«Death by Lightning» و پشت صحنه ترسیم داستان واقعی جیمز گارفیلد: روایتی از برخورد اصالت، فساد و توهم
چگونه سریال Death by Lightning از نتفلیکس، اقتباس از کتاب کندیس میلارد، زندگی و تراژدی رئیسجمهور جیمز ای. گارفیلد را با دقت تاریخی، شخصیتپردازی بینقص و بار اخلاقی زنده کرد.

شاید تا همین چند وقت پیش نام جیمز ای. گارفیلد حتی برای بسیاری از علاقهمندان تاریخ آمریکا هم ناآشنا بود. رئیسجمهوری که میخواست حزبش را به مسیر درست برگرداند، سیاست را از آلودگی و فساد پاک کند، و شاید حتی جایگاه ریاستجمهوری را دوباره به میدان ارزشها تبدیل کند. رؤیایی که با شلیک گلولهی مردی جاهطلب و خودخوانده—که باور داشت مقام دولتی را «به حق الهی» باید داشته باشد—به پایان رسید.
این برخورد عجیب بین آرمان، فساد و توهم، هستهی اصلی سریال Death by Lightning محصول نتفلیکس است؛ اقتباسی از کتاب پرفروش Destiny of the Republic نوشتهی کندیس میلارد.
آثار تاریخی مبتنی بر واقعیت جذابند؛ نگاهی به تاریخ چهرهها و روئسایجمهور فراموششده و فروپاشیهای اخلاقی پیچیده گیراست، از همان ابتدا مشخص بود که این سریال را باید دید—اما ممکن است برخی در ابتدا تردید داشته باشند.
اما وقتی سریال آغاز شد، تردیدها کنار رفتند: دیالوگها تیز و پرکشش، نقد سیاست بیرحمانه و بیپرده، انتخاب بازیگران دقیق، تراژدی واقعی و همان امید شکنندهی تاریخ هنوز باقیست. قلم مایک ماکوفسکی به عنوان نویسنده و تهیهکنندهی اجرایی و حضور بازیگرانی چون مایکل شانون (در نقش گارفیلد)، متیو مکفادین (چارلز گیتو) و نیک آفرمن (چستر آرتور) محصولی ساخته که هم سختگیرانه و هم پرشور از نظر اخلاقی جلوه میکند.
«وقتی کسی تماس میگیرد و میگوید میخواهد کتابت را اقتباس کند، چه حسی داری؟»
کندیس میلارد در پاسخ میگوید: «اول از خودم پرسیدم آیا به این آدم اعتماد دارم؟ اینها شخصیتهای من نیستند، اما سالها وقت گذاشتهام تا بشناسمشان. اگر قرار بود تحریف شوند، ناراحت میشدم.»
ابتدا کمی مردد بود، اما میگوید مایک ماکوفسکی بهخوبی طنز تلخ و عجیب بودن این داستان را درک کرد.
میدانید که بسیاری از کتابها صرفاً «حق اقتباس»شان برای مدتی فروخته میشود و ساخته نمیشوند. اما این یکی داستان متفاوتی داشت: روند اقتباس شش سال طول کشید…
میلارد با لبخند یاد میکند: «مایک مدام خبر میداد—یک روز میگفت همهچیز خوب پیش میرود، روز دیگر میگفت فلان بخش منتفی شد. من هم زندگیام را در کانزاسسیتی ادامه میدادم—بچهها را بزرگ میکردم و روی کتاب بعدی کار میکردم.»
سریال با تصویری شروع میشود که از همان ابتدا اعلام میکند با یک زندگینامهی رسمی روبهرو نیستید: مغز گیتو، درون یک شیشهی شفاف، در انبار مدرن روی زمین میغلتد. یادگاری زننده از آسیبشناسی جنایی قرن نوزدهم که تمام فضای اثر را از همان ثانیههای اول شکل میدهد.
میلارد میگوید مایک سالها پیش فیلمنامهی پایلوت را برایش فرستاده و از همان آغاز میدانسته میخواهد چنین شروعی داشته باشد: «روی پرده حتی بهتر از روی کاغذ است—واقعاً نابغه بود.»
وقتی خبر رسید که مایکل شانون نقش گارفیلد را بازی میکند، شیا ویگام سناتور راسکو کانکلینگ خواهد بود و اد هریس رئیسجمهور رادرفورد بی. هیز را، میلارد شوکه شد. او به بوداپست رفت تا پشتصحنه را ببیند؛ همهی عوامل کتاب را خوانده بودند—کارگردان حتی ۱۸ بار—و بازیگران تحقیقات خودشان را کرده بودند.

میلارد دربارهی حضورش در مراسم افتتاحیه میگوید: «احساس کمی معذب بودن داشتم—من آدم درونگرایی هستم. اما همه فوقالعاده مهربان بودند، کتاب را همیشه منبع اصلی میدانستند، و نمایندهام گفت معمولاً اینطور نیست.»
وفاداری به شخصیتها
میلارد انتظار داشت سریال بخشهایی را تغییر دهد، اما اعتمادش به مایک باعث شد نگران نباشد: «از اول مشخص بود او به داستان اهمیت میدهد. به اوهایو، خانهی گارفیلد، گورستان لیکویو و کتابخانهی کنگره رفت، همهچیز را خواند.»
تنها تذکر او این بود که شخصیت گارفیلد نباید تحریف شود: «وقتی کسی شجاع است و شخصیتش را ناعادلانه تغییر میدهند، غیرقابل قبول است. مایک هرگز این کار را نکرد.»
جولیا سند؛ حضور پنهان
ابتدا فکر میکرد شخصیت جولیا سند حذف شده؛ زن جوان خانهنشینی که پس از مرگ گارفیلد در ۱۸۸۱ نامههایی پرشور به چستر آرتور نوشت و او را به دوری از سیاستِ آلوده تشویق کرد. اما بعد فهمید کلمات همان زن، بیکموکاست، بر زبان گارفیلد و حتی لوکرشیا گذاشته شده است—و بهشدت تأثیرگذار بود.

صحنههای فراموشنشدنی
میلارد دو صحنه را بهعنوان بهترینها میداند:
۱. نخستین کنوانسیون جمهوریخواهان؛ پرانرژی، آشوبزده و خندهدار—مثل یک رویا با تب.
۲. پایان قسمت دوم؛ گارفیلد، تنها، بیرون ایستاده در حالی که دیگران جشن گرفتهاند—بیهیچ کلامی، فقط غمی عمیق در چهرهاش.
پیام امروزی
سخنرانی گارفیلد در کنوانسیون: «به مردم حوزهی خود خدمت کنید، به موقعیت پاسخ دهید، همان کاری که حزب انجام نداده.» پیامی که امروز هم معنا دارد. میلارد معتقد است گارفیلد به قدرت رسید بدون آنکه روحش را بفروشد، در حالیکه بسیاری چنین نمیکنند.
تاریخ برای همه
میلارد امیدوار است این سریال باعث شود گارفیلد و آرتور دوباره خوانده شوند یا دستکم مردم بدانند وجود داشتهاند: «پیشتر بیشتر خوانندگانم مردان مسن بودند، اما حالا زنان و حتی جوانان بیشتری مینویسند. تاریخ کتابی خشک نیست؛ پر از حسادت، شجاعت، بیپروایی و شادی است. ذات بشر تغییر نمیکند، همین اتصال احساسی ما را با گذشته پیوند میدهد.»





