
برای بیش از سه قرن (۱۴۳۴ تا ۱۷۳۷ میلادی)، خاندان فوقالعاده ثروتمند مدیچی (Medici) در فلورانس، ایتالیا (Florence, Italy) یکی از قدرتمندترین و تأثیرگذارترین دودمانهای اروپا بودند. از دل این خاندان دو پاپ و دو ملکه برخاستند. دوستداران هنر، مدیچیها را بهخاطر حمایت و تأمین مالی نبوغهای بزرگ رنسانس مانند دوناتلو (Donatello)، بوتیچلی (Botticelli) و میکلآنژ (Michelangelo) میشناسند.
در خود فلورانس نیز بهسختی میتوان خیابانی را پیمود بیآنکه با کاخ، کلیسا یا موزهای روبهرو نشوید که نشان خاندان مدیچی را بر خود دارد یا از میراث فرهنگی پرزرقوبرق آنها لبریز است.
اما مدیچیها چگونه به این ثروت افسانهای رسیدند و آیا همیشه از نفوذ عظیم خود در راه خیر استفاده کردند؟ برای پاسخ، از کنت بارتلت (Kenneth Bartlett)، مورخ رنسانس در دانشگاه تورنتو (University of Toronto) و نویسنده کتاب «Florence in the Age of the Medici and Savonarola, 1464–۱۴۹۸» کمک میگیریم تا ردپای پاکنشدنی مدیچیها بر جهان رنسانس را بشناسیم.
خاندان مدیچی چگونه پولدار شد؟

خانواده مدیچی در اصل از روستایی در توسکانی (Tuscany) میآمدند و بعدها به پایتخت آن، فلورانس، مهاجرت کردند. به گفته بارتلت: «آنها بانکدار بودند.» نقطه آغاز، جیووانی دی بیچی دِ مدیچی (Giovanni di Bicci de’ Medici، ۱۳۶۰–۱۴۲۹) بود که شاخههای مختلف بانک مدیچی (Medici Bank) را بنیان گذاشت؛ سودآورترینِ آنها شاخهای بود که با دربار پاپ کار میکرد. او—مانند بسیاری از بانکداران فلورانسی—ثروتی عظیم اندوخت.
نکته زبانی: ریشه نام خانوادگی دقیقاً روشن نیست، اما «Medici» جمعِ «Medico» (پزشک) در ایتالیایی است.
بانکهای قرن چهاردهم، شبیه بانکهای امروز عمل میکردند: وام میدادند، سپرده میپذیرفتند و همچون یک خودپرداز قرون وسطایی، پایدارترین سکه زمانه یعنی فلورین (Florin) را منتشر میکردند. در دوره پسر جیووانی، بانک مدیچی شعبی در رم، ونیز، ناپل، میلان، ژنو و حتی لندن دایر کرد.
کوزیموی بزرگ؛ ثروت، سیاست و زیباسازی شهر

پسر جیووانی، کوزیمو دی جیووانی دِ مدیچی (Cosimo di Giovanni de’ Medici، ۱۳۸۹–۱۴۶۴) که به کوزیموی بزرگ (Cosimo the Elder) نیز معروف است، از راه تجارت خانوادگی ثروتی غیرقابلمحاسبه به دست آورد، اما در عین حال «مردمدار» و سلیقهساز هنری باقی ماند.
فلورانس آن زمان جمهوریای جوان بود که سیاستش در دست چند الیگارش ثروتمند قدیمی قرار داشت. کوزیمو—مدافع سرسخت جمهوری—در برابر آنها ایستاد و حتی بهاتهاماتی ساختگی مدتی تبعید شد. اما پس از شورش مردمی و کنار رفتن الیگارشها، او با استقبال قهرمانانه بازگشت و بهعنوان «نخستین شهروند جمهوری» شناخته شد.
کوزیمو نفوذ، پول و شهرت خود را به سود فلورانس بهکار گرفت. در سیاست، با شکستن جناحبندیها کوشید فرصت نمایندگی را به گروههای مختلف بدهد. اما بزرگترین میراث او در هنر، معماری و فرهنگ است؛ همان چیزی که فلورانس را به گوهر آغازین رنسانس ایتالیا بدل کرد.
به گفته بارتلت: «کوزیمو حمایت هنری را ابزار سیاست میدید؛ هم برای زیباسازی شهر و هم برای بخشیدن اعتبار و شهرت به آن.»
از بزرگترین پروژههای او کاخ مدیچی (Palazzo Medici) بود؛ اقامتگاه باشکوهی که میکلوتسو (Michelozzo) طراحی کرد و هم خانه خاندان و هم ستاد امپراتوری بانکیشان بود. کوزیمو این کاخ را با شاهکارها آراست؛ از جمله داوودِ دوناتلو—نخستین پیکره مردانه برهنهِ ایستاده پس از دوران باستان—که برای حیاط کاخ ساخته شد.
ردپای کوزیمو در سراسر فلورانس پیداست: بازسازی کلیسای سن مارکو و سفارش فرسکوهای آن به فرا آنجلیکو (Fra Angelico)، ازسرگیری پروژه عظیم کلیسای سن لورنزو (San Lorenzo) با آثار برنزی دوناتلو و کتابخانهای که بعدها میکلآنژ طراحی کرد. او همچنین یکی از بزرگترین کتابخانههای متون کلاسیک را گرد آورد و آکادمی افلاطونی را—مرکز اندیشه اومانیستی—بنیان گذاشت.
کوزیمو در ۱۴۶۴ درگذشت و لقب Pater Patriae (پدر میهن) گرفت؛ پیکرش را در سن لورنزو، درست روبهروی محراب، به خاک سپردند.
مدیچیِ «باشکوه» دیگر؛ لورنزو

همه مدیچیها درخشان نبودند. پیرو «نقرسی» (Piero “the Gouty”)، جانشین کوزیمو، بهدلیل نقرس—بیماری ناشی از رژیم پرچرب و الکل—کمتر از کاخ بیرون میآمد. اما پس از او، ستارهای درخشید که نامش با شکوه رنسانس گره خورد:
لورنزو دِ مدیچی (Lorenzo de’ Medici، ۱۴۴۹–۱۴۹۲)، ملقب به «باشکوه» (the Magnificent)، در ۲۰سالگی سکان قدرت حزبی مدیچی را گرفت. بارتلت میگوید: «انسانی فرهیخته، بسیار باهوش، شوخطبع و محبوبِ هم عامه و هم اشراف؛ حامی بزرگ هنر و اندیشه.» سالهای ۱۴۶۹ تا ۱۴۹۲ اوج درخشش فلورانس بود.
بوتیچلی نقاش محبوب لورنزو بود؛ آنجلو پولیتسیانو (Angelo Poliziano) شاعر دربارش؛ و وقتی استعداد نوجوانی به نام میکلآنژ را دید، او را به مدرسه مجسمهسازیِ خود برد و حتی بهعنوان عضو افتخاری خانواده در کاخ مدیچی اسکان داد.

اما سیاست همیشه آرام نبود. در توطئه پاتسی (Pazzi Conspiracy)، خاندان رقیب با حمایت پاپ کوشید کودتایی خونین رقم بزند. جولیانو، برادر لورنزو، در حملهای جسورانه در یکشنبه عید پاک کشته شد و خود لورنزو بهشدت زخمی گردید. این واقعه او را بدگمان کرد و شهرتی استبدادی به او داد.
پس از مرگ لورنزو، واعظی پوپولیست به نام جیرولامو ساوونارولا (Girolamo Savonarola) با خطابههای آخرالزمانی علیه «نوافلاطونیگریِ بتگونه» مدیچیها شورید و خواستار «پاکسازی» فلورانس شد. سرانجام، ساوونارولا مدیچیها را از فلورانس راند. در چرخشی نمادین، فلورانسیها داوودِ میکلآنژ را نماد مقاومت خود در برابر «جالوتِ» مدیچی دانستند و آن را نزدیک میدان اصلی شهر نهادند.
دو پاپ و دو ملکه از خاندان مدیچی

از نظر فنی، چهار پاپ به مدیچیها مرتبطاند، اما دو نفر مستقیماً از شاخه فلورانسی بودند:
- جیووانی دی لورنزو دِ مدیچی، پسر دوم لورنزو باشکوه، که بهعنوان پاپ لئوی دهم (Pope Leo X) شناخته شد؛ هنرپرستی ولخرج که برای تأمین هزینه بازسازی سن پیترِ رم (St. Peter’s Basilica) به فروش آمرزشنامهها (Indulgences) روی آورد—اقدامی که به اصلاح دینی پروتستان (Protestant Reformation) دامن زد.
- جولیّو دِ مدیچی، پسر نامشروع برادر مقتول لورنزو، که با نام پاپ کلمنت هفتم (Pope Clement VII) بر تخت نشست. مهمترین اقدامش مخالفت با طلاق هنری هشتم (Henry VIII) و تهدید به تکفیر بود؛ رخدادی که به جدایی انگلستان از کلیسای کاتولیک انجامید.

زنان مدیچی نیز کمنفوذ نبودند. کاترین دِ مدیچی (Catherine de’ Medici)—دختر لورنزو، دوک اوربینو و نبیره لورنزو باشکوه—در ۱۴سالگی (۱۵۳۳) به خاندان سلطنتی فرانسه پیوست. شوهرش در ۱۵۴۷ شاه شد و پس از مرگ او، سه پسر کاترین به پادشاهی رسیدند. هنگامی که پسران خردسال بودند (مثلاً شارل در ۱۰سالگی)، کاترین بهعنوان نایبالسلطنه قدرتی عظیم داشت.
ملکه دیگر، ماری دِ مدیچی (Marie de’ Medici)، در اوایل قرن هفدهم ملکه فرانسه شد و او هم برای پسرش لویی سیزدهم (Louis XIII) نایبالسلطنه بود.

واقعیت جال: گفته میشود ژلاتو (Gelato) به لطف سرآشپز شخصی کاترین به جهان معرفی شد!
افول خاندان مدیچی
مدیچیها در دهه ۱۵۳۰ به فلورانس بازگشتند، اما اینبار بهعنوان پادشاهان. کوزیموی اول (Cosimo I) در ۱۵۶۹ دوک بزرگ توسکانی (Grand Duke of Tuscany) شد و خاندان برای نزدیک به ۲۰۰ سال بهصورت موروثی حکومت کرد—با محبوبیت و حمایت متغیر.
آخرین مدیچی، جیان گاستونه (Gian Gastone)، اشرافزادهای ولخرج و عیاش بود که در ۱۷۳۷ بدون وارث درگذشت و به این ترتیب، پرونده دودمان مدیچی بسته شد.
خوشبختانه، خواهرش آنا ماریا لوییسا دِ مدیچی (Anna Maria Luisa de’ Medici) بسیار دوراندیش بود. او در «پیمان خانوادگی ۱۷۳۷» (Family Pact of 1737) تضمین کرد که سه قرن هنر و گنجینههای گردآوریشده مدیچیها برای همیشه دارایی فلورانس بماند و هرگز توسکانی را ترک نکند.
دانستنی جالب
گالیله (Galileo Galilei) در نامه مشهور «نامه به دوشس بزرگ کریستینا» (Letter to the Grand Duchess Christina)—همسر فرانچسکو اول (Francesco I)، دوک بزرگ توسکانی از خاندان مدیچی—استدلالهای مهمی درباره تفکیک علم و دین مطرح کرد. او همچنین مدتی معلم خصوصی کوزیموی نوجوان، پسر فردیناندو اول (Ferdinando I)، بود.
نهایتا باید گفت، مدیچیها با بانکداری نوآورانه به ثروت رسیدند، با سیاستورزی زیرکانه قدرت را حفظ کردند و با حمایت بیسابقه از هنر و اندیشه، رنسانس را شکل دادند—حتی اگر مسیرشان همیشه پاک و بیحاشیه نبوده باشد. میراث آنها هنوز در سنگ و رنگِ فلورانس میدرخشد.






