
در روابط پرتنش ایران اشکانی و روم، همیشه شمشیر و میدان جنگ تعیینکننده نبود. گاهی یک گروگان، یک نشان نظامی و حتی ورود زنی ناشناس به دربار میتوانست مسیر سیاست منطقه را تغییر دهد. سرگذشت فرهاد چهارم (Phraates IV) و موزا (Musa) یکی از همین روایتهاست؛ داستانی آمیخته با رقابت بر سر تاجوتخت، دیپلماسی، جاهطلبی و قتلی که هنوز همه جزییات آن با قطعیت روشن نیست.

موزا ظاهرا زنی ایتالیایی و از کنیزان دربار روم بود که آگوستوس (Augustus)، نخستین امپراتور روم، او را در جریان توافقی سیاسی برای فرهاد چهارم فرستاد. این زن خیلی زود از جایگاه یک کنیز یا همسر درجهدوم فراتر رفت، ملکه محبوب شاه شد و پسری به دنیا آورد که بعدها با نام فرهاد پنجم (Phraates V) بر تخت نشست.
اما این ماجرا برخلاف روایتهای افسانهای، داستانی عاشقانه یا نسخهای باستانی از «سیندرلا» نبود. صعود موزا به قدرت با کنار زدن شاهزادگان اشکانی، مرگ مشکوک فرهاد چهارم و بحران جانشینی همراه شد؛ بحرانی که پیامدهای آن تا چند دهه در روابط ایران و روم باقی ماند.
فرهاد چهارم چگونه به پادشاهی رسید؟

فرهاد چهارم، که نام او در زبان پارتی بهصورت «فراهات» و در فارسی نو به شکل «فرهاد» درآمده است، از سال ۳۷ تا ۲ پیش از میلاد بر شاهنشاهی اشکانی حکومت کرد. او فرزند ارد دوم (Orodes II) بود و پس از مرگ برادرش پاکور یکم (Pacorus I) به پادشاهی رسید.
پاکور در سال ۳۸ پیش از میلاد در نبرد کوه گینداروس (Battle of Mount Gindarus) از رومیان شکست خورد و کشته شد. مرگ او ارد دوم را با بحران جانشینی روبهرو کرد و در نهایت فرهاد بهعنوان جانشین برگزیده شد.
درباره مرگ ارد دوم گزارشهای متفاوتی وجود دارد. کاسیوس دیو (Cassius Dio) احتمال میدهد او بر اثر کهولت سن یا اندوه ناشی از مرگ پاکور درگذشته باشد، اما پلوتارک (Plutarch) نوشته است که فرهاد چهارم پدرش را به قتل رساند. بنابراین، پدرکشی فرهاد را نمیتوان واقعیتی کاملا قطعی دانست.
بااینحال، در اینکه فرهاد برای تثبیت حکومت خود با خشونت عمل کرد، تردید کمتری وجود دارد. او بسیاری از برادران ناتنیاش را کشت و احتمالا لائودیسه (Laodice)، همسر ارد دوم و مادر شماری از این شاهزادگان، نیز در جریان پاکسازی خاندان سلطنتی جان باخت.
این اقدامات جایگاه فرهاد را در کوتاهمدت تثبیت کرد، اما بخشی از اشراف اشکانی و متحدان منطقهای را از او دور ساخت.
فرار مونایسس و آغاز رویارویی با مارک آنتونی

یکی از مخالفان برجسته فرهاد، نجیبزادهای اشکانی به نام مونایسس (Monaeses) بود. او که در دوران ارد دوم فرمانده نظامی شناختهشدهای محسوب میشد، به سوریه گریخت و به مارک آنتونی (Mark Antony)، یکی از اعضای حکومت سهنفره روم، پناه برد.
مونایسس آنتونی را به حمله به قلمرو اشکانی تشویق کرد و مدعی شد که میتواند بخشهایی از سپاه ایران را با خود همراه کند. آنتونی نیز سه شهر لاریسا، هیراپولیس و آرتوسا را در اختیار او گذاشت و وعده داد در صورت پیروزی، تاجوتخت اشکانی را به او بسپارد.
فرهاد چهارم که خطر را جدی میدید، مونایسس را به بازگشت دعوت کرد و با او آشتی کرد. با وجود این، آنتونی برنامه حمله را کنار نگذاشت.
شکست سنگین مارک آنتونی در برابر اشکانیان

مارک آنتونی در سال ۳۶ پیش از میلاد از مسیر ارمنستان وارد ماد آتورپاتکان (Media Atropatene) شد. هدف اصلی او تصرف پایتخت این سرزمین، شهری به نام پراسپا (Praaspa)، بود که مکان دقیق آن امروزه مشخص نیست.
آرتاوازد دوم (Artavasdes II)، پادشاه ارمنستان، در آغاز با رومیان همکاری کرد و نیروهایی در اختیار آنتونی گذاشت. اما اشکانیان توانستند واحدهای پشتیبانی و تجهیزات محاصره سپاه روم را غافلگیر کنند. نابودی یک دژکوب بزرگ و محمولههای تدارکاتی، ادامه محاصره را برای آنتونی بسیار دشوار ساخت.
پس از این شکست، آرتاوازد نیروهای خود را عقب کشید. رومیان ناچار شدند در شرایطی سخت و زیر حملات پیدرپی سوارهنظام اشکانی به ارمنستان بازگردند. سرمای شدید، برف و کولاک نیز در مسیر حرکت به سوی سوریه تلفات بیشتری به آنان وارد کرد.
مجموع تلفات لشکرکشی آنتونی حدود ۴۲ هزار نفر اعلام شده است؛ رقمی نزدیک به شمار کل نیروهای مارکوس لیسینیوس کراسوس (Marcus Licinius Crassus) در نبرد حران. بااینحال، برآورد منابع باستانی و پژوهشهای جدید یکسان نیست و بهتر است این عدد را قطعی ندانیم. آنچه مسلم است، لشکرکشی آنتونی با تلفات بسیار سنگین و بدون دستیابی به هدف اصلی پایان یافت.
انتقام آنتونی از پادشاه ارمنستان

آنتونی شکست خود را تا حد زیادی نتیجه عقبنشینی آرتاوازد میدانست، اما هنگام بازگشت ناچار بود خشمش را پنهان کند؛ زیرا سربازان خسته و گرسنه او به آذوقه ارمنستان نیاز داشتند.
او در سال ۳۴ پیش از میلاد بار دیگر به ارمنستان رفت و اینبار با وعده اتحاد و ازدواج سیاسی، آرتاوازد را به دام انداخت. پادشاه ارمنستان دستگیر و به اسکندریه منتقل شد. آنتونی او را در مراسمی شبیه به جشن پیروزی رومیان به نمایش گذاشت و بعدها آرتاوازد به فرمان کلئوپاترای هفتم (Cleopatra VII) کشته شد.
آنتونی همچنین پسر خود، اسکندر هلیوس (Alexander Helios)، را پادشاه ارمنستان معرفی کرد. بااینحال، این بیشتر بخشی از سیاست تبلیغاتی و تقسیم قلمروهای شرقی در «بخششهای اسکندریه» بود و به معنای تسلط پایدار پسر او بر ارمنستان نبود.
آرتاشس دوم (Artaxias II)، فرزند آرتاوازد، به فرهاد چهارم پناه برد. پس از عقبنشینی رومیان، فرهاد ماد آتورپاتکان را دوباره زیر نفوذ خود برد و آرتاشس را بر تخت ارمنستان نشاند.
نبرد آکتیوم و تولد امپراتوری روم
در همان زمان، رقابت میان آنتونی و اکتاویان (Octavian) شدت میگرفت. اکتاویان از رابطه آنتونی با کلئوپاترا و شکست او در برابر اشکانیان بهعنوان ابزار تبلیغاتی استفاده کرد و رقیبش را فردی وابسته به ملکه مصر و بیکفایت در جنگ معرفی کرد.
در سال ۳۱ پیش از میلاد، ناوگان آنتونی و کلئوپاترا در نبرد آکتیوم (Battle of Actium) شکست خورد. اکتاویان آن دو را تا اسکندریه تعقیب کرد و در سال ۳۰ پیش از میلاد نیروهایشان را از میان برد. آنتونی و کلئوپاترا نیز به زندگی خود پایان دادند.
اکتاویان در سال ۲۷ پیش از میلاد عنوان آگوستوس را دریافت کرد و به نخستین امپراتور روم تبدیل شد. قدرت جمهوری عملا در دست یک نفر متمرکز شد، هرچند بسیاری از نهادهای قدیمی روم در ظاهر باقی ماندند.
شورش تیرداد و بازگشت دوباره فرهاد

فرهاد چهارم در داخل قلمرو خود نیز با مدعیان تاجوتخت روبهرو بود. تیرداد دوم (Tiridates II) با حمایت گروهی از اشراف علیه او شورش کرد و برای مدتی توانست پادشاه را از تخت پایین بکشد.
بر اساس برخی بازسازیهای تاریخی، فرهاد با کمک سکاها و خاندان قدرتمند سورن در سیستان به قدرت بازگشت. تیرداد پس از شکست به قلمرو روم گریخت و یکی از پسران فرهاد را نیز با خود برد.
تیرداد بعدها بار دیگر به بینالنهرین حمله کرد و حتی فرهاد را برای مدتی وادار به ترک پایتخت کرد، اما نتوانست حکومت پایداری تشکیل دهد. منابع و گاهشماریهای موجود درباره مراحل مختلف شورش او کاملا هماهنگ نیستند. در برخی روایتها از مدعی دیگری به نام مهرداد نیز یاد شده است، اما ترتیب دقیق این رخدادها محل بحث است.
نشانهای نظامی حران؛ زخمی بر غرور روم

ریشه توافق سرنوشتساز فرهاد و آگوستوس به شکست کراسوس در نبرد حران (Battle of Carrhae) در سال ۵۳ پیش از میلاد بازمیگشت. اشکانیان در آن نبرد چند نشان عقابنشان لژیونهای روم را تصاحب کرده بودند.
این نشانها برای رومیان فقط ابزار نظامی نبودند؛ هر نشان نماینده هویت، اعتبار و افتخار یک لژیون به شمار میرفت. از دست دادن آنها نوعی تحقیر ملی و نظامی محسوب میشد.
در سال ۲۰ پیش از میلاد، فرهاد چهارم و آگوستوس به توافق رسیدند. روم پسر ربودهشده فرهاد را بازگرداند و در مقابل، اشکانیان نشانهای نظامی بهجامانده از نبرد حران و احتمالا شماری از اسیران رومی را تحویل دادند.
اشکانیان این توافق را بهایی اندک برای بازگرداندن شاهزاده میدانستند، اما آگوستوس آن را مانند یک پیروزی بزرگ نظامی تبلیغ کرد. تصویر تحویل نشانها حتی بر زره تندیس مشهور «آگوستوس پریما پورتا» (Augustus of Prima Porta) نقش بست.
آگوستوس همچنین این دستاورد را در اثر تبلیغاتی خود، «کارنامه آگوستوس الهی» (Res Gestae Divi Augusti)، یکی از افتخارات مهم دوران حکومتش معرفی کرد.
ورود موزا به دربار اشکانی

همراه با شاهزاده آزادشده، آگوستوس زنی به نام موزا را برای فرهاد فرستاد. در منابع از او بهعنوان کنیز یا همبالین ایتالیایی یاد شده است. توصیفهای امروزی مانند «برده جنسی زیبا» بیشتر رنگوبوی داستانی و زرد دارند و نباید بدون احتیاط بهعنوان یک واقعیت تاریخی تکرار شوند.
درباره انگیزه آگوستوس نیز قطعیت وجود ندارد. ممکن است فرستادن موزا فقط بخشی از هدایا و تشریفات دیپلماتیک بوده باشد. اما برخی پژوهشگران، از جمله اما استراگنل (Emma Strugnell)، احتمال دادهاند که آگوستوس از طریق او بهدنبال کسب اطلاعات یا نفوذ در دربار اشکانی بوده است.
این فرضیه جذاب است، اما سند مستقیمی وجود ندارد که نشان دهد موزا از آغاز مامور مخفی یا ابزار یک نقشه ازپیشطراحیشده برای ایجاد بحران جانشینی بوده است.
از کنیزی تا مقام ملکه
بر اساس اسناد آورومان، فرهاد چهارم پیش از ورود موزا دستکم چهار همسر به نامهای اولنییره (Olennieire)، کلئوپاترا (Cleopatra)، باسیرتا (Baseirta) و بیستهبانپس (Bistheibanaps) داشت.
بااینحال، موزا خیلی زود به همسر محبوب شاه تبدیل شد و پسری به دنیا آورد که ابتدا فرهادک (Phraataces) نامیده میشد و بعدها بهعنوان فرهاد پنجم شناخته شد.
مشکل اصلی موزا این بود که فرهاد چهارم از قبل چند پسر بزرگتر داشت:
- ونون (Vonones)
- فرهاد (Phraates)
- سراسپاندس (Seraspandes)
- روداسپس (Rhodaspes)
این شاهزادگان از نظر سنی و سنت جانشینی، رقیبان جدی پسر موزا محسوب میشدند. موزا شاه را متقاعد کرد که آنان را به روم بفرستد. این اتفاق احتمالا در سالهای ۱۰ یا ۹ پیش از میلاد رخ داد.
فرستادن شاهزادگان در ظاهر میتوانست از جنگ داخلی بر سر جانشینی جلوگیری کند، اما در عمل راه را برای رسیدن فرهادک به تخت هموار ساخت. آگوستوس نیز حضور شاهزادگان اشکانی در روم را نشانه فرمانبرداری ایران جلوه داد؛ درحالیکه آنان بیشتر مهمانان سلطنتی، گروگانهای سیاسی و ابزارهای بالقوه برای دخالت در آینده اشکانیان بودند.
قتل فرهاد چهارم؛ مسمومیت به دست همسر و پسر؟

در سال ۲ پیش از میلاد، فرهاد چهارم درگذشت. بر پایه روایتی که در منابع تاریخی تکرار شده، موزا و پسرش شاه سالخورده را مسموم کردند تا فرهاد پنجم بدون رقیب به قدرت برسد.
این اتهام از مشهورترین بخشهای زندگی موزاست، اما مانند بسیاری از قتلهای سیاسی دوران باستان، امکان بررسی مستقل و پزشکی آن وجود ندارد. بنابراین، بهتر است از عبارت «بر اساس روایت منابع» یا «به اتهام مسموم کردن شاه» استفاده شود، نه اینکه جزییات قتل را کاملا قطعی بدانیم.
پس از مرگ فرهاد چهارم، فرهاد پنجم پادشاه شد و موزا نیز جایگاهی کمسابقه در ساختار قدرت اشکانی به دست آورد. سکههایی وجود دارد که تصویر فرهاد پنجم را در یک سو و تصویر موزا را در سوی دیگر نشان میدهد. این سکهها از مقام بسیار بالای ملکه و نقش آشکار او در حکومت حکایت دارند.

برخلاف بسیاری از زنان قدرتمند دربارهای باستانی که در پشت پرده فعالیت میکردند، موزا جایگاه خود را علنی کرد. به همین دلیل، برخی پژوهشگران از حکومت مشترک او و پسرش سخن میگویند؛ هرچند ماهیت دقیق حقوقی این حکومت همچنان قابل بحث است.
بحران ارمنستان و مذاکره با گایوس سزار
فرهاد پنجم پس از رسیدن به قدرت، درگیر رقابت دیرینه اشکانیان و رومیان بر سر ارمنستان شد. او از تیگران چهارم (Tigranes IV) پشتیبانی کرد و جناح هوادار اشکانیان توانست موقعیت خود را در این کشور تقویت کند.
این تحول آگوستوس را نگران کرد. او در سال ۱ پیش از میلاد نارضایتی خود را در نامهای به فرهاد اعلام کرد و سپس نوهاش گایوس سزار (Gaius Caesar) را همراه با نیرویی نظامی به شرق فرستاد.
مذاکرات در سال یک میلادی روی جزیرهای در نزدیکی رود فرات انجام شد. لحن دو طرف در این دیدار محترمانهتر از مکاتبات پیشین بود. فرهاد پنجم، اکتاویان را «آگوستوس» خطاب کرد و رومیان نیز عنوان «شاهنشاه» یا «شاه شاهان» را برای او به کار بردند.
مرگ ناگهانی تیگران چهارم وضعیت ارمنستان را پیچیده کرد. در نهایت، آریوبرزن (Ariobarzanes)، پادشاه ماد آتورپاتکان، با حمایت روم به پادشاهی ارمنستان رسید. فرهاد که از شرایط داخلی حکومت خود اطمینان نداشت، این راهحل را پذیرفت.
او همچنین نتوانست آگوستوس را به بازگرداندن شاهزادگان اشکانی مقیم روم وادار کند.
سقوط موزا و فرهاد پنجم

حکومت موزا و فرهاد پنجم چندان دوام نیاورد. در سال ۴ میلادی، گروهی از اشراف اشکانی علیه آنان قیام کردند و فرهاد پنجم از سلطنت کنار زده شد.
ریشه این نارضایتی را میتوان در چند عامل جستوجو کرد:
- تبار غیرایرانی و گذشته موزا
- نفوذ آشکار یک زن غیرایرانی در بالاترین سطح حکومت
- وابستگی احتمالی او به روم در نگاه اشراف
- امتیازهای دادهشده در پرونده ارمنستان
- کنار زدن شاهزادگان بزرگتر اشکانی
- گزارشهای جنجالی درباره نوع رابطه موزا و پسرش
برخی منابع باستانی مدعی شدهاند موزا با فرهاد پنجم ازدواج کرده بود؛ روایتی که میتوانست برای اشراف و جامعه آن زمان بسیار حساسیتبرانگیز باشد. بااینحال، منابع باستانی گاهی برای تخریب چهره رقیبان سیاسی از اتهامهای اخلاقی استفاده میکردند و این گزارش نیز باید با احتیاط بررسی شود.
فرهاد پنجم پس از برکناری به قلمرو روم گریخت. در بعضی روایتهای عمومی گفته میشود موزا نیز همراه او به روم رفت و آگوستوس از هر دو استقبال کرد، اما سرنوشت نهایی موزا بهروشنی معلوم نیست. در نتیجه، نمیتوان با اطمینان گفت او سالهای پایانی عمرش را در رفاه و حمایت آگوستوس گذراند.
بحران جانشینی پس از موزا
پس از برکناری فرهاد پنجم، ارد سوم (Orodes III) به پادشاهی رسید، اما او نیز چند سال بعد کشته شد. سپس اشراف اشکانی از روم خواستند یکی از پسران فرهاد چهارم را بازگرداند.
در سال ۸ میلادی، ونون یکم (Vonones I)، پسر ارشد فرهاد چهارم، به ایران آمد و پادشاه شد. اقامت طولانی او در روم باعث شده بود رفتار و سبک زندگیاش از نگاه اشراف بیش از اندازه رومی به نظر برسد. منابع نوشتهاند که او علاقه چندانی به شکار، اسبسواری و ضیافتهای سنتی اشکانی نداشت.
مخالفان، ونون را دستنشانده روم معرفی کردند و سرانجام اردوان دوم (Artabanus II) او را در سال ۱۲ میلادی برکنار کرد. ونون به ارمنستان گریخت و مدتی در آنجا حکومت کرد، اما بعدها به دست رومیان بازداشت شد و در سال ۱۹ میلادی هنگام تلاش برای فرار کشته شد.
یکی دیگر از پسران فرهاد چهارم نیز در سال ۳۵ میلادی برای تصرف تاجوتخت اشکانی تلاش کرد، اما پیش از رسیدن به هدف بر اثر بیماری درگذشت. سراسپاندس و روداسپس هرگز از روم بازنگشتند و آرامگاههای منسوب به آنان در این شهر شناسایی شده است.
در برخی سنتهای نسبشناختی، کارن یا قارن (Karen)، بنیانگذار خاندان قارن، نیز فرزند فرهاد چهارم معرفی شده است. همچنین دختری بینام از او را مادر اردوان دوم دانستهاند. این نوع نسبنامهها همیشه از نظر تاریخی قطعی نیستند و گاهی برای مشروعیتبخشی به خاندانهای اشرافی شکل گرفتهاند.
سکههای فرهاد چهارم چه میگویند؟

ضرب سکه در دوران فرهاد چهارم به یکی از بالاترین سطوح در تاریخ اشکانی رسید. تنها دوران مهرداد دوم (Mithridates II) از نظر حجم تولید سکه با این دوره قابل مقایسه دانسته شده است.
در روی سکههای فرهاد، تصویر شاه با مو و ریش کوتاه و سبیل مشخص دیده میشود. پشت سر او گاهی پرندهای شکاری قرار دارد که احتمالا با مفهوم «فره شاهی» ارتباط داشته است. این پرنده حلقه، تاج یا سربندی را در منقار نگه داشته است.
پشت بسیاری از سکهها کمانداری نشسته بر تخت دیده میشود؛ تصویری شناختهشده در سکههای اشکانی که شباهتهایی با نقش شاهان هخامنشی در تخت جمشید دارد. در نمونههای دیگر، صحنه اعطای قدرت از سوی توخه (Tyche)، ایزدبانوی بخت در فرهنگ یونانی، نقش شده است.
اشکانیان از تصویرپردازی هلنیستی استفاده میکردند، اما به آن معنا و هویت ایرانی میدادند. عنوان فرهاد روی سکهها نیز عبارتی نزدیک به «شاه شاهان، ارشک، دادگر، نیکوکار، نامدار و دوستدار یونانیان» بود.
آیا موزا بخشی از نقشه آگوستوس بود؟

این پرسش همچنان جذاب است: آیا آگوستوس عمدا موزا را به دربار اشکانی فرستاد تا بحران جانشینی ایجاد کند؟
نتیجه حضور موزا بیتردید به سود روم تمام شد. شاهزادگان اشکانی به روم منتقل شدند، جانشینی فرهاد چهارم به بحران افتاد و امپراتوری اشکانی سالها درگیر رقابت مدعیان شد. رومیان نیز توانستند در مواقع لازم یکی از شاهزادگان مقیم روم را بهعنوان نامزد سلطنت مطرح کنند.
اما نتیجه سودمند لزوما به معنای وجود نقشهای دقیق از آغاز نیست. هیچ مدرک قطعی در دست نیست که نشان دهد آگوستوس ماموریت مشخصی برای اغوا، مسمومیت شاه یا ایجاد جنگ داخلی به موزا داده بود.
بنابراین، تعبیر موزا بهعنوان «سلاح مخفی روم» بیشتر یک فرضیه تاریخی و روایت جذاب رسانهای است تا واقعیتی اثباتشده.
آیا این درگیری واقعا نخستین جنگ ایران و روم بود؟
در بسیاری از منابع، دوره میان عبور کراسوس از فرات در سال ۵۴ پیش از میلاد تا توافق سال یک میلادی، «نخستین جنگ روم و اشکانیان» معرفی شده است.
این نامگذاری بیشتر یک چارچوب روایی است و همه تاریخنگاران این دوره طولانی را یک جنگ پیوسته نمیدانند. در این چند دهه، نبردهای جداگانه، آتشبسها، شورشهای داخلی و مذاکرات دیپلماتیک متعددی رخ داد.
بااینحال، نبرد حران، لشکرکشی شکستخورده آنتونی و رقابت بر سر ارمنستان، پایههای دشمنی بلندمدت دو قدرت را شکل داد. ایران و روم بهتدریج یکدیگر را بهعنوان دو قدرت بزرگ و تقریبا همسطح پذیرفتند، اما ارمنستان برای قرنها میدان اصلی رقابت آنها باقی ماند.
موزا؛ سیندرلای باستان یا بازیگر بیرحم سیاست؟

سرگذشت موزا گاهی با افسانه سیندرلا مقایسه میشود؛ زنی از طبقه پایین که به قصر رسید و ملکه شد. اما شباهت این دو داستان فقط به صعود اجتماعی محدود است.
روایت موزا بیشتر به جهان خشن رقابتهای سیاسی شباهت دارد: نفوذ در دربار، حذف رقیبان، فرستادن شاهزادگان به سرزمینی بیگانه، قتل احتمالی پادشاه و حکومت مشترک با پسری که مشروعیتش زیر سوال بود.
موزا نه صرفا قربانی شرایط بود و نه میتوان او را فقط یک توطئهگر بیرحم دانست. اطلاعات ما درباره زندگی و انگیزههای شخصی او بسیار محدود است و بیشتر گزارشها را مردانی نوشتهاند که از بیرون به دربار اشکانی نگاه میکردند. بااینحال، سکههای باقیمانده نشان میدهند او توانسته بود به جایگاهی برسد که برای یک زن خارجی در جهان باستان بسیار استثنایی بود.
در نهایت، فرهاد چهارم یکی از مهمترین شاهان اشکانی بود؛ فرمانروایی که از لشکرکشی مارک آنتونی جان سالم به در برد، رقیبان داخلی خود را شکست داد و با تحویل نشانهای نظامی حران، از رویارویی تازه با آگوستوس جلوگیری کرد. بااینحال، تصمیم او برای فرستادن پسرانش به روم و برجسته کردن فرزند موزا، پایههای بحران جانشینی را بنا نهاد.
موزا نیز از جایگاه یک کنیز رومی به مقام ملکه رسید و برای مدتی در کنار فرهاد پنجم در مرکز قدرت اشکانی قرار گرفت. اما مرگ مشکوک فرهاد چهارم، نارضایتی اشراف و مناقشه ارمنستان، حکومت او و پسرش را به سقوط کشاند.
این داستان بیش از آنکه یک افسانه عاشقانه باشد، نمونهای گویا از تاثیر دیپلماسی، گروگانگیری سیاسی و رقابت خانوادگی بر سرنوشت امپراتوریهاست.
توضیحهای ضروری درباره اعتبار روایت
بخشهایی از زندگی موزا، از جمله نقش دقیق او در مسمومیت فرهاد چهارم، ماموریت احتمالیاش از سوی آگوستوس، ازدواج با پسرش و سرنوشت نهایی او، بر گزارشهای محدود و گاه جانبدارانه باستانی استوار است. این ادعاها باید با احتیاط مطالعه شوند.
همچنین هیچ سند قطعی وجود ندارد که ثابت کند آگوستوس از ابتدا با فرستادن موزا قصد ایجاد بحران جانشینی در شاهنشاهی اشکانی را داشته است.





