پشتصحنه «Outlander: Blood of My Blood»؛ از عشق و جنگ تا یک حادثه واقعی در دل ارتفاعات اسکاتلند
گفتوگوی اختصاصی با هرمیون کورفیلد و جرمی ارواین درباره ایفای نقش والدین کلر، چالش صحنههای احساسی سنگین، تفاوت دو دوران تاریخی و ماجرای شوخی خطرناکی که نزدیک بود به فاجعه تبدیل شود.

سریال «Outlander: Blood of My Blood» به تازگی فصل جدید خود را آغاز کرده و اینبار نگاهها را به داستانی تازه اما آشنا معطوف کرده است؛ ماجرای زندگی و عشق «جولیا موریستون» و «هنری بیچامپ»، والدین کلر (شخصیت اصلی اوتلندر که با بازی کترینا بالف شناخته شده است). این روایت در دو خط زمانی متفاوت — جنگ جهانی اول و اسکاتلند قرن هجدهم — جریان دارد و تضاد زیبایی بین فضای رمانتیک-حماسی ارتفاعات اسکاتلند و روزمرگیِ تلخ پساجنگ ایجاد میکند.
به بهانه پخش فصل جدید، با هرمیون کورفیلد (بازیگر نقش جولیا) و جرمی ارواین (بازیگر نقش هنری) درباره تجربه حضورشان در جهان اوتلندر، فشار طرفداران پرشمار، اجرای صحنههای احساسی سنگین و حتی یک ماجرای خطرناک پشتصحنه گپ زدند.
وقتی برای این نقشها انتخاب شدید، قبلاً سریال اصلی اوتلندر را دیده بودید؟ و آیا این موضوع روی آمادهسازیتان برای نقش تأثیر داشت؟
هرمیون کورفیلد: بله، حدود شش سال پیش دیده بودم. حتی قرار بود برای یک نقش دیگر تست تصویر بدهم، ولی برنامهام تداخل پیدا کرد و نشد. برای این نقش دوباره به سریال رجوع کردم. خیلی مراقب بودم که تقلیدی از بازی کترینا بالف نکنم، چون هم برای بازی او احترام قائلم، و هم اینکه فرزند والدین کپی دقیق آنها نیست. بیشتر روی یافتن ویژگیهایی کار کردم که بین جولیا و کلر مشترک باشد، نه اینکه شخصیت کلر را عیناً بازسازی کنم.
جرمی ارواین: راستش من چندان با سریال آشنا نبودم. تازه وقتی در آمریکا برای تبلیغ کار رفتیم، فهمیدم چقدر این سریال در دنیا محبوب است. پیش از آن فقط شنیده بودم طرفدار دارد، ولی وقتی واکنشها را دیدم، واقعاً شگفتزده شدم. برای یک بازیگر، ورود به کاری که از پیش تماشاگر خودش را دارد واقعاً امتیاز بزرگی است. شاید بتوان آن را فشار دانست، اما من بیشتر آن را لطف میدانم.
یعنی برایتان فشار زیادی ایجاد نکرد که نقش والدین جیمی و کلر را بازی میکنید؟
جرمی: اگر سر هر پروژه مدام به این فکر کنی که چند میلیون نفر تماشا میکنند، واقعاً دیوانه میشوی. روی صحنه باید آرام باشی، و ما بیشتر سعی کردیم لذت ببریم. هرمیون و من بیش از یک دهه است که همدیگر را میشناسیم، پس سر کار خیلی میخندیدیم. واقعیت این است که فشار را حالا در فصل دوم حس میکنم — چون حالا میدانم چه خبر است — اما سال قبل بیخبر و آسوده بودم.
داستان شما بین دو دوره تاریخی میگذرد: جنگ جهانی اول و اسکاتلند قرن هجدهم. کدام فضا برایتان جذابتر بود؟

جرمی: هر دورهای که در آن پولدار باشم برایم جذاب است!
هرمیون: (با خنده) هرکدام رنگوبوی خودش را دارد. گاهی انگار دو سریال کاملاً متفاوت بازی میکنیم. در خط داستانی جنگ جهانی، رابطه خانگی جولیا و هنری را دنبال میکنیم. در قرن هجدهم، وارد دنیایی میشویم با کرست، دامنهای چندلایه و لباسهای پشمی سنگین. این لباسها روی نحوه ایستادن و حرکتت اثر میگذارد و به نوعی به تفکیک دو دوره کمک میکند.
جرمی: بله، و البته در داستان ۱۹۲۰ در یک آپارتمان کوچک زندگی میکنیم، ولی در قرن هجدهم من صاحب یک قلعه هستم! پس از نظر شرایط زندگی، هنریِ قرن هجدهم خوششانستر است.
جولیا در ماجراهایی مثل اسارت، ازدواج اجباری و زایمان قرار میگیرد. اجرای چنین صحنههای احساسی و فیزیکی سنگین چگونه بود؟
هرمیون: به عنوان بازیگر، این یک فرصت فوقالعاده است. البته بسیار فیزیکی و طاقتفرسا بود، بهخصوص صحنههای زایمان. از قبل خودم را آماده کرده بودم، میدانستم هفته سختی در پیش دارم اما این چالش برایم مثل یک تمرین بازیگری ارزشمند بود. روش من بیشتر به یادآوری حسها و تجربههای نزدیک به موقعیت است تا جایگزینی آن با خاطرات شخصی.
جرمی: (با خنده) دارم یادداشت برمیدارم.
جرمی، در همان قسمت، هنری فکر میکند جولیا و بچهاش مردهاند. اجرای آن صحنه فقدان و شوک چگونه بود؟
جرمی: برای من مهم بود که نشان دهیم عشقشان عمیق و تقریباً ماورایی است. باید باور کنیم که بدون او، هنری از هم میپاشد. در آن لحظه قلبش واقعاً تکهتکه میشود. اما بعد، از دل آن شوک و استرس پس از سانحه، ناگهان به خاطرهای خوش برمیگردد؛ لحظهای که با اوست. جالب بود که سوگواری شدید را بلافاصله با شعف دیدارش پیوند بزنیم—یک تضاد احساسی کمی ناآرامکننده.
در بخش قرعهکشی مستأجرها، به نظر میرسد هنری چهرهای تازه از خودش نشان میدهد.
جرمی: بله، آنها بسیار باهوش و زیرک هستند؛ ویژگیای که بعدها در کلر هم میبینیم. توانایی استفاده از فرصتها و تابآوری در برابر مشکلات، وجه مشترک خانواده است.
در پایان، بهترین صحنههایی که بازی کردید کدام بود؟
هرمیون: بازی کنار هریت (بازیگر الن مککنزی) را خیلی دوست داشتم، چون شخصیتهایمان پیشتر ملاقات نکرده بودند. دیدن خانه مککنزیها هم جذاب بود؛ بعد از زندگی در قلعه ویرانه کاستل لدرز، دیدن شکوه واقعی قلعه برایم مثل سفر به دنیای دیگر بود.
جرمی: من تقریباً او را کشتم! سر فیلمبرداری با ماشین قدیمی مدل تی از سراشیبی پایین میرفتیم و برای شوخی کمی سرعت گرفتم. اما فرمان این ماشینها برعکس عمل میکند، و نزدیک بود از لبه کوه اسکاتلند پایین برویم!
هرمیون: اصلاً خوب نبود.
جرمی: خلاصه، کمی زیادی واقعی شد.
هرمیون: پس میگویی بهترین صحنهات نزدیکبودن به کشتن من بود؟
جرمی: بله، لذت من در رنج هرمیون است!
هرمیون: واقعاً خستهکنندهای!
📺 سریال «Outlander: Blood of My Blood» جمعهها ساعت ۸ شب از شبکه Starz پخش میشود.





