«John from Cincinnati»؛ سریال عجیب و بلندپروازانهای که حتی خالقش هم نمیتوانست توضیحش دهد

دیوید میلچ از دهه ۱۹۸۰ تاکنون نویسنده، تهیهکننده و خالق شماری از پرطرفدارترین سریالهای تلویزیونی بوده است؛ ضمن اینکه در نگارش فیلمنامه «Bad Boys» به کارگردانی مایکل بی نیز مشارکت داشت. او فعالیت حرفهای خود را بهعنوان دبیر داستان و تهیهکننده اجرایی «Hill Street Blues» آغاز کرد و بعد همراه با استیون بوچکو سریال «NYPD Blue» را ساخت.
میلچ در سال ۱۹۹۷ در ساخت دو سریال «Brooklyn South» و «Total Security» مشارکت کرد و سال ۲۰۰۱ نیز سریال پلیسی کوتاهعمر «Big Apple» را روی آنتن داشت. بااینحال، بزرگترین موفقیتش در سال ۲۰۰۴ رقم خورد؛ زمانی که وسترن تحسینشده «Deadwood» را برای شبکه اچبیاو (HBO) ساخت. این سریال سه فصل ادامه یافت و چند سال بعد با قسمت پایانی بلند و موفقی به نام «Deadwood: The Movie» بازگشت.
پس از این موفقیتها و دریافت چندین جایزه امی (Emmy Awards)، به نظر میرسید میلچ در میانه دهه ۲۰۰۰ برای ساخت هر پروژهای آزادی کامل دارد. او نیز تصمیم گرفت جاهطلبانهتر از همیشه عمل کند و سال ۲۰۰۶ سراغ سریالی واقعا عجیب، مسحورکننده و گسترده در زیرژانر «نوآر موجسواری» رفت: «John from Cincinnati».

میلچ این سریال را با کم نان خلق کرد؛ رماننویسی که اغلب از او بهعنوان یکی از پیشگامان نوآر موجسواری یاد میشود. داستان در جامعهای کوچک کنار ساحل میگذرد و ماجراهای جان موناد با بازی آستین نیکولز را دنبال میکند؛ البته اگر بتوان اتفاقات نامتعارف سریال را واقعا «ماجرا» نامید.
جان مردی عجیب و مرموز است که ادعا میکند از سینسیناتی آمده. او حرفهای دیگران را تکرار میکند و قدرتهایی جادویی دارد؛ برای مثال، میتواند دست در جیبهایش ببرد و درست در لحظه لازم اشیای کوچکی از آن بیرون بیاورد. جان بیشتر وقتش را در تعامل با گروه بزرگی از شخصیتها میگذراند که بازیگران شناختهشدهای نقششان را ایفا میکنند و ظاهرا قصد دارد زندگی همه آنها را به شکلی بهتر تغییر دهد.
میلچ از همان ابتدا سرنخهایی درباره مضمون مورد نظرش در داستان قرار داده بود. برای نمونه، نام خانوادگی جان، یعنی موناد، به واژه یونانی «موناس» شباهت دارد که در برخی مفاهیم فلسفی و دینی به خدا اشاره میکند. حروف اول نام سریال نیز میتوانند سرنخ دیگری درباره هویت واقعی جان باشند.
«John from Cincinnati» از گروه بازیگران بزرگ و چشمگیری بهره میبرد. بروس گرینوود نقش میچ را بازی میکند؛ بزرگ خانوادهای اهل موجسواری که همراه همسرش سیسی با بازی ربکا د مورنی، یک فروشگاه لوازم موجسواری را اداره میکند. میچ عاشق این ورزش است، اما روزهای اوجش مدتهاست به پایان رسیدهاند.
پسر بزرگسال آنها، بوچی با بازی برایان ون هولت، به هروئین اعتیاد دارد و همچنان با پیامدهای حادثهای دردناک از دوران جوانی خود دستوپنجه نرم میکند. بوچی پسری به نام شان با بازی گریسون فلچر دارد که تشنه حضور یک پدر یا مادر واقعی در زندگیاش است. تینا، مادر شان با بازی چاندرا وست، توجه چندانی به او ندارد؛ بنابراین بیل جکس با بازی اد اونیل، پلیس بازنشستهای که با پرندگان خانگیاش صحبت میکند، عملا نقش والد او را بر عهده گرفته است.

البته فهرست شخصیتهای سریال به همینجا ختم نمیشود. لوییس گازمن نقش مدیر هتلی محلی را بازی میکند که وارد رابطهای خارج از ازدواج شده است. لوک پری نیز در نقش لینک ظاهر میشود؛ استعدادیاب موجسواری که پس از کنار گذاشته شدن به دست شرکای تجاریاش، به یک ستاره تازه نیاز دارد تا دوباره روی پای خود بایستد.
ویلی گارسون و جنیفر گری بهترتیب نقش وکیلی شیفته موجسواری و نامزدش را بر عهده دارند. مارک پل گوسلار و گرت دیلاهانت نیز در نقشهایی کوچکتر در سریال ظاهر میشوند.
از نظر داستانی، در «John from Cincinnati» بارها درباره خلوص موجسواری صحبت میشود. لینک با شور و حرارت از زیبایی و شکوه استعداد شان حرف میزند و میچ چنان سرمست این ورزش است که پس از بیرون آمدن از آب، برای لحظهای واقعا در هوا معلق میماند. در مرکز همه این اتفاقات، جان قرار دارد؛ مردی که ظاهرا محرک بسیاری از رویدادهای عرفانی و معجزهآساست. حضور او انگار باعث میشود اتفاقاتی مثبت برای شخصیتهای ناراضی، سرخورده و بیهدف سریال رخ دهد.
با چنین توضیحی احتمالا عجیب نیست که گروهی «John from Cincinnati» را یکی از بدترین سریالهای تاریخ اچبیاو بدانند. این مجموعه معمایی تمامعیار است که حتی پس از پایان هم بهسادگی نمیتوان از راز آن سر درآورد.
جان ظاهرا مسئول درمان معجزهآسای گردن شکسته شان است. در میانه سریال نیز مشخص میشود که او میتواند از مکانی به مکان دیگر منتقل شود یا همزمان در چند نقطه حضور داشته باشد. او در برابر شخصیتهایی ظاهر میشود که فاصله زیادی از یکدیگر دارند و سپس همه آنها را در هتلی گرد هم میآورد تا چیزی شبیه موعظهای درباره همبستگی و ارتباط تمام انسانها ارائه کند؛ یا دستکم قرار است چنین مفهومی از حرفهایش برداشت شود.
بله، ظاهرا جان قرار است تجسم دوباره مسیح یا موجودی مسیحگونه باشد که برای نجات این جامعه کوچک موجسواری از بدبختیهایش آمده است. بااینحال، ماهیت واقعی او هیچوقت بهطور صریح مشخص نمیشود.
در حقیقت، هیچکس دقیقا نمیدانست در «John from Cincinnati» چه خبر است. سال ۲۰۰۷ در برنامه «The Late Late Show With Craig Ferguson» مستقیما از دیوید میلچ پرسیدند سریال درباره چیست. پاسخ او هم چندان کمکی نکرد: «نمیدانم درباره چیست. نمیدانم حرف نهاییاش چیست… اگر خدا میخواست با ما ارتباط برقرار کند… و اگر برای انجام این کار احساس فوریت خاصی داشت… خب، سریال درباره همین است.»
مقالهای از رینگر (The Ringer) همچنین ویدیویی بامزه از پشتصحنه تولید سریال را منتشر کرده که در آن میلچ با تمام توان تلاش میکند فیلمنامه را برای بازیگران توضیح دهد. سخنرانی ۱۳ دقیقهای او گرهی از کار کسی باز نمیکند، اما در آن مفصل درباره ارتباط با جهان، تعصبها، حملات ۱۱ سپتامبر و «توانایی هنر برای بازآرایی تجربه و تغییر دادن درک ما از واقعیت» حرف میزند.
هرچه باشد، نمیتوان میلچ را بابت تلاش برای ساخت اثری بزرگ و جاهطلبانه سرزنش کرد. «John from Cincinnati» احتمالا برای اچبیاو آن دوران بیش از اندازه جسورانه بود و پس از تنها ۱۰ قسمت، خیلی سریع و شاید حتی ناعادلانه لغو شد. این سریال همچنان در پلتفرم اچبیاو مکس (HBO Max) در دسترس است؛ فرصتی برای تماشای اثری که شاید نتوان آن را کاملا درک کرد، اما تحسین جسارت بیحدوحصرش چندان دشوار نیست.





