نقد و بررسی فیلم «The Basics of Philosophy» (مبانی فلسفه)؛ واکاوی گناه و عقدههای سرکوبشده در ترازوی اخلاق

پل شریدر در هشتاد سالگی همچنان همان فیلمساز سرکش، سازشناپذیر و وسواسی دهههای گذشته است که نمیتواند دست از سر کشمکشهای درونی، عذاب وجدان و پیشینه مذهبی کالوینیستی خود بردارد؛ دغدغههایی دیرینه که از روزگار نگارش فیلمنامه ماندگار راننده تاکسی برای مارتین اسکورسیزی تا سهگانه اخیرش با آثاری چون اولین اصلاحشده، شمارندهکارت و استاد باغبان، همواره ستون فقرات سینمای اخلاقگرای او را پیریزی کردهاند. فیلم The Basics of Philosophy بیست و ششمین اثر بلند کارنامه این کارگردان نامدار به شمار میرود که در بخش خارج از مسابقه هشتاد و سومین دوره جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد و بار دیگر کهنالگوی محبوب او، یعنی داستان مردی تنها در اتاق و درگیر با دفترچه یادداشت را در کانون توجه قرار داد. ماجرای این اثر درباره دکتری به نام جان یوریسن با بازی جسورانه و چندلایه جک هیوستون است؛ استاد فلسفهای در کالج خیالی ریجمونت واقع در ایالت میسوری که در ظاهر روزگاری آرام و بیدغدغه را با تدریس دورههای مقدماتی فلسفه به دانشجویان بیانگیزه سپری میکند. او در این میان با همکار روانشناسش یعنی ربکا ریچاردز با بازی سوفیا بوتلا رابطه عاطفی سرد، کنترلشده و پر از ابهامی دارد، در حالی که ریچارد گیر نیز در نقشی کوتاه به عنوان رئیس دانشگاه حضور پیدا میکند.
اما در «مبانی فلسفه» این نقاب احترام و زندگی آکادمیک بیدردسر درست زمانی در هم میشکند که پدر سرشناس و متمول جان یعنی ملوین با هنرنمایی تماشایی بیل پولمن چشم از جهان فرو میبندد. جان که در تنهایی خانه و انزوای اتاق کارش مشغول نگارش کتابی پیرامون آرا و اندیشههای فیلسوف نامدار قرن هفدهم یعنی باروخ اسپینوزا است، تلاش میکند عقدهها و تمایلات سرکوبشده خود را با اتکا به منطق خشک هندسی و عقلگرایی مفرط توجیه کند و از پاسخگویی وجدانی بگریزد؛ کار به جایی میرسد که در صحنهای نامتعارف، شبحی از خود اسپینوزا با بازی کارل گلاسمن در برابر چشمانش جان میگیرد و با لحنی سرد، امکان تغییر بنیادین و رستگاری انسان را زیر سوال میبرد. در موازات این جدالهای انتزاعی، جستجوهای مخفیانه جان در اینترنت برای یافتن داروی کشنده نمبوتال یادآور سرنوشت تلخ سقراط و جام شوکران است؛ وسوسهای آشکار برای فرار از بار سنگین ننگ و رسوایی از طریق خودکشی. او در پیگیریهای بعدی برای یافتن میگل، سر از یک کلوب شبانه درمیآورد و با جوانی سرکش به نام کلود با بازی شایلو فرناندز دمخور میشود؛ سکانسهایی که گرچه با نگاهی کلاسیک و تا حدی قدیمی به خردهفرهنگهای شبانه همراه است، اما سرگشتگی جان را پررنگتر میکند.
شاید چشمگیرترین نقطه قوت و ستون اصلی «مبانی فلسفه» درخشش تمامعیار جک هیوستون در نقش جان یوریسن باشد؛ بازیگری که در این تجربه سخت نشان میدهد میراثدار شایستهای برای تبار سینمایی هیوستون است و تصویری باورپذیر و پرکشش از مردی در هم شکسته خلق میکند که در کشاکش شرم واقعی و توجیهگریهای عاجزانه له میشود. در کنار او دانیل زوواتو تصویری لمسپذیر از خشم فرورفته و رنج دیرپای یک قربانی ارائه میدهد و سوفیا بوتلا نیز در قالب ربکا، بازتابدهنده بنبستهای فکری و عاطفی کاراکتر اصلی است. از منظر فرم بصری، همکاری شریدر با فیلمبردار خلاق سینمای مستقل، شان پرایس ویلیامز، روح بصری گیرایی به اثر بخشیده است؛ پالتهای رنگی نئونی، قاببندیهای ایستا با حس خفقان در محیط دانشگاهی میسوری، و درخشش فلاشبکهای سیاهوسفید همگی فرمی تبآلود به درام میدهند، هرچند که در برخی مقاطع ضربآهنگ روایی دچار افت شده و لحن خطابی گفتوگوها کمی از صمیمیت سینمایی کار میکاهد.
باید گفت که The Basics of Philosophy اثری جسورانه، چالشبرانگیز و غیرمحافظهکارانه از فیلمسازی است که در آستانه ورود به نهمین دهه زندگیاش هنوز از دست گذاشتن روی نقاط کور اخلاقی و مفاهیم پیچیدهای چون توبه، عذاب وجدان و تاوان هراسی ندارد و به کلیشههای سادهانگارانه روزمره تن نمیدهد. شریدر با پشتیبانی دوباره مارتین اسکورسیزی در سمت مدیر تولید، تماشاگر را با این پرسش سهمگین روبهرو میسازد که آیا انسانِ بارآمده در باتلاق گناهان گذشته میتواند پالایش یابد، یا دانایی و واژگان فلسفی صرفاً سپرهایی پرطمطراق برای پنهان کردن ترسها و گریز از واقعیت هستند. فیلم شاید بینقص نباشد، اما به واسطه صداقت تلخ و واکاوی روانشناختی تکاندهندهاش در ذهن مخاطب ماندگار میشود.





