجام می‌دهم و همین را به فیلم‌سازان جوان توصیه می‌کنم؛ بزرگ رویا ببینید، اما لطفاً کار شدنی را انجام دهید.»

رونی مارا اعتراف کرد پیش از همکاری با هرتسوگ، انتظار داشته فضای کار او آشفته‌تر و رها‌تر باشد، اما آنچه بیش از هر چیز غافلگیرش کرد، دقت کارگردان بود: «به‌نوعی تصور می‌کردم همه‌چیز کمی وحشی‌تر و آزادتر باشد. دقت و جزئی‌نگری ورنر را تصور نمی‌کردم.» هرتسوگ در میان حرف او پرید و گفت: «وسط برداشت قطع می‌کنم و می‌گویم نه.» رونی مارا هم توضیح داد: «بله، وسط برداشت؛ چون چیزی خیلی مشخص در ذهنش دارید.» کیت مارا نیز با این توصیف موافق بود.

این نخستین بار است که کیت و رونی مارا در یک فیلم کنار هم ظاهر می‌شوند. کیت مارا گفت دلیل این تأخیر، دشواری یافتن دو نقش هم‌وزن و یک کارگردان مشترکاً محبوب بوده است: «خیلی سخت است دو نقش پیدا کنید که هر دو در یک فیلم به اندازه کافی خوب و جذاب باشند و در عین حال کارگردانی هم وجود داشته باشد که هر دوی شما واقعاً مشتاق همکاری با او باشید. در این فیلم همه این‌ها را داشتیم. پیش از این، چیزی سر راهمان قرار نگرفته بود که از هر جهت منطقی باشد.»

رونی مارا تجربه بازی در کنار خواهرش را «سوررئال» توصیف کرد؛ زیرا آن‌ها مانند دو بازیگر معمولی در برابر هم بازی نمی‌کردند، بلکه در واقع یک اجرا را شکل می‌دادند: «ما یک چیز را بازی می‌کردیم. شاید فقط یک صحنه و چند لحظه کوتاه باشد که حتی به هم نگاه می‌کنیم. تمرکز ما روی یک چیز مشترک است؛ واقعاً یک اجراست.»

کیت مارا نیز گفت: «ما بازیگر دیگری را که در صحنه حضور دارد، با هم تجربه می‌کنیم. نمی‌شود آن را با هیچ چیز دیگری مقایسه کرد. چنین تجربه‌ای نداشتیم و برای وابستگی متقابل هم خیلی خوب است.» او در توصیف میزان همکاری میانشان افزود: «این همکاری‌محورترین شکل ممکن است.» هرتسوگ هم با تأکید بر خاص بودن این مدل بازی گفت: «چیزی شبیه آن در تاریخ سینما ندیده‌ایم.»

هرتسوگ که همکاری‌های مشهورش با بازیگرانی چون کلاوس کینسکی، کریستین بیل و نیکلاس کیج را در کارنامه دارد، معتقد است شیوه هدایت هر بازیگر باید متفاوت باشد: «با تک‌تک آدم‌ها، با هر بازیگر، جور دیگری حرف می‌زنم و جور دیگری رفتار می‌کنم. آن‌ها را وارد فیلم می‌کنم تا زندگی درونی‌شان را روی پرده بیاورند. هیچ مدرسه‌ای برای این کار وجود ندارد.»

او در ادامه، برونو اس.، بازیگر غیرحرفه‌ای «The Enigma of Kaspar Hauser» و «Stroszek»، را بزرگ‌ترین همکاری بازیگری‌اش دانست: «او عمیق‌ترین و تراژیک‌ترین آدمی بود که با او کار کردم. همه دیگر بازیگر بودند؛ او نبود.»

«Bucking Fastard» برخلاف انتظار برخی مخاطبان از سینمای هرتسوگ، رگه‌های پررنگی از طنز دارد. هرتسوگ گفت: «همیشه در فیلم‌هایم طنز وجود دارد و ظاهراً این‌جا هم منتقل شده است. گاهی طنز سیاه است و گاهی نوعی طنز باواریایی که حتی آلمانی‌ها هم شاید نفهمند؛ آمریکایی‌ها راحت‌تر می‌فهمند و مکزیکی‌ها هم فوراً می‌گیرند.»

کیت مارا، هرتسوگ را یکی از بامزه‌ترین آدم‌هایی دانست که می‌شناسد: «اگر او و آثارش را بشناسید، یا حرف زدنش درباره هر موضوعی را ببینید، متوجه می‌شوید که حس شوخ‌طبعی فوق‌العاده‌ای دارد.» رونی مارا نیز گفت: «در ساخت این فیلم آن‌قدر خوش گذشت که سال‌ها بود این‌قدر نخندیده بودم.»

هرتسوگ در عین حال اصرار دارد شخصیت‌های فیلمش را آدم‌هایی حاشیه‌ای یا غیرعادی نمی‌بیند. او درباره دو خواهر «Bucking Fastard» گفت: «آن‌ها برای من آدم‌های مرزی نیستند. فقط غیرعادی است که ظاهراً یک رویای مشترک، یک عشق مشترک برای مردی نالایق دارند و با هم حرف می‌زنند. اما غیر از این، عادی‌ترین آدم‌هایی هستند که می‌توانید تصور کنید. آن‌ها همان کاری را می‌کنند که همه ما باید انجام دهیم.»

رونی مارا در تأیید حرف او گفت: «به نظرم بقیه آدم‌ها دیوانه‌اند. اینکه هر روز حاضر باشی و برای عشق از دل یک کوه تونل بزنی، دیوانگی نیست؛ بقیه دیوانه‌اند که نمی‌خواهند این کار را بکنند.» هرتسوگ با شنیدن این جمله گفت: «ممنون که این را گفتی، چون من همیشه می‌گویم تنها فیلم‌سازی هستم که از نظر بالینی سالم است؛ بقیه خیلی سرِ حال نیستند.»

این فیلم‌ساز که در دهه هشتاد زندگی‌اش همچنان پرکار است، روش کار خود را به جراحی قلب باز تشبیه می‌کند: «کار در صحنه من مثل جراحی قلب باز است، فقط با نجوا؛ مستقیم سراغ اصل مطلب می‌رویم و هیچ چیز دیگر.» کیت مارا هم گفت فضای صحنه هرتسوگ بسیار ساکت بوده است: «او از فاصله خیلی دور هم صدای پچ‌پچ را می‌شنود و به شما می‌گوید. سکوت صحنه واقعاً عالی است.»

هرتسوگ توضیح داد که در صحنه‌هایش خبری از تلفن همراه، بازپخش ویدئویی، گروه‌های بزرگ یا دوربین‌های متعدد نیست: «تلفن همراه ممنوع است، بازپخش ویدئویی نداریم، یک دوربین داریم و برداشت‌ها خیلی کم‌اند. خودم هم کلاکت می‌زنم.» رونی مارا نیز گفت: «تقریباً گروهی وجود ندارد. خودش کلاکت می‌زند، وسط صحنه می‌خزد و حرکت می‌کند. واقعاً خاص است.»

هرتسوگ همچنین از ارتباط غیرمنتظره آثارش با مخاطبان نوجوان گفت. او با اشاره به راه‌اندازی حساب اینستاگرامش توسط پسر کوچک‌ترش توضیح داد: «پسرم می‌گوید ۸۵ درصد کسانی که آن را می‌خوانند و دوستش دارند، بین ۱۵ تا ۲۰ سال دارند. حالا که فیلم‌هایم در اینترنت و پلتفرم‌های استریم در دسترس‌اند، ناگهان می‌بینید ۸۰۰ هزار نفر درباره یکی از فیلم‌هایم حرف می‌زنند. شاید در میسولا، مونتانا، یک باشگاه فیلم از نوجوان‌های ۱۵ ساله درباره آثار من وجود داشته باشد. جواب ساده است؛ فیلم‌ها خیلی خوب‌اند و آن‌ها کشفشان می‌کنند.»

رونی مارا دلیل دیگری هم برای این استقبال می‌بیند: «شما انسانی یگانه هستید. خودتان هستید و واقعاً اهمیتی نمی‌دهید دیگران چه می‌گویند. کاملاً با ریتم خودتان حرکت می‌کنید و مردم عاشق این ویژگی‌اند، چون همه ما دوست داریم چنین کاری بکنیم؛ چیزی است که آرزویش را داریم، اما خیلی‌هایمان انجامش نمی‌دهیم.» پاسخ هرتسوگ کوتاه بود: «اما من فقط یک شاعرم.»

کارگردان «Nosferatu the Vampyre» درباره آینده نیز گفت فیلم بعدی‌اش تقریباً آماده است و تنها به یک هفته کار دیگر نیاز دارد. او هم‌زمان مشغول آماده‌سازی کتابی از عکس‌های فیلم‌هایش برای انتشارات تاشن (Taschen) است و تأکید کرد: «هنوز خیلی کار می‌کنم. کاری را که انجام می‌دهم دوست دارم.»

رویای سفر به فضا نیز هنوز از ذهن هرتسوگ بیرون نرفته است. او گفت پیش‌تر با ناسا گفت‌وگو کرده اما آن‌ها او را نپذیرفته‌اند؛ یک میلیاردر ژاپنی که برنامه سفر مداری به دور ماه داشته نیز حاضر به همراه کردن او نشده است. وقتی رونی مارا پیشنهاد راه‌اندازی یک کارزار اینترنتی را مطرح کرد، هرتسوگ گفت: «پس صبر کنیم؛ صبر کنیم تا موشکی فقط برای خود من آماده شود. من سوار می‌شوم.»

او در پایان گفت ایلان ماسک به او وعده داده بود اگر مأموریتی به مریخ داشته باشد، هرتسوگ نیز در آن حضور خواهد داشت، اما خود فیلم‌ساز نگاه انتقادی به ایده سکونت دادن یک میلیون نفر در مریخ دارد: «این یک رویای خام است. چند فضانورد، هر بار تعداد کمی، آن‌جا خواهند بود و کاوش می‌کنند، اما نباید سیاره را مستعمره کنیم. این کار شرم‌آور است. بهتر است همین سیاره را قابل زندگی نگه داریم.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا