آیا سریال «Cupertino» بر پایه واقعیته؟
«Cupertino»؛ سازندگان «The Good Wife» غولهای فناوری را به دادگاه میبرند

دنیای سریالهای میشل و رابرت کینگ معمولاً یک پا در واقعیت دارد و پای دیگرش جایی بسیار دور از آن است؛ ترکیبی که بخشی از جذابیت آثاری مثل «The Good Wife»، «Evil» و «Elsbeth» را شکل داده است. تازهترین ساخته این زوج نویسنده و تهیهکننده، «Cupertino»، هم از همین مسیر میرود: یک درام حقوقی درباره ایستادن در برابر قدرتی که پول و فناوری در اختیار شرکتهای بزرگ گذاشتهاند.
این سریال که پخش آن از ۸ اکتبر در شبکه سیبیاس (CBS) آغاز شد، داستان دو وکیل در سیلیکونولی را با بازی مایک کولتر و ریچل کلر دنبال میکند. آنها پس از اخراج از یک غول فناوری، دفتر حقوقی خودشان را راه میاندازند و تصمیم میگیرند با تکیه بر قانون، از افراد کمقدرت در برابر شرکتهای بزرگ و اغلب فاسد دفاع کنند.
در ماههای اخیر، شرکتهایی مانند متا (Meta)، تیکتاک (TikTok)، گوگل (Google) و اسنپ (Snap) درگیر پروندههای حقوقی پرسروصدا بودهاند. هیچکدام از این شرکتها یا پروندهها مستقیماً در «Cupertino» حضور ندارند، اما توجه دائمی افکار عمومی به گروه کوچکی از مدیران ارشد شرکتهای کالیفرنیایی، از نگاه سازندگان سریال دور نمانده است.
رابرت کینگ میگوید: «فناوری و تاثیری که روی قانون و فرهنگ میگذارد، همیشه برایمان جذاب بوده است. روشن است که این تاثیر حالا فراگیرتر هم شده. احساس کردیم داستانی طبیعی در دل این وضعیت وجود دارد؛ درباره آدمهایی که به اتفاقات اطرافشان نگاه میکنند و میبینند این تغییرها چقدر دارند خودشان را عوض میکنند. ذهنیت هجوم برای ثروتمندشدن که در سیلیکونولی وجود دارد، نوعی بیقانونی هم با خودش میآورد.»
میشل کینگ اضافه میکند: «ما عاشق سریالهای حقوقی هستیم و به نظرمان این فضای مناسبی برای روایت نبرد داوود و جالوت بود؛ همان رویارویی آدمهای کمقدرت با غولها. همانطور که در سریال میگوییم، کسی نیست از آدمهایی دفاع کند که زیر پا له میشوند.»
قسمتهای ابتدایی «Cupertino» سراغ موضوعاتی مثل هوش مصنوعی و افشاگران صنعت فناوری میروند. در کنار آنها، همسر سابق یک سرمایهدار بزرگ حوزه فناوری با بازی بیزی فیلیپس هم وارد داستان میشود؛ زنی که تصمیم گرفته ثروتش را صرف کارهای خیر کند، یا دستکم آن را به شکلی به کار بگیرد که مانعی بر سر راه همسر سابقش باشد. هیچیک از این ماجراها مستقیماً براساس یک داستان واقعی نوشته نشدهاند، اما چندان هم ناآشنا به نظر نمیرسند.
میشل درباره ارتباط سریال با خبرهای روز میگوید: «نمیخواهیم چشممان را روی اخبار ببندیم. همهاش را جذب میکنیم و سریال کمی شبیه رواندرمانی میشود؛ راهی برای کنارآمدن با برداشت خودت از اینکه در جهانی که اینهمه پول، فرهنگ و قانون را به هم میپیچاند، چه چیزی واقعی است و چه چیزی نیست.»
با این حال، هر دو تاکید دارند که هدفشان سرگرمکردن مخاطب است، نه بازگویی خبرها. رابرت در گفتوگو با تاون اند کانتری توضیح میدهد: «میخواستیم تمرکز روی شخصیتها بماند. نمیخواهیم در موضوعات و مسائل گم شویم؛ برای آنها میتوانید سراغ روزنامه بروید.»
حتی وقتی یک شخصیت یا خط داستانی آشنا به نظر میرسد، سریال آن را به مسیری میبرد که شاید عجیبترین واقعیتها هم هنوز به آن نرسیده باشند. میشل میگوید: «الگوهای آشنایی وجود دارند، اما بعد بازی بازیگران را میبینید و همین تاثیر بزرگی میگذارد. بیزی فیلیپس را در نظر بگیرید؛ آنقدر فوقالعاده است که بازیاش به چیزی که مینویسید جان میدهد. از بیرون شاید به نظر برسد شخصیتها از آدمهای واقعی الهام گرفتهاند، اما هرچه تصمیمهای بیشتری برای یک شخصیت میگیرید، بیشتر به هویت مستقل خودش میرسد.»
به این ترتیب، حتی اگر شخصیتی در «Cupertino» ابتدا یادآور فردی مثل مکنزی اسکات باشد، بعد از سه یا چهار قسمت آنقدر ویژگیهای خودش را پیدا میکند که دیگر نمیتوان او را کسی جز همان شخصیت دانست.
البته وقتی زندگی و رقابت قدرتمندترین چهرههای فناوری تا این اندازه در معرض دید است، پیداکردن جرقههای الهام چندان دشوار نیست. رابرت میگوید: «آنها بیشتر از هر سرمایهدار قدرتمندی در تاریخ، خودشان را در معرض دید گذاشتهاند. چیزهای زیادی درباره این آدمها برای تماشا وجود دارد. نمیگویم داریم از کسی کپی میکنیم، اما از کسانی الهام میگیریم که انگار تمام پول دنیا را در اختیارشان گذاشتهاند و فکر میکنند قانون نمیتواند به آنها دست بزند.»

با وجود اینکه بخش عمده درام «Cupertino» از شخصیتها و موقعیتهای خیالی میآید، خود کینگها همچنان با احتیاط به دامنه نفوذ فناوری نگاه میکنند. میشل این بدگمانی را با جملهای ساده و کمی شوخطبعانه بیان میکند: «من همیشه تا حدی آماده بودم که روی دوربینم برچسب بچسبانم.»





