میراث تاریک و درهمتنیده ولادیمیر ایلیچ اولیانوف (Vladimir Ilyich Ulyanov) ـ که جهان او را با نام ولادیمیر لنین (Vladimir Lenin) میشناسد ـ حتی امروز، نزدیک به ۱۰۰ سال پس از مرگش، همچنان بهسختی قابل جمعبندی است. او از دید برخی، یکی از تأثیرگذارترین ذهنها و جسورترین رهبران قرن بیستم بود؛ و در عین حال، از نگاه بسیاری، یکی از بیرحمترین و مخوفترین چهرههای تاریخ.
این دو تصویر الزاماً متناقض نیستند. آرمانگرا، انقلابی آتشین، اقتدارگرای بیامان، متفکری عمیق، مدافع کارگران، منجی، و در عین حال عامل کشتار—همه اینها لنین است. تاریخ هنوز در تلاش است میان «خوب» و «بد» او مرزی روشن بکشد.
پیتر کنز (Peter Kenez)، تاریخنگار برجسته و استاد بازنشسته دانشگاه کالیفرنیا، سانتا کروز (University of California, Santa Cruz) و نویسنده کتاب «A History of the Soviet Union from the Beginning to the End»، میگوید: «آیا واقعاً میتوانیم با پوست و استخوان خود حس کنیم که گذر از جنگ داخلی روسیه، قحطی، بدبختی و هزاران مرگ و ترور از هر دو سو چه معنایی داشت؟ … قضاوت افراد در دورههای تاریخی متفاوت، بدون درک بافت زمانهشان، ما را به فهم واقعی آنها نزدیک نمیکند.»
ولادیمیر لنین که بود؟

تاریخنگاران اغلب به رویدادی مشخص بهعنوان جرقه انقلابیشدن لنین اشاره میکنند: اعدام برادرش، زمانی که لنین تنها ۱۷ سال داشت، بهدست حکومت تزار الکساندر سوم (Czar Alexander III). اما تبدیلشدن او به یک انقلابی تمامعیار، فرآیندی تدریجی بود.
او در دوران دانشگاه با محافل رادیکال آشنا شد و عمیقاً تحتتأثیر اندیشههای کارل مارکس (Karl Marx) قرار گرفت. فعالیتهای ضدحکومتیاش سرانجام او را به تبعید در سیبری کشاند. با وجود شکست انقلاب ۱۹۰۵ و سپس گرفتاری خونین روسیه در جنگ جهانی اول (World War I)، لنین دست از تلاش برنداشت.
او در نوشتهها و سخنرانیهایش در سراسر اروپا، از هوادارانش—بلشویکها—میخواست آتشی سراسری برافروزند؛ نبردی که در آن طبقه کارگر (پرولتاریا) (Proletariat) در برابر اشراف و بورژوازی (Bourgeoisie) بایستد و در نهایت، روسیهای سوسیالیستی بنا شود.
همهچیز در انقلاب روسیه ۱۹۱۷ به اوج رسید. تزار نیکلای دوم (Czar Nicholas II) سرانجام کنارهگیری کرد و قدرت میان جناحهای رقیب دستبهدست شد. لنین از یکی از تبعیدهایش بازگشت، رقبای سیاسی را کنار زد و بلشویکها قدرت را به دست گرفتند. بهزودی روسیه را از جنگ جهانی اول خارج کردند و تزار و تمام خانوادهاش اعدام شدند—اقدامی که احتمالاً با دستور مستقیم لنین انجام شد.
ساخت «پردیس سوسیالیستی» بر خون
راه لنین برای ساخت جامعهای سوسیالیستی—که قرار بود نهایتاً به کمونیسم برسد—بهشدت خونین بود. جنگ داخلی روسیه میان بلشویکها (ارتش سرخ / Red Army) و دیگر نیروهای داخلی، طی چند سال میلیونها قربانی گرفت. ارتش سرخ در این مسیر، بهویژه بیرحم بود. تنها سه نمونه از فجایع آن دوره:
۱. ترور سرخ
هزاران—و شاید صدها هزار—نفر از مخالفان بلشویکها بدون محاکمه اعدام شدند. دهها هزار نفر دیگر به زندان افتادند.
۲. شورش تامبوف (Tambov Rebellion)
زمانی که دهقانان علیه مصادره اجباری غلات شورش کردند، ارتش سرخ با تیرباران گسترده، زندانهای جمعی و حتی استفاده از گاز سمی علیه غیرنظامیان پاسخ داد.
۳. قحطی اوایل دهه ۱۹۲۰
دستکم ۵ میلیون روس در قحطی بزرگ اوایل دهه ۱۹۲۰ جان باختند؛ قحطیای که ترکیبی از خشکسالی، مصادره غله، ضعف شبکه حملونقل و آشوبهای داخلی بود. بسیاری، سیاستهای سختگیرانه و بیاعتنایی لنین به رنج فقرا را عامل اصلی میدانند.
دیمیتری ولکوگونوف (Dmitri Volkogonov)، تاریخنگار نظامی شوروی، در زندگینامه «Lenin» (۱۹۹۴) مینویسد: «لنین هرگز باور خود را پنهان نکرد که دنیای نو تنها با خشونت فیزیکی ساخته میشود… او خوشبختی زمینی مردم—دستکم آنهایی را که «پرولتاریا» مینامید—میخواست، اما ساخت این خوشبختی را بر خون، اجبار و انکار آزادی امری عادی میدانست.»
از انقلاب تا تشکیل اتحاد جماهیر شوروی

بلشویکها در جنگ داخلی پیروز شدند و در اواخر ۱۹۲۲، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (Union of Soviet Socialist Republics – U.S.S.R.) رسماً شکل گرفت؛ با لنین و حزبش در مرکز قدرت. لنین تنها دو سال بعد، در ۱۹۲۴ و در ۵۳ سالگی درگذشت. پس از او، ژوزف استالین (Joseph Stalin)—دیکتاتوری حتی بیرحمتر—قدرت را به دست گرفت. شوروی سرانجام در ۱۹۹۱ فروپاشید.
لنین در روسیه امروز
امروزه هزاران تندیس لنین در سراسر روسیه دیده میشود. معنادارتر از آن، پیکر مومیاییشده لنین است که هنوز در آرامگاه لنین (Lenin’s Mausoleum) در میدان سرخ مسکو (Red Square, Moscow) نگهداری میشود و برای گردشگران قابل بازدید بوده.
کنز میگوید: «بحث درباره دفنکردن لنین—بهجای نگهداشتنش در آرامگاه—از ۱۹۲۴ وجود داشته، اما هیچگاه حمایت اکثریت را نداشته است.»
بهگفته او، مخالفت حزب کمونیست روسیه (Communist Party of the Russian Federation) با هر تغییری در آرامگاه نشان میدهد که رد قاطعی از لنین و آنچه نمایندگی میکرد، در جامعه روسیه وجود ندارد.

اما چگونه ممکن است کسی هنوز لنینِ بیرحم و مسئول میلیونها مرگ—و حتی مقدمهساز جنایات استالین—را شایسته احترام بداند؟
پاسخ شاید این باشد که لنین کشوری کشاورزی و تحت سلطنت را به اتحادی بهظاهر کارگرمحور تبدیل کرد که به یکی از ابرقدرتهای جهان بدل شد. برای بخشی از جامعه روسیه امروز، همین ممکن است برای حفظ جایگاه او در میدان سرخ کافی باشد.
کنز توضیح میدهد: «بسیاری به گذشته نگاه میکنند و میگویند: شوروی قدرتمند بود، اما امروز روسیه درجهدو است. این حس نوستالژی قدرت، نوعی معادل روسیِ استثناگرایی است.»
نکته جالب

پیکر لنین زیر تابوت شیشهای در آرامگاهش قرار دارد و توسط تیمی از دانشمندان روس نگهداری میشود. آنها بهطور دورهای، جسد را با مواد شیمیایی مومیاییکننده تزریق میکنند. بدن لنین—که تنها از پوست، استخوان و بخشی از بافت عضلانی تشکیل شده و اندامهای داخلیاش در کالبدشکافی سال ۱۹۲۴ برداشته شد—درون لباس لاستیکی ویژهای قرار دارد که مایعی محافظ را به گردش درمیآورد. این سازوکار با کتوشلوار رسمی آبی تیره لنین پنهان شده است.
لنین، چه بهعنوان منجی انقلاب و چه بهعنوان معمار خشونت سازمانیافته، همچنان در تاریخ معلق است؛ قضاوت نهاییای که شاید هرگز بهطور کامل صادر نشود.





