دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سینما جهانزیر ذره بینسینما زیر ذره بیننگاهی اجمالی

چرا زک اسنایدر باید به انتقادات توجه کند

فیلم «ماه شورشی» (Rebel Moon) زک اسنایدر قطعاً فیلم جالبی بود. از آنجا که این فیلم به عنوان نسخه بزرگسالانه «جنگ ستارگان» (Star Wars) تبلیغ شده بود، وقتی پروژه اعلام شد، سروصدای زیادی به پا کرد.

اسنایدر بعد از موفقیت «نسخه اسنایدر» (Snyder Cut) که استقبال بهتری نسبت به فیلم «لیگ عدالت» (Justice League) که در سینماها اکران شد، داشت، در دل طرفداران محبوب شده بود. اما پس از انتشار «ماه شورشی»، بازخوردهای انتقادی به این فیلم بسیار ضعیف بود.

نظر عمومی درباره این پروژه این بود که آن یک تقلید خسته‌کننده و غیر اصلی از «جنگ ستارگان» است. در حال حاضر، «ماه شورشی» تنها ۲۱ درصد امتیاز در وب‌سایت راتن تومیتوز (Rotten Tomatoes) دارد. طرفداران اما چیزی متفاوت هستند. گاهی اوقات، طرفداران و منتقدان دیدگاه‌های متفاوتی دارند، اما در این مورد، نظرات منتقدان با نظرات تماشاگران همسو بود، چرا که امتیاز طرفداران در این وب‌سایت نیز چندان بهتر نیست. وقتی از زک اسنایدر درباره بازخوردها نسبت به «ماه شورشی» سوال شد، او پاسخی معمولی داد:

«من واقعاً پاسخی به این نقدها ندارم. به هر دلیلی، واکنش به فیلم‌های من بسیار قطبی است و همیشه هم بوده»، اسنایدر اعتراف کرد. «به نظر می‌رسد که در این فیلم چیز زیادی وجود ندارد که واکنش‌های شدید این‌چنینی را توجیه کند.»

از یک طرف، اسنایدر هوشمندانه به طرفداران و منتقدان به خاطر نظرشان درباره «ماه شورشی» حمله نکرد. از طرف دیگر، به نظر می‌رسد که او ارزشی برای نظرات دیگران درباره فیلمش قائل نیست. اسنایدر از زمان «۳۰۰» (۳۰۰) که او را به عنوان یک فیلمساز مشهور معرفی کرد، فیلم‌های قطبی‌ساز تولید کرده است. با این حال، نادیده گرفتن بازخوردها نسبت به فیلم‌هایش می‌تواند در آینده به او آسیب بزند.

زک اسنایدر نیازی به گوش دادن کورکورانه به هر منتقدی ندارد

مسئله این است که من فکر نمی‌کنم فیلمسازان باید کورکورانه به هر انتقادی که دریافت می‌کنند گوش دهند. همه یک فیلم را دوست ندارند. «ترمیناتور» (Terminator)، «داستان اسباب‌بازی» (Toy Story) و «خواندن در باران» (Singin’ in the Rain) همه امتیاز ۱۰۰ درصدی از منتقدان در راتن تومیتوز دارند، اما امتیاز تماشاگران ۱۰۰ درصد نیست. یک فیلم واحد نمی‌تواند مورد پسند همه قرار گیرد و برای یک هنرمند احمقانه است که هر انتقاد را جدی بگیرد. هر کسی ایده‌ها و مفاهیم متفاوتی دارد که فکر می‌کند آن فیلم باید به چه شکل باشد و گرفتن مشاوره از غریبه‌ها در درازمدت کمک‌کننده نخواهد بود.

این به معنای بی‌ارزش بودن انتقاد نیست. هیچ شکی نیست که زک اسنایدر یک فیلمساز بااستعداد است، اما دلیلی هم وجود دارد که مردم فکر می‌کنند فیلم‌های او بیشتر به سبک می‌پردازند تا محتوا. داشتن آن شفافیت بصری خاص در فیلم‌هایی مانند «۳۰۰» (۳۰۰) یا «ارتش مردگان» (Army of the Dead) مؤثر است زیرا این فیلم‌ها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که پیچیده و تفکر برانگیز نباشند. هرچند می‌توان به عمق تم‌های هر فیلم پرداخت، اما آن‌ها در ارائه عمل و اکشن بدون پیچیدگی بیش از حد موفق هستند. اما «ماه شورشی» بیشتر اکشن است …

اهمیت ترکیب سبک و محتوا

اگر به «جنگ ستارگان» برگردیم، فیلم‌های اصلی جورج لوکاس به دور از کمال بودند، اما تم‌های قابل توجهی در سراسر سری فیلم‌ها وجود دارد که با مردم ارتباط برقرار کرده است. اگر اسنایدر واقعاً می‌خواهد این دنیای پیچیده را معرفی کند، باید بفهمد که چگونه به‌درستی نقاط قوت آن را در داستانش به نمایش بگذارد. به نظر می‌رسد که «ماه شورشی» بدون هیچ تضاد خاصی از سیاره‌ای به سیاره دیگر می‌رود و فقط در حال انجام کارهای تکراری است.

«ماه شورشی» فیلمی زیبا است. در واقع، در IMAX (آی‌مکس) جلوه‌ای خیره‌کننده خواهد داشت. با این حال، «ماه شورشی» فیلمی نیست که در آن سبک بر محتوا غلبه کند. به‌طور کلی، فیلم‌ها باید به اندازه کافی ساده باشند که تماشاگران بتوانند آن‌ها را درک کنند، اما در عین حال باید به قدری پیچیده باشند که برداشت‌های فردی را به چالش بکشند. همان‌طور که قبلاً ذکر شد، مطمئناً فیلم‌ها می‌توانند در یک زمینه کمبود داشته باشند. ژانرهایی که معمولاً این مشکل را دارند، اکشن و ترسناک هستند؛ فروش آن‌ها به خاطر طراحی حرکات هماهنگ و موزون بازیگران اکشن و صحنه‌های کشتار است، بنابراین داستانِ عمیقاً لایه‌دار ضروری نیست.

زک اسنایدر باید پیدا کردن راه‌هایی برای هیجان‌انگیزتر کردن لحظات بین صحنه‌های اکشن را مد نظر قرار دهد. این واقعاً یکی از انتقادات بزرگ به فیلم «بتمن در برابر سوپرمن: سپیده دم عدالت» (Batman vs. Superman: Dawn of Justice) بود. اکشن هیجان‌انگیز بود، اما درام خسته‌کننده بود. جذاب کردن تم‌ها و داستان کمک می‌کند تا اکشن بهتر بفروشد. درام و تنشی که معمولاً از اکشن ناشی می‌شود، ارتباط ما با شخصیت‌ها و داستان است. اگر ما به هیچ‌کدام اهمیت ندهیم، ورود به اکشن دشوار خواهد بود زیرا در ذهن تماشاگر هیچ حس خطری یا التهابی وجود ندارد.

جنبه مالی

انتقاد ابزاری شگفت‌انگیز است زیرا به شما کمک می‌کند بفهمید دیگران چگونه دنیا را تحت دیدگاه شما می‌بینند. اسنایدر طرفداران زیادی دارد، اما نادیده گرفتن منتقدان می‌تواند او را به سم مهلک گیشه تبدیل کند. فقط به مارول و دیزنی نگاه کنید. کمبود محتوای باکیفیت به شدت به برند آسیب زده است. به دلایل عجیب و غریب، استودیو تصمیم گرفت سیاست‌های صریح را به محتوای خود اضافه کند. این موضوع باعث واکنش منفی در میان طرفداران شد و بازگشت‌های گیشه برای برند خوب نبود. اما این تنها دیزنی نیست.

مجموعه «ترانسفورمرها» (Transformers) بعد از سری فیلم‌های بد مایکل بی قادر به بازگشت نیست. خود «جنگ ستارگان» به دلیل شکست «سولو» (Solo) و انبوهی از محتوای متوسط دیزنی پلاس در خطر است. نکته این است که طرفداران به حمایت از اسنایدر ادامه نخواهند داد اگر تعداد شکایت‌ها همینطور ادامه داشته باشد. اسنایدر فقط باید هنر خود را بهبود بخشد تا سبک و محتوا در یک سطح برابر قرار بگیرد.

زک اسنایدر با توجه به انتقادات می‌تواند به بهبود آثارش کمک کند. توجه به نظرات منتقدان و تماشاگران، او را به سمت ساخت فیلم‌های بهتر و عمیق‌تر هدایت خواهد کرد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا