«Rambo: Last Blood»؛ پایان نفرتانگیزی که رمبو شایستهاش نبود

همیشه آشکار بوده که مجموعه «Rocky» برای سیلوستر استالونه نوعی رواندرمانی سینمایی است. نخستینبار پتن آزوالت را شنیدم که این دیدگاه را مطرح کرد و راستش با مرور فیلمها، کاملا منطقی به نظر میرسد. «Rocky» روایت صعود استالونه از فقر به موفقیت است؛ «Rocky II» به کنارآمدن با شهرت ناگهانی میپردازد؛ «Rocky III» درباره غبار گیجکننده ستارهشدن است و «Rocky IV» ترس از مرگ را بازتاب میدهد.
«Rocky V» ضمن ادامه همین مضمون، افت حرفهای استالونه را نیز به رسمیت میشناسد. «Rocky Balboa» خشمی صمیمانه علیه خاموششدن تدریجی زندگی است، «Creed» مشعل را به نسل بعد میسپارد و سرانجام «Creed II» ضعیف، از ناتوانی استالونه در واگذارکردن مرکز توجه حکایت دارد. حتی وقتی دنبالهها کیفیت لازم را نداشتند، تماشای دستوپنجه نرمکردن استالونه با مشکلات زندگی واقعیاش از دریچه شخصیت «اسب ایتالیایی» همچنان جذاب بود.
جان رمبو برای استالونه شخصیتی تا این اندازه شخصی نیست، هرچند شاید باید باشد. این بازیگر در «First Blood» یکی از بهترین نقشآفرینیهای دوران کاریاش را ارائه داد؛ جایی که در نقش سرباز بازگشته از جنگ ویتنام ظاهر شد و پس از آزار و تحقیر بهدست کلانتر قلدر ایالت واشینگتن با بازی برایان دنهی و ماموران سادیست او، ناچار شد از مهارتهای مرگبار دوران حضورش در نیروهای ویژه استفاده کند.

جاذبه تجاری فیلم، صحنههای اکشن و توانایی رمبو در ساخت تلههای ابتکاری یا به قول خودش خوردن «چیزهایی که حتی بز را هم به استفراغ میاندازد» بود؛ اما استالونه فراتر از اینها، رنج ناشی از اختلال استرس پس از سانحه را با قدرت به تصویر کشید. رمبو سربازی بود که نمیتوانست از خاطرات جنگ فرار کند و پس از خدمت در جنگی نامحبوب، دیگر در وطن خودش نیز جایی نداشت؛ وضعیتی که سردرگمی و درد او را عمیقتر میکرد.
رمبو از جنگیدن با دشمنی آمریکایی لذت نمیبرد و استالونه کاری میکرد هنگام دفاع این شخصیت از خودش، اندوه درونی او را حس کنیم. بااینحال، او بعدها این شخصیت ظریف و چندلایه را به کاریکاتوری اکشن تبدیل کرد؛ اتفاقی که «Rambo: Last Blood» محصول ۲۰۱۹ را تا این اندازه زننده میکند. فیلم میکوشد رمبو را دوباره به یک انسان تبدیل کند، اما در رسیدن به این هدف ناکام میماند.
«Rambo: Last Blood» یازده سال پس از فیلم «Rambo» روی پرده رفت. این اثر بهشدت خونآلود، یک فیلم انتقامجویانه کوچکتر و محدودتر است که در آن قهرمان داستان به سبک پل کرسی به جنگ یک کارتل مکزیکی میرود؛ گروهی که گابریلا با بازی ایوت مونرئال، دخترخوانده غیررسمی رمبو، را میرباید، به او مواد مخدر میدهد و در نهایت باعث مرگش میشود.
حالوهوای فیلم از همان ابتدا درست از آب درنمیآید. بودجه ۵۰ میلیون دلاری آن رقم معقولی است، اما فیلم زیر نظر آدریان گرونبرگ بسیار ارزانتر از هزینه واقعیاش به نظر میرسد. این ضعف با تصویر کلیشهای مکزیک بهعنوان جهنمی تحت سلطه کارتلها تشدید میشود. نتیجه، نوعی هراسافکنی آشکار از سوی استالونه حامی دونالد ترامپ است که یاد فیلم بهشدت نژادپرستانه «Death Wish II» ساخته مایکل وینر را زنده میکند.

البته آثار استثماری بسیار زنندهتری هم ساخته شدهاند، اما در دورهای که مهاجران بازداشت و حتی به کشورهایی فرستاده میشوند که زادگاهشان نیست، لحن «Rambo: Last Blood» از ابتدا تا پایان تلخ و آزاردهنده باقی میماند.
گرونبرگ دستکم توانایی طراحی صحنههای اکشن را دارد؛ مهارتی که پیشتر در فیلم بهمراتب بهتر «Get the Gringo» با بازی مل گیبسون نشان داده بود. مشکل اینجاست که سکانسهای اکشن «Rambo: Last Blood» نورپردازی ضعیفی دارند و از خون دیجیتالی اشباع شدهاند؛ در نتیجه، هیچکدام تاثیر لازم را نمیگذارند. حتی اگر بتوان از نژادپرستی و زنستیزی فیلم چشم پوشید و فقط بهدنبال هیجان ارزان یک داستان انتقامجویانه بود، مرگهای بهظاهر خلاقانه آن نیز ناامیدکنندهاند.
«Rambo: Last Blood» وداعی بیرمق و آکنده از نفرت با شخصیتی است که زمانی بهشکلی دردناک واقعی به نظر میرسید و سزاوار پایانی بسیار بهتر بود. شاید بهترین جمعبندی را دیوید مورل، نویسنده و خالق این ارتش یکنفره، ارائه کرده باشد. او به نیوزویک (Newsweek) گفت: «وقتی از سینما بیرون آمدم، احساس میکردم تحقیر و غیرانسانی شدهام. این فیلم تازه بهجای آنکه روح داشته باشد، کاملا بیروح است. احساس کردم دیدنش چیزی از انسانیت من کم کرده و متاسفانه در روزگار ما، این پیام خوبی نیست.»





