نقد و بررسی فیلم «مراقبت عاشقانه» (Tender Loving Care)؛ وصیتنامه انسانی مایک لی در ستایش پیوندهای شکننده

وقتی به کارنامه پرفرازونشیب مایک لی، فیلمساز پرآوازه هشتادوسهساله بریتانیایی و استاد بیبدیل واقعگرایی اجتماعی نگاه میکنیم، رگههایی ناب از دغدغهمندی انسانی را میبینیم که در سینمای امروز به کیمیایی کمیاب بدل شده است. او پس از اثر تحسینشده قبلیاش یعنی حقایق تلخ، با فیلم Tender Loving Care که در جشنواره فیلم تلوراید به نمایش درآمد، روایتی عمیقا دلنشین، متواضع و در عین حال برنده خلق کرده که بسیاری از منتقدان آن را آوازی قو و احتمالا آخرین ساخته بلند سینماییاش میدانند. اثری با مدت زمان یک ساعت و چهلوهفت دقیقه که به تهیهکنندگی جورجینا لو ساخته شده و بار دیگر با همان روش کارگاهی و بداههپردازیهای چندماهه مایک لی با گروه بازیگران شکل گرفته است تا برشی زنده و بیپرده از زندگی روزمره طبقه متوسط و کارگر در منطقه ایلینگ در غرب لندن را پیش چشمان ما بگذارد.
داستان فیلم «مراقبت عاشقانه» (Tender Loving Care) حول زندگی دو مددکار اجتماعی حدودا چهلساله به نامهای ایمی با بازی استثنایی کیت اوفلاین و رزی با بازی پرانرژی آلیس بیلی جانسون میچرخد. ایمی پس از پایان تلخ رابطه پنجسالهاش با مردی که به سوی همسر و فرزندش بازگشته، به خانه همکار و دوست دیرینهاش رزی نقلمکان میکند. این دو زن روزهای کاری طاقتفرسا و پرتنشی را سپری میکنند؛ ایمی با کودکان تحت مراقبت و نوجوانان سرکش سر و کله میزند و رزی با سالمندان رهاشده، بیماران قلبی سرگردان و همسایههای احتکارگر دستوپنجه نرم میکند. اما شبهنگام در آپارتمان کوچکشان، با نوشیدن یک لیوان نوشیدنی، گفتوگوهای دخترانه و خندههای کودکانه سعی دارند بار سنگین اندوه روزمره را از شانههای خود بردارند.
مایک لی در Tender Loving Care به زیبایی نشان میدهد که چگونه مراقبت از دیگران به سپری دفاعی برای فرار از خلأهای فردی تبدیل میشود. ایمی روابطی بسیار عاطفی با والدین مسن خود دارد؛ بردی با بازی گرم و تماشایی ماریون بیلی و جف با بازی تکاندهنده پل جسون. این زوج بازنشسته و دوستداشتنی پس از پنجاه سال زندگی مشترک در آرامشی ساده روزگار میگذرانند و رزی را دختر دوم خود میدانند، هرچند رزی سالهاست که با والدین واقعیاش قطع رابطه کرده است. تماشای روزمرگیهای این خانواده، چای نوشیدنها و زمزمه ترانههای قدیمی، یادآور سینمای یاسوجیرو اوزو و دقت ظریف او در ثبت جزئیات پیوندهای خانوادگی است؛ لحظاتی سرشار از صمیمیت که زیر سایه هولناک آغاز زوال عقل و افت ناگهانی توان جسمی جف فرو میریزد.
یکی از نقاط درخشان فیلم «مراقبت عاشقانه»، بازیگری فوقالعاده کیت اوفلاین است؛ بازیگری که لبخندهای مداوم اما چشمان بارانیاش بیاختیار یادآور درخشش سالی هاوکینز در فیلم بیغم است، با این تفاوت که اینجا نشاط ایمی نقابی تلخ برای پنهان کردن اندوه درونی است. در مقابل، آلیس بیلی جانسون با جذابیتی پویا تعادل بینقصی میآفریند. با زوال توان جسمانی جف، این پرسش تکرارشونده که «ما حالمون خوب میشه، مگه نه؟» از اطمینانی قلبی به تردیدی گزنده تبدیل میشود. فیلمبرداری لوسی بریستو، پس از درگذشت همکار قدیمی مایک لی یعنی دیک پوپ، با نماهای بسته و یک نمای هوایی سنجیده، اضطراب پنهان پشت لبخندها را شکار میکند و موسیقی ملایم گری یرشون با نوای طبلهای فلزی و ماریمبا، روایتی ژرف از تنهایی انسان معاصر خلق مینماید.
در لایههای زیرین Tender Loving Care، نقد اجتماعی مایک لی علیه فرسایش خدمات درمانی و شبکههای حمایتی بریتانیا جریان دارد؛ انتقادی تند به میراث سیاستهای دوران تاچر و انزوای شهری، جایی که مددکاران فداکار به جای رسیدگی انسانی، ناچار به مدیریت سهمیهها و کاهش بودجهها هستند. فیلم با کنترلی مثالزدنی، تضاد میان فداکاری فردی و بنبستهای ساختاری را واکاوی میکند و در پایان با تصویری صریح و میخکوبکننده، به هشداری تاملبرانگیز بدل میشود. «مراقبت عاشقانه» اثری شریف و ماندگار است که یادآوری میکند محبت و مراقبت انسانی شاید نتواند سرنوشت محتوم پیری و مرگ را دگرگون کند، اما تنها سرمایه راستینی است که ما در این دنیای بیرحم برای یکدیگر داریم.





