چرا «Hell House» هنوز میتواند به یکی از ترسناکترین فیلمهای خانه جنزده تبدیل شود؟

رمان «Hell House» نوشته ریچارد متیسن از یک نظر دقیقا در زمان مناسبی منتشر شد. این کتاب همان سالی به بازار آمد که «The Devils» ساخته کن راسل با محتوای جنجالیاش تماشاگران سینما را شوکه کرد، هرچند نمایش رفتارهای افراطی و عیاشانه در آن به اندازه فیلم راسل بیپروا و کفرآمیز نبود. با توجه به مسیر تندوتیزی که سینمای وحشت در آن دوران طی میکرد و قرار بود با آثاری مانند «The Last House on the Left»، «The Exorcist» و «The Texas Chainsaw Massacre» حتی جلوتر برود، یک اقتباس کاملا وفادار از رمان متیسن میتوانست مرزهای این ژانر را حسابی جابهجا کند.
بااینحال، تصمیم گرفته شد عناصر جنسی صریح رمان بیشتر در حد اشاره باقی بمانند و حاصل کار، فیلم ترسناک «The Legend of Hell House» به کارگردانی جان هاف در سال ۱۹۷۳ بود. این اثر در زمان اکران درجه سنی «پیجی» گرفت، اما احتمالا اگر امروز اکران میشد، بهدلیل محتوای بزرگسالانه و ترسهای شدیدش درجه «آر» دریافت میکرد. فیلم فضای وهمآلود موثری دارد، اما کاملا در حد توصیف مشهور استیون کینگ از کتاب ظاهر نمیشود: «Hell House ترسناکترین رمان خانه جنزدهای است که تاکنون نوشته شده. این کتاب مانند کوهی که بر تپهها سایه میاندازد، بالاتر از تمام آثار دیگر ایستاده است.»
آیا این رمان حتی از «The Haunting of Hill House» نوشته شرلی جکسون هم ترسناکتر است؟ میتوان با کینگ همنظر بود و آن را تجربهای بهمراتب آزاردهندهتر و ملموستر دانست. رفتارهای منحط شخصیتها تنها بخشی از ماجراست؛ آنچه واقعا زیر پوست خواننده میخزد، احساس هراسی فراگیر است که تا مغز استخوان نفوذ میکند.

عمارت بلاسکو که با نام «Hell House» نیز شناخته میشود، غرق در شرارت است. نیروی بدخواه حاضر در آن بهاندازهای قدرتمند است که افراد کمی توانستهاند از اقامت در این خانه جان سالم به در ببرند. با وجود این، چهار نفر پیشنهاد مالی هنگفت یک میلیونر عجیبوغریب را میپذیرند تا یک هفته در عمارت بمانند و با مدارکی قطعی درباره وجود جهان ارواح بازگردند؛ مبلغی که ارزش امروزیاش احتمالا در حد ثروت یک میلیاردر بود.
«Hell House» رمانی هولناک است که اگر اقتباسی غوطهورکنندهتر و جسورانهتر از آن ساخته شود، حتی ظرفیت پیشی گرفتن از «Poltergeist» و «The Haunting» را دارد.
چهار ماجراجویی که برای فتح اورستِ خانههای جنزده راهی این عمارت میشوند، دکتر لایونل بنت، فراروانشناس، همسرش ادیت، احضارکننده ارواح فلورنس تنر و بنجامین فرانکلین فیشر هستند؛ تنها بازمانده یکی از سفرهای قبلی به عمارت بلاسکو. متیسن ترجیح میداد بهجای «فراطبیعی» از اصطلاح «فرانرمال» استفاده کند، زیرا همانطور که سال ۲۰۱۱ گفت: «همهچیز طبیعی است.»
بنت قصد دارد با دستگاهی به نام «ریورسور» فضای عمارت بلاسکو را پاکسازی کند، اما وقتی گروه وارد خانه میشود، خبری از برق نیست و آنها ناچارند یکی دو شب را زیر نور شمع بگذرانند.
متیسن بیدرنگ با دکور کفرآمیز و هولناک خانه به تخیل خواننده حمله میکند. کلیسای کوچک عمارت بهطور ویژه آزاردهنده است. دیوارها با نقاشیهای نامتعارفی پوشیده شدهاند که راهبهها و کشیشها را در حالاتی متفاوت نشان میدهند و در مرکز اتاق نیز مجسمهای هماندازه انسان بر صلیب قرار دارد که عضوی از او و غولآسا بهسویی دیگر سوق یافته.
بلاسکو میلیونری لذتگرا بود که مهمانان عمارتش را به جنونی شهوانی میکشاند. بنابراین فقط مسئله زمان است تا یکی از چهار شخصیت تحت تاثیر فضای بهشدت پلید خانه قرار بگیرد. سپس عمارت، ظاهرا به فرمان بلاسکو، زنده میشود؛ و اگر جایی باشد که نباید در یک خانه جنزده به آن پا گذاشت، بیتردید اتاق بخار است.
نثر متیسن شفاف، موجز و بیحاشیه است. او نویسندهای دقیق و اقتصادی بود که برای خلق فضایی خونمنجمدکننده به بندهای طولانی و پرآرایه نیاز نداشت. این ویژگی به آن معنا نیست که اقتباس سینمایی «Hell House» باید با سرعتی سرسامآور پیش برود، اما ضرورتی هم ندارد داستان آن تا حد یک مینیسریال کش پیدا کند. از این رمان میتوان فیلمی درخشان ساخت، به شرط آنکه ارزش تولید بالایی داشته باشد و درجه سنی «آر» را تا مرزهای ممکن پیش ببرد. وضعیت فعلی گیشه نیز نشان میدهد شاید اکنون بهترین زمان برای ساخت فیلمی بزرگ، خونین و بیپروا باشد.

این روزها فیلمهای ترسناک درجه «آر» محبوبیت زیادی دارند. «Sinners»، «Weapons»، «Obsession» و «Backrooms» به پدیدههایی جهانی تبدیل شدهاند و طبیعی است که هالیوود بخواهد تا جای ممکن از این موج استفاده کند. یک فیلم خانه جنزده با تصاویر تحریکآمیز و دیوارهایی پوشیده از اکتوپلاسم میتواند ادای دینی شایسته به متیسن باشد؛ نویسنده فقیدی که اپیزود «Little Girl Lost» او برای «The Twilight Zone» آشکارا از سرچشمههای الهام «Poltergeist» بود. چنین اقتباسی در دستان فیلمسازی مناسب، میتواند به قله این زیرژانر تبدیل شود.
گییرمو دل تورو در سال ۲۰۰۲ ساخت اقتباسی از «Hell House» را آغاز کرد، اما به نظر میرسد بعدها با «Crimson Peak» همان علاقه را دنبال کرد. مایک فلنگن نیز برنامه داشت در فصل سوم مجموعه آنتولوژی «Haunting» به سراغ رمان متیسن برود، اما این پروژه لغو شد. با توجه به تعداد فراوان پروژههایی که فلنگن اکنون در دست تولید یا توسعه دارد، مشخص نیست آیا هرگز به «Hell House» بازخواهد گشت یا نه.
ظاهرا حقوق اقتباس این کتاب در حال حاضر درگیر مسائل پیچیدهای است، اما متیسن سالها پیش گفته بود دوست دارد «بخشهای بیپرواتر» دوباره به فیلم بازگردند. او پیش از ساخته شدن نسخه جان هاف، راد استایگر و کلر بلوم را برای نقشهای اصلی در نظر داشت؛ انتخابی که شاید نتیجه را به نسخهای ترسناک از «Who’s Afraid of Virginia Woolf?» تبدیل میکرد. فضای احساسی تند و ساینده آن اثر دقیقا با جنس این داستان هماهنگ است و حتی این پرسش را به وجود میآورد که نسخهای از «Hell House» به کارگردانی مایک لی چه شکلی میشد.
آخرین باری که یک فیلم پرخرج و واقعا باشکوه درباره خانهای جنزده ساخته شد، نتیجه «The Haunting» به کارگردانی یان ده بونت بود. جیمز وان با بودجههایی منطقی در مجموعههای «Insidious» و «The Conjuring» سرگرمی ترسناک موثری خلق کرد و استیون سودربرگ نیز برای «Presence» شایسته تحسین بیشتری است، اما سینما مدتهاست به یک «Poltergeist» تازه نیاز دارد. «Hell House» میتواند همان فیلم باشد؛ اثری بزرگ با ترسهای شدید، مقیاسی چشمگیر و محتوایی بیپروا. با در نظر گرفتن تمام این ویژگیها، شاید برایان دی پالما مناسبترین گزینه برای کارگردانی آن باشد.





