دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «رزیدنت ایول» (Resident Evil)؛ نبض وحشت به جای درست شلیک می‌کند

فیلم جدید «رزیدنت ایول» (Resident Evil) به کارگردانی زک کرگر دقیقا همان اثری است که طرفداران پروپاقرص سبک بقا سال‌ها در حسرت تماشایش روی پرده سینما بودند. اقتباس‌های پیشین این مجموعه معمولا در گرداب اکشن‌های اغراق‌آمیز، جلوه‌های رایانه‌ای تاریخ‌مصرف‌گذشته و فاصله گرفتن از حس‌وحال اصلی منبع افتاده بودند، اما این بار زک کرگر با هوشمندی کامل به ریشه‌های این دنیا بازگشته است. او که پیش‌تر توانایی غافلگیرکننده خود در خلق تعلیق‌های تنش‌زا را با آثاری چون «بربر» و «سلاح‌ها» ثابت کرده بود، اینجا نیز به جای اینکه یک اثر تجاری بی‌روح و پر از ایستراگ‌های بی‌خاصیت بسازد، تصمیم گرفته جوهره حقیقی و تجربه زیسته یک بازیکن در راهروهای تنگ، تاریک و پر از ناشناخته‌ها را به زبان ناب سینما ترجمه کند.

داستان Resident Evil با یک پیش‌درآمد ساده، صمیمی و ملموس شروع می‌شود. ما با برایان با بازی درخشان آستین آبرامز همراه می‌شویم؛ پسری بیست‌ودو ساله و دست‌وپاچلفتی که به عنوان پیک یک شرکت فوریت‌های پزشکی شبانه در دل جاده‌ها کار می‌کند. برایان در یک بعدازظهر زمستانی و در میان سوز و سرمای کلرادو، درست لحظه‌ای که متوجه می‌شود دوست‌دخترش میشل باردار است و تمام وجودش را هراس از مسئولیت و آینده فرا می‌گیرد، ناچار می‌شود برای کسب دستمزد بیشتر یک ماموریت شبانه خطرناک را قبول کند؛ تحویل یک بسته ارسالی بسیار حیاتی و اضطراری به بیمارستان عمومی شهر راکون. کرگر با یک فیلم‌برداری معرکه از دارکوس وولسکی، مخاطب را درون خودروی قدیمی و لرزان برایان حبس می‌کند؛ جایی که بخاری ماشین خوب کار نمی‌کند و صدای شلاق باد و برف، نوید شبی هولناک را می‌دهد.

سفر شبانه برایان طولی نمی‌کشد که با مه غلیظ و گم شدن سیگنال نقشه به یک کابوس تمام‌عیار تبدیل می‌شود. نخستین برخورد با زن عجیبی که وسط جاده برفی تلوتلو می‌خورد و با شیشه جلو برخورد می‌کند، اولین زنگ خطر واقعی فیلم «رزیدنت ایول» است. دوربین بدون کوچک‌ترین کات اضافه یا عجله برای تدوین‌های سریع، شوک و استیصال برایان را ثبت می‌کند؛ اما شوک واقعی زمانی رخ می‌دهد که او برای کمک به یک خانه روستایی متروکه پناه می‌برد. سکانس سگ دفرمه‌شده با شاخک‌های چندش‌آور که آشکارا ادای احترامی درخشان به فیلم شاهکار «چیز» ساخته جان کارپنتر است، با جلوه‌های ویژه کاملا عملی، عروسک‌گردانی سنگین و خون و امحای واقعی ساخته شده که مو بر تن تماشاگر سیخ می‌کند.

کرگر در این Resident Evil فرمولی جادویی را اجرا می‌کند؛ او نیاز برایان به باز کردن قفل‌ها، گشتن در کمدها برای پیدا کردن یک شاه‌کلید، چک کردن مداوم تعداد فشنگ‌های باقی‌مانده و ترس دائمی از کمبود منابع را به ساختار روایت پیوند می‌زند. این اضطراب بقا همان قلب تپنده‌ای است که در تمام این سال‌ها از سینما غایب بود. وقتی پای برایان به شهر راکون باز می‌شود، تصویر یک ویران‌شهر در حال سقوط به زیباترین شکل ممکن به تصویر کشیده می‌شود؛ آسمان‌خراش‌هایی که اجساد انسان‌ها مثل باران از پنجره‌های شکسته آن به پایین پرتاب می‌شوند و شعله‌های آتش که بازتاب آن‌ها در برف خون‌آلود، فضای آخرالزمانی بی‌نظیری خلق می‌کند.

ورود دو شخصیت کلیدی دیگر، یعنی کارل دانشمند شوخ‌طبع اما وحشت‌زده شرکت آمبرلا با بازی استادانه پل والتر هاوزر و ماکسین با هنرنمایی استوار کالی ریس، وزن درام را دوچندان می‌کند. کارل که با شوخی‌های عصبی و هراس کودکانه خود مدام تماشاگر را میان خنده و ترس نوسان می‌دهد، اطلاعات حیاتی بسته مرموز را فاش می‌کند؛ بسته‌ای حاوی یک پادزهر اولیه که باید تا قبل از پایان شب به بخش پژوهش بیمارستان برسد. در این میان، حضور زک چری در نقش دیو به عنوان یک همکار ساده‌لوح در ایستگاه ارتباطی، چاشنی طنز تلخ و کمدی تاریک مخصوص کرگر را حفظ می‌کند.

یکی از ماندگارترین سکانس‌های وحشتناک فیلم «رزیدنت ایول»، عبور کاراکترها از سیستم فاضلاب زیرزمینی و مواجهه با هیولای چاق و متورمی است که بوی تعفن و صدای خرخر او حتی از قاب پرده نیز حس می‌شود. زک کرگر نشان می‌دهد که ترسی از کثیف کردن دست‌هایش با مایعات لزج، گریم‌های پروتز واقعی و طراحی صحنه چندلایه ندارد. تعلیق فیلم با رسیدن گروه به بخش زایمان بیمارستان مرکزی راکون به اوج نبوغ بصری خود می‌رسد؛ جایی که چیدمان اجساد، نوزادان تغییرشکل‌یافته و نورپردازی وهم‌آلود، تابلوهای نقاشی هیرونیموس بوش را به یاد می‌آورد و جنون زیستی این فاجعه را به عمیق‌ترین لایه می‌برد.

مدت زمان فشرده و بدون تلف شدن وقت Resident Evil که در حدود نود دقیقه بسته شده، اجازه کوچک‌ترین افت ریتمی را به بیننده نمی‌دهد. فیلم‌نامه تمام حواشی اضافه را دور می‌ریزد و مثل یک ترن هوایی وحشت تا ثانیه آخر سرعت خود را حفظ می‌کند. شیمی میان آستین آبرامز و پل والتر هاوزر باعث می‌شود که فراتر از هیولاها، سرنوشت این دو آدم معمولی برایمان اهمیت پیدا کند.

«رزیدنت ایول» (Resident Evil) سال ۲۰۲۶ نشان داد که چگونه می‌توان به یک دنیای محبوب وفادار ماند بی آنکه صرفا تبدیل به مجموعه‌ای از ارجاعات بازاری شد. زک کرگر توانسته یک اکشن ترسناک اصیل، پر از صحنه‌های عملی باورپذیر و دلهره‌آور بسازد که هم طرفداران سرسخت بازی‌ها را کاملا راضی می‌کند و هم به عنوان یک سینمای وحشت تمام‌عیار و میخکوب‌کننده روی پای خود می‌ایستد.

امتیاز - ۷٫۲

۷٫۲

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا