پشت صحنه فصل سوم «The Lord of the Rings: The Rings of Power»؛ نبرد بر سر روح نومنور

سائورون، با بازی چارلی ویکرز، پس از سقوط ارگیون در فصل سوم «The Lord of the Rings: The Rings of Power»، تقریبا سراسر سرزمین میانه را به تصرف خود درآورده است. تنها خازاددوم، لیندون و ریوندل همچنان مقاومت میکنند. الفها برای جلوگیری از ساخته شدن حلقه یگانه، که میتواند سه حلقه الفی را زیر سلطه خود بگیرد، با زمان مسابقه میدهند. در همین حال، گروهی از دورفها که شمارشان رو به کاهش است، تلاش میکنند مانع پیوستن خازاددوم به سائورون شوند.
در نومنور، جنگ داخلی چنان بالا گرفته که این سرزمین جزیرهای را از تهدیدهای بیرونی غافل کرده است. با این حال، جی. دی. پین، تهیهکننده اجرایی سریال، هشدار میدهد که در فصل سوم «همه راهها به سائورون ختم میشوند». او میگوید: «در دو فصل اول، داشتیم فتیلههای زیادی را روشن میکردیم. حالا بمبها یکییکی منفجر میشوند.»
تیم تیوی اینسایدر در ژوئیه ۲۰۲۵ برای تماشای فیلمبرداری صحنههای مهم آغاز داستان نومنور در فصل سوم، به محل تولید سریال رفت. این فصل هشتقسمتی از ۱۱ نوامبر با انتشار چهار قسمت آغاز میشود و سپس تا ۲۵ نوامبر، هر هفته دو قسمت تازه خواهد داشت. بازدید از پشت صحنه نشان میداد که در فاصله زمانی پنجساله میان دو فصل، جناح وفاداران قدرتمندتر و جسورتر شده است. همزمان، بذر رقابت فارازون و سائورون، که در جهان داستانی جی. آر. آر. تالکین پیشبینی شده، ریشه میدواند.
این بخش از فصل سوم، بیش از آنکه یک فانتزی اکشن باشد، حالوهوای درامی سیاسی دارد. پین در محل فیلمبرداری آن را چنین توصیف کرد: «این نبردی بر سر روح نومنور است.» لوید اوون، بازیگر نقش جنگجوی افسانهای الندیل، نیز داستان نومنور را با سقوط امپراتوری روم و نمایشنامه «Julius Caesar» ویلیام شکسپیر مقایسه میکند.

اوون میگوید: «درونمایه بزرگ و دغدغه همیشگی تالکین، سقوط انسان بود. همه اینها بهویژه در نومنور نمود پیدا میکند.»
فارازون، با بازی تریستان گراول، از زمانی که در پایان فصل دوم جای دخترعمویش، ملکه میریل با بازی سینتیا آدای رابینسون، را گرفت، به رونق نومنور کمک کرده است. اما با قدرت گرفتن او، حامیان میریل همراه ملکه به تبعید رفتند و اجتماع وفاداران را شکل دادند. الندیل و پسر کوچکترش، آناریون با بازی اندرو ریچاردسون، در ساحل غربی نیروهای وفادار را آموزش میدهند؛ در حالی که پسر بزرگترش، ایسیلدور با بازی مکسیم بالدری، و دخترش، ائارین با بازی اما هورواث، در شهر هستند.
آدای رابینسون میگوید میریل «برای انقلاب پیش رو نیرو جمع میکند». او توضیح میدهد: «میریل همزمان دو هدف را دنبال میکند. میخواهد نومنور را متحد کند تا قدرت و نیروی کافی برای مقابله با دشمنی هولناک مثل سائورون داشته باشد، اما متاسفانه کسی که سد راهش شده، فارازون است.»

ائارین پیشتر جانب فارازون را گرفته بود؛ تصمیمی که به گفته اوون، باعث شد الندیل او را «برای خودش مرده بداند». با این حال، بازیگر الندیل معتقد است «تراژدی بزرگ» این خانواده، در رفتار خود الندیل با دخترش ریشه دارد. همسر الندیل در جوانی بر اثر یک حادثه جان باخت و او پس از آن، از ائارین انتظار داشت جای خالی مادر را برای برادرانش و حتی خودش پر کند.
اوون توضیح میدهد: «از او انتظار داشت همه مسئولیتهایی را به دوش بکشد که آن نقش زنانه در خانه میتوانست داشته باشد. از نظر عاطفی نادیدهاش گرفته و فکر میکنم به همین دلیل، فارازون توانسته روی ذهنش تاثیر بگذارد و او از نظر سیاسی به سمتی برود که میشود گفت طرف اشتباه تاریخ است.»
به گفته پاتریک مککی، تهیهکننده اجرایی، ائارین در این فصل مهمترین صحنههایش را خواهد داشت. او توضیح میدهد که این شخصیت تازه، برای سریال بهعنوان «کسی با وفاداریهای متعارض» طراحی شده است؛ شخصیتی که اگر میان صاحبان قدرت در اردوگاه فارازون و ملکه برکنارشده گرفتار شود، در موقعیتی بهشدت دشوار و پرتنش قرار میگیرد.

مککی میگوید: «خیلی زود به اما گفتیم که در فصل سوم داستان فوقالعادهای برایش داریم. او هم از پس آن به بهترین شکل برآمد. قرار است خیلیها را غافلگیر کند.» آدای رابینسون نیز مسیر داستانی ائارین را یکی از بخشهای محبوبش در این فصل میداند.
پین میگوید فارازون با ساخت بیمارستانها، دانشگاهها و کانالها، «واقعا در آباد کردن پادشاهی نقش داشته است». با این همه، پس از کودتا و در دوران حکومت او، خواست بازگرداندن میریل به تخت هرگز از میان نرفته است. فارازون تلاش میکند شورشیان وفادار را «در حاشیه برنامههایش نگه دارد»، زیرا خودش نیز به سائورون فکر میکند؛ البته با انگیزههایی خودخواهانهتر.
گراول در فاصله برداشتهای یک صحنه ارابهسواری توضیح داد که حالا فارازون در داخل نومنور به بالاترین جایگاه رسیده و دیگر سقفی نمانده که بخواهد از آن عبور کند؛ بنابراین، ذهنش کاملا درگیر فرمانروای تاریکی شده است. انسانی با وجدان آسودهتر شاید از اینکه سائورون را، زمانی که او را با نام هالبراند میشناخت، از زندان نومنور آزاد کرده و فرصت ویرانگری در جهان را به او داده، عذاب وجدان میگرفت. اما احساس غالب فارازون، تحقیر شدن است.

گراول میگوید: «این کاملا به سرشت انسان برمیگردد؛ همیشه دنبال چیزی هستی و میخواهی بالاتر بروی. حالا که او به آن بالا رسیده، دیگر چه کاری باقی مانده؟ بله، در نومنور هنوز چیزهایی هست که باید سروسامان بدهد، اما وسواس اصلیاش اتفاقهای سرزمین میانه است.
اینکه آهنگری که فکر میکرد کاملا میشناسدش، از او زرنگتر بوده و بازیاش داده، برایش مایه سرافکندگی است و از درون میخوردش. پنج سال است که این فکر، مثل کرمی درون سیب، رهایش نکرده.»
فارازون میخواهد ناوگانی عظیم بسازد، به سرزمین میانه برود و با سائورون بجنگد. اما الندیل خاری در چشم اوست؛ کسی که به تعبیر شوخطبعانه گراول، «هر کاری میکند، نمیتواند از شرش خلاص شود».
در نخستین قسمت داستان نومنور، یک اقدام بزرگ و علنی شورشیان باعث میشود دیگر نتوان جنگ داخلی میان هواداران پادشاه و وفاداران را نادیده گرفت. همین اتفاق، نگاه فارازون را از سائورون به بحران داخل سرزمین خودش برمیگرداند.

این درگیری به الفها فرصت میدهد آخرین تلاششان را برای اتحاد با نومنور انجام دهند؛ اتحادی که شاید بتواند با نیروهای سائورون برابری کند. پین میگوید سائورون در پی تشکیل «ارتشی صدهزارنفری است که بتواند لیندون و ریوندل را کاملا زیر سلطه بگیرد».
اما او برای ساخت حلقه یگانه، باید راز آهنگری الفها را کشف کند. مشکل اینجاست که کلبریمبور، با بازی چارلز ادواردز، آخرین آهنگر الفهای والاتبار را کشته و اسرار ساخت حلقههای الفی نیز با او از میان رفته است.
پین با کنایه به چشم مشهور سائورون شوخی میکند: «آدم بعد از ماجرا، حتی با یک چشم هم همهچیز را واضح میبیند.»
میریل در فصل اول، پایان نومنور را در پالانتیر دیده بود. هرچند آن تصویر هولناک در این فصل محور اصلی تصمیمهای او نیست، آدای رابینسون معتقد است سایهاش همچنان بر ذهن ملکه سنگینی میکند.
او میگوید: «در نهایت، سوال این میشود که چه چیزی مقدر است و چه چیزی را میتوانی تغییر بدهی.»
ایسیلدور میخواهد نومنور را از درون مرکز قدرت تغییر دهد. بالدری در فاصله برداشتهای یک صحنه اکشن گفت که او در فصل سوم، عملا «شخصیتی کاملا تازه» است. از آنجا که در پایتخت بهراحتی نمیتواند از میریل و الندیل دستور بگیرد، رفتارش بیشتر شبیه جنگجویی مستقل شده است.
بالدری میگوید: «در شهر کمی خودسرتر شده و کارها را به دست خودش میگیرد. چندان به حرف کسی گوش نمیدهم و این بقیه را کلافه میکند، اما قطعا به همان آرمان باور دارم. کمی از مسیر معمول خارج شدهام.»
ایسیلدور گاهی بهتنهایی عمل میکند، اما زندگی مخفیانهاش همچنان بخشی از یک ماموریت است. بالدری توضیح میدهد که او و متحدانش «تلاش میکنند به درون تشکیلات هواداران پادشاه نفوذ کنند و بفهمند سازوکارشان چیست. ما آنجاییم تا حکومت را از داخل سرنگون کنیم». نیروهای فارازون نه از حضور ایسیلدور خبر دارند و نه میدانند الندیل همان «مرد با شعله سفید» مرموزی است که مدام نامش را میشنوند.

ایسیلدور پختهتر شده، اما بیاحتیاطی جوانی همچنان همراه اوست. هرچه خطرها بیشتر میشود و شورش فداکاری بزرگتری میطلبد، اقداماتش نیز افراطیتر میشوند. میریل در این فصل تلاش میکند راهنمای او باشد؛ مسیری که به گفته آدای رابینسون، فرصت داده او و بالدری «از نزدیک با هم کار کنند».
بالدری میگوید: «ایسیلدور میداند که دیگران ممکن است از راههای سیاسی دنبال عدالت باشند، اما خودش میخواهد با زور و خشونت به عدالت برسد. تغییر بزرگش همین است. زندگی مردم سرزمین میانه و تاریکیای را که زیر سلطه سائورون آنجا را فرا گرفته، دیده است. حالا به نومنور نگاه میکند و شیفتهاش میشود. به نومنوری بودنش افتخار میکند و برای محافظت از آن، از هیچ کاری و هیچ هزینهای عقب نمیکشد.»
ریچاردسون نیز در نخستین مصاحبهاش درباره سریال، آناریون را شخصیتی تند و پرشور توصیف میکند: «همیشه اول احساس کرده، بعد بر اساس آن عمل کرده و تازه بعد به کارش فکر کرده است. احساس، عمل، فکر؛ به همین ترتیب. حالا مواجهه با اتفاقها و سیاست فصل سوم و کار کردن با پدرش، همه او را وادار میکنند این روند را به چالش بکشد.»
تمام فرزندان الندیل در این فصل از خود میپرسند جدا از پدرشان چه هویتی دارند و میخواهند در این جنگ چه نقشی ایفا کنند.
الندیل و آناریون شکافی را که باعث شده بود آناریون پایتخت را ترک کند و به غرب برود، ترمیم کردهاند. اوون معتقد است در این پنج سال باید نوعی عذرخواهی از سوی الندیل صورت گرفته باشد تا آنها به چنین «درک عمیق و متقابلی» برسند. حالا که الندیل با پسران «تندمزاجش» برای انقلاب آماده میشود، تجربه و خویشتنداری او اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اوون میگوید: «الندیل با نگاه پختهترش تلاش میکند این انرژی را در مسیر درست هدایت کند و کاری کند آنها در کنار تواناییهای دیگرشان، از هوش سیاسیشان هم استفاده کنند.»
در میان این کشمکشها، رابطه میریل و الندیل نیز جایگاه مهمی دارد؛ رابطهای که احساسات عاشقانهاش در دو فصل اول، آرامآرام شکل گرفت.
جنگ داخلی و تهدید نفوذ سائورون ایجاب میکند که آنها در دو سوی جزیره از هم دور بمانند. با این حال، آدای رابینسون میگوید: «باور و اشتیاق مشترکی دارند. تمام اتفاقهایی که در کنار هم تجربه کردهاند، قطعا آنها را به هم نزدیکتر کرده است.»
او ادامه میدهد: «احساسات بسیار عمیقی میانشان وجود دارد. هیجانزدهام که مخاطبان ببینند این رابطه در طول فصل چطور پیش میرود. نمیخواهم بگویم به نتیجه مشخصی میرسد، اما چیزهای جالبی درباره این رابطه خواهید دید.»
اوون نیز میگوید: «تا حدی، این رابطه نمیتواند به سرانجام برسد و دردش همین است. حس وظیفهشناسی میریل هم قویتر است.»
ملکه برکنارشده همیشه مردمش را در اولویت قرار داده و آمادگیاش برای فداکاری تغییر نکرده است. الندیل هم این ویژگی را دارد، اما پایبند ماندن به آن برایش دشوارتر است.
اوون توضیح میدهد: «چون در فصل دوم کمی بیشتر قلبش را به روی میریل باز کرد، فکر میکنم این احساس برایش همچنان رشد کرده است. او فوقالعاده وفادار است. میداند نخستین مسئولیتش در برابر وفاداران و میریل بهعنوان رهبر آنهاست. بنابراین، همچنان تلاش میکند احساسات عاشقانه و خصوصیاش را سرکوب کند تا تصمیم درست را بگیرد، اما این کار همیشه برایش خیلی سخت است. در این فصل، ماجرا به شکل بزرگی اوج میگیرد. سال سختی برای اوست.»
میریل نیز ناچار خواهد شد برای خیر جمعی مردمش تصمیمهای دشواری بگیرد. با وجود همه اختلافها، آدای رابینسون معتقد نیست او و فارازون از یکدیگر متنفرند.
او میگوید: «خیلی وقتها باید میان احساست به یک نفر و غرق شدن در موقعیت خودت تفاوت گذاشت. از نگاه من، چیزی که پیش از هر چیز فارازون را به حرکت درمیآورد، عطش قدرت و میل به تثبیت جایگاهی است که فکر میکند حق اوست.
چه میریل مقابلش باشد، چه فردی دیگر، حرفش این است: «نمیگذارم هیچکس میان من و چیزی که میخواهم یا جایی که میخواهم باشم، قرار بگیرد.» نمیدانم این لزوما به معنای نفرت از میریل باشد. فکر میکنم بیشتر به عزم خودش مربوط است. میخواهد به خواستهاش برسد و اجازه نمیدهد کسی متوقفش کند یا سد راهش شود.»
با چنین عطشی برای قدرت، چشمانداز نومنور چندان آرام به نظر نمیرسد.
فصل سوم «The Lord of the Rings: The Rings of Power» چهارشنبه ۱۱ نوامبر با انتشار چهار قسمت در پرایم ویدیو (Prime Video) آغاز میشود.





