نقد فیلم «دینک» (The Dink)؛ ضربه آرام و خندهداری که به قلب کلیشههای ورزشی مینشیند

ژانر کمدیهای ورزشی زمانی پادشاه بیرقیب سالنهای سینما بود؛ داستانهایی ساده و سرگرمکننده درباره بازندههای دوستداشتنی که تلاش میکردند سالن بدنسازی محلی، مغازه صفحهفروشی یا کلوپ تفریحی خود را از چنگال شرکتهای بزرگ و آدمهای قلدر نجات دهند. فیلم «دینک» (The Dink) بهخوبی آن دوران طلایی را به یاد میآورد. این فیلم با فرمول کمدیهای نوستالژیک بازی میکند، اما چند برگ برنده تازه هم در آستین دارد تا نشان دهد کمدیهای استریمینگ مجبور نیستند صرفاً کپی کمرمقی از آثار گذشته باشند. اثر جدید جاش گرینبام، با فیلمنامهای از شان کلمنتس و تهیهکنندگی بن استیلر، تلاش میکند تا ادای احترامی صمیمانه و در عین حال هجوآمیز به این ژانر فراموششده داشته باشد.
داستان حول محور داستی ملقب به «چکش» میچرخد؛ قهرمان سابق تنیس نوجوانان که پدر سختگیرش، چاک (با بازی اد هریس که مثل همیشه یک درخشش شیطنتآمیز در چشمانش دارد)، او را از کودکی برای تبدیل شدن به پیت سمپراس بعدی تربیت کرده است. اما یک شکست تلخ در نوجوانی مقابل اندی رادیک نوپا، رویای داستی را برای همیشه نابود کرد. حالا داستی در اواسط دهه چهل زندگیاش، مربی بداخلاق و متوهم کلوپ تنیس پدرش است. او روزهایش را با به رخ کشیدن ضربات نمایشی به بچههای اعیاننشین و شنیدن تملقهای دستیار وفادارش پیجی (با بازی آرون چن) میگذراند. تضاد کمدی ماجرا زمانی آغاز میشود که ورزش نوظهور و بهشدت محبوب «پیکلبال» سایه سنگین خود را روی زمینهای تنیس سنتی کلوپ میاندازد؛ ورزشی که چاک آن را «کرونای دنیای ورزش» مینامد.
وقتی قرار میشود سرنوشت زمینهای کلوپ در یک مسابقه تعیین شود، داستی داوطلب نجات کلوپ میشود. اما آسیبدیدگی مچ دست، او را راهی مطب پزشکی عجیب با بازی خود بن استیلر میکند. پزشک برای توانبخشی دست داستی، پیکلبال را تجویز میکند؛ ورزشی با راکتهای کوچک و توپهای پلاستیکی سوراخدار که داستی تا دیروز آن را مایه تمسخر میدانست. داستی با اکراه پا به زمین پیکلبال میگذارد و در آنجا با کاندیس (با بازی ماری استینبرگن) روبهرو میشود؛ زنی مسن و بازنشسته که خیلی زود به این ستاره مغرور نشان میدهد قدرت بدنی تنیس در بازی ظریف و مهارتی پیکلبال راه به جایی نمیبرد و ضربه آرامی مثل «دینک» میتواند قویترین حریفان را تسلیم کند.
با پیشروی داستان، The Dink از فرمول کمدیهای ورزشی کلاسیک شبیه به «هپی گیلمور» فاصله میگیرد و وارد مسیر متفاوتی میشود. داستی بهجای لجاجت، یاد میگیرد که از بازی لذت ببرد و رابطهای صمیمانه با کاندیس برقرار میکند. این چرخش داستانی و ابراز علاقه داستی به زنی که بسیار از او بزرگتر است، میتوانست به یک شوخی لوس تبدیل شود، اما جذابیت ذاتی و بازی درخشان استینبرگن مانع از افتادن فیلم به ورطه لودگی میشود. شیمی میان جیک جانسون و ماری استینبرگن آنقدر روان و ملموس است که نیمه دوم فیلم را به یک کمدیرمانتیک غیرمنتظره و دلنشین تبدیل میکند؛ جایی که پیکلبال برای مدتی به حاشیه میرود و جای خود را به شبنشینیها و گپوگفتهای دونفره میدهد.

پایانبندی فیلم دوباره به ریل کمدیهای سنتی «نجات کلوپ» برمیگردد. حضور کوتاه و خندهدار پاتون اسوالت به عنوان بزرگترین طرفدار پیکلبال کلوپ و گزارشگری پرانرژی جان مکانرو روی مسابقه نهایی داستی و اندی رادیک، انرژی پرده سوم را بالا نگه میدارد. اگرچه فرمول آثار استریمینگ در نهایت خود را به فیلم تحمیل میکند و مانع از آن میشود که اثر به یک شاهکار بیبدیل تبدیل شود، اما بازیهای خوب و لحن سرخوشانه کار اجازه نمیدهد تماشاگر خسته شود. جیک جانسون بهخوبی توانسته تعادل میان غرور کودکانه و آسیبپذیری داستی را حفظ کند و اد هریس نیز در نقش پدری سرد و بیعاطفه، تضاد جذابی با لحن شوخ فیلم ایجاد کرده است.
فیلم دینک شاید جریانساز نباشد، اما یک کمدی ورزشی بسیار سرگرمکننده و صمیمی است. فیلم با پذیرش و شوخی با ماهیت ساده پیکلبال، استعارهای برای پذیرش تغییرات زندگی میسازد. The Dink مانند خود بازی پیکلبال است؛ ورزشی که شاید در نگاه اول به اندازه تنیس جدی به نظر نرسد، اما اگر به آن فرصت دهید، میتواند اوقات بسیار خوش و لذتبخشی را برایتان بسازد.





