برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
اخبار سریال خارجیبررسی

قسمت پنجم فصل چهاردهم «Chicago P.D.»؛ ماموریت مخفی برگز و اضطرابی که به خانه برمی‌گردد

کیم برگز خطر را می‌شناسد، اما ظاهرا آرامش برایش غریبه‌تر است. قسمت پنجم فصل چهاردهم «Chicago P.D.» با عنوان «Dark Imaginings» از همین تضاد شروع می‌شود: خانه‌ای بهتر، خانواده‌ای کنار هم و دختری که در مدرسه تازه‌اش خوشحال است، اما مادری که شب‌ها خوابش نمی‌برد. ماموریت مخفی این قسمت فقط فرصتی برای نمایش مهارت‌های برگز نیست؛ او را در موقعیتی قرار می‌دهد که دوباره به قضاوت خودش شک کند و بفهمد تمام شدن یک پرونده، لزوما به معنای پایان اضطراب نیست. ادامه مطلب، داستان و پایان این قسمت را فاش می‌کند.

پس از معرفی دوناوان واتس در قسمت قبل، تمرکز روایت بر یکی از اعضای قدیمی واحد اطلاعات، تغییر ریتم مناسبی است. کیم، با بازی مارینا اسکوئرچاتی، به همراه آدام روزک و مکایلا به خانه تازه‌ای نقل مکان کرده، اما هنوز احساس نمی‌کند آنجا خانه خودش است. صدای چکه‌ای نامعلوم او را از تخت بیرون می‌کشد و جست‌وجوی لوله‌ها نیز نتیجه‌ای ندارد. صبح به آدام می‌گوید خوابیدن در این خانه شبیه خوابیدن در خانه یک غریبه است؛ احساسی که با سازگاری سریع مکایلا و پیدا کردن دوستان تازه، بیشتر به چشم می‌آید.

عنوان قسمت به عبارتی از شعر «Desiderata» نوشته مکس ارمان اشاره دارد؛ شعری که درباره ترس‌های برآمده از خستگی و تنهایی هشدار می‌دهد. این ارجاع با وضعیت کیم هماهنگ است، بی‌آنکه لازم باشد برای بی‌خوابی او تشخیصی قطعی در نظر بگیریم. زنی که سال‌ها به واکنش سریع در برابر خطر عادت کرده، حالا در سکوت خانه نیز دنبال چیزی می‌گردد که باید حلش کند. حتی لوله‌کش هم نشتی پیدا نمی‌کند. ممکن است صدایی وجود داشته باشد، اما روایت بیش از منبع آن، به ناتوانی کیم در آسوده شدن علاقه دارد.

پرونده از یک تعقیب‌وگریز شروع می‌شود. خودروی فراری با ماشینی پارک‌شده برخورد می‌کند و راننده جان می‌بازد. برگز در صندلی عقب پول نقد و مواد مخدر پیدا می‌کند و نشان روی بسته‌ها، او را به جرد مانسون می‌رساند؛ گرداننده یک شبکه توزیع مواد که پلیس مدت‌ها در تلاش برای دستگیری او بوده است. کیم پیشنهاد می‌دهد با هویت زنی که پول و مواد را پیدا کرده و در ازای برگرداندنشان سهم می‌خواهد، به او نزدیک شود.

تغییر ظاهر برگز برای ماموریت مخفی همچنان نشانه‌ای آشنا دارد: موهای باز و آرایش تیره چشم‌ها. این سادگی می‌تواند کمی بامزه باشد، اما آنچه پوشش او را باورپذیر می‌کند، رفتار و نحوه حضورش در نقش است. این بار سریال بخش کمتر دیده‌شده ماموریت را هم نشان می‌دهد؛ آپارتمانی ساده که کیم باید در آن زندگی کند، تماس‌هایش با خانه و شام مختصری که از غلات صبحانه تشکیل شده است. برای تماشاگر، عملیات در یک قسمت تمام می‌شود، اما برای مامور، جدایی از زندگی عادی و حفظ مداوم هویت ساختگی بخشی از کار است.

نکته جالب اینکه کیم در این فضای موقت راحت‌تر از خانه تازه‌اش جا می‌افتد. این به معنای نخواستن زندگی با آدام و مکایلا نیست؛ خودش هم مشتاق شنیدن خبرهای آن‌هاست. بااین‌حال، ماموریت مسئله‌ای مشخص پیش رویش می‌گذارد: نزدیک شدن به مانسون و پیدا کردن راهی برای دستگیری او. در مقابل، حس غریبگی در خانه را نمی‌توان با یک اقدام روشن برطرف کرد. پرونده برای مدتی به او امکان می‌دهد دوباره در موقعیتی آشنا و هدفمند قرار بگیرد.

مانسون از همان ابتدا شرایط را خودش تعیین می‌کند. ابتدا دوست‌دخترش، دی‌دی، را به ملاقات می‌فرستد و بعد به‌جای پرداخت سهم کیم، از او می‌خواهد در کاری کمکش کند. برخورد مسلحانه با مردی به نام ایگی، نخستین آزمون جدی برگز است. روزک آماده مداخله می‌شود، اما کیم موقعیت را کنترل می‌کند. این بخش یادآوری می‌کند که تردیدهای بعدی او از ناتوانی ساده در انجام کار ناشی نمی‌شوند؛ او همچنان ماموری باتجربه است، ولی تجربه هم خطر را از بین نمی‌برد.

حضور ناگهانی مانسون در آپارتمان، نقطه‌ای است که اعتماد کیم به پوششش متزلزل می‌شود. گوشی شخصی و گوشی ماموریت هر دو بیرون مانده‌اند و او نمی‌داند مانسون چه چیزی دیده یا فهمیده است. گفتن این تردید به روزک، از لحظه‌های خوب قسمت است: برگز معمولا به حس درونی‌اش تکیه می‌کند، اما این بار نمی‌تواند تشخیص بدهد لو رفته یا نه. سریال به‌جای دادن پاسخی فوری، او و تماشاگر را مدتی در همین عدم اطمینان نگه می‌دارد.

همچنین بخوانید...
خداحافظی «Chicago P.D.» با کوین ات‌واتر؛ لارویس هاوکینز فیلمبرداری آخرین قسمت‌هایش را تمام کرد

در این میان، ارتباط با دی‌دی ماموریت را از یک نفوذ حساب‌شده به تجربه‌ای عاطفی تبدیل می‌کند. کیم برای تهیه نقش کلید به آپارتمان او می‌رود، اما دی‌دی را پس از فهمیدن خیانت مانسون، آشفته و تحت تاثیر مواد پیدا می‌کند. برگز تلاش می‌کند آرامش کند و با حامی دوران ترک او تماس بگیرد، سپس کنارش می‌ماند تا خوابش ببرد. تهیه نقش کلید همچنان بخشی از هدف عملیات است، اما توجه کیم به دی‌دی فقط یک تاکتیک نیست. او پیش از رفتن از زن جوان می‌خواهد شهر را ترک نکند تا بتواند کمکش کند.

همین نزدیکی، مرگ دی‌دی را دردناک‌تر می‌کند. پس از افشای پوشش کیم و فرار مانسون، تیم رد دی‌دی را تا خانه دوستش، تیتر، دنبال می‌کند و هر دو را کشته می‌یابد. واکنش برگز کنار جسد، نشان می‌دهد او صرفا یک فرد مرتبط با پرونده را از دست نداده است؛ زنی را دیده بود که شاید می‌شد از رابطه‌ای خطرناک بیرون کشید. اینکه دی‌دی پیش از مرگ توانسته مانسون را با چاقو زخمی کند، برای کیم نشانه آخرین تلاش او برای مقاومت است، نه جبرانی برای فقدانش.

واتس در این بخش همراه موثری برای برگز می‌شود. اشتیاق او به مشارکت ادامه همان انرژی قسمت قبل است، اما روایت اجازه می‌دهد در کنار کیم یاد بگیرد که هر سرنخ را نمی‌توان بلافاصله دنبال کرد؛ خصوصا وقتی مامور مخفی هنوز در میدان است. از سوی دیگر، برگز هنگام رسیدن به سرنخ عکس‌های بوکس، سراغ شناخت دانته از باشگاه‌ها می‌رود. این استفاده طبیعی از توانایی همکاران، وجه هدایتگر او را نشان می‌دهد. رابطه تازه‌اش با واتس لازم نیست جای پیوندش با اتواتر را بگیرد؛ می‌تواند مسیر مستقلی برای رشد هر دو باشد.

افشای هویت کیم زمانی قطعی می‌شود که روزک خبر می‌دهد مانسون از مقابل خانه آن‌ها گذشته و مکایلا را دیده است. خطر حالا به محدوده خانواده رسیده. کیم هنگام خروج با مانسون روبه‌رو می‌شود، اما درگیری به دستگیری او ختم نمی‌شود: مانسون اسلحه را علیه کیم به کار می‌گیرد، او را می‌زند و با شنیدن آژیر فرار می‌کند. رویارویی نهایی بعدتر در باشگاه بوکس رخ می‌دهد؛ جایی که مانسون مسلح ظاهر می‌شود و برگز با شلیک او را می‌کشد.

با پایان عملیات، کیم همچنان خودش را بابت لو رفتن سرزنش می‌کند. وویت احتمال دیگری مطرح می‌کند: مانسون شاید از ابتدا با بررسی خودروی پوششی و رسیدن به شرکت اجاره‌ای مورد استفاده آن‌ها، به عملیات مشکوک شده باشد. این توضیح مهم است، چون گوشی‌های بیرون‌مانده را به علت قطعی افشا تبدیل نمی‌کند. کیم اشتباه احتمالی خودش را می‌بیند، اما هنوز تمام مسیر کشف هویتش را نمی‌داند.

بازگشت به جشن محله نیز آرامش کاملی نمی‌آورد. همسایه‌ای به نام وین بابت بی‌اعتنایی قبلی‌اش عذرخواهی می‌کند و می‌گوید با آمدن دو پلیس، خیابان امن‌تر شده است. برخورد او اندکی نامطمئن به نظر می‌رسد، اما هنوز مدرکی برای سوءظن وجود ندارد. شاید این دیدار مقدمه ماجرایی تازه باشد و شاید فقط بخشی از دشواری کیم در اعتماد به محیط ناآشنا.

«Dark Imaginings» پایان مناسبی انتخاب می‌کند: کیم به آدام می‌گوید بیشتر احساس جاافتادن دارد، اما دوباره در تخت بیدار می‌ماند. پرونده بسته شده، نه احساس گناه و ناآرامی او. قدرت این قسمت در همین فاصله است؛ برگز می‌تواند مامور توانمندی باشد، خانواده‌اش را دوست داشته باشد و باز هم برای احساس امنیت به زمان نیاز داشته باشد. آرام گرفتن، این بار کاری نیست که با دستگیری یک مجرم تمام شود.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا