کیت هرینگتون از پایان «A Tale of Two Cities» گفت؛ هراس واقعی مقابل گیوتین
هشدار: این مطلب پایان سریال را فاش میکند.

بازیگر نقش سیدنی کارتن میگوید فیلمبرداری صحنه پایانی اقتباس امجیامپلاس، برای لحظاتی او را با وحشت واقعی قربانیان اعدام در دوران انقلاب فرانسه روبهرو کرد.
برای کیت هرینگتون، پایان «A Tale of Two Cities» فقط اجرای سرنوشت یکی از شخصیتهای ماندگار چارلز دیکنز نبود. مواجهه با گیوتینی که برای صحنه ساخته شده بود، ناگهان فاصله میان بازیگری و واقعیت تاریخی را کوتاه کرد؛ تا جایی که به گفته او، تصور آخرین تصویری که هزاران انسان پیش از مرگ دیدهاند، به تجربهای عمیقاً هراسآور تبدیل شد.
اقتباس چهارقسمتی امجیامپلاس از رمان دیکنز، یکشنبه ۴ اکتبر با قسمت «Resurrection Man» به پایان رسید. در این قسمت، سیدنی کارتن با بازی هرینگتون جای خود را با چارلز دارنی، با بازی فرانسوا سیویل، عوض میکند؛ مردی که بهخاطر جنایتهای خاندان اشرافیاش، با وجود فاصله گرفتن از آنها، محکوم به مرگ شده است.
این جابهجایی، پایان تلخوشیرین داستان را رقم میزند. سیدنی با اضطراب مقابل گیوتین قرار میگیرد و لوسی مانت، با بازی میرن مک، درمییابد صدایی که از بیرون میشنود چه معنایی دارد. همزمان، عبارت مشهور پایانی طنین میاندازد: «کاری که میکنم، بسیار، بسیار بهتر از هر کاری است که تاکنون کردهام؛ و به آرامشی میروم که بسیار، بسیار بهتر از هر آرامشی است که تا امروز شناختهام.»
هرینگتون در گفتوگو با تیوی اینسایدر توضیح داده که حضور مقابل ابزار صحنه، سنگینی این لحظه را برایش ملموستر کرده است: «بدون اینکه بخواهم برای کسانی که رمان را نخواندهاند چیزی را لو بدهم، یک گیوتین در کار است؛ چه غافلگیریای! نگاه کردن به آن واقعاً ترسناک است. سبد را میبینی و میدانی هزاران نفر دقیقاً با همین منظره روبهرو شدهاند و این آخرین چیزی بوده که دیدهاند.»
او افزود که هنگام بررسی شمار اعدامشدگان با گیوتین در دوران انقلاب فرانسه، بزرگی این فاجعه بیشتر برایش روشن شده است: «وقتی واقعیتش را حس میکنی، با خودت میگویی: خدایا، چه شیوه وحشتناکی برای اعدام بوده و چه آدمهای زیادی آن را از سر گذراندهاند. دیدنش تصویر بسیار تأثیرگذاری است.»
به گفته هرینگتون، گروه تولید برای اجرای این صحنه یک گیوتین ساخته بود؛ سازهای که صرف روبهرو شدن با آن نیز تأثیر روانی شدیدی داشت.
این بازیگر پیشتر در گفتوگو با همین رسانه، برداشت شخصی و تیرهتری از سرچشمه داستان مطرح کرده بود. او گفته بود در جریان تحقیق برای نقش، درباره رابطه دیکنز با زنی جوانتر در دوره نگارش رمان خوانده و به این تصور رسیده است که دو شخصیت مرد داستان، شاید بازتاب دو سوی متفاوت نویسنده باشند.
هرینگتون برداشت خود را اینطور توضیح داده بود: «باور شخصی من این است که داستان دو وجه از خود او را بررسی میکند: یک نسخه آرمانی که فرانسوی است، خوشقیافهتر و قدبلند و فوقالعاده و قهرمان؛ و یک وجه شرمزده و گناهکار که در سیدنی میبینیم. بعد هم زن بینقصی هست که هر دو عاشقش هستند؛ انگار دیکنز میخواهد با رابطهای که دارد کنار بیاید.»
این تعبیر، نظریه شخصی هرینگتون است، نه توضیحی قطعی درباره نیت دیکنز؛ اما نشان میدهد او تصمیم نهایی سیدنی را از زاویه کشمکش میان احساس گناه و میل به رستگاری نیز دیده است. قدرت پایان داستان هم در همین تضاد نهفته است: جملهها از آرامش میگویند، اما تصویر، ترس انسانی را نشان میدهد که برای نجات دیگری از زندگی خود میگذرد.





