دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
سرگرمیلیستمتفرقه

۱۰ داستان عجیب و باورنکردنی تاریخ که هیچ‌کس درباره‌شان حرف نمی‌زند!

از خرس نظامی تا باران گوشت و سامورایی سیاه؛ تاریخ، پر از قصه‌هایی است که اگر می‌شنیدید، فکر می‌کردید نویسنده‌اش شب‌ها از خوردن خیارشور قبل خواب دست برنداشته! آماده باشید تا به دنیای اتفاقات دیوانه‌وار تاریخ که گوشه‌ای خاک خورده‌اند، سرک بکشیم—عجیب، اما کاملاً واقعی!

۱. مأموریت مخفی در اردوگاه آشویتس
ویتولد پیلتسکی، افسر لهستانی، نه‌تنها داوطلبانه خودش را به آشویتس انداخت، بلکه آنجا شبکه مقاومت راه انداخت و گزارش مخفی فرستاد. بعد از سه سال و تحمل جهنم، با نقشه‌ای دقیق، از دست نازی‌ها فرار کرد. جاسوس‌های هالیوودی جلوی این مرد لنگ می‌اندازند.

۲. پروژه A119؛ فکر کن آمریکایی‌ها می‌خواستند ماه رو بترکونن!
در اوج جنگ سرد، آمریکایی‌ها برای این که از شوروی عقب نباشند، طرح زدند یک بمب هسته‌ای روی ماه منفجر کنند. هدف؟ فقط روحیه مردم بالا بره و شوروی‌ها رو حرص بدن! خوشبختانه کسی گفت “بیایید یک نفر رو بفرستیم بالا، ماهو سالم برگردونیم”، وگرنه هر شب باید به یه ماه سوراخ شده نگاه می‌کردیم!

۳. یاسوکه، سامورایی آفریقایی؛
قرن ۱۶ ژاپن. یاسوکه، مرد سیاه‌پوست و قدبلند، همراه یک مبلغ اروپایی وارد ژاپن شد و همه بهش نگاه عجیبی کردند (انگار بت‌من وارد کلاس زبان بچه‌ها شده باشه). او نه‌تنها به خدمت اودا نوبوناگا درآمد، بلکه در جنگ‌ها حاضر شد و اولین سامورایی آفریقایی ثبت‌شده تاریخ شد. سرنوشتش پس از مرگ اربابش نامعلوم ماند؛ شاید الان در دنیای موازی هنوز شمشیر می‌کشد!

۴. طاعون رقص استراسبورگ؛ وقتی مردم از بس رقصیدند، مُردند!
سال ۱۵۱۸، استراسبورگ. خانمی ناگهان وسط خیابان شروع کرد به رقصیدن و کم‌کم صدها نفر بهش پیوستند. اما این مهمونی پایان نداشت؛ برخی چنان رقصیدند که جان دادند! پزشکان گفتند “خونشون داغ شده”؛ کاش امروزی‌ها هم با این توجیه مرخصی می‌گرفتند. علتش هنوز مبهم است؛ مسمومیت قارچی، استرس اجتماعی، یا فقط عشق به تکنو؟

۵. فرشته وردَن؛ وقتی خواننده اپرا میدان جنگ را به بیمارستان بدل کرد
نلی مارتل، سوپرانوی اهل پاریس، وسط جنگ جهانی اول لباس پر زرق و برق را کنار گذاشت، روپوش پرستاری پوشید و در نبرد وردَن جان‌ها رو نجات داد. بعد از جنگ هم دست از کمک برنداشت. ولی خب، در کتاب‌های تاریخ کمتر کسی صدایش را شنید! جایزه هم گرفت، ولی شهرتش به پای امبر هرد هم نرسید.

۶. میهمانان تئاتر لینکلن؛ تراژدی دوم، بعد از قتل رئیس‌جمهور
همه از ترور لینکلن حرف می‌زنند، اما کمتر کسی می‌داند مهمان‌های او هم قربانی شدند. هنری راثبون سعی کرد جلوی قاتل را بگیرد، اما خودش زخمی شد و سال‌ها بعد از عوارض روانی به همسرش حمله کرد. یعنی یک شب تئاتر چطور می‌تواند مسیر زندگی نه تنها یک ملت رو بلکه آدمای عادی را برای همیشه عوض کند!

۷. باران گوشت کنتاکی؛ امروز قرمه‌سبزی می‌باره یا کباب؟
در سال ۱۸۷۶، اهالی کنتاکی آمریکا دیدند تکه‌های گوشت ناشناس از آسمان می‌ریزد! اهالی سراغ کارشناسان رفتند، بعضی گفتند گوشت گاو است، بعضی دیگر انسان! رای نهایی؟ احتمالاً لاشخورها (کرکس‌ها) وسط پرواز استفراغ کردند؛ دقیقاً شبیه مهمانی‌هایی که غذاها آخرش معلوم نیست از کجا آمدند.

۸. جنگ شترمرغ‌های استرالیا؛ وقتی ارتش در مقابل پرنده‌ها کم آورد
سال ۱۹۳۲، هزاران شترمرغ وارد مزارع گندم شدند و همه جا را نابود کردند. کشاورزها اسلحه برداشتند و حتی ارتش وارد ماجرا شد. نتیجه؟ پرنده‌ها برنده شدند! شترمرغ‌ها چنان سریع و مقاوم بودند که سربازها چیزی جز خجالت به خانه نبردند. حیف که استرالیایی‌ها این نبرد را دست‌کم گرفتند وگرنه حالا شاید هر کدام یک شترمرغ به‌عنوان قهرمان ملی داشتند!

۹. خانواده خون‌آشام بندرز؛ این‌ها هتل‌دار بودند یا قاتل زنجیره‌ای؟
دهه ۱۸۷۰، خانواده‌ای مرموز در کانزاس مهمانخانه‌ای اداره می‌کردند و در عرض دو سال دست‌کم ده مهمان را کشتند. هویت دقیق‌شان و سرنوشت‌شان هیچ‌وقت روشن نشد—حتی معلوم نیست برخی اعضا خواهر و برادر بودند یا زن و شوهر! پرونده‌ای که هنوز هم پلیس‌ها را سرکار گذاشته و کافی‌شاپ‌های جنایی اروپا برایش کلی مشتری دارند.

۱۰. خرس سرباز وویتک؛ هم‌دستی که نه‌تنها گاز می‌گرفت، بلکه سیگار هم می‌کشید!
وویتک، خرسی توسط ارتش لهستان در جنگ جهانی دوم به خدمت گرفته شد. مثل سربازها سیگار می‌کشید (تا همین امروز جواب دقیق برای “کی سیگار رو یادت داد؟” موجود نیست!)، با نظامی‌ها راه می‌رفت، جعبه مهمات می‌برد و حتی درجه گرفت! بعد جنگ هم به باغ‌وحش ادینبورگ اسکاتلند تبعید شد؛ آخرین موجودی که واقعاً برای حقوق حیوانات مبارزه کرد!

تاریخ پر است از روایت‌هایی که فرسنگ‌ها از کلیشه‌ها و درس‌های کسل‌کننده مدرسه فاصله دارند. این قصه‌ها نشان می‌دهد جهان ما عجیب‌تر، بامزه‌تر و البته عبرت‌آموزتر از چیزی است که فکرش را می‌کردیم. اگر معلم تاریخ داشتید که این‌ داستان‌ها را می‌گفت، هرگز زنگ تاریخ را نمی‌پیچاندید! شما کدام داستان عجیب تاریخی را شنیده‌اید که کسی درباره‌اش صحبت نمی‌کند؟


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا